اغلب اوقات وقتی میخوانم و یا میشنوم و یا میبینم که چگونه یک سیاستمدار حریف سیاسی خود را به «افراطگرايی» متهم ساخته و مورد انتقاد قرار میدهد، مشعوف میشوم. با این کار باید فرد مورد نظر به نحوی «عوضی» و «غیرعادی» نمایش داده شده و در مجادلههای سیاسی منزوی گردد. ولی بدون وجود سیاستمداران به اصطلاح افراطی تاریخ ایالات متحده آمریکا چگونه بود؟
منبع: دنیای جوان
نويسنده: مومیا ابوجمال
تارنگاشت عدالت
اغلب اوقات وقتی میخوانم و یا میشنوم و یا میبینم که چگونه یک سیاستمدار حریف سیاسی خود را به «افراطگرايی» متهم ساخته و مورد انتقاد قرار میدهد، مشعوف میشوم. با این کار باید فرد مورد نظر به نحوی «عوضی» و «غیرعادی» نمایش داده شده و در مجادلههای سیاسی منزوی گردد. ولی بدون وجود سیاستمداران به اصطلاح افراطی تاریخ ایالات متحده آمریکا چگونه بود؟ تعداد آنان در روند این تاریخ مانند تعداد کرکسهای بیابان بسیار زیاد بود. بدون وجود این افراطیون که حاضر بودند مسلحانه علیه تاج و تخت سلطنتی بریتانیا به پا خیزند و نیروهای نظامی آنان را از کلنیهای آمریکایی بیرون افکنند این ملت نوین چگونه قادر بود اساساً به وجود آید؟ در این دوران (قرن ۱۸) اروپا هنوز زیر سلطه دودمانهای فئودال پرقدرت سلطنتی قرار داشت.
پس از پایان جنگهای داخلی آمریکا (۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵) هواداران حزب جمهوریخواه بودند که با حرارت به مخالفت با بردهداری پرداختند. این افراطیون مبارزه کردند تا بردگانی که از قاره آفریقا آورده شده بودند به عنوان شهروند آمریکایی شناخته شده و حق رأی پیدا کنند.
پس از پایان جنگهای داخلی آمریکا (۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵) هواداران حزب جمهوریخواه بودند که با حرارت به مخالفت با بردهداری پرداختند. این افراطیون مبارزه کردند تا بردگانی که از قاره آفریقا آورده شده بودند به عنوان شهروند آمریکایی شناخته شده و حق رأی پیدا کنند. ولی دمکراتها برعکس با آن مخالفت و برای سلطه نامحدود نژاد سفید مبارزه مینمودند. بدون وجود حزب دمکرات سازمان تروریستی و نژادپرست کو کلاکس کلان قادر نبود ترس و وحشت بر جامعه حاکم سازد. لذا در این دوران باز این افراطیون بودند که برای ایدهآلهای جامعه یعنی آزادی علیه شاه و قیصر و برای پایان بخشیدن به بردهداری مبارزه میکردند.
در سال ۱۸۷۷ «راثرفورد هایِس» جمهوریخواه که خود را برای پست ریاست جمهوری نامزد کرده بود، خط را عوض کرد و به جمهوریخواهان سیاهپوست در شمال کشور و سیاهپوستان در ایالتهای بردهدار جنوب ایالات متحده خیانت کرد. این چرخش سیاسی افراطیون پرشور مخالف بردهداری شرایط را برای صعود دمکراتها و خودمختاری سیاسی آنان فراهم آورد. ارتش ایالات شمالی که در سال ۱۸۶۵ بر ایالات جنوبی کنفدراسیون پیروز شده بود، جنوب را ترک کرد و پلانتاژهای وسیع با تعداد زیادی از سیاهپوستان بیپناه آنجا را به دست ترور سفید سپرد. ظاهراً افراطگری شهروندان صادق آمریکایی به مرزهای خود رسیده بود.
در سالهای دهه ۱۹۶۰ از درون مردم سرکوبشده سیاهپوست نیروهای افراطی پدید آمدند که در شمال و جنوب کشور مصممانه مبارزه آزادیخواهانه خویش را آغاز کردند.
در سالهای دهه ۱۹۶۰ از درون مردم سرکوبشده سیاهپوست نیروهای افراطی پدید آمدند که در شمال و جنوب کشور مصممانه مبارزه آزادیخواهانه خویش را آغاز کردند. تاریخ پیش از آن نشان داده بود و این بار نیز این مبارزه با خیانت نیروهای سیاسی جامعه آمریکا که اغلب از طرف جمهوریخواهان رهبری میشدند، روبهرو گردید. افراطیون مترقی چون کشیش مارتین لوتر کینگ جونیور و یا مالکم ایکس و یا «هیویی پرسی نیوتون» و هزاران مبارز دیگر برای آزادی سیاهپوستان مبارزه کردند و افراطیون دیگری برای پایان بخشیدن به جنگ ویتنام مبارزه نمودند.
از آنچه که گفته شد، چه چیز میآموزیم؟ افراطیها و انقلابیها از مدتها پیش برای رهایی از هر نوع سرکوب مبارزه کرده اند و تا آنجا که من تجربه کرده ام، این کار، کار بسیار خوبی بوده است.


