جنبش صلح در آلمان و حزب کمونيست آلمان به همراه آن، با تسليح بيشتر ناتو، استقرار نيروهای نظامی در مرز روسيه، بیثبات کردن کشورهای همسایۀ روسیه و تلاش برای بیثبات کردن خود روسیه با تحریمهای اقتصادی و سیاسی، مبارزه میکنند. همین امر در مورد اقدامات ایالات متحده و متحدانش علیه چین صادق است. به طور خلاصه، ما در مقابل تدارکات برای یک جنگ بزرگ قرار داريم.
ما اما تنها از نیروی محدودی در برابر جنگهایی که در حال انجام هستند، استفاده میکنیم. يک اشتباه آنست که از آنها به مثابۀ جنگ نام نبرید. دو نمونه در این مورد: حمله امپریالیستی به سوریه از سوی ائتلافی از کشورهای ارتجاعی خلیج فارس و کشورهای عضو ناتو، ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، فرانسه، آلمان و ترکیه هماهنگ شد. اين جنگ آنها بود و هنوز هم هست. تفاوت آن با جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ قبل از هر چيز در این واقعیت نهفته است که نيروهای متجاوز (در ابتدا) از نيروهای خودی استفاده نکردند، بلکه همانند افغانستان در سال ۱۹۸۰، شورشیان و مزدوران را آموزش داده و از نطر مالی، تبليغاتی و تسليحاتی پشتیبانی و مجهز کردند. جنگ عليه افغانستان، قبل از آنکه جنبش صلح آنرا چنين بنامد، از سوی حاکمان چنين ناميده شده بود.
حتا وزیر وقت جنگ آلمان در آنزمان، «فون گوتنبرگ» در لفافه به اين واقعيت اذعان کرد که سربازان تحت فرمان او در افغانستان در واقع «جنگ میکردند.» در فراخوانها و اعلاميههای جنبش صلح، در همان زمان هنوز از «عمليات خارجی ارتش آلمان» صحبت میشد. این «مأموریتهای خارجی» در حقیقت جنگهای مدرن استعماری هستند که در گذشته از سوی «قدرتهای استعماری» تحت نام «مأموريت» (Expeditions) کماهميت جلوه داده میشدند. از سال ۱۹۹۰، دولتهای مختلف آلمان تلاش میکنند در رهبری این «مأموريتها» شرکت کنند. این خطاست که جنگ علیه سوریه، یمن، لیبی، دیگر کشورهای آفریقایی و به زودی عليه ایران نسبت به تهدید جنگ علیه روسیه، کمتر جدی گرفته شود، به ویژه اينکه اين دو به هم مربوط هستند. روشن کردن اين ارتباط يکی از وظايف مهم کمونيستهاست.
امپریالیسم جهانی است و جهانی عمل میکند. ما با تلاشهای امپریالیسم برای بازپسگیری و یا تثبیت تسلط بر مناطق مختلف و کشورهای جهان روبهرو هستیم. سلطۀ امپریالیسم آمریکا همیشه در معرض خطر است. این خطر نه تنها از سوی کشورهایی با سمتگيری سوسیالیستی یا ضدامپریالیستی، بلکه به طور کلی از سوی خلقها و جوامع طبقاتی ناشی میشود، که به دنبال استقلال ملی، اقتصادی و سیاسی هستند. حکومتها و و رژیمهای آنها با اين شکل و شيوه يک سیاست ضدامپریالیستی را تعقيب میکنند که چگونه (بايد) در مقابل تجاوز و سلطه امپریالیستها مقاومت کنند.
دوره مستعمرهزدایی با فروپاشی اتحاد شوروی به پایان رسید. از زمان سقوط اتحاد شوروی، يک فرآیند تجديد استعمارگرايی، يک روند تهاجم امپریالیسم در حال پیشرفت است. جنگهایی که در بالا ذکر شد، همزمان پيشدرآمدی برای جنگ بزرگ، احتمالاً رويارويی با چین و / یا روسیه هستند. آنها هنوز آن جنگ بزرگی نیستند که مراکز امپریالیستی را نيز درگير کند. اما آنها جنگهايی هستند که دشمنان اصلی ما، امپریالیسم آمریکا و امپریالیسم آلمان، به راه میاندازند.
جنبش صلح در هنگام جنگ آمریکا علیه ویتنام نشان داد که انترناسیونالیسم تا چه حد مؤثر است، و جنگهای استعماری تا چه حد برای کشورهای امپریالیستی اهمیت دارند و چه سهمی جنبش صلح -تحت شرایط مطلوبتر در آن زمان- برای دفاع در مقابل تجاوز امپریالیستی داراست. میتوان وقوع برخی از این جنگها را مانع شد و برخی از آنها میتوانند با شکست متجاوزان به پایان برسند.

