«میعاد»

من با تو چنانم
که شکوفهها به جرات
در توفانِ رود میریزند.
من با تو
همچون صبحی که شبنمِ صورتیِِ گلهایش
کنگرهی ابرهای بارانی را
در خود حبس کرده باشند
و درخت در رگِ شاخهها
صاعقه را.
من با تو
همچون میعادِ فانوس و موج:
روشنایی میبخشی،لبخند میزنی
و از اقلیمِ سنگها میکاهد.
مادیانی شیهه کشان صورتِ دروغینِ خود را
در آب سمکوب میکند
و مشتی یالِ افتاده
خوابِِ ریگ و لجنخوارها را آشوب میسازد.
من با تو
همچون شکوفه
شبنم
صاعقه
فانوس و موج
رمهی مادیانهای وحشی و رود
هچون دو آهوی رم کرده
با شاخهای بلندیم:
نفس زنان
نمناکیِ فراموشِ تپه را میدریم
تا آلالههای ممنوع را
مژدهی آفتاب دهیم…
«علی رسولی»

