کتاب الکترونیک «فلسفه و مبارزه طبقاتی (جلد ۱): بورژوازی و انقلاب»
دریافت مطلب در اینجا
برای هر آنکه مجادلاتِ درونیِ چپ را در چند سالِ گذشته از نظر گذرانده باشد، ردیابی نبردی پنهان قابل کتمان نیست. نبردی که در آن دستورالعملهای مشخّصی در زمینههای سیاسی، سبکِ کاری و نظری فرایندهایی چون تثبیت، جرح و تعدیل و یا سقوط را میپیمایند. اگر نظرِ روشنفکرِ فرومایه در اینباره که تمامی این بحثها نشان از پویاییِ درونیِ چپ دارد را بذیریم، باز هم مسئلهی چرایی گسترشِ چپ در سپهرِ گفتمانِ سیاسی ایران برای ما نامعلوم مینُماید. حضور چپ نشان از چه چیزی دارد؟ و این پویایی درونی _ اگر بپذیریم که واقعاً پویایی درونیای وجود دارد_ چه موَلّفههای مشخصی را در سطحِ سیاست طبقاتی خصلتنُمایی میکند؟ این دو پرسش به ما کمک میکند تا پیکانِ نقدِ کمونیستی را برای نبردهای آتی آبدیده کنیم، اما پیش از آن باید ادّعاهای خودِ این چپ را در این زمینه مورد ارزیابی قرار دهیم.
این چپ دموکراسی و عدالتِ اجتماعی را در سطحِ سیاسی، ایجادِ اتّحادهای گستردهی تودهای_بخوانید فرا طبقاتی_ برای سرنگونی و یا دموکراتیزاسیونِ درونی دولتِ مستقر را در سطح سبک کاری و نوع خاصّی از تشتتِ نظریِ ضروری برای پیشبردِ فعالیتِ نظری درونی خود را در سطحِ نظری، چراغ راه خود قرار میدهد.
اگر دموکراسیخواهیِ چپ از قضا بر جنگافروزی و ویرانی و کشتارِ امپریالیسم به بهانهی واهیِ دموکراتیزاسیونِ کشورهایِ منطقه صحّه میگذارد[1]، اگر عدالتطلبیاش او را در تصدیقِ کیوبتیصاسیون و پاکسازی نژادیِ ارتجاعیترین نیروهای منطقه یاری میرساند[2] و اگر اتحادهای فراطبقاتیاش باعث میشود تا این چپ در بنیادها و نهادهای برنامهگذارِ براندازیِ مخملی در منطقه جایی برای تحلیلهای خود باز کند[3]، اما ادّعاهای مشخّصِ این چپ دربارهی نظریّه و فعالیتِ نظری، به وضوحِ مواردِ پیش تعیّنِ خود را در ارتباط با واقعیتِ نبردهای طبقاتی مشخّصِ امروز آشکار نمیکند.
به همین منظور بر آن شدیم تا ضمنِ گردآوریِ نه چندان مختصرِ تاریخِ نظریه و نظریهپردازی در عصر مدرن و ارتباطِ آن با مبارزهی طبقاتی، هم پیچیدگی مسئله را نشان دهیم و هم به جنبشِ کمونیستیِ ایران برای پاسخ به پرسش نه چندان سرراستِ چگونگی پیشبردِ فعالیتِ نظری جنبشِ کمونیستیِ کارگران ادای دِینی کرده باشیم. در این راهِ از نقد و خصلتنُمایی «چه باید کرد»های نظریِ چپ بورژوایی و خرده بورژوایی چه در ایران و چه در جهان دریغ نکردهایم.
روشِ بررسی ما در روشن ساختن محتوایِ تلاشِ نظریِ متفکرینِ تاریخِ مدرن بیشک وامدار تلاشهای پیشین آنانیست که به حقّ جایگاه رهبران نظری و سیاسی پرولتاریا را از آن خود ساختهاند[4]. تلاشهایی که در صددند تا راه دشواری که پرولتاریا بر اساس هستیِ اجتماعیِ خود میباید از میان پندارهایِ ارتجاعیِ طبقاتِ حاکمه بپیماید را از طریق نشان دادنِ روابطِ انضمامی این پندارها با چیستی این طبقات روشن سازند و این آخرین نبرد را به سوی پیروزی رهنمون شوند. به همین منظور از منظرِ تلاشِ حاضر تلاش نظری طبقات اجتماعی نه صرفاً بازتابِ آیینهایِ آنچه هستند، است؛ و نه واجدِ شکافِ هستی شناسانهی نومنالی که عقل را به آن راهی نباشد؛ بلکه این تلاشِ نظری واجد روابطِ تاریخاً انضمامی است که هر دم جوهرِ خود را در کشاکشِ نبردهای طبقاتی جاری روشن میکند. در «سه منبع و سه جزءِ چپِ بورژوایی» چنین آمد:
«لحاظ کردنِ این نکته به جاست که درنگ کردن بر فهم و تحلیل غلط این جریانات و نیز خطوط ربط این تحلیل غلط با نظرگاههای سیاسی ایشان به معنای تقلیل و احالهی ایشان به خطاهای صرفاً معرفتشناسانه و روششناختی ایشان نیست. این که «چرا به این شناختهای ناسره و خطوط ناصواب میرسند؟»، خود امری سواست، چراکه پاسخ پرسش و چرایی مزبور در پیوند با پاسخ پرسش و چرایی وجود داشتنشان است و به منطق وجودی آنها و هستیشناسی جامعهی بورژوایی برمیگردد[5].»
در این مجلّد ابتدا به فعالیتِ نظری بورژوازی، آن زمان که بر طبلِ انقلاب میکوفت، پرداختیم چرا که معتقدیم بخشِ اعظمِ تشتّتِ نظری این چپ از طریق رازورزانه ساختن و در هم پیچیدنِ زبانِ نه چندان سادهی ایدهئالیسمِ آلمانی و نسبتِ آن با مارکسیسم تحقق مییابد. سپس با روشن ساختنِ مولفههای پر اهمّیتِ ایدهئالیسم آلمانی از نظرِ تئوری مارکسیستی تلاش کردیم تا راه را برای مجلدهای بعدی این مجموعه که قصدِ بررسی فعالیت نظریِ انواعِ گرایشاتِ مختلفِ چپ در پرتوِ مبارزهی طبقاتی از یکسو و پاسخهای مشخصی که جنبشهای مترقیِ کارگران به پرسشهای مبارزاتی خود دادند از سوی دیگر، هموار کنیم. امیدواریم تا این تلاش به جوانانِ با مطالعهی طبقهی کارگر در شناخت نظرورزیهای منحطّ چپ کمک کند و راه را برای پیشرفتِ تئوریکِ جنبش کمونیستی در تناظر با پیشرفتِ سیاسی_تشکیلاتی آن یاری دهد.
در ادامه، در پیوستِ اول، تلاش شد تا هم برای روشن ساختن بیشترِ ضرورتِ بحث در شرایط کنونی و هم به منظور کاربست تلاشِ پیشِ رو در این شرایط، مجادلاتی که در سال 1395 بر سر بیارتباط بودنِ فعالیتِ نظریِ چپ با شکلگیری یک پراتیکِ جمعی، میان برخی از چهرههای چپ[6] شکل گرفت را بررسی کنیم. پس از آن به سراغِ نقدِ کتابِ «روشنفکران و پروژههای ضد هژمونیک» نوشتهی خانم فروغ اسدپور رفتیم. دلیل انتخابِ این کتاب را میتوان صراحت نظری و جامعیت آن برای خصلت نُمایی فعالیت نظری چپ در ایران قلمداد کرد.
در پیوست دوم نیز کتابی به عنوان «بازیابی روشنگری: به سوی تعهد رادیکال» نوشتهی استفان برونر و ترجمهی آقای حسن مرتضوی پرداختیم. اهمیت این کتاب را_سوای از مترجم آن، که خود عضوی از پیکر غولآسایِ[میشهای با لباس گرگ(!)] چپ به اصطلاح تئوریک است._ باید در ارتباط بیواسطهی مطالب آن پیرامون عصر روشنگری با کتاب حاضر جُست. استفان برونر در این کتاب نگاهی یکسر بورژوایی را در پوشش نوعی آوانگاردیسمِ نظریِ مبتذل، در تحلیل انقلابات بورژوایی بهکار میگیرد. فرایندی که کمابیش در تحلیل امثال مالجو و صداقت در تزریق تفکرات بورژوایی در اقتصاد سیاسی مارکسیستی[7]، در تلاش امثال اسدپور در ایدهئالیزه کردن رابطهی تئوری و پراتیک[8] و در اظهارِنظرهای پراکندهی خودِ آقای مرتضوی در مصادره به مطلوب کردن اندیشهی مارکسیستی[9]، نیز میتوان مشاهده کرد.
میماند گفتنِ این نکته که در این مجموعه به جز بخشهایی که در آن فقط از یک منبع استفاده شده بود، از نظامِ ارجاعِ ای پی ای[10] استفاده کردیم. همچنین گاهی برای برخی مطالب مراجع مختلفی موجود بودند که تلاش شد تا از منابعی که دسترسی به آنها برای خواننده راحتتر بود، استفاده شود.
[1] مثلا حمایت از تهاجمِ امپریالیستی به سوریه.
[2] مثلا حمایت از شووینیسمِ کردی.
[3] مثلاٌ حمایت از جنبشِ سبز و حضورِ تحلیلگرانِ چپ در خونخوارترین رسانههای امپریالیسم.
[4] مارکس، انگلس، لنین، لوکاچ، گرامشی و …
[5] چپِ در انقیادِ سرمایه و کاپیتالِ مارکس
[6] کاوه دارالشفاء، فروغ اسدپور و امین حصوری
[7] مثلا تبلیغ آراء پولانی.
[8] در پیوست اول به آن خواهیم پرداخت.
[9] مثلا رجوع شود به اظهار نظر ایشان درباره دست بردن انگلس در جلد سوم کتاب سرمایه که در تداوم تبلیغات نظری چپ پیرامون مخدوش شدن تئوری مارکسیستی به دست انگلس معنای خاصی دارد که در این مجموعه به آن خواهیم پرداخت.
[10] APA


