مارگوت هونکر درباره ضدانقلاب در ۱۹۸۹ در جمهوری دمکراتیک آلمان، بازگشت بینظمی سرمایهداری پس از اضمحلال آن، داشتن بک جهانبینی علمی، و مبارزه مردم یونان علیه دیکتاتوری انحصارات

مصاحبه با مارگوت هونکر.
مصاحبهکننده: آنتونیس پلیکروناکیس
مارگوت هونکر، متولد ۱۹۲۷، وزیر پیشین آموزش جمهوری دمکراتیک آلمان و بیوه اریش هونکر (۱۹۹۴-۱۹۱۲) دبیرکل دیرین حزب سوسیالیست متحد و صدر دولت جمهوری دمکراتیک آلمان، برای مدت طولانی از تبعیدگاه انتخابی خود در نزدیکی سانتیاگو دِ شیلی علناً اظهارنظر نکرده بود. اما، در اکتبر، «خبرگزاری آتن و مقدونیه» مصاحبه زیر را به صورت خیلی مختصر منتشر کرد (نسخه کامل آن که در اینجا منتشر میشود، منحصراً در دسترس مشترکین قرار داشت). رونامه آلمانی «دنیای جوان» متن کامل مصاحبه را به زبان آلمانی منتشر ساخت و از همکاران یونانی به خاطر لطف آنها در موافقت با انتشار آن تشکر کرد.
«جهان کارگران» هم از «دنیای جوان» و هم از روزنامهنگاران یونانی به خاطر اجازه آنها برای انتشار این مصاحبه، که حاوی اطلاعات بسیاری درباره تاریخ جمهوری دمکراتیک آلمان و جایگاه آن در صف مقدم جنگ طبقاتی بین دو نظام اجتماعی از ۱۹۴۵ تا ۱۹۸۹ بود، تشکر میکند. برگردان از آلمانی [به انگلیسی] از گِرگ باترفیلد و جان کاتالینوتو است.

Foto: imago/Günter Schneider
آنتونیس پلیکروناکیس: رویدادهای ۱۹۸۹ چگونه پیش آمد؟ چگونه شما و همسرتان شخصاً آنها را تجربه کرديد؟
مارگوت هونکر: اگر منظور شما از «رویدادهای ۱۹۸۹» سقوط آن سال، و به ویژه رویدادها در جمهوری دمکراتیک آلمان است، که من آنرا ضدانقلاب مینامم، بايد کتابها دربارۀ آن نوشت. و در واقع بسیاری نوشته اند. در یک پاسخ کوتاه نمیتوان آنرا به اندازه کافی توصیف کرد. شاید بتوان فقط اینرا گفت:
یک ارتباط عینی بین عوامل سیاسی خارجی و داخلی وجود داشت. مسابقه تسلیحاتی ایالات متحده در دوره ریگان که به اتحاد شوروی تحمیل شد به هدف دلخواه خود رسید: اینکه اتحاد شوروی خود را تا دندان مسلح کرد. بار اقتصادی متعاقب آن برای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به اختلالات اجتماعی در کشور انجامید، که بدین معنی بود که قدرت اصلی اردوگاه سوسیالیستی دشوار میتوانست حق مسؤولیتهای داخلی و خارجی خود را ادا کند. اتحاد شوروی سعی کرد از طريق اصلاحات تسلط بر وضعیت خود را مجدداً به دست آورد، و اینها در ابتدا خیرخواهانه بود.
اما به زودی به اصطلاح اصلاحطلبان شالودههای مرکزی سیاستها و اقتصادیات را در اختیار گرفتند و مسیر را به سمت فاجعه اقتصادی و بیثبات کردن جامعه تغییر دادند. نتیجه نهایی تسلیم همه دستآوردهای شوروی بود. این تغییرات فقط در غرب مورد تحسین قرار نگرفت، بلکه در برخی کشورهای سوسیالستی همسایه جمهوری دمکراتیک آلمان، «اصلاحطلبان» فعال بودند و از جانب غرب حمایت میشدند.
جمهوری دمکراتیک آلمان در این کشمکش جهانی درگیر بود. نهایتاً، بخشی از جامعه سوسیالیستی بود. و در دهه ۱۹۸۰، جمهوری دمکراتیک آلمان نیز با ضرورت توسعه یا تصحیح سیاستهای اقتصادی خود مواجه شد. کمبودهایی در عرضه، نارساییهایی در زندگی اجتماعی وجود داشت که به نارضایتی انجامید. ما، بخشاً به علت ناتوانی خود، بخشاً به این علت که در محاصره بودیم، کار خود را همیشه درست انجام نداده بودیم.
معلوم است که ما نتوانستیم مردم را متقاعد سازیم و آنها را از ترقی اجتماعی حقیقی که ما در مقایسه با یک جامعه سرمایهداری وابسته به استثمار، ستم و جنگ آگاه کنیم. در نتیجه، بسیاری در جمهوری دمکراتیک آلمان باور داشتند که آنها میتوانند دنیای مصرفی براق تحت سرمایهداری را با تأمین اجتماعی سوسیالسم تلفیق کنند. اما، همانطور که اریش هونکر در سخنرانیهای گوناگون گفت، تلفیق سرمایهداری و سوسیالیسم مانند تلفیق آتش و آب دشوار است.
ما شخصاً چگونه این را تجربه کردیم؟ با نگرانی برای آینده همه مردمی که با کار خود، با شروع از ویرانههای جنگ فاشیستی و ایدئولوژی نازی و با در پیش گرفتن یک راه دشوار این جمهوری دمکراتیک صلحدوست را ساخته بودند. و همسر من، شخصاً پس از استعفای او در اکتبر، از همه وظايف سیاسی خود برکنار شد. من به عنوان وزیر آموزش، حتا پیش از آنکه شورای وزیران جمهوری دمکراتیک آلمان در اوايل نوامبر استعفا دهد، استعفا داده بودم.
آنتونیس پلیکروناکیس: شما «قیام» آلمانیهای شرق را- آنطور که در غرب نامیده میشود- چگونه توضیح میدهید؟
مارگوت هونکر: آن یک «قیام» نبود. تظاهرات وجود داشت، اما کارگران سر کار خود میرفتند، کودکان به مدرسه میرفتند، زندگی اجتماعی ادامه داشت. اکثر مردمی که در پايیز ۱۹۸۹ به خیابانها رفتند نارضایتی خود را ابراز میکردند. آنها خواهان انجام تغییرات و بهسازی بودند. آنها یک جمهوری دمکراتیک آلمان بهتر را میخواستند. آنها برای لغو آن تظاهرات نمیکردند. حتا اپوزیسیون هم آنرا نمیخواست. قابل انکار نیست که نیروهای متخاصمی نیز در میان اپوزیسیون وجود داشت، که عمدتاً زیر سقف کلیسا گرد آمده بودند. روشن است که جمهوری فدرال آلمان (دنیای جوان- آلمان غربی) توانست کسانی را که ناراضی بودند بازی دهد و نهایتاً جنبش برای یک جمهوری دمکراتیک آلمان بهتر را منحرف کند. فریاد «خلق ما هستیم!» به «ما يک خلق واحد هستیم!» مبدل شد. آنها از این طريق اهرمی را یافتند که از آغاز وجود جمهوری دمکراتیک آلمان، و قصد اعلام شده آنها برای «آزادسازی» شهروندان در شرق، به دنبال آن بودند. در ارتباط با این، ما باید به یاد آوریم: قدرتهای غربی- در همکاری با سرمایه آلمان و سیاستمداران رنگارنگ آن- نخست آلمان را تقسيم کردند و سپس به جمهوری فدرال آلمان غسل تعمید دادند. این برخلاف روح مفاد حقوق بینالملل بود که «توافق پُتسدام» چهار قدرت پیروز در سال ۱۹۴۵ را تشکیل میداد و یک آلمان دمکراتیک متحد را میخواست.
ما، یعنی همه نیروهای ترقیخواه آلمان، میخواستیم تمام آلمان یک حکومت دمکراتیک، ضدفاشیست باشد. ما هرگز این هدف را تسلیم نکردیم، اما نتوانسیم به آن برسیم. بنیانگذاری جمهوری دمکراتیک آلمان نتیجه بود. امپریالیسم دوباره جانگرفته آلمان با همه ابزار علیه این جنگید، و در سال ۱۹۸۹ فرصت خود را برای نابود کردن جمهوری دمکراتیک آلمان- آلمان دیگر- دید. برای مدت چهل سال در انجام این شکست خورده بود. تنها زمانیکه اتحاد شوروی، که با ما متحد شده بود، جمهوری دمکراتیک آلمان را رها کرد، جمهوری فدرال آلمان موفق شد.
چیزی که در سال ۱۹۸۹ فتیله بشکه باروت را روشن کرد افزایش خروج شهروندان جمهوری دمکراتیک آلمان به جمهوری فدرال آلمان بود. غرب از همه ابزار موجود برای دامن زدن به این استفاده میکرد. ما نتوانسته بودیم به اندازه کافی زودتر برنامهها برای تخفیف محدودیتهای سفر را به اجرا بگذاریم. حتا پیش از ۱۹۸۹، شهروندان جمهوری دمکراتیک آلمان به غرب، که در جذب افراد بسیار تحصیلکرده فعال بود، رفته بودند. انگیزهها برای رفتن به غرب گوناگون بود. البته، کشش مصرفگرایی و سفر رایگان نقش بزرگی بازی میکرد. تبلیغات آلمان غربی هرگز از این ادعا خسته نشد که کسانی که جمهوری دمکراتیک آلمان را ترک میکردند با اختيار خود علیه سوسیالسم رأی میدادند. اما، از سال ۱۹۹۰ تاکنون، با وجود اینکه شرایط سیاسی مشابه در غرب و شرق وجود دارد، سه میلیون نفر از شرق آلمان بیرون رفته اند. چرا؟
در جمهوری دمکراتیک آلمان، خونریزی، جنگ داخلی، فقر یا بینوایی، يعنی تمام آن دلايلی که صدها هزار نفر در خاورمیانه (جهان کارگران- غرب آسیا) یا در آفریقا خانههای خود را برای فرار به اروپا ترک میکنند، وجود نداشت.
آنتونیس پلیکروناکیس: در غرب به این به مثابه یک «انقلاب مسالمتآمیز» اشاره شد، اما در یک حکومت سوسیالیستی یک «انقلاب» اصلاً چگونه ممکن بوده است؟
مارگوت هونکر: یک انقلاب، آنطور که من درک میکنم، یک تحول اجتماعی عمیق برای دگرگونسازی روابط اجتماعی و رهاسازی تودهها از استثمار و ستم است. بر اين اساس، غلبه بر روابط امپریالیستی ارتجاعی در روسیه در ۱۹۱۷، و يا ایجاد یک نظام دمکراتیک ضدفاشیستی در سال ۱۹۴۵ در منطقه تحت اشغال شوروی در آلمان، انقلاب بودند. سرمایه از قدرت خود برای ادامه به حکومت بر مردم محروم شد. اگر بازگشت روابط اجتماعی و تولیدی که قبلاً مغلوب شده صورت پذیرد، و این چیزی است که اتفاق افتاد، این را نمیتوان یک انقلاب دانست. بالعکس، این یک ضدانقلاب است.
اجازه بدهید به شما خاطرنشان کنم که جمهوری دمکراتیک آلمان سوسیالیستی یک تضمینکننده صلح در اروپا بود. جمهوری دمکراتیک آلمان هرگز پسران و دختران خود را به جنگ نفرستاد. اما، جمهوری فدرال آلمان در جنگهای خونباری که ایالات متحده و ناتو در سراسر جهان به راه میاندازند، شرکت میکند. ژان ژورس، سوسیاليست فرانسوی (دنیای جوان- ۱۹۱۴-۱۸۲۵) بر این مفهوم تأکید کرد: «سرمایهداری در درون خود جنگ حمل میکند، شبیه ابرها که باران حمل میکنند» و نه فقط این. سرمایهداری همچنین بذرهای فاشیسم را در خود حمل میکند.
ما در جمهوری دمکراتیک آلمان ریشههای اقتصادی جنگ و فاشیسم را از بیخ کندیم. غرب کشور سرمایهدار ماند. در سال ۱۹۹۰، جمهوری دمکراتیک آلمان به درون این جامعه جذب شد، چیزی که موجب وارد آمدن خسارت زیاد به تاریخ آلمان شد. گذشته بازگردانده شد. هیچکس نمیتواند آنرا «انقلاب» بنامد.
آنتونیس پلیکروناکیس: به نظر شما میخائل گورباچف [جهان کارگران-دبیرکل پیشین حزب کمونیست شوروی] در این رویداد چه نقشی بازی کرد؟
مارگوت هونکر: چند سال پیش، گورباچف طی یک سخنرانی در آنکارا گفت که او در سال ۱۹۸۵ کنار نهادن کمونیسم را آغاز کرده بود. شما میتوانید این را باور کنید یا باور نکنید. این روشن است که او با سیاستش چیزی را که خلقهای اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی با فداکاری بزرگ آفریده بودند، غیرمسؤولانه در قمار باخت.
با ناپدید شدن اتحاد شوروی، جهان برای بهتر شدن تغییر نکرد. جنگهای خونبار، خشونت و تروریسم در دستور کار قرار دارد. قضاوت تاریخ درباره کار گورباچف مثبت نخواهد بود.
آنتونیس پلیکروناکیس: در ۹ نوامبر ۱۹۸۹، «دیوار حفاظتی ضدفاشیستی»، دیوار برلین، آنطور که مرز در غرب نامیده میشد، فرو ریخت. امسال ۲۵-مین سالگرد «وحدت آلمان» جشن گرفته شد. آیا ساختن دیوار در سال ۱۹۶۱ ضرورت داشت یا یک اشتباه بود؟
مارگوت هونکر: ساختن دیوار ضروری بود، وگرنه جنگ میشد. اوضاع در جهان متشنج بود. ایالات متحده تجاوزکارانه عمل میکرد. آنها به بهانه وجود یک تهدید از شرق، ارتش خود را بیشتر تقویت میکردند. در حمله علیه کوبا در خلیج خوکها [جهان کارگران- آوریل ۱۹۶۱] ایالات متحده به تازگی متحمل شکست بزرگی شده بود. از پایان جنگ جهانی، برلین یک موضوع حلنشده، آتش زیر حاکستر بود. تحریکات مستمر وجود داشت. در ژوئن ۱۹۶۱، خروشچف و کندی در وین برای مذاکره پیرامون متوقف کردن آزمایش سلاحهای اتمی و امضای یک پیمان صلح با آلمان و حل مسألۀ برلین غربی در وین ملاقات کردند. ملاقات به کشمکش انجامید. لحن بین دو قدرت بزرگ تندتر شد. مانورهای نظامی برگزار گردید. خطر جنگ واقعی بود. و در این اوضاع بستن مرز باید صورت میگرفت.
این یک اقدام دلبخواه از جانب جمهوری دمکراتیک آلمان نبود. این مرز یک نتیجه جنگ جهانی دوم بود که امپریالیسم آلمان به راه انداخته بود. مسیر مرزهای منطقه «تحت اشغال» در تابستان ۱۹۴۵ به وسيلۀ قدرتهای پیروز تعیین شده بود. اما، تشکیل یک حکومت جداگانه در غرب آلمان، جمهوری فدرال آلمان (دنیای جوان- در ۲۳ مه ۱۹۴۹)، تقسیم آلمان را کامل کرد، و خط مرزی بین مناطق غربی و منطقه تحت اشغال شوروی یک مرز حکومتی شد.
اما، این صرفاً یک مرز حکومتی، یا آنطور که همیشه در غرب گفته میشد، یک مرز داخلی آلمان نبود. این مرز غربی پیمان ورشو- اتحاد دفاعی شرقی- و مرز شرقی ناتو بود. آنها قدرتمندترین بلوکهای نظامی جهان بودند که جنگ سرد را پیش میبردند.
مرز از درون برلین- از درون یک شهر- که چهار بخش آن در سال ۱۹۴۵ به چهار قدرت پیروز واگذار شده بود، میگذشت. اما مرز در برلین باز بود. در نتیجه، برلین به زیان برلین و به زیان جمهوری دمکراتیک آلمان، یک موضوع دايمی درگیری خطرناک در میان قدرتهای بزرگ باقی ماند.
«کمیسيون مشورتی سیاسی» که نهاد حاکم دولتهای پیمان ورشو بود در تابستان ۱۹۶۱ پس از آنکه تصمیم گرفت که دیگر نمیتوان درگیری نظامی را غیرمحتمل دانست، تصمیم گرفت مرز در برلین و مرز حکومت غربی را ببندد. من فکر نمیکنم کسی بتواند جلوگیری از جنگ جهانی سوم محتمل را اشتباه بنامد.
ایجاد شرایط روشن در خطوط جبهه ناتو و پیمان ورشو دتانت اولیه آن زمان را تسهیل نمود. این به «کنفرانس امنیت و همکاری در اروپا» انجامید، که توافق پایانی آن در سال ۱۹۷۵ در هلسینکی از طرف جمهوری دمکراتیک آلمان نیز امضاء شد. این یک تلاش برای ایجاد یک نظام امنیت جمعی در قاره بود. اما، همانطور که امرز میبینیم، با سقوط اتحاد شوروی و ادامه گسترش ناتو به شرق به وسيلۀ ایالات متحده، این ساختار امنیتی نابود شده است.
آنتونیس پلیکروناکیس: شما و همسرتان از کجا باز شدن مرز را دیدید؟
مارگوت هونکر: از آپارتمانمان.
آنتونیس پلیکروناکیس: به نظر شما اعلام باز شدن مرز از سوی گونتر شابُفسکی [دنیای جوان- دبیر پیشین کمیته مرکزی «حزب سوسیالیست متحد آلمان» برای «دانش اطلاعاتی و سیاستهای رسانهای» که اخیراً درگذشت] یک حادثه بود، یا آنطور که والتر مومپر [دنیای جوان- شهردار پیشین برلین غربی] در یک مصاحبه با ارهارد کراک شهردار برلین گفت، از پیش برنامهریزی شده بود؟
مارگوت هونکر: من در اینمورد اطلاعی ندارم.
آنتونیس پلیکروناکیس: درباره آنهایی که پای دیوار برلین مردند، چه میگویید؟
مارگوت هونکر: بله، کسانی- فراريان و مرزبانان جمهوری دمکراتیک آلمان- پای دیوار برلین مردند. مرگ خشونتآمیز هر شخص باعث تأسف است. مرگ حتا یک نفر هم که سعی میکرد به طور غیرقانونی از مرز بگذرد، زياد بود. این باعث رنج و درد خانوادهها میشد. غم رهبران سیاسی از مرگ جوانان کمتر از نزدیکان آنها نبود، زیرا این جوانان از مسؤولیت خود برای زندگیشان آگاه نبودند، يا فریب جاسوسان غربی را خورده بودند و خطر عبور غیرقانونی از مرز را پذیرفته بودند.
پس از ۱۹۹۰، مرزبانان محاکمه شدند، گرچه آنها طبق قانون جمهوری دمکراتیک آلمان عمل کرده بودند. حتا رهبران، از جمله مقامات حزبی و حکومتی که به دلیل مبارزه با فاشیسم سالها در زندانها و ارودگاههای نازی رنج برده بودند، محاکمه شدند. آنها از طرف دادگستری جمهوری فدرال آلمان، که هرگز فاشیستها را از صفوف خود کنار ننهاده بود، مجازات شدند.
آنتونیس پلیکروناکیس: چه چیز در جمهوری دمکراتیک آلمان خوب بود، و دولت سوسیالیستی برای حفظ «نخستین حکومت سوسیالسستی در خاک آلمان» چه کار بهتری باید انجام میداد؟
مارگوت هونکر: در این حکومت، هر کسی مسکن داشت. همه کودکان میتوانستند به طور رایگان به مدرسه بروند، آنها تعلیمات حرفهای میدیدند یا درس میخواندند و پس آموزش، کار تضمین شده داشتند. کار چیزی بیشتر از کسب پول بود. مردان و زنان برای کار و و فعالیت برابر دستمزد برابر دریافت میکردند. برابری زنان فقط روی کاغذ نبود. مراقبت از کودکان و سالمندان قانون بود. مراقبت درمانی رایگان بود، فعالیتهی فرهنگی و تفریحی قابل دسترس بود. تأمین اجتماعی البته مهم بود. ما هیچ گدا یا بیخانمانی نداشتیم. یک احساس برابری وجود داشت. مردم نه فقط برای خود احساس مسؤولیت داشتند، بلکه در نهادهای دمکراتیک گوناگون براساس منافع مشترک کار میکردند.
جمهوری دمکراتیک آلمان بهشت نبود. معایبی وجود داشت که زندگی روزانه را پیچیده میکرد، کمبودها در عرضه، و نواقص در زندگی سیاسی روزمره. در سطوح گوناگون تصمیماتی گرفته میشد که مردم ذینفع همیشه در آن دخالت نداشتند. اما، در مقایسه با شرایطی که اکنون در اکثر کشورهای سرمایهداری وجود دارد، نزدیک به بهشت بود. تعداد هر بیشتر از مردمی که زندگی در جمهوری دموکراتیک آلمان را تجربه کرده اند این را درک میکنند. پس از ۲۵ سال، اکنون نسلی پرورش یافته که هیچ خاطرهای از جمهوری دمکراتیک آلمان ندارد، زیرا بسیار جوان است. تبلیغات جمهوری فدرال آلمان نيز روی همين حساب میکند: روی فراموش کردن! تاریخ جمهوری دمکراتیک آلمان هر قدر طولانیتر شود، دروغهایی هم که درباره آن اشاعه داده میشود، بيشتر میشود.
برگردیم به پرسش شما.
ما خیلی بهتر کار میکردیم اگر با مردم درباره این موضوعات جدی، درباره وخیمتر شدن اوضاع گفتوگو کرده بودیم. شما باید مردم را در حل مشکلات درگیر کنید. اما در اینکه آیا ما میتوانستیم در شرایط غالب در آن زمان، جمهوری دمکراتیک آلمان را نجات دهیم، جای تردید است.
آنتونیس پلیکروناکیس: درباره وزارت امنيت کشور «اشتازی» (Ministerium für Staatssicherheit) زیاد گفته شده است. شما وجود آنرا در حکومت کارگران و دهقانان چگونه توضیح میدهید؟
مارگوت هونکر: پیش از هر چیز: «اشتازی» ضروری بود. نخستین حکومت کارگران و دهقانان در خاک آلمان خاری در چشم سرمایهداران بود. آنها با همه ابزار با آن میجنگیدند. جمهوری دمکراتیک آلمان از ابتدا زیر حمله بود. خرابکاری، رسوخ جاسوسانی که از ارتکاب به اقدامات تروریستی ابایی نداشتند، در دستور روز بود. همه سرویسهای اطلاعاتی جهان در برلین نشسته بودند. در تویفلزبرگ [جهان کارگران- تپهای در برلین غربی، محل یک ایستگاه اصلی نظارت آژانس امنیت ملی ایالات متحده طی جنگ سرد] آمریکاییها تا صدها کیلومتر در شرق شنود میکردند.
جمهوری دمکراتیک آلمان بخش اطلاعات و دفاع خارجی را زیر چتر «وزارت امنیت ملی» قرار داده بود. این یک مؤسسه مشروع و قانونی بود، که در همه کشورهای کره زمین وجود دارد. پس از ۱۹۹۰، از «اشتازی» یک هیولا ساختند، کارکنان آن را محکوم کردند، درباره آنها و مؤسسهشان دروغپراکنی کردند، کتابها نوشتند، فیلمها تولید کردند و برای اشاعه داستانهای هولناک درباره ترورهایی که «اشتازی» گویا مرتکب شد، موزهها بنا کردند.
شهروندان آهسته پی میبرند که نظارت و جاسوسی از جانب سرویسهای مخفی امروز بسیار شدیدتر و بیشتر از چیزی است که جمهوری دمکراتیک آلمان کوچک میتوانست یا میخواست انجام دهد.
مادام که جمهوری دمکراتیک آلمان مجبور بود در برابر حملات نیروهای متخاصم مقاومت کند، امنیت حکومتی ضروری بود. جمهوری دمکراتیک آلمان دیگر وجود ندارد، لذا شما دیگر به یک «اشتازی» نیازی ندارید. من فکر میکنم سرویسهای اطلاعاتی نه فقط از گذشته خطرناکترند، بلکه غیرضروری نیز هستند. آنها باید در سراسر جهان از میان برداشته شوند.
آنتونیس پلیکروناکیس: شما به عنوان وزیر آموزش به دلیل معرفی آموزشهای دفاع غیرنظامی شخصاً به نظامی کردن مدارس در جمهوری دمکراتیک آلمان متهم شده اید. آیا این حقیقت دارد؟
مارگوت هونکر: تعجبآور نیست، اما من متهم به مشارکت در نظام آموزشی نیستم که در آن همه کودکان بین سه و شش سال به کودکستان و سپس به دبستان میرفتند، جایی که مربیان خوب به آنها آموزش میدادند و با روحیه اومانیسم، صلح و احترام به دیگر خلقها تربیت میشدند. اما چون چند ساعت کلاس دفاع غیرنظامی وجود داشت، آیا این بدین معنی است که من کل نظام آموزشی را نظامی کردم؟
معرفی این کلاسها از نظر مشترک وزیران مسؤول، از جمله خود من، ناشی شد که ارايه برخی دانشهای ابتدایی پیش از خدمت نظامی، منطبق با وظیفه قانونی ۱۸ ماه خدمت اجباری برای مردان جوان در دبیرستان، مفید خواهد بود. ممکن است این بهترین ایده ما نبوده باشد، اما ادراک ماوقع همیشه آسانتر است.
آنتونیس پلیکروناکیس: آیا شما به مارکسیسم-لنینیسم وفادارید و هنوز حود را یک کمونیست مینامید، و اگر چنین است، چرا؟
مارگوت هونکر: من نه فقط خودم را یک کمونیست میدانم- من یک کمونیست هستم. وفاداری احتمالاً واژه مناسبی نیست. مارکسیسم-لنینیسم یک جهانبينی است، یک شیوه تحقیق برای شناختن جهان، و قوانینی که جهان برطبق آنها حرکت میکند، برای اینکه شما در جهان جهت را بیابد. برخی به اراده آسمانی باور دارند، دیگران به سرنوشت مقّدر. ما کمونیستها ماتریالیست هستیم. ما از یک جهانبینی علمی، که میگوید جامعه و هر چه که در آن ظاهر میشود کار انسانها است، پیروی میکنیم. استثمار و ستم نه احکام الهی هستند، و نه این شیاطین قابل پذیرش اند.
ما باید برای یک جهان انسانی، عادلانه و مسالمتآمیز مبارزه کنیم، و این امروز بیش از هر زمان دیگری فوریت دارد. ما باید از پذیرش اینکه مردم از جنگ، گرسنگی و بیماری از بین بروند، و اینکه منابع طبیعی و وسیله معاش مردم از راه استثمار بیرحمانه سرمایهداری، صرفاً برای سودجویی، تمام یا نابود شود سر باز زنیم. اگر قرار است بشریت آیندهای داشته باشد، قدرت بانکها و شرکتها باید درهم شکسته شود. آنها داوطلبانه قدرت خود را واگذار نخواهند کرد.
آنتونیس پلیکروناکیس: آیا شما هنوز با رفقای سابق خود، مانند حزب کمونیست آلمان یا حزب کمونیست یونان، یا با دیگران ارتباط دارید؟
مارگوت هونکر: من بيشتر با احزب کمونیست آلمان DKP و KPD، و همچنین با رفقا از حزب «چپ» ارتباط دارم. من ارتباطات زیادی با شهروندان در آلمان دارم- با مردمی که هرگز شخصاً ملاقات نکرده ام- که امروز به من مینویسند. برخیها در اینجا در سانتیاگو دِ شیلی با من دیدار میکنند. به وسيلۀ اینترنت، من در همه جهات ارتباط دارم و آنها مرا از آنچه که در جهان میگذرد، مطلع میکنند. زندگی در کوههای آند در آمریکای جنوبی به معنی نشستن در کره ماه نیست.
آنتونیس پلیکروناکیس:شما رویدادهای جاری در اروپا، به ویژه وضعیت در یونان را، هم اقتصادی- ریاضت سخت- و هم سیاسی- سیریزا در قدرت- چگونه ارزیابی میکنید؟
مارگوت هونکر: مخالفم: سیریزا در واقع دولت را به دست گرفت، و دوباره پیروز شد، اما در قدرت نیست. قدرت در یونان هنوز به سرمایه داخلی و به نحو فزایندهای به سرمایه خارجی تعلق دارد.
این اروپا بین بالاییها و پایینیها، بین ثروتمندان و فقرا، بین کشورهای ثروتمند و فقیرشده تقسیم شده است. رقابتهای قدرتهای بزرگ برای سلطه و منافع افزایش مییابد. این اروپا، از آغاز یک پروژه سرمایه انحصاری، یک ساختار امپریالیستی برای تحکیم قدرت آن بوده است. سیاست تنزل دمکراتیک و اجتماعی، که منافع شرکتهای چندملیتی را دیکته میکند، در پیمانهای اتحادیۀ اروپایی حک شده است. دولتهای قدرتمند، ضعیف را به لبه پرتگاه، به درون مغاک سوق میدهند.
در میان چپ یک ایده وجود دارد که این اروپا را میتوان اصلاح کرد. اما رفتار باجگیرانه مقامات اروپایی با یونان نشان داده است که این یک توهم است.
به يونانیها توصيه شده که خصوصیسازی برطبق الگوی اقتصادی به کار گرفته شده در جمهوری دمکراتیک آلمان را از طريق یک بنگاه خصوصیسازی تحقق دهند. این ابزار در جمهوری دمکراتیک آلمان موجب خسارات بسیار شده است. کارخانهها تعطیل شده اند و بنگاههای قدرتمند به شرکتهایی بازگردانده شده اند که پس از جنگ با برگزاری همهپرسی از آنها گرفته شده بود و به مالکیت عمومی درآمده بود. نتیجه صنعتزدایی گسترده در جمهوری دمکراتیک آلمان بود. صدها هزار نفر یکشبه کار خود را از دست دادند. سرمایهداری ناب بر جمهوری دمکراتیک آلمان، بر شرق، تحمیل شد. در آلمان غربی نیز، حقوق به دست آمدۀ کارگران شروع به از بین رفتن کرده است، زیرا دولت سوسیالستی همسایه ناپدید شده است.
من با نگرانی میبینم دیکتاتوری انحصارات پیوسته رشد میکند و هدف بالا آوردن امپریالیسم آلمان به مثابه قدرت مسلط بر قاره را دنبال میکند. آنها در فاصله ۱۹۱۴ و ۱۹۴۵ دو بار سعی کردند به زور اسلحه به این هدف برسند و شکست خوردند. آنها هرگز از خواست خود برای سلطه بر جهان دست برنداشته اند، و همیشه آماده بوده اند و آماده هستند وارد ماجراجوییهای نظامی بشوند.
من با همدلی تحول سیریزا را دنبال کرده ام، همانطور که با هر اعتراض علیه دیکتاتوری انحصارات، هر جنبشی که سعی میکند مانع استفاده این سرمایهداری از قوانین دمکراتیک شود، همدلی دارم.
اما ما باید واقعبین باشیم. انترناسیونال قدرتمندان هنوز با هیچ قدرت نیرومندی در سمت چباولشدگان و ستمدیدگان روبهور نیست. فعالیت پیوسته و مؤثر چپ ضدانحصاری در کشورهای اروپایی، یا همبستگی بینالمللی و اتحادهای مشترک کافی وجود ندارد.
در یونان، امپراتوری ضربه سختی وارد کرد و این توهم را که اروپا می تواند اصلاح شود درهم شکست. با این شیوهها هیچ اروپای دیگری نمیتواند ظهور کند.
آنتونیس پلیکروناکیس: آیا سوسیالیسم، به طور عام و برای اروپا به طور خاص، هنوز یک آلترناتیو است؟
مارگوت هونکر: چه چیز دیگری! اگر بشریت نخواهد به بربریت درغلطد، این تنها آلترناتیو است.
آنتونیس پلیکروناکیس: شما اکنون چگونه زندگی میکنید؟ شما شکایت علیه جمهوری فدرال آلمان برای ضبط داراییهایتان را باختید.
مارگوت هونکر: «اموال مصادره شده»، عالی به نظر میآيد. این در ارتباط با پسانداز ما بود. ما- مانند همه شهروندان جمهوری دمکراتیک آلمان- در بانک پسانداز داشتیم. شما ممکن است بدانید که مزایای بازنشستگی شهروندان جمهوری دمکراتیک آلمان خودسرانه کاهش یافت، و این بیعدالتی تا به امروز ادامه دارد. من یک حقوق بازنشستگی عادی دریافت میکنم، زیرا حتا برای من، قوانین حقوقی مانند همه شهروندان آلمان اعمال میشود.
آنتونیس پلیکروناکیس: آیا برای مردم یونان، که از اقدامات سخت به اصطلاح مؤسسات در رنجند، پیامی دارید؟
مارگوت هونکر: من با احساس همبستگی، همدلی و احترام برای مردمی که در آنجا زندگی میکنند، ياد میکنم. گرچه من هرگز در یونان نبوده ام، اما برخی خاطرات گرم از یونان دارم. هنگامی که من نام یونان را میشنوم به مانولیس گلزوس فکر میکنم، که در حالیکه من در آلمان علیه همان دشمن فاشیست میجنگیدم، پرچم صلیب شکسته را در آکروپولیس پایین کشید. من به یونانیها فکر میکنم که در جمهوری دمکراتیک آلمان به آنها پناهندگی داده شد، به ویژه کودکان یونانی که پس از کودتای سرهنگان فاشیست در سال ۱۹۶۷، نزد ما مأمنی برای خود يافتند. من به میکیس تئودوراکیس فکر میکنم، که زمانی که در زندان بود صدها هزار کودک از جمهوری دمکراتیک آلمان برای او کارتهای همبستگی فرستادند. موسیقی او، تنظيم «ژنرال کانتو»ی پابلو نرودای شيليايی، که در جمهوری دمکرایک آلمان طنینافکن بود، مرا نیز منقلب کرد.
یونان در طول تاریخ آزمونهای دشوار بسیاری را پشت سر نهاده است. من فکر میکنم این را نیز پشت سر خواهد گذاشت. ما میگوییم: آنهایی که میرزمند ممکن است ببازند- اما کسانی که نمیرزمند پیشاپیش باخته اند. و یونانیها میدانند چگونه برای حقوق خود و برای میهن خود برزمند، همانطور که در طول تاریخ به کرّات آنرا به اثبات رسانده اند. همبستگی دوستان بسیاری در سراسر جهان با آنهاست.
http://www.workers.org/2015/11/16/interview-with-the-gdrs-margot-honecker-the-past-was-brought-back/

