به شکفتن می نشانیمان
چنین که انکار می کنی طناب دار را
در آخرین بدرود.

پروازی دیگرست این
در استوای تپیدن؛
بهاری برخاسته از نطعی خونین.

لبخندت آکنده از کهکشان است
و دستهای در بندت
پیش کش کننده جهانی
که به بند نمی توان کشید.
و بدین سان
ما را با دریا پیوند می زنی
با باد و با باران بند ناپذیر.

به رغم گور خوابیمان،
باز می یابیم خود را
زنده و شاداب، آزاد و سرفراز
شلنگ انداز به جهانی نو،
و به گور می سپاریم
مقدسان اهریمنی را.

احمد خزاعی