
منبع: نویهراینیشه تسایتونگ
نويسنده: پترا ویلد
تارنگاشت عدالت
قرن ۱۹ دوران جولان استعمار اروپائی بود. برای اروپائیان که در آن زمان از برتری خود غرّه بودند، بدیهی بود که یا برای غارت ثروتها و یا برای انتقال مشکلات درون اروپائی کشورهای سه قاره را تصاحب کنند. استعمار یک مسئله بدیهی بود و حتا عمل بسیار ستودهای تعبیر میشد.
در سال ۱۸۹۷ در بازل سازمان صهیونیستی ZO تاسیس شد، که بعدها به سازمان جهانی صهیونیستی WZO تغییر نام داد. از آنجا که صهیونیستها فرض ضدسامیان را براین پایه که یهودیان و غیریهودیان نمیتوانند بایکدیگر زندگیکنند پذیرفته بودند، راه حل این معضل را در تاسیس یک کشوریهود خارج از اروپا میپنداشتند. «تئودور هرتزل» موسس اصلی صهیونیسم و اولین رئیس سازمان صهیونیستی این رویا را در سال ۱۸۹۶ در طرح برنامه سازمان به نام «کشوریهودیان» معرفی کرد. فلسطین در آن زمان زیر سلطه امپراتوری عثمانی قرار داشت و جمعیتش بالغ بر ۵۰۰ هزار نفر میشد که ۴ در صد آن را یهودیان تشکیل میدادند. (۲)
سازمان صهیونیستی در آغاز با اعتماد به نفس کامل خود را یک جنبش استعماری معرفی میکرد. «تئودور هرتزل» با کارمند استعماراتی انگلیس «سیسیل رودز» تماس گرفت تا «پروژه مستعمراتی» خود را برای او بازگو کند.(۳) یکی از اولین نهادهای سازمان صهیونیستی «تراست مستعمراتی یهودی» نام داشت.
در سالهای اول تاسیس خود سازمان صهیونیستی خود را بیشتر روی رشد و تکامل ساختارهای تشکیلاتی متمرکز کرده بود و در جستجوی قدرتی بود که از آن حمایت کند. روشن بود که سازمان صهیونیستی برای تحقق بخشیدن به پروژه صهیونیستی خویش در فلسطین نیازمند یک شریک قدرتمند بود.
برای یافتن چنین شریکی «هرتزل» در کتاب خود «کشوریهودیان» به قدرتهای غربی وعده میداد که کشور صهیونیستی آینده بعنوان سرپلی برای دفاع از منافع آنان عمل خواهد کرد: «برای اروپا ما در آنجا دیواری در مقابل آسیا خواهیم بود . ما در مقابل بربریت وظیفه پیشقراولی فرهنگی را عهدهدار خواهیم شد.» (۴)
«هرتزل» سعی کرد تا قیصر آلمان، تزار روس و سلطان عثمانی را بسوی پروژه خود جلب کند، که بیفایده بود. اما کوششهای او در انگلستان که بزرگترین امپراتوری استعماری در جهان بود بارور شد. بریتانیای کبیر بخاطر منافع استراتژیکی خود به همکاری با جنبش صهیونیستی رضایت داد. در نوامبر ۱۹۱۷ وزیرامور خارجه انگلیس «آرتور بالفور» در بیانیه بالفور حمایت تاج و تخت انگلیس از تاسیس یک «میهن ملی» یهودی در فلسطین را اعلام کرد. در این بیانیه حقوق سیاسی و ملی مردمی که در آنجا زندگی میکردند، مورد اغماض قرار گرفت. تنها ذکر شد که حقوق مذهبی و شهروندی مردم غیریهود نباید نقض گردد. به اینصورت که مردم محلی فلسطین که ۹۰ درصد جمعیت فلسطین را تشکیل میداند «غیریهود» نامیده شدند، عملاً آنها به موضع اقلیت رانده شدند. این امر برپایه برداشت کاملاً استعماری نژادپرستانه بنا شده بود که مردم بومی را غیرسفیدپوست، غیراروپائی و انسانهای ناکامل معرفی میکرد. جنبش صهیونیستی در مورد مردم محلی فلسطینی دارای همان دید نژادپرستانهای بود که از طرف رئیس سازمان جهانی صهیونیستی «خائیم وایزمان» بعنوان «سیاه برزنگی بی ارزش » نامیده میشدند(۵)
پس از تسخیر فلسطین بعد از جنگ اول جهانی، بریتانیا جنبش صهیونیستی را در ساختمان ساختارهای بالقوه دولتی که از جمله از سال ۱۹۲۰ ایجاد واحدهای مسلح نیز شامل آن میشد، کمک کرد. پس از اعلام بیانیه بالفور روز بروز به تعداد کوچندگان یهودی افزوده شد و به درگیری با مردم فلسطینی در محل کشید.
جنبش صهیونیستی توجه خود را خیلی زود معطوف مدلهای شهرکسازی که برای پروژه فلسطین مناسب به نظر میرسید کرد و مدل پروسی شهرکسازی در اوستمارک را انتخاب نمود.
کمیسیون آمریکائی «کینگ کراین» در سال ۱۹۲۰ طی گزارشی اعلام کرد که هدف جنبش صهیونیستی خلع ید کامل مردم محلی است. «تئودور هرتزل» در کتاب «کشوریهودیان» بیرون راندن مردم محلی را مطرح کرده بود. رئیس سازمان جهانی صهیونیستی «خائیم وایزمان» هدف سازمان را اینطور فرموله میکرد که «فلسطین را بشکلی یهودی کند که انگلستان انگلیسی است». (۶) از دهه ۱۹۳۰ به بعد «کمیسیون انتقال» ایجاد شد تا چگونگی بیرون راندن مردم محلی را بررسی کند. (۷) در دهه ۱۹۳۰ گروهای صهیونیستی حملات تروریستی خود به شهروندان غیرنظامی فلسطینی را آغاز کردند که شامل بمبگذاری در بازارهای شلوغ، اتوبوسها و قطارهای عمومی و همینطور بمبگذاری در خودروها در اماکن مسکونی میشد.
بلافاصله پس از تصویب قطعنامه تقسیم فلسطین توسط سازمان ملل در نوامبر ۱۹۴۷ شبهنظامیان صهیونیست دست به پاکسازی سیستماتیک نژادی در فلسطین زدند. این پاکسازی با کشتارهای متعددی مشایعت میشد که مشهورترین آن کشتار «دیریاسین» در نزدیکی بیتالمقدس بود که از ۷۵۰ نفر اهالی دهکده ۱۵۰ نفر به قتل رسیدند.
رویهم رفته بیش از ۷۵۰ هزار فلسطینی، یعنی ۸۰ درصد جمعیت فلسطینی تبار از محلی که باید کشور اسرائیل میشد و یا ۵۰ درصد کل جمعیت فلسطین از سرزمین خود رانده شدند. ۵۳۰ دهکده و ۱۱ شهر ویران گردید. مردم فلسطین این پاکسازی نژادی را «النکبه» یا فاجعه مینامند. فلسطینیانی که قصد بازگشت به زادگاه خویش را داشتند در مرز با گلوله به قتل رسیدند. از این طریق هزاران نفر جان خود را باختند. (۸) النکبه به معنی ویران سازی جامعه فلسطینی است. صدهاهزار نفر سرزمین، ثروت، روابط حیاتی و چشمانداز آینده خویش را از دست دادند در نتیجه امروز فلسطینیان بزرگترین و قدیمیترین گروه آواره در جهان محسوب میشوند. از ۱۲ میلیون فلسطینی ۸ میلیون نفر آوارهاند. (۹)
کوچندگان استعمارگرا: پروژه تعویض جمعیت
در جهان عرب ، صهیونیسم از ابتدا یک پروژه استعماری محسوب میشد. این تفکر تازه در ده سال اخیر در دنیای غرب راه باز کرده است.
در تحقیقات اخیر در مورد کلنیالیسم، صهیونیسم بعنوان استعمارگرائی کوچندگان معرفی میشود. استعمارگرائی کوچندگان به این معنا است که کوچندگان بدستور و یا تحت حمایت یک قدرت بزرگ وارد کشوری میشوند، حتیالامکان تمامی آن را غصب نموده و مردم محلی را به طرق مختلف بیرون میکنند و یا از بین میبرند. کوچندگان میآیند که بمانند. و توجیه ایدئولوژیک آن وعدههای انجیلی و داستان سرزمین بیصاحب است.
استعمارگرائی کوچندگان عمدتاً در این نکته با استعمارگرائی کلاسیک اروپائی تفاوت دارد که هدفش در وهله اول استثمار منابع طبیعی و انسانی نیست بلکه غصب کامل سرزمین است. «پاتریک ولف» کارشناس استرالیائی امور کلنیالیسم، استعمارگرائی کوچندگان را یک پروژه تعویض جمعیت میداند: «هدف اصلی کوچندگان در مستعمرهسازی تصاحب کل سرزمین است و نه ارزش اضافه ناشی از استثمار نیروی کار محلی. هرچند که در عمل نیروی کار محلی برای استعمارگران اروپائی بسیار ضروری بود ولی علامت مشخصه غالب کوچندگان استعمارگرا که برپایه پروژه « برنده همه چیز را تصاحب میکند» Winner-takes-all عمل میکنند نه استثمار، بلکه تعویض جمعیت است. منطق این پروژه که یک گرایش ممتد دولتی در نابودکردن مردم محلی است، طیف گستردهای از شیوهها و رفتار تاریخی است که معمولاً میتواند فردی به نظر رسد ولی تهاجم یک ساختار است و نه یک واقعه.» (۱۰)
از این رو پاکسازی نژادی یکی از خصلتهای اصلی کوچندگی استعماری است. کشورهای که برپایه کوچندگی استعماری ایجاد شدهاند عبارتند از ایالات متحده آمریکا، کانادا، استرالیا، افریقای جنوبی و اسرائیل. تاسیس خشونتآمیز اسرائیل و پاکسازی نژادی فلسطین از علائم مشخصه کوچندگی استعماری است.
آپارتاید
یک خصلت ویژه کوچندگی استعماری نژادپرستی است. مردم کوچنده که دارای نژاد و مذهب دیگری هستند در کلیت خود بر مردم محلی که خارج از این پروژه کوچندگی قرار داده میشوند حکومت میکنند. اسرائیل دارای یک تعبیر انحصاری از دولت است. اسرائیل خود را کشور شهروندانش محسوب نمیکند بلکه کشور جامعه یهود ـ آن هم همه یهودیان جهان ـ که آنها را بعنوان ملیت و نژاد میشناسد میداند که بخش اعظم آن خارج از اسرائیل زندگی میکند. سازمانهای بینالمللی یهودی مانند سازمان صهیونیسم جهانی و یا بنیاد ملی یهودی در اسرائیل کلیه وظایف دولتی را که فقط در خدمت منافع یهودیان است، عهدهدار میشوند. ۱،۷ میلیون فلسطینی که در درون منطقه سبز زندگی میکنند و بیش از ۲۰ درصد کل جمعیت اسرائیل را تشکیل میدهند، بطور سیستماتیک محروم میگردند. آنها حقوق مشابه و یا امکانات برابر برای استفاده از منابع را مانند یهودیان ندارند. (۱۱)
در دهسال گذشته عبارت «آپارتاید» بعنوان وجهه مشخص سیاست صهیونیستی در قبال مردم بومی فلسطین مصطلح گردیده است.
عبارت آپارتاید از زبان «آفریکانس» میآید و به معنی «جدائی» است. در ابتدا این لغت در ارتباط با سیاست نژاد پرستانه افریقای جنوبی در مقابل مردم بومی افریقائی استفاده میشد. امروز این لغت کلیتر مورد استفاده قرار میگیرد و معرف سیاست تبعیض نژادی رسمی شده و سیستماتیک است.
اساسنامه رومی دیوان بینالمللی کیفری آپارتاید را رفتارغیرانسانی «که توسط یک گروه نژادی برای استقرار یک رژیم، سرکوب سیستماتیک و رسمی و حکومت یک یا چند گروه نژادی با نیات حفظ و تثبیت این رژیم صورت میگیرد میداند.» (۱۲)
تحقیقات متعددی از طرف سازمان ملل متحد و دانشمندان بینالمللی ثابت میکند که اسرائیل یک کشور آپارتاید است. در سال ۲۰۰۷ تحقیقات یک کمیته وابسته به سارمان ملل در مورد ازبین بردن تبعیض نژادی به این نتیجه رسیده بود که سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان در درون منطقه سبز بعضاً با ضوابط مربوط با جدائی نژادی و آپارتاید تطابق دارد. این تحقیقات قبل از هرچیز به تابعیت نابرابر و همین طور امکانات نابرابر در اسرائیل برای یهودیان و مردم غیریهود اشاره داشت. (۱۳) سرزمین کشوری اسرائیل طبق ضوابط بنیاد ملی یهود مدیریت میشود که طبق آن تنها شامل حال یهودیان میگردد. از این رو دست فلسطینیان از ۹۳ درصد کشور اسرائیل کوتاه است. بنیاد ملی یهود رویکرد نژادپرستانه خود را در رابطه با تقسیم زمین اینطور توجیه میکند که این بنیاد یک «نهاد دولتی» نیست که «در خدمت کلیه شهروندان کشور عمل کند. وفاداری این بنیاد تنها نسبت به خلق یهود است و تنها در قبال آن مسئولیت دارد.» بنیاد ملی یهود تاکید میکند که وظیفه ندارد با همه شهروندان اسرائیل بطور برابر رفتار نماید، زیرا «کنیسه اسرائیل و مردم اسرائیل براین عقیده اند که تمایز بین یهودیان و غیریهودیان ، که اساس رویای صهیونیستی را تشکیل میدهد، مجاز است.» و از این رو تقسیم زمین انحصاراً در بین یهودیان «در تطابق کامل با اصول اساسی کشور اسرائیل بعنوان یک کشور یهودی قرار دارد و ارزش مساوات باید در مقابل این اصل نادیده گرفته شود.» (۱۴)
در اسرائیل بیش از ۵۰ قانون و مقررات وجود دارد که بر نابرابری یهودیان و مردم غیر یهود تاکید میکند. سیستم فرهنگی و مناطق مسکونی از یکدیگر جدا شده است. بخش فرهنگی عربی بودجه کمتری دریافت میکند و نسبت به بخش یهودی از شرایط بمراتب بدتری برخوردار است. البته ۵ شهر مختلط در اسرائیل وجود دارد ولی در آنجا هم بعضاً دیوارهای بلندی بین مناطق مسکونی فلسطینی و اسرائیلی کشیده شده است. در سال ۲۰۱۱ به حکم قانون عملکرد کمیتههای انتخاب در شهرهای کوچک روستائی یهودی که قبلاً وجود داشت، رسماً قانونی شد. این کمیتهها در ظاهر بنا بر ضابطه «صلاحیت اجتماعی» از بین درخواست کنندگان انتخاب میکردند ولی در واقع وظیفه داشتند از ورود فلسطینی به این مناطق جلوگیری به عمل آورند. در نتیجه در منطقه سبز فلسطینیان مثل ۱۹۶۷ در مناطق اشغالی با همان محدودیتهای جغرافیائی و اقتصادی روبرو هستند.
تحقیقات کمیسیون اقتصادی ـ اجتماعی سازمان ملل متحد برای غرب آسیا ESCWA مورخ مارس ۲۰۱۷ به این نتیجه رسیده که از سال ۱۹۴۸ رژیم آپارتاید برپاست و کلیه فلسطینیان با آن روبرو هستند. بنابر این تحقیقات اسرائیل از همان سالهای اول تاسیس خود با بیرون راندن ۷۵۰ هزار فلسطینی و تصویب قانونی که بازگشت آنان را غیرممکن اعلام مینمود، در حالی که همزمان با آن طبق قانون به هرفردی با منشݴ یهودی حق داشتن تابعیت اسرائیل را اعطݴ میکرد دست به استقرار رژیم آپارتاید زد. (۱۵)
آوارگان فلسطینی «اجازه ندارند به خانههای خود در اسرائیل و مناطق فلسطینی اشغالی بازگردند» زیرا تهدیدی برای ترکیب جمعیتی اسرائیل بوده و میتواند خصلت جمعیت شناسی اسرائیل را تغییر دهد» (۱۶) ابزار اصلی آپارتاید اسرائیلی «مهندسی جمعیت شناسی» و «تکه تکه کردن سرزمین (فلسطینی)» است. از این طریق وضعیتی پدید آمد که فلسطینیان در چهار وضعیت مختلف زندگی میکنند که هریک با شرایط دیگری روبروست. فلسطینیان امروز به چهار گروه مختلف بزرگ تقسیم شدهاند: آوارگان (قربانیان پاکسازی های نژادی ۱۹۴۸، ۱۹۶۷ و بعد از آن)، فلسطینیان کرانههای غربی رود اردن و نوار غزه، فلسطینیان بیت المقدس و فلسطینیان در منطقه سبز . هرچهار گروه به طرق نژادپرستانه مختلف مورد تبعیض واقع شده و سرکوب میگردند.
گسترش
پروژههای کوچندگی استعماری کوشش میکند خود را تکامل بخشد یعنی حتیالامکان سرزمین را بطور کامل غصب کرده و مردمان بومی را حتیالامکان بطور کامل بیرون راند. مردم بومی دائماً در مناطق کوچکتری به هم فشرده میشوند بطوری که امکان بقای آنان روز بروز کمتر میشود. در نتیجه تقابلهای خشونت آمیز پدید میآید. «پاتریک ولف» مناقشات با کوچندگان استعمارگرا را مبارزه بین مرگ و زندگی مینامد زیرا مسئله برسر زمین است که آن خود اساس حیات را تشکیل میدهد.(۱۷)
در جنگ ژوئن ۱۹۶۷ اسرائیل با اشغال کرانههای غربی و نوار غزه غصب کامل فلسطین تاریخی را عملی کرد و ۳۰۰ هزار فلسطینی را از میهنشان بیرون راند. تنها چندهفته پس از آن دست به ساختن شهرکها زد. سازمان جهانی صهیونیستی در برنامه بیتالمقدس مورخ سال ۲۰۰۵ شهرکسازی را پایه اساسی صهیونیسم نامید. پس از امضݴ قرارداد اسلوو در سال ۱۹۹۳ شهرکسازی به نحو بیسابقهای شدت پیداکرد، به طوری که امروز حداقل ۵۰۰ هزار شهرکنشین در نوار غربی از جمله در بیتالمقدس زندگی میکنند. اسرائیل هماکنون بیش از ۵۰درصد سرزمین کرانه باختری رود اردن را غصب کرده. دره اردن که ۳۰ درصد کرانه باختری را تشکیل میدهد عملاً در سالهای ۲۰۰۵/۲۰۰۶ غصب شد. جمعیت مردم فلسطینی این منطقه از ۳۲۰ هزار نفر در سال ۱۹۶۷ به ۶۰ هزار نفر در حال حاضر کاهش پیداکرده است. (۱۸)
روند بیرون راندن مردم فلسطین بسیار بطئی و با ابزار و وسائل غیرمستقیم صورت میگیرد. قاعده کلی بلافاصله پس از اشغال توسط وزیردفاع موشه دایان اعلام شد: «شما باید کماکان مانند سگ زندگی کنید و هرکس میخواهد برود، برود. خواهیم دید که این سیاست به کجا خواهد کشید. … ۵ سال بعد تعداد ما شاید ۲۰۰ هزارنفر کمتر باشد ولی این مسئله بسیار پراهمیتی است.» (۱۹)
از انواع شیوههای بطئی پاکسازی نژادی نابودساختن اساس زندگی، جلوگیری و منع استفاده از زیرساختهای اساسی، غیرقابل تحمل کردن شرایط جغرافیائی و اقتصادی، اقدامات دولتی و مرعوب ساختن دائمی مردم محلی توسط سربازان و کوچندگان است. مثلاً در ده ماه اول سال ۲۰۱۶ در کرانههای باختری از جمله در شرق بیتالمقدس ۹۰۵ منزل ویران شد. (۲۰) در شرق بیتالمقدس یک سوم منازل فلسطینی با خطر ویرانی مواجه است که شامل ۹۰ هزار فلسطینی میشود. (۲۱)
منطق نابودی مردم محلی
«پاتریک ولف» محقق استرالیائی امور استعماری کوچندگی استعمارگرا را «منطق نابودسازی مردم محلی» مینامد و در تحلیل خود اسرائیل را نیز صراحتاً بخشی از آن اعلام میکند. (۲۲) نابودکردن مردم محلی حتماً نباید به معنی کشتار تودهای باشد. نابودکردن میتواند بیرون راندن و یا نابودی هویت، تعلق و فرهنگ مردم محلی نیز باشد.
نابودکردن مردم محلی میتواند همینطور از طریق ادغام و ذوب صورت گیرد. «پاتریک ولف» کشتار تودهای و ادغام را دو سوی یک سکه میشناسد. این که کدام سو غالب میشود بستگی به شرایط مشخص و دینامیک درگیریها دارد. در فاز اولیه (مبارزه در خط اول جبهه) کوچندگی استعمارگرانه که سرزمین مردم فلسطین گام به گام تسخیر شد، مقاومت مردم محلی درهم شکست و سرانجام آنها را به بیرون راند، سرشار از خشونت بود. بعد از آن که مردم محلی عمدتاً بیرون رانده شدند و استیلا برکشور حاکم شد، کشورکوچندگان میتواند فاز اولیه را خاتمه دهد و وضعیت و وجود خویش را نرمال نماید. در این فاز شهروندان محلی باقیمانده و شکسته شده که دیگر خطری برای سیستم فراهم نمیکنند میتوانند در سیستم کوچندگی استعماری ادغام و ذوب گردند. منطقی که خاصه کوچندگی استعمارگراست یعنی نابودکردن مردم محلی در عین حال به معنی نابودی مردم محلی بعنوان یک واحد سیاسی و اجتماعی نیز هست. جامعهشناس اسرائیلی «باروخ کیمرلینگ» عبارت «پولیتیساید» را استفاده کرد. «پولیتیساید روندی است که هدف نهائیاش نابود کردن چشمانداز احقاق حقوق قانونی تعیین سرنوشت و حاکمیت خلقی در سرزمینی که آن را میهن خود میداند است. … پولیتساید حاوی مخلوطی از اقدامات جنگافروزانه، سیاسی، اجتماعی و روانشناسی است. تکنیکهای متداول در این روند خلع ید، کلنی سازی سرزمین، محدودیت در آزادی حرکت …، قتل، کشتارهای محدود محلی، دستگیریهای تودهای، نفاقافکنی و یا ازبین بردن رهبران و گروههای خبره، جلوگیری از آموزش و پرورش و تحصیلات حرفهای، نابودی فیزیکی نهادهای دولتی و زیرساختارها، اماکن مسکونی و مالکیتهای خصوصی، انزوای اجتماعی و سیاسی، اقدامات تادیبی، پاکسازی نژادی حتیالامکان کامل و یا در حد امکان با این که این اقدامات احتمالاً در یک اقدام دراماتیک تنها ممکن نیست. هدف اکثر این اقدامات غیرقابل تحمل کردن زندگی است تا حتیالامکان بخش بزرگی از شهروندان رقیب بویژه خبرگان و قشر متوسط کشور را «آزادانه» ترک کنند. (۲۳)
کنارگذاشتن مردم محلی تنها از نظر مکانی صورت نمیگیرد بلکه از نظر زمانی هم رخ میدهد. برای مشروعیت بخشیدن به خود و برای تثبیت سلطه خود بر سرزمینهای اشغالشده، کوچندگان کوشش میکنند خود را بومی جلوه داده محلی معرفی کنند. اسرائیل برای این کار دست بدامن اسطورههای انجیلی میشود. بومی نشاندادن کوچندگان مستلزم از بین بردن ویژگیها، فرهنگ و تاریخ سرزمین است که در مردمان محلی متجلی میگردد. از سال ۱۹۴۸ اسرائیل صدها دهکده فلسطینی را از بین برده و کوشش میکند آثار آن را با جنگلکاری و پارکسازی از بین ببرد. درختان سوزنی اروپائی جایگزین مزارع زیتون اعراب شد و نام مناظر و محلها تغییر داده شد. از سال ۱۹۴۸ اسرائیل صدها مسجد و مکان مقدسه، آرامگاه و ابنیه تاریخی را ویران ساخته است. برای «رافائل لمکین» که عبارت جنوساید را تکامل بخشیده ویران سازی فرهنگ یکی از مهمترین اجزٲ نسلکشی است.
در آخرین جنگ غزه در تابستان ۲۰۱۴ در اسرائیل علناً در مورد گزینه نسلکشی گفتگو شد. «یوخانان گوردون» روز ۱ اوت ۲۰۱۴ زیر عنوان «وقتی که نسلکشی مجاز محسوب میشود» مقالهای در تایمز آو اسرائیل نوشت و سئوال کرد: «اگر رهبران نظامی و سیاسی به این نتیجه برسند که تنها راه برای رسیدن به هدف یعنی استقرار و حفظ آرامش از طریق جنوساید ممکن خواهد بود آیا برای رسیدن به این هدف پرمسئولیت اینکار مجاز است؟» روزنامه از جملاتی چون «کشتن و یا کشته شدن»، «از قواعد عبور کنید و لانه تروریستهای حماس را نابود سازید»، «هیولا را له کنید» پر بود. (۲۴) محققین جنوساید نشان دادند که مناقشات کوچندگان استعمارگرا اغلب کوششی برای شکستن مقاومت مردم محلی بود که به جنوساید منجر شد.
نهایتاً کشور کوچندگان خواستار نرمالیته است. آنها میخواهند پیدایش خشونتبار و بیرون راندن مردم محلی را بدست فراموشی بسپارند و مانند یک کشور نرمال بنظر رسند. ولی این کار وقتی ممکن است که مردم محلی بطور گسترده ناپدید شده باشند. ولی از این منظر اسرائیل زیاد موفق نبوده است. امروز در مناطق تاریخی فلسطین تعداد شهروندان فلسطینیتبار نسبت به تعداد اسرائیلیهای یهودی تقریباً برابر است. اسرائیل در فاز اولیه تاسیس گرفتار مانده و تا وقتی که این فاز به پایان نرسیده امکان این که پروژه کوچندگی استعماری با شکست روبرو شود و به عقب رانده شود بسیار زیاد است.
زیر نویسها
1 Wolfe, Patrick, New Jews for Old: Settler State Formation and the Impossibility of Zionism, Arena Journal No. 37/38, Fitzroy/Victoria, 2012, S.185-321
2 White, Ben, Israeli Apartheid: A Beginner’s Guide, London/New York, 2009, S. 13
3 Herzl, Theodor, Briefe und Tagebücher, 3.Band, herausgegeben von Alex Bein, Hermann Greive, Moshe Schaerf, Julius H. Schoeps, Berlin/Frankfurt/M/Wien, 1985, S. 327f.
4 Herzl, Theodor, Der Judenstaat, Leipzig/Wien, 1896, Militaria Faksimiledruck zur Dokumentation der Geistesentwicklung, herausgegeben von Helmut Rosenfeld und Otto Zeller, Osnabrück, 1968, 2.29
5 White, Ben, Israeli Apartheid: A Beginner’s Guide, London/New York, 2009, S.17
6 Flapan, Simha, Zionism and the Palestinians, London/New York, 1979, S.46
7 Masalha, Nur, The Politics of Denial, London, 2003, S.23ff.
8 Zur Verteibung der Palästinenser 1948 siehe: Pappe, Ilan, Die ethnische Säuberung Palästinas, Frankfurt/Main, 2007
9 BADIL Resource Center for Palestinian Residency and Refugee Rights, Survey of Palestinian Refugees and Internally Displaced Persons 2013-2015, Volume VIII, Bethlehem
10 Veracini, Lorenzo, .Settler Colonialism. A Theoretical Overview, Basingstoke/New York, 2010, S. 8f.
11 Yiftachel, Oren, Democracy or Ethnocracy. Territory and Settler Politics in Israel/Palestine, Middle East Report 207, Summer 1998; Davis, Uri, Apartheid Israel. Possibilities for the Struggle Within, London/New York/Pretoria, 2003, S.41ff.
12 Römisches Statut des Internationalen Strafgerichtshofs, Bundesgesetzblatt, Jahrgang 2000, Teil II, Nr. 35, ausgegeben zu Bonn am 7.Dezember 2000, S. 1398
13 United Nations Committee on the Elimination of Racial Discrimination (CERD), Concluding Observation of the Committee on the Elimination of Racial Discrimination: Israel, 14 June 2007, CERD/ISR/CO/13
14 Makdisi, Saree, A Racism outside of Language: israel’s Apartheid, Pambazuka Issue 473, 11.3.2010
15 Deger, Allison, UN Agency lables Israel „Apartheid Regime“ – and Israel likens Organisation to Nazis, Mondo Weiss, 15.3.2017
16 White, Ben, UN Report: Israel has established an „Apartheid Regime“, Aljazeera, 15.3.2017
17 Wolfe, Patrick, Settler Colonialism and the Elimination of the Native, Journal of Genocide Research 8 (4), Dec. 2006, S.387
18 Melon, Mercedes, The Forcible Transfer of the Palestinian People from the Jordan Valley in: Al-Majdal, Issue No. 49, Spring-Summer 2012
19 Cook, Jonathan, Disappearing Palestine, London/NewYork, 2008, S.59
20 RT, UN Rights Envoy slams Israel for imposing ‹epic› Poverty on Palestinians, 29.10.2016
21 UN OCHAOPT, East Jerusalem: Key Humanitarian Concerns, Update August 2014
22 Wolfe, Patrick, Settler Colonialism and the Elimination of the Native,a.a.O.
23 Kimmerling, Baruch, From Barak to the Road Map, New Left Review23, September-October 2003
24 Al-Saadi, Yazan, Genocide becomes Mainstream in Israeli Discourse, al-Akhbar, 7.8.2014

