
طلوع دیگر
گر به کار آری
تمام آن چه که در چنته داری
ای شب تاریک!
تیره تر از آن چه هستی
گر بخواهی هم ، نخواهی شد
آفتابی می زند سر باز از این کوه
شاهدی هر لحظه تو آتش فشانش را
که ربوده بودی گویا
به خیال خود
از سر قله ، گمانش را
جعفر مرزوقی ( برزین آذرمهر)

