
سیتارام یچوری
منبع: اوراق مارکسیستی ۳/۲۰۱۷
تارنگاشت عدالت
انقلاب اکتبر روند تاریخ در قرن ۲۰ را عمیقاً تحت تاثیر قرار داد و روند تکاملی تمدن بشری را نیز بطور کیفی متحول کرد. انقلاب اکتبر یک واقعه تاریخی بود که آموزههای خلاق مارکسیسم و تزهای آن در مورد راه اجتناب ناپذیر جامعه بشری بسوی تحقق آن نظم اجتماعی که فارغ از هرگونه استثمار انسان از انسان باشد را به نحو بارزی به نمایش گذاشت. اهمیت همیشه پایدار این انقلاب در این امر نهفته است.
کمی بعد از مرگ کارل مارکس، فریدریش انگلس در سال ۱۸۸۳ در پیشگفتار پرشور نسخه آلمانی کتاب مانیفست حزب کمونیست این مسئله را فرموله کرد: « آن فکر اساسی که سراسز «مانیفست» را بهم پیوند میدهد، یعنی این که تولید اقتصادی و سازمان اجتماعی هر عصری از اعصار تاریخ که بطور ناگزیر از این تولید ناشی میشود، بنیاد تاریخ سیاسی و فکری آن عصر را تشکیل میدهد و اینکه بنابراین کیفیت (از هنگام تجزیه شدن مالکیت اشتراکی زمین) سراسر تاریخ عبارت بوده است از تاریخ مبارزات طبقاتی، مبارزه بین استثمارکنندگان و استثمار شوندگان، بین طبقات حاکم و محکوم در مدارج گوناگون تکامل اجتماعی و نیز اینکه اکنون این مبارزه به جائی رسیده است که طبقه استثمار شونده و ستمکش (پرولتاریا) دیگر نمیتواند از یوغ طبقه استثمار کننده (بورژوازی) رهائی یابد مگر آنکه در عین حال تمام جامعه را برای همیشه از قید استثمار و ستم و مبارزه طبقاتی خلاص کند ـ این فکر اساسی کاملاً و منحصراً متعلق به مارکس است. ـ »
و این درست همان چیزی است که انقلاب اکتبر بدست آورد: « تمام جامعه را … از قید استثمار … رها» ساخت. بدیهی است که نیروهای ارتجاعی بینالمللی به مارکسیسم هجوم بردند و نتیجهگیریهای آن را به عنوان رویاهای غیرواقعبینانه مردود اعلام کردند. انقلاب روسیه و استقرار اتحاد شوروی بعد از آن به نحو فراموش نشدنی تائید کرد که مارکسیسم علمی پویاست و برپایه واقعیتهای علمی بناشده است.
اهمیت انقلاب اکتبر درست در همینجاست: تحقق بخشیدن به یک نظم اجتماعی که برپایه استثمار بنا نشده و در عین حال نیروی خلاقه عظیم بشری را به نحو بی سابقهای آزاد میسازد. گامهای عظیمی که سوسیالیسم برداشت و یک اقتصاد عقبافتاده را به یک دژ پرقدرت اقتصادی و نظامی در مقابل امپریالیسم مبدل کرد، برتری سیستم سوسیالیستی را مورد تائید قرار داد. ساختمان سوسیالیسم در اتحاد شوروی یک تاریخ افسانهای از مساعی انسانی است.
تاریخ قرن ۲۰ عمدتاً تحت تاثیر ساختمان سوسیالیسم پس از انقلاب اکتبر قرار داشت. نقش تعیین کننده اتحاد جماهیر شوروی در پیروزی بر فاشیسم و پیدایش کشورهای سوسیالیستی شرق اروپا بعد از آن دارای اهمیت بسیار عمیقی برای تکامل جهان بود. پیروزی برفاشیسم طی جنگ دوم جهانی عمدتاً به نقش تعیین کننده ارتش سرخ اتکاء داشت. این پیروزی نیروی محرکهای برای روند استعمار زدائی و رهائی از یوغ استعمار شد. پیروزی تاریخی انقلاب چین، مبارزه تاریخی خلق ویتنام، مبارزه خلق کره و پیروزی انقلاب کوبا اهمیت فوقالعادهای برای روند تکامل در سطح جهان داشت. پیشرفتهای کشورهای سوسیالیستی ـ از بین بردن گرسنگی، بیسوادی، بیکاری و ساختمان سیستم تامین اجتماعی در بخشهای فرهنگی، بهداشت و سکونت ـ منبع پرقدرت و الهام بخشی برای اعتماد به نفس برای مردم زحمتکش و مبارزه آنان در سطح جهان بود.
دنیای سرمایهداری چالش سوسیالیسم را بعضاً از طریق قبول استاندارهای اجتماعی و برخی از حقوق زحمتکشان که پیش از آن هیچگاه برسمیت شناخته نشده بود، تخفیف داد. استقرار دولت اجتماعی و سیستم بیمههای اجتماعی پس از جنگ دوم جهانی در کشورهای سرمایهداری نتیجه مبارزات مردم این کشورها که از دستاوردهای سوسیالیسم در اتحاد شوروی الهام میگرفتند، بود. حقوق و آزادیهای دمکراتیک که امروز حقوق لایتجزا محسوب میگردد، خیرات و مبرات طبقه بورژوازی حاکم نبود بلکه نتیجه مبارزات مشخص مردم بود. این تحولات انقلابی پیشرفتی کیفی در فرهنگ انسانی بوجود آورد و تاثیری فناناپذیر بر تمدن مدرن باقی گذاشت. این را میتوان در کلیه بخشها ـ فرهنگ، استتیک، علم و غیره ـ بازشناخت. در زمانی که سرگئی ایزناشتاین قواعد فیلمبرداری را متحول میکرد، اسپودنیک مرزهای علوم مدرن را در فضا گسترش می بخشید.
روی دیگر سکه
باوجود این پیشرفتهای عظیم و تاثیرات فناناپذیر در پیشرفت تمدن بشری در طول قرن ۲۰ اتحاد شوروی پرقدرت متلاشی شد و سوسیالیسم در این کشور از بین رفت. علل این روند از طرف حزب کمونیست هندوستان (مارکسیستها) در سال ۱۹۹۲ در کنگره ۱۴ در قطعنامه «در مورد برخی از مسائل مربوط به جهان بینی» مورد تحلیل قرار گرفت.
سهواً این برداشت پدید آمده بود که با استقرار سوسیالیسم یک راه مستقیم و غیرقابل بازگشت ما را به آینده خواهد رساند. با اینکه یک سوم جهان پس از جنگ جهانی دوم سوسیالیستی شده بود، با اینحال این کشورها از منظر تکامل سرمایهداری عقبافتاده بودند. این که دو سوم کشورهای جهان توسط سرمایهداری پیشرفته هدایت میشد به این معنی بود که جهان سوسیالیسم کماکان از طرف کشورهای سرمایهداری محاصره شده بود. سرمایهداری بلاانقطاع کوشش میکرد تا سلطه و کنترل خود را بر یک سوم از دست رفته کشورها مجدداً برقرار سازد. سوسیالیسم ناقوس سقوط سرمایهداری را به صدا درآورد ولی آن تنها مبین دوران گذار از سرمایهداری متکی به استثمار به جامعه بیطبقه کمونیسم است. از علائم مشخصه پریود گذار، تشدید مبارزات طبقاتی است که طی آن سرمایهداری کوشش میکند سوسیالیسم را از بین ببرد در حالی که سوسیالیسم سعی میکند تا خود را تثبیت کرده و مقدمات حمله به سلطه سرمایهداری جهانی را فراهم سازد. به این دلیل، در این مرحله از گذار، تناسب قوای طبقاتی میتواند با موفقیتهای تثبیت سوسیالیسم تغییر کند.
اگر تناسب قوای طبقاتی درست محاسبه نشود مطمئناً روی پیشرفت سوسیالیسم تاثیر خواهد گذاشت. پیروزی بر فاشیسم و پیروزی انقلابهای سوسیالیستی که در بالا اشاره شد باعث غرّه شدن و پربهادادن به نیروی سوسیالیسم و کم بهادادن به قدرت و توانائیهای سرمایهداری شد. بقای سرمایهداری در کشورهای پیشرفته سرمایهداری و در دوسوم کشورهای جهان به این معنی است که سلطه آنان بر نیروهای مولده برقرار باقی ماند. سرمایهداری که خود را با نظم نوین جهانی تطبیق داده بودرفته رفته خود را تثبیت کرد و در عین حال تهاجم بی وقفه خود چه در عرصه نظامی، سیاسی، اقتصادی و همینطور تبلیغاتی علیه سوسیالیسم را تشدید کرد. پس از جنگ دوم جهانی این پریود معمولاً دوران جنگ سرد نامیده میشود.
در حالی که اتحاد شوروی و سیستم جهانی سوسیالیستی بمقابله با چالشهای امپریالیسم برخاسته بودند، قدرت داخلی آنها در اثر برخی از اشتباهات و نارسائیها در روند ساختمان سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی تضعیف شده بود. با نگاه به گذشته اساساً میتوان این نارسائیها را در چهاربخش خلاصه کرد ولی در عین حال باید برجسته کرد که سوسیالیسم برای پیشرفت انسانی در راهی که تا آن لحظه ناشناخته بود گام نهاده بود. هیچ نمونه و فرمولی برای رسیدن به سوسیالیسم وجود نداشت.
کمبودهائی که توسط حزب کمونیست هند در ۱۴ همین کنگره تشخیص داده شده بود در زمینههای خصلت طبقاتی دولت سوسیالیستی، اجرای دمکراسی سوسیالیستی، ایجاد نظم اقتصادی سوسیالیستی و غفلت در مورد رشد و تکامل خودآگاهی سوسیالیستی مردم در سوسیالیسم بود. از این راه حزب توانست با اطمینان نتیجهگیری کند که ضعفها و نارسائیهای اصول انقلابی مارکسیسم لنینیسم، آنسوی سکه سوسیالیسم نبود بلکه برعکس انحراف از محتوای انقلابی و علمی مارکسیسم لنینیسم این ضعفها و نارسائیها را پدید آورده بود و از این رو این نارسائیها بمعنی نفی مارکسیسم لنینیسم و یا ایدهآلهای سوسیالیستی نیست.
بحران کنونی سرمایهداری و بدیل سوسیالیستی
تحت شرایط کنونی سرمایهداری جهانی، ایدهآل سوسیالیستی کماکان تنها امکان بشریت برای رهائی از یوغ استثمار است. از بحران مالی ۲۰۰۸ تا کنون سرمایهداری جهانی از یک بحران به بحران بعدی سوق داده شده است. هرکوششی برای غلبه بر بحران بذری بود برای بحران عمیقتر بعدی. با فشارهای بیسابقه اقتصادی که مردم در اثر استثمار شدیدتر سرمایهداری متحمل میشوند و تفاوت های اقتصادی فزاینده ناشی از آن و فقر و بینوائی بخشهای گسترده مردم جهان، روزبروز روشنتر شده است که طبیعت درنده خوی سرمایهداری اشکال آشکارتری بخود گرفته است. رفرم در چارچوب سیستم سرمایهداری نمیتواند بشریت را از قید استثمار رها سازد. تنها سوسیالیسم بعنوان آلترناتیو سیاسی قادر است این وظیفه را اجرا نماید. باید حمله به سلطه سرمایهداری رابرای آزادی محتمل بشریت از یوغ استثمار تقویت گردد.
هرچند هم که بحران شدید باشد، سرمایهداری بخودی خود ازبین نخواهد رفت. اگر یک آلترناتیو سیاسی با اعلان جنگ جدی به سرمایهداری تکامل نیابد، سرمایهداری با تشدید استثمار زحمتکشان خود را نجات خواهد داد. از این رو باید به رشد قدرت آلترناتیوسیاسی سوسیالیستی کمک کرد. اکنون که مبارزه علیه تاراج سبعانه سرمایهداری در سطح جهان با سلطهگری تهاجمی امپریالیسم روبروست، بسیج خلق در اصل بسیار تدافعی صورت میگیرد. تدافعی به این معنا که مردم بیشتر سرگرم مبارزه برای دفاع از حقوق دمکراتیک موجود و شرایط زندگی خود هستند. این مبارزات باید به سطحی ارتقاء یابد که طبقه علیه سلطه سرمایه قیام کند. طبق تحلیل ما در کنگره ۲۰ حزب در سال ۲۰۱۲ که در قطعنامه در مورد مسائل ایدئولوژیک منعکس شد، این امر مستلزم تقویت فاکتور ذهنی لنینی، یعنی تقویت توان حزب انقلابی برای رهبری و هدایت اعتراضات و جنبشهای مردمی و از این طریق وارد آوردن ضربه نهائی به سرمایهداری در تک تک کشورهاست. این درست وظیفهای است که حزب کمونیست هندوستان (مارکسیستها) امروز برای خود تعیین کرده. کنگره ۲۱ حزب در آوریل سال ۲۰۱۵ خود را روی تقویت فاکتور ذهنی در شرایط مشخص کشور هندوستان متمرکز کرد.
سوسیالیسم در شرایط هندوستان
تنها پس از بپایان رساندن مرحله دمکراتیک انقلاب هندوستان، یعنی انقلاب دمکراتیک خلق میتوان مشخص کرد که سوسیالیسم در هندوستان به چه معنا خواهد بود. با این حال میتوانیم پیشبینی کنیم که چه چیز میتواند پایه تحقق کامل کلیه توانهای انسانی در هندوستان سوسیالیستی باشد و از این رو این سئوال مطرح خواهد بود: سوسیالیسم در هندوستان به چه معنا است؟
ـ سوسیالیسم در هندوستان به معنی این است که تغذیه کلیه مردم تامین ، اشتغال هر فرد تضمین و دسترسی عمومی به فرهنگ، بهداشت و محل سکونت تحقق یافته باشد.
ـ سوسیالیسم در هندوستان به این معنی است که قبل از هرچیز اراده خلق حاکم باشد. دمکراسی، حقوق دمکراتیک و حقوق بشر بخش لایتجزای دادگستری سوسیالیستی و نظم سیاسی و اجتماعی باشد. تحت شرایط دمکراسی بورژوائی ممکن است حقوق رسمی بالقوه وجود داشته باشد ولی اکثریت مردم از امکان استفاده از این حقوق محروم هستند. در سوسیالیسم، دمکراسی پایه اقتصاد، تعلیم و تربیت و تقویت همه مردم و پایه و شرط حیاتی برای بهبود فزاینده و رشد کیفیت حیات انسانی خواهد بود که برپایه آن دمکراسی سوسیالیستی شکوفا خواهد شد. در سوسیالیسم حق داشتن اختلاف نظر، آزادی عقیده و تلون عقاید برای تقویت سوسیالیسم در دولت پرولتاریائی، شکوفا خواهد گردید.
ـ سوسیالیسم در هندوستان به معنی پایان بخشیدن به سرکوب سیستم کاستی و تلاشی سیستم کاستی است. سوسیالیسم در هندوستان به معنی برابری کلیه گروههای زبانی و تکامل برابر کلیه زبانهاست. سوسیالیسم به معنی تساوی حقوق واقعی کلیه گروهها و پایان سرکوب به دلایل جنسی است.
ـ سوسیالیسم در هندوستان به این معنی است که اقتصاد سوسیالیستی برمبنای اجتماعی ساختن ابزار تولید و برنامهریزی مرکزی صورت گیرد. تا وقتی که تولیدکالائی وجود دارد، بازار وجود خواهد داشت. ولی نیروهای بازار باید زیر رهبری برنامهریزی مرکزی قرار داشتهباشند. در حالیکه اشکال مختلف مالکیت در کنار یکدیگر وجود خواهد داشت، شکل غالب، مالکیت اجتماعی بر وسائل تولید خواهد بود. این امر نباید حتماً در یک بخش عمومی دولتی تجلی پیدا کند. در حالی که این شکل نقش مهمی ایفا خواهد کرد، اشکال دیگر مالکیت مثل مالکیت اشتراکی و یا تعاونی و همینطور کنترل دولتی سیاست اقتصادی که شریان حیاتی کشور را تنظیم خواهد کرد در کنار هم وجود خواهد داشت.
انقلاب اکتبر و یا :جهان را میتوان تغییر داد
کارل مارکس این جمله معروف را از خود بجای گذارد: «فلاسفه، تنها جهان را بطرق مختلف توصیف کردند؛ تعیین کنند آنست که آن را تغییر دهیم.» انقلاب اکتبر نشان داد که میتوان جهان را تغییر داد. این واقعیت اهمیت خود را هرگز از دست نخواهد داد. باوجود همه نارسائیها انقلاب اکتبر و پیامدهای ناشی از آن همچنان راه رشد بشریت را متاثر میسازد. این واقعه تاریخی در تاریخ بشریت سرچشمه الهام برای همه ما در مبارزات انقلابی خواهد بود. انقلاب هندوستان نیز میتواند مانند انقلاب اکتبر جهان را تغییر دهد. ما باید خود را آماده سازیم تا این امکان را به واقعیت تبدیل کنیم.

