
۱- ارزیابی از ترکیب جدید دولت
از دسامبر ۲۰۱۷ دولت ائتلافی جدیدی، از حزب مردم اتریش (ÖVP) و حزب آزادیخواهِ اتریش (FPÖ)، روی کار آمدهاست. (FPÖ) برای اولین بار نیست که در دولت شرکت دارد. این حزب در سالهای 1983 – 1987 بعنوان همکار جوان «حزب سوسیال دمکرات اتریش»(SPÖ) به نخستوزیری «سینوواتس»(Sinowatz) و «ورانیسکی» (Vranitzky) و 2007 – 2000بعنوان همکار نوخاسته (ÖVP) به نخستوزیری «شوسل» (Schüssel) در دولت شرکت داشته است. حمایت (SPÖ) از این حزب ابتدا باعث سر و صدای زیادی علیه آن نشد. ولی بار دوم – سال ۲۰۰۰ – مساله شکل دیگری بخود گرفت، بطوریکه در آنزمان باعث اعتراضات گسترده و متداوم تودهای شد، ولی در دسامبر سال ۲۰۱۷، حول و حوش مراسم تحلیف دولت جدید چنین اعتراضات تودهای دیده نشد. شرکت ده هزار نفر در تظاهرات وین -2017 در مقایسه با سیصد هزار نفر در ۱۹ فوریه ۲۰۰۰، عددی کاملاً ناچیز بود.
این پدیده امری اتفاقی و یا روان شناختی نبوده، بلکه نتیجه تکامل جامعه است. بورژوازی خود را با تشدید مبارزه طبقاتی وفق میدهد، به راست گام برمیدارد و به موازات آن رسانهها و احزاب و نیز <افکار عمومی> او را دنبال میکنند. دولت پلیسی با قدرت، توسعه و رشد مییابد (دستگاه سرکوب، کنترل …)، چهره ارتش فدرال بیش از گذشته آرایش میشود، بخصوص جهت استفاده در داخل. برای اینکه درون طبقه کارگر و خلق تفرقه بیاندازند به عظمتطلبی و راسیسم دامن زده میشود. در طول سال ۲۰۱۷ بین (ÖVP) و (SPÖ) رقابتی سخت در جریان بود: چه کسی بهتر میتواند (FPÖ) را به خود جلب کند و یا اینکه از او درعظمتطلبی یا <امنیتی> و پلیسی کردن دولت پیشی گیرد. (ÖVP) از ۱۹۴۵ به این طرف چنین آشکار و افراطی ارتجاعی نبود. (SPÖ) هم وصله جداگانهای نبود، او هم خط عظمتطلبی و دولت پلیسی را بعد از کمی تاخیر، کم و بیش بعهده گرفت. (FPÖ) بدون چون و چرا خواهان مقام و امتیاز بود و با توجه به انتخابات پیش رو، با خوردن انبانی از گچ، مدام<دمکراسی طلبی> و <اروپائی پرستی> را قی میکرد. تمامی اینها حاکی از مجموعهای شکننده از وضعیتی بود که ظاهراً برآمد یک جنبش تودهای علیه ارتجاع «کورتس»(Kurz) – «اشتراخه»(Strache) را مشکل میکرد، که البته تعجبی نداشت. در این بین اگر (ÖVP) و (SPÖ) یک اختلاف جزئی با (FPÖ) دارند؛ بحثهای گذشته درباره مجلسی کردن این حزب و یا <طرد> راستروی دیگر قدیمی بنظر میآید، آنچه که در گذشته فاشیسم نام داشت امروزه <محافظهگرائی ملی> نامیده میشود و آنچه که در گذشته راست افراطی نام داشت، امروز< راست محافظه کار> و یا < راست – میانه > لقب میگیرد و اگر علیه این روند کاری صورت نگیرد، همانطور که میبینیم توانائی مبارزاتی توده را تیره و تار کرده و در ادامه پایههای اعتراض و مقاومت را تهی میسازد.
همزمان وضعیت اجتماعی طبقه کارگر و خلق بد و بدتر میشد: که نشانههای آن کاهش مزد واقعی، به حاشیه راندهشدن بخشی از جامعه به فقر و فلاکت ، افزایش بیکاری، تحدید وهمچنین تعرض به حقوق کاری و اجتماعی است. تمامی جناحها و جریانات طبقه سرمایهداری اتریش و بدنبال آن تمامی احزاب با نفوذ بر ضرورت اقدامی موثر<بهتر کردن توانائی رقابت> سرمایه اتریشی، برای تشدیداستثمار بهم نزدیک میشوند. واقعیتی که رقابت آن را دیکته میکند و تنها در حوزه حدسیات سیاسی نیست و زمان آنهم اتفاقی نیست. در سالهای پیش برای بورژوازی اتریش بخاطر پیشرفت فنی تولیدش ، بالابودن کسب سود مافوق از کشورهای نومستعمراتی در بالکان و دیگر امتیازات رقابتی، اجباراً ضرورتی نداشت، استثمار را همانند بورژوازی آلمان با مقرارات (Hartz 4) شدت بخشد. دستکم چنین کاری میتوانست <صلح اجتماعی> را به مخاطره اندازد، <صلحی> که دهها سال از آن بهرهمند شدهبود. حال دیگر وضعیت عوض شدهاست. امتیازات رقابتی کم کم رنگ میبازند، نرخ سود تحت فشار است، دیگر احتیاجی به مراعات حال <شریک اجتماعی> نیست، بخصوص اینکه اگر او با مقاومت اتحادیههای کارگری روبر نباشد. این همان منطق عینی است که در پشت تغییر دولت جدید قرار دارد.
حال دولتِ متشکل از (ÖVP) و (FPÖ) هجوم جدیدی را علیه طبقه کارگر و خلق آغاز کردهاست، که محتوای مادی آن ( نه آنچه که بشکل راست افراطی تکرار میشود) با سیاست دولتهای تا حال فرقی نداشت، بطوریکه خیلی از آنها در توافقهای دولت ائتلافی سال ۲۰۱۷ وجود داشته است. سوال این است: تا چه حد رادیکال و با چه شدت و روشی و همراه با کدام بوق و کرنای تبلیغاتی باید تعرض جدید ضد کارگری و ضد خلقی به اجرا درآید؟ برای بورژوازی در اواخر سال ۲۰۱۷ این سوال مطرح بود، یا به ائتلاف کنونی ادامه داده و یا اینکه ترکیب دولت را تغییر دهد. مورد اول ادامه سیاست ضد کارگری و ضد مردمی و نیز عظمتطلبی و راسیسم <معمول> را نشان میداد، و وسوسه اینکه ازمطلوبیت زمان (نتیجه انتخابات، <مشکلات> مهاجرین و تاثیر- فرد کورتس، …) استفاده کرده و بکوشد بدون توجه به <شریک اجتماعیش> بیرحمانه به حقوق کار و اجتماعی تودهها حمله کند، زیاد بود. نکات اصلی برنامه دولت جدید روشن است: تشدید استثمار (با <اصلاح> حقوق کار)، کاهش حقوق اجتماعی، حمایت از سودآوری (با توسل به تسهیل مالیاتی برای سرمایههای انحصاری) و یک وعده قابل قبولِ عظمتطلبانه اجتماعی (علیه <حداقل بگیران اجتماعی>) . البته این نکات اساسی در برنامهِ سیاسی دولتِ (SPÖ) – (ÖVP) چنین واضح صورتبندی نشده بود و حتی با واژههای توخالی در باره عدالت اجتماعی تزئین یافته بود، البته با خصلت تهاجمی کمتر و انبوهی از شعارهای عظمتطلبانه که برای بورژوازی سودمند نبود.
ظاهراً درون بورژوازی جریانی موفق شدهاست جهت تغییر، بار دیگر به سراب دولت قانونی و دمکراسی و بویژه <همکاری اجتماعی> پایان دهد و آن را کنار بگذارد، «هرچند با اوهم میتواند خیلی از اصلاحات نولیبرالی در پیش را پیاده کند»، تا با حمله به طبقه کارگر و خلق، <سد اصلاحات> را از پیش پا بردارد.
اگر هم هیچ و یا کمی مقاومت ایجاد شود، برای مدتی این برنامه قابل اجرا است. (SPÖ) میتواند در کمین باشد و علیه دولت ائتلافی سکوت کند، بدون اینکه بطور جدی در برابرآن قرار گیرد. اما با تغییر احتمالی دولت، طبیعی است که در نقش مخالف، پست و امتیازات را از دست خواهد داد، و اگر هم پیشرفتی نداشت خود را برای پنج سال آینده آماده کند. با این دید، ائتلاف (ÖVP) وFPÖ))، تدبیری مدبرانه از طرف بورژوازی است. <امتیاز> جوانی و پویائی، کورتس احتمالاً سریع دچار اصطکاک خواهد شد و (FPÖ) در زیر سنگ آسیاب بین سیاست واقعی و برانگیختن تصورات واهی در پایههای سیاسی و اجتماعیاش خُرد میگردد. در این حالت بورژوازی برای فردای خود یک (SPÖ) مصرف نشده را در کارگاه دولت سازیاش آماده خواهد داشت.
در هر صورت بورژوازی اینک دولت را بدون (SPÖ) تجربه میکند. چه کسی دولت را تعیین میکند؟ <انتخاب کنندگان>؟ آقایان «کورتس»(Kurz) و «اشتراخه» (Strache) بر مبنای خواست <انتخاب کنندگان>؟ طبق نتیجه انتخابات میتوانست ائتلافی از (SPÖ) و (FPÖ) (105 از 183کرسی ) بوجود آید (که بخشی از (SPÖ) برای آن مدتی بود فعالیت میکرد) . پس چرا ائتلاف (ÖVP) – (FPÖ) بوجود آمد؟. ائتلاف (ÖVP) – (FPÖ) نه بنا به <خواست انتخاب کنندگان> بلکه خواست بورژوازی بود.
نباید چنین تصور شود که جایی بندبازی نشسته و سرنخ مجموعه منافع طبقه را در دستان خود میگرداند. درون بورژوازی همیشه بخشهایی (از نظر اقتصادی) وجریاناتی(از نظر سیاسی)، همچنین تضاد، اختلاف نظر و سمتگیری مبارزاتی وجود دارد، که توسط احزاب مختلف بورژوازی، رسانههای بورژوازی – و انتخابات بورژوازی تجلی بیرونی مییابد. ممکن است گهگاهی یک <رای گیری> غیرمترقبه اتفاق بیافتد (بندرت آنهم تحت شرایط تشدید مبارزات طبقاتی) که نمیتواند بخودی خود باعث تغییری شود. سوال اساسی این است: آیا بورژوازی و در این رابطه موضعی که چیره میشود، خواهان خطی رادیکال و یا معتدل است و تعیین میکند که این و یا آن حزب به میدان آورده شوند؟ و اگر هم نتایج متضادی بدست آید آنقدر انتخابات را تکرار میکنند تا نتیجه دلخواه حاصل شود (اسپانیا). در جایی هم که نامزدهای مورد علاقه از صندوقهای رای بیرون نیایند (مانند زمان «سیرزا» (Syriza) در یونان) با فشار اقتصادی او را در خلسه بحران نگهداشته و ساقط میکنند. و یا اینکه رئیس جمهوری را به جلو میرانند که وضعیت را در جهت درست هدایت کند – نگاه کنید به مثال آلمان. نمونه بارز دیگر انتخاب «واندر بلِن» (Van der Bellen) برای مقام ریاست جمهوری اتریش برای <تعیین سمت گیری> بود که بعد از انتخابات، شیادی او کاملاً آشکار گردید. برای اینکه دولت جدید (ÖVP) – (FPÖ) سوگند یاد کند، براحتی با انتخاب هوفر (Hofer)، هم میشد این کار انجام داد .
۲- در باره شرایط و جهتگیری مبارزه طبقاتی دولتِ سیاه – آبی
بورژوازی در تمامی احزاب عمده اتریش، نمایندگان سیاسیاش را دارد و تمامی آنها در اردوی دشمن طبقاتی قرار دارند. ولی جهت اصلی مبارزه از نظر سیاسی نباید بهیچ وجه علیه دولت (ÖVP) – (FPÖ) باشد. این دولت در شرایط حاضر کمیته سیاسی امور اجرائی بورژوازی است. این نباید موجب شود که در پشت دولت سیاه- آبی واراذل باند(Burschenschaften) – از نظر تاریخی اتحادیه دانشجویان ناسیونال لیبرالهای آلمان قبل از جنگ جهانی دوم (توضیح– م) – طبقه سرمایهدار از دیدگان پنهان بماند و یا (SPÖ) را ندید و بعنوان <کمتر بد> با احتیاط به آن برخورد کرد.
این درست است که (FPÖ) یک حزب مافوق ارتجاعی و دارای ویژگیهائی است، بخصوص اینکه یک جناح قابل ملاحظه فاشیستی درون آن است که حدوداً یک سوم این حزب را شامل میشود که در بخشهای از دستگاههای دولتی که توسط این حزب اداره میشوند به نسبت بالایی حضور دارد. طبیعی است که (FPÖ) همواره دست به حملات مافوق ارتجاعی بزند و از برنامه توافق شده فراتر رود، برای اینکه اذهان را از سیاستهای ضد کارگریاش در مورد حقوق کاری، سیستم اجتماعی، دمکراسی و غیره منحرف کند – ولی از «کورتس» (Kurz) و همکارانش هم همین روش را می توان انتظار داشت. شاید با وزارت داخلهای تحت ریاست (FPÖ) به زیادهرویهای پلیسی و امنیتی بیش از همکار قبلیاش – سوبوتکا (Sobotka) منجر شود، شاید هم او اقدامات شدیدی را به اجرا گذارد. تا چه حد یک «کورتس» (Kurz) با نمایش آشکار راسیستیاش، یک «بلومِل» (Blümel) با افراطگرائی عظمتطلبانه اجتماعیاش (بمعنای عظمتطلبی <توان انجام کار> همچنین <خواستارکار>) بودن، آیا یک «سوبوتکا» با کنارهگیری فاشیستیاش در مورد دولت پلیسی، افراطیونی مانند «اشتِلتزر»(Stelzer) و «میکل – لَیتنر» (Mikl- Leitner) با تفسیرش درمورد پناهندگان در «اُبراُسترایش» (OÖ) و «نیدِراُسترایش»(NÖ) کمتر از یک «اِشتراخه» (Strache) ارتجاعیاند؟ درست است که آنها در گروه ورزشی مقاومت – فاشیستی(Nazi- Wehrsportgruppe) نبوده و به چنین کثافتی آلوده نیستند، ولی که چی؟
شبیه همین در مورد رهبران (SPÖ) و بخش قابل توجهای از این حزب صادق است. یک «دوسکوسیل» (Doskozil) در تحریکات برهنه راسیستی، مانند «کورتس»، شرکت نداشت ولی در عمل از هیچ موقعیتی دریغ نمیکرد که نشان دهد که با وزیر داخله (ÖVP) دارای یک جان و روح است. این فرد در مبارزات انتخاباتی توسط کِرن(Kern) تا معاون او مطرح و به عنوان امید آینده و وزیر برتر در حزب سوسیال دمکرات (SPÖ) تبلیغ میشد < سیاست خارجیان>، «نیسل»(Niessl) در «بورگرلند» (Burgerland) هیچ تفاوتی با «اُبراسترایش» (Oberösterreich) ندارد. حتی« کِرن»(Kern) هم با سیلی از ارتجاع که ما را سال پیش در برگرفت همصدا شد، ولی او خط اسلامستیزی «کورتس» و رویاهایِ او؛ بستن مدیترانه توسط ارتش و شکار پناهجویان در دریا و دیگر افراط گرائیهایش هم صدا نشد. ولی در مورد نکات اساسی؟ تمامی کوشش انتخاباتی (SPÖ) در این خلاصه میشد که به «کورتس» و «اشتراخه» نزدیک شود. با انتخاب «لودویگ» (Ludwig) یکی از دوستداران ائتلاف با (FPÖ) جانشین «هویپل» (Häupel)، شهردار استان وین شد. او در اولین موضعگیریاش، خواستار یکیکردن وضعیت >حداقل بگیران< وینی با «اُبراُسترایش» و نیز گشایش <بحثی> در باره ممنوعیت روسری در کودکستان و مدارس شد. در این رابطه «دوسکوسیل»، «نیسل»، «لودویگ» وغیره هرگز پیشگام نبودند.
در مبارزه علیه دولت وقت نباید نقش تا کنونی(SPÖ) و نیز رُل آنرا بمثابه جانشین بالقوه دولت فعلی، تا زمانیکه از دید بورژوازی کارائی سیاسیاش را از دست نداده باشد، فراموش کرد. (SPÖ) احتمالاً در چند سال آینده مسئولیت امور اجرائی دولت را بدست گرفته و کار (ÖVP)- (FPÖ) را ادامه خواهد داد، شاید هم آنرا با عبارات دیگری بپوشاند و روشهای دیگری را اتخاذ کند، ولی مضمون آن یکی است. هدف سیاست دولت قدیم، حال و یا آینده، تمامی بالابردن<قدرت رقابت >، سرمایه اتریش بوده و بهمین دلیل باید استثمار و غارت که لازمه آن اختناق و فشاراست افزایش یابد – امری که فاقد <بدیل> بوده و تا زمانیکه اقدامی جهت برچیدن چنین نابدیلهای صورت نگیرد وضع بهمین منوال خواهد ماند.
بار دیگر به (FPÖ) برگردیم. برای قضاوت در باره این سوال که چه کسی و تا چه اندازه بد و خطرناک در رابطه با دولت پلیسی، فاشیزه شدن، عظمتطلبی و غیره است، شاهد آن چند جوانِ نازی نشسته در پارلمان نیستند، بلکه مهم برنامه دولت و کاربرد عملی آن است، تا آنجا که صحبت در باره تسلیح و نظامی کردن پلیس، پلیسی کردن و تزئین چهره ارتش وغیره است. در این رابطه مصوبهای را نمیتوان یافت که امضاء «کورتس» را در پای خود نداشته باشد و یا دولتهای تا بحال با تمام قوا آنرا دنبال نکرده باشند. خیلی از نکاتی که در برنامه دولت است، مانند <سبد امنیت> جدید که توسط دولت (SPÖ)- (ÖVP) تهیه و به اجرا درآمده بود(البته با عبارات دیکری در بیرون تبلیغ میشد).
جلوی (FPÖ) علامت سوال دیگری هم است. فعالیت دولتی آن در دولت «شوسل» (2000 – 2007) بیش از همه این بود که به مقام و امتیاز دستیابد، و ازهیچگونه اختلاسی هم چشم پوشی نکند و هر آنچه که در برنامه است خیلی راحت فراموش کند. (FPÖ) نمیدانست و یا حداقل گمان نمیکرد، مدت زیادی در دولت بماند، بنابراین میخواست، چند سالی را که فرصت داشت استفاده کند. شاید برای «اشتراخهِ» (FPÖ) هم همینطور است. اینکه چه کسی، چه مقدار از صندوق اختلاس- سرمایه انباشت شده از ارزش افزوده – به جیب میزند برای ما مهم نیست، مساله بر سر این است که این ارازل کار و کسب دیگری ندارند. (FPÖ) البته همانند دفعه قبل بار دیگر زیر چرخ و دنده بوروکراسی له خواهد شد، چون با تور ماهیگیری<حزب اجتماعی میهنی> (FPÖ)، بزبان عامیانه <حزب کوچِک مرد> با سرعتی که آنها وعدههای انتخاباتی خود را در زمینه اجتماعی فراموشی میکنند، بزودی در تضاد ما بین سیاست دولت و کارگران – و خلقیون و تبلیغات قبل از انتخاباتشان دچار اصصطاک شده و خُرد خواهد شد. البته (FPÖ) امروز خیلی نزدیکتراز گذشته به خطِ غالب بورژوازی است چون بورژوازی خود به سرعت به راست گام بر میدارد .
با توجه به ترکیب دولت جدید – هر چند که خطر بلافاصله فاشیسم نیست (جایگزین کردن دمکراسی بورژوازی توسط شکلی از سلطه فاشیستی بورژوازی)، البته خطر فاشیزه شدن جامعه ما و تمایلات ماوراء ارتجاعی و فاشیستی افزایش مییابند – چیزی که میتواند در ترکیب هر رژیم دیگری هم رشد کند. اگر راسیسم برهنه و پر سر وصدا سیاست دولت را تشکیل دهد، یک اختلاف <فرهنگی>، به تنهائی میتواند فاشیستهای رسمی را به جلوی صحنه براند، اینکه دولت یکباره مساله «تیرول جنوبی»(Südtirol) را بروز کرده و یا کسی مانند وزیر خارجه لیستِ (FPÖ)، خانم(Karin Kneissl) که روزها وسالهاست، با راه انداختن جنجال < غریزههای جنسی غیر قابل کنترل پناهندگان> به تحریک علیه پناهندگان مشغول است. این تشبثات تمامی ابزاری برای اتخاذ این خط ارتجاعیاند که عمدتاً مصرف جوسازی سیاسی با هدف تحریک داشته و تنها در زمین نمکشیدهِ قشری از خلقیون رای دهنده به بار مینشیند. هجوم استثماری – وغارت زحمتکشان در آینده، تشدید و تکمیل دولت پلیسی، رونق گرفتن و فاشیستی شدن دستگاه دولتی، اینها اساس مسالهاند و نه اقداماتی که در حاشیه در جریان است.
از طرف دیگر دولت پلیسی و دمیدن در کوره شوینیسم(عظمتطلبی)، بروز تمایلات فاشیستی، هنوز بمعنای برآمد فاشیسم نیست. البته نه «هاینس»(Hinz) و «کونتس»(Kunz)، ملت رای دهنده و نه «سوبوتکا» با مجلساش و نه «کورتس» و «اشتراخه» در باره شکل و روش حاکمیت بورژوازی، تصمیم نمیگیرند. هنرپیشه فهمیدهای خیلی پیش بمناسبت انتخابات قبلی گفته بود « ما فقط بازیکنان را انتخاب میکنیم ونه کارگردانها را» اگر بورژوازی امکان دیگری برای حفظ سلطه خود غیر از رژیمی نیمه یا تماماً فاشیستی نمیدید یک لحظه هم درنگ نمیکرد. ولی چنین عملی همیشه با ریسک همراه است. چون دیکتاتوری برهنه علیه طبقه کارگر و خلق، جبراً باعث مقاومت خواهد شد.
کمتر رژیمهای فاشیستیای برای مدتی طولانی ماندگار بودهاند و بعد از فرپاشی، سلطه بورژوازی بیش از قبل مورد مخاطره قرار گرفته است. بهمین خاطر بورژوازی در این باره با تفکر پیش میرود. فعلاً زمان برای انجام چنین کاری بالغ نیست.
اینجا و آنجا در محافل <چپ> شنیده میشود که دولت جدید، <دولت ثروتمندان و صاحبان صنایع> است. این گفته به این معنا درست است، که این دولت، دولتِ طبقه حاکم بورژوازی است. ولی این سوال مطرح است: پس دولت (ÖVP) – (FPÖ) ابزار کار چه کسی میتواند باشد، آیا دولت فعلی از زمانیکه بورژوازی اتریش با اطمینان بر اسب مراد سوار است، غیراز این بودهاست. بحث اصلی این است، با چه سیاستی، با چه وسیلهای و با چه <روشی>؟ منافع بورژوازی نمایندگی میشود و نه اینکه تحقق این منافع جزو فعالیت دولت است.
برای تحلیل و نقد سیاست دولت باید هسته اصلی برنامه و جنجال تبلیغیاتی زینت شده بیرونی آنرا از هم تفکیک کرد. خیلی از نکات برنامه دولت، مافوق ارتجاعی و تهوع آوراست و این واقعیت را روشنی میبخشد، که «کورتس» و «اشتراخه» فرزندان چه ارواحی هستند، که البته برای بحث ما بی اهمیت است. با چنین پدیدههای تهوعآوری باید در سطح ایدئولوژیک مبارزه شود ولی اینها برای ارزیابی خطراتی که این دولت میتواند داشته باشد تعیین کننده نیستند. نگاهی به سخنان مافوق ارتجاعی حول و حوش انتخابات نشان میدهد که (SPÖ) با رفتار و آروغهای سیاسیاش جای برتری دارد. تقدیرگرآنه خواهد بود اگر مبارزه طبقاتی و در این ارتباط مبارزه دمکراتیک علیه ارتجاع و تمایلات فاشیستی شدن آنرا فقط به مبارزه علیه دولتِ ائتلافی کنونی منحصر کرده و خود را به رکاب زینِ صعود بخشها و گروههای دیگری از سرمایهداری و امپریالیسم بورژوازی تبدیل کنیم.
خلاصه اینکه: طبقه کارگر و خلق باید در شرایط کنونی برای دفاع از منافعشان دولت (ÖVP) – (FPÖ) را هدف اصلی حمله خود قرار دهند. ولی مبارزه طبقاتی باید علیه مجموعه بورژوازی نشانه رفته و سرنگونی نظام سرمایهداری را هدف گیرد، در شرایط امروز خواستار< سرنگونی دولت> شدن و به نفی کامل سیستم فکرنکردن بیراهای بیش نیست. خواست سرنگونی فقط دولت فعلی ، می تواند از دیدی دراز مدت، جواب به خواست طبقه حاکم برای تعویض دولت به نفع دولت بورژوازی دیگر ، احتمالاً دولتی به رهبری (SPÖ) ویا حتی ائتلافی از (SPÖ) – (ÖVP) باشد .
وین- 21 مارس 2018
تذکر: این نوشته خلاصه شده از مقالهای تحت همین عنوان است که توسط <آلترناتیوبرای ایجاد حزب کمونیست انقلابی> – – ia.rkp تهیه شده و در شماره ویژه 73، ژانویه 2018 به چاپ رسیده است
برای کسب اطلاعات بیشتربه سایت این سازمان مراجعه کنید!
prolrevol.wordpress.com ia.rkp2017 @yahoo.com – iarkp.wordpress.com
ترجمه وتکثیر<یکی ازفعالین چپ در وین – اتریش >
Kontaktadresse: Iran-Rat, Amerlinghaus, Stiftgasse 8, A-1070 Wien, email:linksaktivist@gmx.at
درج،چاپ ونشر این نوشته با ذکر نام و منبع آن آزاد است

