
انبار جنگ افزار هسته ای نوین روسیه
و
بازگشت به جهان دو قطبی
نوشتۀ تی یری میسان
مرکز پژوهشهای جهانی سازی. 7 مارس 2018
در حالی که کارشناسان دربارۀ امکان تحول نظم جهانی به سوی نظام چند قطبی، و حتا سه قطبی درنگ می کردند، پیشرفتهای نظامی غافلگیر کنندۀ روسیه بازگشت به جهان دو قطبی را تحمیل کرد. در اینجا به درس های سه سال گذشته تا گزارشات رئیس جمهور پوتین در اول مارس 2018 می پردازیم.
شبکۀ ولتر| دمشق (سوریه)|6 مارس 2018
بازگشت به خان اوّل : جهان دوباره دو قطبی شد. ایالات متحدۀ آمریکا اشباع از برتری خود پیشرفتهای نظامی روسیه را ندیده بود.
در دومین فصل سال 2012، روسیه و هم پیمانانش بر پایۀ پیمان نامۀ ژنو متعهد شده بودند که نیروهای حافظ صلح را در سوریه مستقر کنند.
ولی این پیمان نامه بی نتیجه ماند زیرا فرانسه در ژوئیۀ 2012 دوباره جنگ علیه سوریه را تمدید کرد. گرچه روسیه سازمان پیمان امنیت جمعی را به سازمان ملل متحد معرفی کرده بود تا سربازان مسلمان را که عموماً از اهالی قزاقستان بودند در سوریه مستقر کند، ولی هیچ حرکتی در این راستا صورت نگرفت، و با وجود درخواست کمک از سوی دمشق، مسکو مدتها سکوت اختیار کرد. ولی سه سال بعد ارتش نیروی هوائی روسیه از راه رسید و ساخت و سازهای زیر زمینی جهاد طلبان را بمباران کرد.
در کوران سه سالی که گذشت، برخوردهای نظامی متعددی روسیه و ایالات متحدۀ آمریکا را در مقابل یکدیگر قرار داد. برای نمونه، پنتاگون از خشونت بمب افکن های روسیه که به سواحل ایالات متحدۀ آمریکا نزدیک شده بودند شکایت داشت. در دمشق دربارۀ سکوت مسکو همه از خودشان می پرسیدند که چرا به تعهداتش عمل نمی کند. ولی رویداد دیگری در شرف وقوع بود. روسیه در حال ایجاد انبار نظامی نوینی بود که اجرای طرح آن را مخفیانه به پیش می برد و تا وقتی که فکر می کرد هنوز آماده نیست نیروهایش را به میدان نفرستاد.
روسیه از همان آغاز مداخلۀ نظامی اش، سامانه ای را مستقر کرد که کار کرد [مأموریت نظامی] آن نه ایجاد پارازیت و اغتشاش در ارسال امواج بلکه قطع ارتباطات در مراکز فرماندهی ناتو به شعاع 300 کیلومتر در پیرامون لاذقیه بود. سپس، همین سامانه را در دریای سیاه و کالنینگراد مستقر کرد. افزون بر هواپیما های جدیدش، روسیه موشکهای کروزی را به کار بست که خیلی دقیقتر از موشکهای آمریکائی بود. این موشکهای کروز از روی شناورهای روسی در دریای مازندران (کاسپین) پرتاب شدند. در ماه گذشته، روسیه در میدان نبرد هواپیماهای چند منظورۀ نوینی را آزمایش کرد که از توانائی های ناشناخته ای برخوردار بودند.
به گفتۀ ژنرالهای آمریمائی حاضر در منطقه، ارتش روسیه از این پس نیروی کلاسیک مؤثرتری نسبت به آمریکا در اختیار دارد. با وجود این، هم قطارانشان در پنتاگون تا وقتی که به برتری نظامی ابدی و ازلی آمریکا اطمینان دارند دربارۀ این پیشرفتها تردید می کنند. به گفتۀ آنان، مقایسۀ این دو ارتش خیلی به سادگی مسخره است، زیرا بودجۀ نظامی آمریکا هشت برابر روسیه است. با وجود این، در علوم نظامی هرگز مهارت دو ارتش رقیب را فقط با شاخص بودجه نسنجیده اند. چنین مسئله ای به این علت مطرح شد که ولادیمیر پوتین به کیفیت استثنائی سربازان روسی در مقایسه با سربازان آمریکائی اشاره کرده بود.
به هر صورت، اگر روسیه اندکی در زمینۀ تجهیزات کلاسیک در وضعیت بهتری باشد، توانائی نبرد هم زمان در چندین جبهه را نخواهد داشت و واشنگتن برتری هسته ای خود را حفظ خواهد کرد.
در 24 فوریه 2018 ورود پیاده نظام روسیه به غوطه مطمئناً نتیجۀ توافق با آمریکا بوده که در سوریه مداخله نکند و کارزار مشابه به دوران جنگ علیه ارتش سرخ در افغانستان را به راه نیاندازد. این موضوع در عین حال نشان از بیم واشنگتن دارد که مبادا ارتش روسیه در جای دیگری مقابله به مثل کند.
بطور مشخص در چنین موقیعتی ست که رئیس جمهور پوتین برتری هسته ای آمریکا را به مبارزه می طلبد. او در بیانیه ای که روز اول مارس 2018 در مقابل پارلمان ایراد نمود، اعلام کرد که کشورش انبار هسته ای شگفت آوری در اختیار دارد.
همۀ این برنامه ها از مدتها پیش شناخته شده بود، ولی کارشناسان تصور نمی کردند که عملی شدن آن به این زودیها امکان پذیر باشد. ولی بیشتر این برنامه ها از هم اکنون به انجام رسیده است. باید بپرسیم که چگونه روسها به دور از چشم سرویس های اطلاعاتی آمریکا به چنین اهدافی دست یافته اند. با وجود این، روسها موفق شدند سوخو 57 را در سه هفتۀ پیش در نبرد واقعی آزمایش کنند، در حالی که سازمان سیا تصور نمی کرد که تا پیش از سال 2025 چنین کاری برای روسها ممکن باشد.
ولادیمیر پوتین انبار جنگ افزارهایش را به نمایش گذاشت. موشک بالیستیک قاره پیما سارمات (نام مردم دوران باستان روسیه، دورانی که زن و مرد روس برابر بودند). این موشک فن آوری «کلاهک مدار پیما» را احیا کرد که در سالهای 70 ضامن برتری روسیه بود، و اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی با امضای پیمان نامۀ دوم برای منع گسترش جنگ افزارهای اتمی (SALT II ) از آن چشم پوشی کرده بود. در نتیجه، سنای آمریکا هرگز این پیمان نامه را تأیید نکرد و آن را باطل نمود. این نوع موشکها نخست کلاهکها را در مدار قرار می دهد، سپس وارد آتمسفر می شود و به هدف حمله می کند. شعاع عملیاتی این موشکها بی حد و مرز است. بر اساس پیمان نامه اتمی سازی فضا و مستقر کردن کلاهک هسته ای برای دراز مدت در مدار ممنوع است، ولی نه برای استفاده از فضا در بخشی از مسیر موشک. در وضعیت کنونی تا جائی که می دانیم، امکان رهگیری موشکها طی این مسافت وجود ندارد. موشک سارمات می تواند در آتمسفر وارد شود و به هر کجائی که روسیه بخواهد حمله کند.
موشک داگ (Kinzhal به روسی) می تواند از روی بمب افکن پس از عبور از آتمسفر با سرعت فرا صوتی پرتاب شود، یعنی 5 برابر سرعتی که برای شکستن دیوار صورتی ضروری ست. با این سرعت سرسام آور رهگیری آن ممکن نخواهد بود. این موشکها سه ماه پیش با موفقیت آزمایش شدند.
روسیه به نوعی موتور با انرژی هسته ای نیز مجهز شده (یعنی یک مرکز هسته ای) مینیاتوریزه و به اندازه ای که می تواند بجای موتور موشک کروز با شارژ هسته ای به کار برده شود. موشکهای کروز با برد عملیاتی پیشبینی ناپذیر با وجود چنین موتورهائی دارای استقلال بی حد و مرزی هستند، این موشکها در حال حاضر شکست ناپذیرند.
با کار گذاری این موتور روی پهپاد زیر دریائی، سرعت آن را نسبت به زیر دریائی کلاسیک با شارژ هسته ای قابل ملاحظه به چندین برابر ارتقاء می دهد. افزون بر تأثیرات رادیو آلکتیو، شارژ اتمی می تواند در سواحل هر اقیانوسی سونامی هائی به ارتفاع 500 متر ایجاد کند.
سرانجام روسیه به موشکهای فرا صوتی خیلی بالا و پیشگام دست یابد که نه فقط توانائی عبور از فضا همانند موشک سارمات و سرعت داگ را دارا می باشد بلکه مسیر آن نیز می تواند در کوران حرکت تنظیم شود.
جنگ افزارهای نوین روسیه به شکلی اندیشیده و ساخته شده اند که سپر ضد موشکی پنتاگون را ناکارآمد می سازد، یعنی سپری که آمریکا از 40 سال پیش پایگاه به پایگاه، در سرتاسر جهان مستقر کرده است. این موضوع به برتری نیرو بستگی ندارد، ولی مسئله فن آوری نوین است. موضوع این است که سپر قدیمی در مقابل این فن آوری هیچ دفاعی را تضمین نمی کند.
خبر ناگوارتر، افزون بر اینها، رئیس جمهور پوتین اعلام کرد که ساخت جنگ افزار لیزری که ویژگیهای آن به اسرار نظامی تعلق دارد به انجام رسیده است. گویا که این جنگ افزار لیزری می تواند بخشی از پرتابگرهای آمریکائی را رهگیری کند.
در حال حاضر مراکز فرماندهی مشترک کشورهای عضو ناتو یک کلمه از این دعاوی را باور نمی کنند، این جنگ افزارهای نوین روسیه به اندازه ای دور از ذهن آنان است که گوئی به ادبیات علمی تخیلی تعلق دارد.
با وجود این، تاریخ به ما آموخته است که روسیه سرزمین شطرنج، و نه پوکر دروغگو، هرگز دربارۀ انبار جنگ افزارهایش بلوف نمی زند. روسیه غالباً چنین جلوه داده است که جنگ افزارهائی که در دست پژوهش دارد از هم اکنون عملیاتی شده اند، ولی هرگز رسماً در مورد جنگ افزارهائی که هنوز آماده نشده اند برای نبرد اعلام آمادگی نکرده است. بیش از 200 جنگ افزار نوینی که در سوریه به کار بسته شد به ما اطمینان می دهد که پیشرفتهای علمی دانشمندان روسی واقعیت دارد.
پیشرفتهای عظیم روسیه امتیاز ضربۀ نخست را از آمریکائی ها سلب کرد. از این پس، در صورت وقوع جنگ هسته ای، هر دو ابر قدرت می توانند به یکدیگر ضربه بزنند. ایالات متحدۀ آمریکا شمار قابل توجهی موشک با شارژ هسته ای در اختیار دارد، و روسیه نیز می تواند بسیاری از آنها را رهگیری کند. هر یک از این دو ابر قدرت می توانند چندین بار کرۀ زمین را نابود کنند، و هر دو در این زمینه از دیدگاه نظری در چهار چوب چنین برخوردی برابر هستند.
در جبهۀ آمریکا، مجتمع نظامی و صنعتی از 20 سال پیش دچار نقص فنی ست. مهمترین طرح هواپیماسازی تاریخ، اف 35 باید جایگزین اف 16، اف 18 و اف 22 می شد، ولی لاکهید مارتین قادر به تهیۀ نرم افزار رایانه (لوژیسیل) اعلام شده نیست. در نتیجه اف 35 در واقع قادر به پاسخگوئی به تکالیف تعیین شده نیست و نیروی هوائی ایالات متحدۀ آمریکا از سر گیری تولید هواپیماهای قدیمی را پیشبینی کرده است.
البته، رئیس جمهور دونالد ترامپ و تیم او تصمیم گرفته اند که مغزهای جدید را به ایالات متحدۀ آمریکا جذب کنند تا به تولید جنگ افزار بال و پر بدهند و لابی نظامی صنعتی را نیز مجبور کنند که بجای ادامۀ فروش همان تجهیزات اسقاطی قدیمی به نیازهای پنتاگون پاسخ بگویند. ولی پنتاگون به 20 سال نیز خواهد داشت تا تأخیر خود را جبران کند.
خلاف همۀ انتظارات، پیشرفتهای فنی روسیه فقط نظم جهانی را با ایجاد جهان دو قطبی متحول نمی کند، بلکه موجب بازخوانی و باز اندیشی استراتژی نظامی (جنگ) نیز خواهد شد.
تاریخ به ما آموخته است که مردان اندکی می توانند بی درنگانه در الگوی نظامی دگرگونی هائی ایجاد کنند. در سدۀ پانزدهم وقتی سپاه فرانسه (18000 نفر) و سپاه انگلیس (6000 نفر) در نبرد آزینکور جنگیدند، شوالیه های زره پوش فرانسوی بدست کمانداران پیادۀ انگلیسی در هم کوبیده شدند در حالی که شمارشان کمتر بود. با وجود این، ژنرالها همچنان روی مبارزۀ تن به تن نسبت به مبارزه از راه دور با تیروکمان و پرتاب گلوله پافشاری کردند. نتیجۀ این پافشاری بی هوده این بود که در کوران سدۀ بعدی شوالیه های زره پوش در میدانهای نبرد پیوسته کشته شدند.
برای نمونه، از تاریخ شکست رئیس جمهور صدام حسین در سال 1991 در کوران عملیات توفان صحرا هیچ نبردی با حضور تانک به وقوع نپیوسته است. با وجود این کمابیش هیچ یک از ارتش ها قادر به تعبیر اتفاقی که افتاده بود نبودند. پیروزی در سال 2006، یک گروه اندک از مقاومت حزب الله علیه تانکهای مرکوای اسرائیلی به شکل اجتناب ناپذیری ضعف این نوع سلاح های را نشان داد. هیچ دولتی بجز استرالیا و سوریه از این رویداد درس عبرت نگرفتند. خود روسیه همچنان به تولید این دژهای غول پیکر متحرک ادامه می دهد، در حالی که حتا در مقابل آر پی جی، در صورتی که با مهارت به کار بسته شود، مقاوم نیست.
انبار جنگ افزارهای روسیه شکست ناپذیر است، در هر صورت اگر بخواهند با روشهای قدیمی علیه روسیه بجنگند شکست خواهند خورد. برای نمونه، موشکهای فراصوتی روسیه رادار گریزند. ولی شاید بتوانیم آنها را پیش از این که به سرعت فراصوتی برسند رهگیری کنیم. در نتیجه پژوهشهای نظامی متوجه کنترل فرماندهی و ارتباطات دشمن شده است. بد شانسی، در این زمینه نیز روسها پیشگام هستند.
لینک متن اصلی :
http ://www.voltairenet.org/article199967.html
ترجمۀ حمید محوی
2018/03/11


7 پاسخ به “انبار جنگ افزار هسته ای نوین روسیه و بازگشت به جهان دو قطبی”
باز هم درود برشما
ادامه دیدگاه پیشین
ایران بدین خاطر قادر به استفاده از این موقعیت مناسب نیست که تا کنون بر چند نیرو متکی بوده است که هرکدام قادر بودند که با اعمال و قراردادهای دولتی مخالفت کنند و آنرا معلق!
ولی اکنون بانک های خصوصی ایران جای خود را روی زین محکم کردهاند و همانا اینها هستند که قدمهای بعدی را تعیین میکنند. در آلمان «دویچه بانک» قوانین اقتصادی که بایستی تصویب گردند، تنظیم کرده و یک کپی به صندوق های پستی نمایندگان میاندازد که همیشه بدون استثناء بتصویب نمایندگان هم رسیده است. گویا اکنون وارد مرحلهای میشویم که سپاه هم نمیتواند در مقابل این بانکها بدون کودتا ایستادگی نماید. چندی است که زمزمه خوردن صنایع مربوط به سپاه و ابزار دفاعی ارتش توسط بانک های خصوصی در رسانههای ایرانی بگوش میخورد(خصوصی سازی میشوند). اکثریت نمایندگان هم طبق روزنامه «تابناک» بتاریخ امروز دارای شغلهای رانت خوری در کنار نمایندگی مردم در دستگاههای دیگر هستند که چارهای جز همکاری با بانکهای خصوصی ندارند.
در پایان نگاشته اید: «… به این علت که اسرائیل هرگز بدون آمریکا وارد جنگ با هیچ کشوری نخواهد شد، خصوصاً علیه ایران، نتیجه می گیریم که روسیه در کنار آمریکا علیه ایران موضع خواهد گرفت.»
در این مورد کاملاً هم عقیده شما هستم با یک تفاوت کوچک و غیر عمده. اولا روسیه موضع دشمنانه نمیگیرد، فقط خود را کنار میکشد، دوما علت وجودی اسراییل نمایندگی صنایع جنگی و نفتی ام. آمریکا در منطقه است و بازوی جنگی آمریکا در منطقه بحساب می آید. که برخلاف برنامههای رسانه های ایران بدین معنی میباشد که اسراییل کشوری منیر نبوده و به تنهایی نمیتواند جنگی را بوجود آورد. اسراییل کشور مستنیر از امپریالیسم آمریکا است که آنهم در جنگ ۳۳ روزه در لبنان شاهد بودیم: با وجود کمکهای ترکیه و آلمان و شرکت صنایع جنگی آمریکایی صهیونیست ها بصورت مفتضحانه ای شکست خوردند. اسراییل خود بر عدم امکان زنده ماندن به تنهایی در منطقه ایمان دارد. در کنار آن باید بنقش ترکیه کنونی هم برخورد کرد که بخاطر رسوایی بیش از حد این بازو(اسراییل) در منطقه، قرار بود ترکیه جایش را بگیرد که با شکست روبرو گردید! زیرا امپریالیسم افول کننده چارهای جز تمام خواهی ندارد. (اشباع بازارهای فروش و سرریز تولید) هرنوع شریکی برایش گران تمام میشود. حتی آمریکا بایستی اجبارا از اروپا جدا گردد و یا حد اقل به انگلستان ذلیل شده قناعت ورزد. همین تمام خواهی سبب شد که از طریق «گولن» دست به کودتایی زد که نافرجام ماند و سلطان عثمانی حد اکثر بهره را برد.
روسیه تاکنون دو دوزه بازی خود را در سوریه چندین بار عملی کرده است. روسیه با اجبار به ایران و سوریه که برای جلوگیری از اشغال سوریه توسط آمریکا باید سلاح های شیمایی نابود شوند، آنرا نابود کردند ولی کیست که نداند اکنون روسیه از زیر قولِ خود زدنهای آمریکایی شکایت داشته و خجولانه از مردم سوریه پوزش خواهی مینماید و تقصیر را بگردن آمریکا میاندازد!.
رفیق محوی رُمان شما خیلی انتقادی و خوب است ولی فقط یک اشکال دارد و آنهم انقلاب بینالمللی نوع اکتبری طبق گفته شما « در کوران بحرانی جهانی و رویش جنبش بین المللی خود جوش کمونیستی» محال است آنهم به دو دلیل که یکی جنبش خودجوش نمیتواند کمونیستی باشد و دلیل دوم احتیاج به حزب طبقه کارگر همانطور که در ابتدا فرمودهاید دارد. تمام داستانهای «the day after» و سرنوشت جنبش های انقلابی پسا لنینی با وجودیکه سعی کرده اند، نتوانسته اند و نمیتوانند آنرا شکل دیگری نمایش دهند. در سال ۱۹۷۳ هالیود فیلم پرخرجی را از روی رمان علمی/ جنایی«soylent green سویا-عدس سبز» تهیه کردند این فیلم به آلمانی «کسانی که میخواهند سال ۲۰۲۲ را تجربه کنند» نام دارد و زمانه ۲۰۲۲ را در نیویورک بنمایش در آورده است که خیلی از آنها اکنون حتی قابل لمس و دیدن میباشند. این فیلم حداقل بیشتر بر عملیات واقعی با پایههای مادیِ وجودیِ روی زمینیِ آنزمان درست شده است. که در نشانی زیرین میتوانید بزبان دلخواه آنرا ببینید. این فیلم در سال ۱۹۷۳برای آماده کردن انسانها برای فازهای آخرین سرمایداری درست شده بود تا سرمایداران غافلگیر نگردند و کارگران از دست زدن بانقلاب ترسانده شوند ولی امروزه فیلمی است که آخر خط را که مردم آمریکا بجز عده قلیلی گاماس گاماس بدان خو گرفته اند، جهت روشنگری و نشان دادن عاقبت آنان اگر انقلابی اکتبری نکنند بسیار آموزنده و نکو میباشد.
https://vimeo.com/131520118
پایان
ارادتمند
آهنکار
لایکلایک
رفیق آهنکار انتقاد شما را در این مورد که جنبش کمونیستی نمی تواند خودجوش باشد کاملاً می پذیرم. گرچه من از «خود جوش» به شکل تسامحی استفاده کردم. در واقع در رمان من (که هنوز کاملاً نوشته نشده)، داستان از تشکیل سازمان ملل متحد نوین متشکل از 28 کشور شروع می شود، چون که سازمان ملل متحد قدیمی منحرف شده بود و به نفع واندربیلمورگها عملی می کرد، تقریباً مثل امروز که این سازمان بین المللی کارکرد مثبتی ندارد و نمی تواند جلوی جنگ و پایمال شدن حقوق انسانها را بگیرد. بعداً جنبش های کمونیستی و مردمی به سازمان ملل متحد نوین می پیوندند. از معرفی فیلم سال 2022 نیز خیلی خیلی سپاسگذارم در فرصت مناسب حتماً آن را خواهم دید. این بحث می تواند ادامه داشته باشد. ولی فراموش نکنید که در جهان ادبیات ما با تخیل نیز سروکار داریم. خیلی خوشحالم که می بینم رمانی که هنوز نوشته نشده یک منقد جدی و خوب پیدا کرده است.
لایکلایک
رفیق آهنکار انتقاد شما را در این مورد که جنبش کمونیستی نمی تواند خودجوش باشد کاملاً می پذیرم. گرچه من از «خود جوش» به شکل تسامحی استفاده کردم. در واقع در رمان من (که هنوز کاملاً نوشته نشده)، داستان از تشکیل سازمان ملل متحد نوین متشکل از 28 کشور شروع می شود، چون که سازمان ملل متحد قدیمی منحرف شده بود و به نفع واندربیلمورگها عملی می کرد، تقریباً مثل امروز که این سازمان بین المللی کارکرد مثبتی ندارد و نمی تواند جلوی جنگ و پایمال شدن حقوق انسانها را بگیرد. بعداً جنبش های کمونیستی و مردمی به سازمان ملل متحد نوین می پیوندند. از معرفی فیلم سال 2022 نیز خیلی خیلی سپاسگذارم در فرصت مناسب حتماً آن را خواهم دید. این بحث می تواند ادامه داشته باشد. ولی فراموش نکنید که در جهان ادبیات ما با تخیل نیز سروکار داریم. خیلی خوشحالم که می بینم رمانی که هنوز نوشته نشده یک منقد جدی و خوب پیدا کرده است.
لایکلایک
…ادامه دیدگاه پیشین:
باز هم درود و پوزش بابت تاخیر،
واژه «آخر زمان» به همه گوشها آشناست که ریشه در ادیان مصری عصر باستان داشته است. موسی و عیسی هم آنرا کپی کردند. در این پایان زمان «Aera» که در تقویم های سنگی دورانی بود که جهان بر گرده یک حیوان معینی قرار داشت و ۲۱۵۰ سال بدرازا میکشید و سپس به حیوان دیگر منتقل میگردید و همیشه فاجعهای اکثریت انسانهای «گناهکار» را در پایان این دوره (داستان نوح) نابود میکرد، از ادیان که همگی در خدمت طبقات حاکمه قرار دارد سرچشمه میگیرد.
در زمان فعالیت کمیته «مک کارتی» پایان جهان را اعلام کردند و موج بزرگ کتاب سوزانی (کتابهای کمونیستی) شروع گردید که دریک فیلم هالیودی جهت هراس انداختن در سراسر جهان بنمایش در آوردند. البته منظورشان پایان دادن به دگر اندیشان هالیوودی مانند آل کازان ها… بود.
تئوری ازدیاد سکنه جهان و لزوم جنگ برای تعدیل آن اکثراً از طرف محافظه کار ترینِ کلیسایی ها و سپس استعمارگران نوین مطرح گردیده تا در لزوم جنگهای بی انتهای «تقسیم مجدد جهان» حق بجانب بمانند.
ما نمیتوانیم از موقعیت فعلی طبقه کارگر و زحمتکشان جهان نتیجه بگیریم که این جنگهای بیانتهای منطقه ای تکرار میگردد، بدون اینکه ستمکاران خونخوار، پایین کشیده شوند.
از طیف سیاسی ارتجاعی و سوءاستفاده از این تئوری که بگذریم، بطوریکه از نمودار فوق (برگرفته از ویکیپیدیای آلمانی)*) قابل برداشت است، در کشورهای اسکاندیناوی، بخصوص سوئد که مساحتش بزرگتر از ایران است فقط ۹ میلیون سکنه دارد و رشد جمعیت آن همانند کانادا در شاخص ها بصورت تصاعدی همچون آفریقا بالا میرود، از اینجا ناشی شده و دارای ظرفیتی بسیار بزرگتر است . در این کشورها و کل کشورهای اروپایی ازدیاد جمعیت منفی میباشد که دست به دزدیدن نیروی کار جوان از کشورهای دیگرمیزنند و جنگ زدگانِ کشورهایی همانند سوریه، لیبی عراق…افغانستان که قدرِعافیت دانند و بدنبال لانه ای بدون خطر بمباران هستند بیشتر از همه برای غرب ارجهیت دارند.
ام. آمریکا اگر اداره مهاجرت این چنینی نمیداشت رشد آن بشدت زیر آن بود که اکنون هست. در کشورهای «عقب نگه داشته شده» فقط بخاطر «هرچه تعداد فرزندان بیشتر باشد، خانواده بیشتر تأمین میشو» خانوادهها دارای فرزندان بیشتری میباشند. خود من سالهاست که این تبلیغات را میشنوم و برای هر ضعف نظام سرمایداری تعداد «نفوس زیاد» را مقصر میدانند. هماکنون چین بتنهایی قادر است کلیه کشورهای جهان را با قوطی های گولاش (گوشت و لوبیا…) پوشش دهد.
تازه کشورهای صنعتی با دست خود چنان هوا را مسموم و دشتها، آبها، جنگل ها را… که حافظ موجودات زندهاند را نابود میکنند که خود خدای یگانه عادل هم در حال خفه گردیدن بوده و کاری از دستش بر نمی آید. بنابراین برای این کار بمب اتمی بکار نمیآید و گانگسترهای اتم دارِ جهانی آنها را برای کار دیگری انبار میکنند و آنهم تجدید تقسیم بازار فروش جهان است.
شما مینگارید:
«ولی در این امر که شورش حتماً به نفع مردم ایران بیانجامد تردیدهائی وجود دارد، زیرا امپریالیسم جهانی و خدمتگذاران ایرانی اش از یکسو دین سالاری و بورژواز وابسته که در خیلی از زمینه ها با امپریالیستها در اتحاد ایدئولوژیک بنظر می رسند (+ ارباس و بوئینگ) از سوی دیگر بستر اجتماعی ما را نابارور کرده اند.»
این سخنان شما: «ایرانیان بدون اهورا مزداشده که با قبول محمد به نفهمی تاریخی دچار گردیده و ایرباس و بویینگ خر گردیده اند»، برای این حقیر هضمش مشکل است.
اگر به اخبار امروز نگاه کنید طبقه حاکمه ایران (سرمایداران در قدرت) دو حوزه نفتی در شمال خوزستان را با شراکت ۲۰٪ ایران و ۸۰٪ روسیه آنهم برای مدت ۱۰ سال به روسیه واگذار کردهاند و آنهم باین دلیل بچه گانه که پمپ ها، فنتیل ها«شیرفلکه ها… و لوله ها کهنه و قدیمی گردیده اند!! اگر ما کمی بمسئله دقت کنیم میبینیم که هیئت حاکمه ایران چه اصولگرا و چه اصلاح طلب و چه رهبری چند گانه کشوری، پا در هوا گردیده(با عضویت در بانک جهانی و خصوصی سازی کردن دارایی های ایران و تقسیم آن بین خودی ها) که سبب شده از ترس مردم ایران همچون شاه سلطان حسین صفوی روی دست و پای امپریالیستها ابتدا غربیها، پس از مراد نگرفتن، شرقی ها افتاده اند و ایران را بدانان هدیه میکنند تا شاید چندی بیشتر بر مسند قدرت بنشینند و ثروت اندوزی های خود را بخارجه انتقال دهند.
حال چه روسیه از آنها دفاع کند و یانه امریست که مربوط به مجموعهای از حوادث میگردد و اکنون امپریالیسم غرب چنان دندانهای از درون پوسیده خود را به جهانیان نشان میدهد که شاید آنها را ترسانده و مانند طبقه حاکمه ایران بچههای سربراهی گردند. وضعیت سیاسی که از وضعیت اقتصادی منتج گردیده است و مانند شمشیری دولبه ماتحت امپریالیسم غرب به سرکردگی ام. آمریکا را جر میدهد راهی جز چنین نشان دادن عضلات و یال و کوپال ندارند. نگاهی به تاتر وال استریت بدست آخرین «آس و ژوکر» خود دلال ترامپ بیندازید که حکایت از توخالی بستن دارد.
حال چرا ایران از این موقعیت بسیار مناسب، با روسیه ای که به ایران و حتی ترکیه نیاز دارد و بتازگی فرا میگیرد که در میان ابرقدرت ها مانند گذشته نقش ابرقدرتی داشته باشد، حاضر به برداشت نیست….
بماند برای فردا
ادامه دارد….
×××××××××××××
*)- https://de.wikipedia.org/wiki/Bev%C3%B6lkerungsexplosion
لایکلایک
آقای محوی عزیز، سپاس من برشما جهت پاسخی جامع،
من نمیدانم چه کسانی نظریه «جبر خود بخودی» را بمردم تحت نام کمونیسم موعظه میکنند. هرکس و هر نیرویی که چنین نظریهای دارد ضدمارکسیسم لنینیسم بوده و همانطور که منظور داشتهاید مردود و ضد مردمی میباشد. مارکس خود گوید «کمونیست ها مامای نوزاد سوسیالیسم میباشند»
در مورد لزوم شناخت از ابزار کار و مهارت در بکارگیری آن کاملاً حق بجانبید ولی دست خالی مبارزه را شروع کردن بمعنی عدم وجود نیروهای ذهنی در این شروع بمبارزه سازماندهی شده جمعی، بطوریکه از نتیجهگیری من برمی آید نبوده است. حزب کمونیست چین نیروی ذهنی انقلاب بود که توانست دهقانان را سامان دهد! حزب کمونیست ویتنام تحت رهبری رفیق هوشیمین چیزی جز این نیروی ذهنی انقلاب نبوده است(شناخت ابزار کار و حافظه تاریخی).
فاکت است: روسیه ویت کنگ را به شرکت پای میز مذاکره میکشید تا جانیان کلاه سبز تجدید قوا نمایند و خسارت های زیادی به ویت کنگ زد. تا هوشی مین سیلی سختی بوی زد و ابتکار عمل را حزبِ ویتکنگ(کمونیستها) تحت رهبری وی بدست خود گرفت و تا پیروزی نهایی بدان ادامه داد. بازهم فاکت است که مردم جهان سالیان درازی از آن سخن گفته و نوشتهاند که هنوز این سندها موجودند. آقای پیتر شارلاتور خبرنگار آلمانی بخوبی تاکتیک ویت کنگ را برای دیگر روندگان این راه جاودانی کرده است که حتی داعش در سوریه و عراق آنها را بارها بکار گرفته اند (پنتاگون حافظهاش قویست). سپس:
سرخپوست ها بدین خاطر قلع و قمع نگردیدند که با تیروکمان در مقابل وینچستر و دینامیت قرار گرفته بودند، بلکه بدین خاطر که از ابزار کار عقبمانده تر و شیوه تولیدی اولیهای که مربوط به هزاره قبلی بوده است استفاده میکردند و شانسی در مقابل تکنیک آنزمان یانکی ها نداشتند. اتفاقاً سرخپوستها در خیلی از موارد تفنگ وینچستر و دینامیت بدست آوردند ولی درست بخاطر عقبماندگی در تولید، بارها گول خورده و شکست میخوردند.
ایران خونبار ما خود شاهد خوبی میباشد. زمانیکه اقتصاد مال خر است روی زین محکم نشست در گفتارهایی که در بالکن جماران میکرد بارها اذعان کردکه حتی کاشی کاری و لوله هنگ (آفتابه) سازی را از ما گرفتند و ما دیگر بلد نیستیم و باید آنها را وارد نماییم. اگر هم دقت کرده باشید، طبقه حاکمه ایران اعم از ریشوی بقچه بسر ویا دولت زنان چارقت بسر گرفته تا کت کراواتی های سرمایدار و مینی ژوب پوشها و آقازادگانِ مزراتی سوار در یک امر متفق بوده اند و آنهم خود کفایی در تولید میباشد. بخصوص موشک سازی و صنایع الکترونیکی متعلق بمیدان جنگ. اگر چنین نبود حتی یکسال هم دوام نمی آوردند. دین و مذهب بخصوص به شکل و شیرازه ای که در ایران وجود دارد مبارزه ضد امپریالیستی ایران را نیرو نداده است. کیست که نداند چگونه مجبورگردیدند چهارشنبه سوری را آزاد گذارند، کیست که نداند چگونه نوروز باستانی را در ابتدا اّخ و تف میکردند و سپس در مقابل خواست ایرانیان زانو زدند و بدیلی چون میلاد محمد را کنار گذاشتند، بازهم کیست که نداند اکنون مراسم ایرانی و «بُت پرستی» یعنی ارج به ابنیه و مجسمه های باستانی… و سنن ایران قدیم چقدر مقبول ایرانیان و رژیم گردیده است. زیرا انقلاب شکوهمند ۵۷ ایران اهداف انقلاب مشروطیت را دنبال میکرد که هنوز هم ادامه دارد و رژیم ایران چارهای جز سرنهادن بدان و یا بدیل نوکری و زانوزدن در مقابل امپریالیستها را ندارد.
اما چرا امپریالیسم آمریکا توانسته است ویتنام را دوباره به اقمارش اضافه نماید. این امر با مبارزه مسلحانه ای که از مرحلهای پست و مبتدی به مرحلهای عالی رسید و توانست سرنوشت ویتنام را بدست گیرد ارتباطی ندارد. همانطوریکه با ورود ارتش روسیه ویا چین بشهر هوشی مین(سایگون قدیم) بستگی ای ندارد(ورود این ارتشها به سایگون برای من که در دو کمیته ویتنام در ایالت نردراین وستفالن آلمان در آنزمان فعال بودم ناشناس است). این وابستگی با از بین رفتن ایمان مردم ویتنام به ادامه دهی راه ویت کنگ بدست سردمداران کنونی ویتنام است(هرچند خود را کمونیست بنامند). اگر همه دانشمندان و شعبده بازان جهان را بتوان گول زد، خلق کشوری را نمیتوان در دراز مدت گول زد. آری این برگشت به اقمار آمریکا بودن بخاطر خیانت رهبری و ضعف و ترس وی از آمریکا میباشد که وی را به همکاری با آمریکا اجبار مینماید و نه ضعف خلق ویتنام. و اما در مورد انفجار جمعیت و خواص بمب اتمی…
قصه بدین جا که رسید شهرزاد لب از سخن فروبست
ادامه دارد …
لایکلایک
موضوعات جالبی را مطرح کرده اید و در اینجا من فقط به برخی از آنها اشاره می کنم. یکی از این موضوعات مهم «انسانها» ست، «در جنگ انسانها هستند که تعیین کننده می باشند»، بی گمان چنین است. لوسین سو فیلسوف کمونیست فرانسوی نیز گفته است بی آنکه مداخلۀ انسانی وجود داشته باشد ایجاد جامعۀ سوسیالیستی ممکن نیست و بر این پایه نظریۀ «سیر تحولی خود بخودی» را که به مارکسیسم نسبت می دهند مردود می داند. ولی باید توجه داشته باشیم که مداخلۀ انسان در جهان پیرامون بستگی به شناخت و ابزارکار او نیز دارد. یعنی موضوعی که نظریۀ مبارزه با «دست خالی» یا «تیر و کمان در مقابله با ناپالم و هیل فایر و بمب اتمی تاکتیک و حرف آخر یعنی بمب های اتمی استراتژیک» را دچار تردید می کند. و از همه بدتر، وقتی ست که در ادامۀ این نظریۀ «انسان تعیین کننده» بدون توجه به رشد نیروهای مولد، شناخت و ابزارکار، به «ایمان» و «شهادت» گسترش یابد. یانکی ها با وینچستر سرخپوستها را قطع نسل کردند. خسارات جانی، مالی، طبیعی، روانی و این همه درد و رنجی که آمریکا به ویتنام وارد کرد، پیروزی مردم ویتنام را به حالت نسبی در می آورد، افزون بر این ویتنامیها تنها و دست خالی نبودند، چین و شوروی پشت آنها بود و با لشکر زرهی وارد سایگون شدند. و این موضوع را نیز مد نظر داشته باشیم که امروز آمریکا همۀ کشورهای شکست خورده مثل ویتنام را به اقمار خودش بازگردانده است. در حالی که در ویتنام همچنان به دلیل بمبارانهای شیمیائی توسط آمریکا در دوران جنگ، کودکان دی اکسین یا کودکان هیولائی به دنیا می آیند. به این معنا که تأثیرات جنگ همچنان بر جا مانده و قربانی می گیرد.
از دیدگاه علوم نظامی نظریۀ «انسان تعیین کننده» مردود بوده، و «تجهیزات» در جایگاه عامل تعیین کننده معرفی شده است. [و شاید] به همین علت کشورهائی که دارندۀ جنگ افزار هسته ای هستند، به هر وسیله ای می خواهند جلوی گسترش آن را بگیرند تا حرف آخر را در انحصار خودشان نگهدارند. زیرا بر پایۀ نظریۀ انفجار جمعیت در سطح جهان الزاماً یکی از دلایل جنگ های آینده برای حذف میلیاردها انسان خواهد بود. و کشورهای دارندۀ سلاح اتمی، آرزویشان این است که بین بازماندگان جنگ آینده باشند. به همین علت ولادیمیر پوتین در سخنرانی در پارلمان روسیه(دوما) با ابراز نگرانی از بابت کاهش تولد در روسیه طرح هائی را برای تشویق تولد نوزادان به شکل تشویق مالی برای خانواده ها پیشنهاد کرد.
برای من، این رویدا اخیر در مورد «جنگ افزارهای نوین روسیه» و دگرگونی که در معادلات بین المللی و تشکل جهان دو قطبی پدید آورده، دست کم حاوی یک پیغام برای ما ایرانی هاست و آن هم رویدادی ست که می تواند بیش از پیش به بی اعتباری ایدئولوژی دین اسلام و ریزش ستون فقرات آن یعنی «شهادت» بیانجامد. زیرا با چنین جنگ افزارهائی اعتقادات مرتبط به تعیین کننده بودن «ایمان» و خاصه «شهادت» قویاً دچار تزلزل خواهد شد. البته در نبود آلترناتیو این امکان نیز وجود دارد که مسلمانان ایرانی بیش از پیش به اعتقادات مذهبی روی بیاورند تا تعادل روانی خودشان را از دست ندهند. تا وقتی که براستی و عملاً مصیبت آسمانی بر سرشان نازل شود. و همان اتفاقی که برای ایرانیان در دوران تهاجم وحشیانۀ دین پلید اسلام (که می گفتند « دیو آمد دیو آمد») تکرار شود و آسمان و خدای ایرانیان عملاً به زمین سقوط کند و از بین برود و ایرانیان یک بار دیگر شاهد قتل خدای خودشان باشند، و بی خدا بر جا بمانند. چون که تداوم اعتقاد به خدا بستگی به اعتبار خدا دارد. وقتی خدا به نجاتشان نیاید، اول ارباس می خرند، بوئینگ می خرند، پورش و لامبرگینی می خرند و بعد الزاماً سرنگون می شوند. در اینجاست که جمهوری اسلامی کیش و مات می شود. زیرا اگر دین اسلام به شکل بنیادی قادر به تمدن سازی نیست و از این بدتر تمدن ستیز است و حضور تعیین کنندۀ انسان بالنده و آگاه و تولید کننده را بر نمی تابد، و با تزریق آخوند و حتا «نخبه» در مؤسسات کشور و فرهنگ شهادت در فرهنگ عمومی و خاصه در امنیت ملی به خوش اقبالی طبقۀ بورژوازی وابسته و معامله گر به عامل بازدارندۀ پیشرفت تبدیل می شود ، در نتیجه بی دفاع ماندن ایران، دستگاه دین اسلام و طبقۀ بورژوزای ایران در مقام نمایندۀ امپریالیسم جهانی در ایران مجبور خواهد شد دائماً بوئینگ و ارباس خریداری کند تا زیارت حج همچنان با سهولت بیشتری انجام گیرد… و به قول عامیانه طبیعی ست که با تواف بدور کعبه و نماز جماعت « با این حرفها برای فاطی تنبان نخواهد شد » و در ایران باید منتظر شورش عمومی باشیم. ولی در این امر که شورش حتماً به نفع مردم ایران بیانجامد تردیدهائی وجود دارد، زیرا امپریالیسم جهانی و خدمتگذاران ایرانی اش از یکسو دین سالاری و بورژواز وابسته که در خیلی از زمینه ها با امپریالیستها در اتحاد ایدئولوژیک بنظر می رسند (+ ارباس و بوئینگ) از سوی دیگر بستر اجتماعی ما را نابارور کرده اند.
اشارات شما به داد و ستدهای روسیه و آمریکا تا جائی که من می دانم چندان بی هوده نیست. اخیراً در اسپوتنیک روسیه کمابیش رسماً اعلام کرد که اگر بین ایران و اسرائیل جنگ به پا شود، روسیه از اسرائیل دفاع خواهد کرد. و به این علت که اسرائیل هرگز بدون آمریکا وارد جنگ با هیچ کشوری نخواهد شد، خصوصاً علیه ایران، نتیجه می گیریم که روسیه در کنار آمریکا علیه ایران موضع خواهد گرفت.
نکتۀ مهم دیگری که شما به آن اشاره کردید که جای تأمل بسیار دارد و آن هم به نقل از متن شما : « درواقع چنین جنگی یک بازنده دارد و آنهم سرمایداران امروزی میباشند که بهشت برین خود را از دست داده و مالکیت بر ابزار تولید کارگران را که دویست سال است غصب کردهاند از دست میدهند.»
این نظریۀ شما را می توانیم بپذیریم. ولی پیامد بازدارندگی نظام سرمایه داری می تواند به ابر قدرتها محدود شود وجنگ نیابتی و منطقه ای و سیاست تسلط برای منافع قدرتها می تواند ادامه یابد.
من در رمانی که هنوز نیمه کاره مانده، پایان جهان را ترسیم کرده ام. در رمان من، واندربیلمورگها که شبکه ای از بیلدربرگهای افراطی هستند، در کوران بحرانی جهانی و رویش جنبش بین المللی خود جوش کمونیستی بر سر دوراهی قرار می گیرند، یا باید تسلیم می شدند و یا اینکه برای سرکوب مردم به جنگی جهانی تن می دادند. سرانجام واندربیلمورگها علاوه بر کشتارهای منطقه ای و محلی محدود، به کاربست جنگ میکروبی محدود دست زدند. ولی جنگ میکروبی دامن خودشان را نیز گرفت. تحولات آب و هوائی و گردباد و به همین گونه مقاومت مردمی زیر پوشش سازمان ملل متحد نوین که ارتش سرخ بین المللی از یگانهای پیشگام و مجهز به جنگ افزارهای بسیار پیشرفته مانند «ستارۀ دنباله دار» بود(نوعی تفنگ لیزری رایانه ای و رباتیک …) کنترل میدان های نبرد را از دست واندربیلمورگها بیرون آورد… ولی جهان از بین رفته بود، زامبی ها سراسر جهان را اشغال کردند. فقط تعدادی از انسانها بازمانده بودند که باید با پیامدهای جنگ جهانی مقابله کنند.
لایکلایک
نخیر آقای حمید محوی!!
فقط در چند نکته با شما هم عقیده هستم که مقاله انتخابی شما در ابهام از آنها سخن گفته است.
آری این درست است که در جنگ انسانها هستند که تعیین کننده میباشند ولی باید عمده بودن آنرا پررنگ کرد.
انقلاب سرمایداری یا بنا بر لنین دقیقتر بگوییم انقلاب دمکراتیک نوین در چین: «محاصره شهرها از طریق دهات» تحت رهبری حزب کمونیست چین که کمونیست بودنش بنا بر گفتههای رفیق انورخوجه خیلی کمرنگ بوده است و سرانجام در اواخر سالهای مائوتسه تونگ رسما راه سرمایداری را شروع کرد(تئوری سه دنیا)، این امر شفاف ثابت گردید.
کدامین امر ثابت گردید؟ امرِ: «انسانها در جنگها نیروی تعیین کننده هستند» و آمریکایی ها انگشت بدهان ماندند که این چگونه پدیده ایست. تأسیسات تا دندان مسلح، آنهم با تسلیحات مدرنِ ارتش ژاپنی، چنان انسانهای چینی آنها را پوشش میدادند که جز پیکره انسانهای خشمگین چینی چیزی دیگر دیده نمیگردید.
آمریکایی ها«یانکی های الاغ و ازمابهتر» گفتند که چین نزدیک یک میلیارد انسان بیارزش دارد و میتواند بخود چنین اجازه ای دهد. هنوز مرکب این نوشته خشک نشده بود که در کره و ویتنام، ایران، بخصوص کامبوج ثابت شد که این انسانها هستند که میتوانند با تیروکمان شروع کرده و آمریکایی های اتم دار را بدریا بریزند و فرماندهانشان را مجبور بفراری مفتضحانه آویزان از بالگردها نمایند.
اما در بزرگ نمایی روسیه ما شاهد این رجز خوانی های خروشچفی همراه با کفش روی میزِ سازمان ملل کوبیدن ها و سپس خط تلفن بین واشینگتن و برژنف، بودهایم.
اکنون دولت پوتین که نماینده رسمی میلیاردرهای روسی میباشد و تاکنون در حین جنگ سوریه چندین بار بین مبارزان ضد امپریالیست عرب و ایرانی از یک طرف و آمریکای رقیب از طرف دیگر، پاندولی بازی کرده است، باید هم چنین رجز خوانی هایی بنماید.
خلقهای منطقه بخوبی به این امر واقف گردیده اند و دیگر امیدی به این امامزادهِ روسی موشک فرا-فرا صوتی پران ندارند. زیرا درست زمانیکه آمریکایی ها و اسراییلی ها و ترکیه دست بجنایت بر علیه خلقهای سوریه و روژانا میزنند، این موشک ها نم میکشند و عمل نمیکند و یا واقعاً بی خاصیت میباشند.
این جنایت کاران امپریالیست که از بنیان استعمارگر میباشند چه غربی آن و چه شرقی آن جهان را طبق توان خود و با نقشه های از قبل کشیده شده تخریب میکنند و سپس زحمت بازسازی آنرا به شرکت های خصوصی خود واگذار مینمایند، تا گردش «پول کالا پول دوم-مارکس» انجام پذیرد و خون ارزش اضافه مکیده شده از کارگران در رگهای گچ گرفته آنان جاری گردد که بدون آن نظام سرمایداری در کوتاه مدت نابود میگردد.
منتها باید گفت همانطوریکه شما هم جنبی گفته اید، این مجموعه عملیات تبانی و رقابت دارای یک حرکت تکاملی اصلیِ پیشرفت بجلو میباشد که روزبروز بیشتر در حافظه تاریخی طبقه کارگر حک میگردد و تمام تلاشهای شستشوی مغزی که صده ای است در آمریکا و اروپا در جریان است و در روسیه هم چند دهه ایست که شروع گردیده است دیگر اثری ندارند و مردم زحمتکش و در راس آن طبقه کارگر به حرم زینب دیگر کاری ندارد«شهیدان حرم زینبی ایرانی» و نتیجه آن شلاقی است که بر پشت خود احساس میکند.
قصه بدینجا که میرسد همگی مشترکا در مییابند همانطوریکه نوشتهاید آنها قادرند خیلی از بخشهای مسکونی (بخصوص شهرهای بزرگ) کره زمین را با خاک یکسان کنند و برای مدت کوتاهی طبق تجارب هیروشیما ناکازاکی فوکوشیما و عراق (بمب های رقیق شده) غیرقابل سکونت!
اما، اما: پابرهنگان را نمیتوانند نابود کنند، آنان تاکنون از خاکستر خود، برخلاف از مابهترانِ بچه ننه، کشت شده در ناز و براز، دوباره بر خاسته و در سیل خروشان زندگی شرکت میکنند.
چنین عملیات اتمی موشکی میکروبی…. سرحدی دارد تا به اشباع خود رسیده و خود، خود را از کار یباندازد(اتودنیامیسمی که در اثر ازدیاد کمیت کیفیت خود را از دست میدهد و بعکس خود مبدل میگردد. زیرا شرایط عمل کرد خود را در حین عمل از بین میبرند تازه اگر سربازان و کارگردانان جنگ خود از این کار سرباز نزنند).
درواقع چنین جنگی یک بازنده دارد و آنهم سرمایداران امروزی میباشند که بهشت برین خود را از دست داده و مالکیت بر ابزار تولید کارگران را که دویست سال است غصب کردهاند از دست میدهند. اگر بشریت باقیمانده فرا نگیرد که انقلابی اکتبری-بلشویکی بنماید، این رشته با سردرازی که دارد آنقدر تکرار میگردد تا قربانیان روزی فراگیرند و بپای انقلابی همچون انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ بروند و دیگر:
متفکرانیکه خود را نماینده خلقها و بدتر از آن کارگران میدانند دست از مجوز گویی امپریالیستی در مقابل امپریالیست دیگر بردارند و محو قدرت ابرقدرتها گردیدن و قدرت توده های مردم را نادیده گرفتن را کنار بگذارند.
ارادتمند همیشگی شما
آهنکار
لایکلایک