
در عینحال گفتمان اقلیمی به عنوان ابزاری قدرتمند برای اجرای یک سیاست نولیبرالی در جهت آموزش مجدد جامعه که لفظاً زیر شعار انساندوستی و نجات جهان پنهان میشود، عمل میکند. و سرانجام گفتمان غالب باید نگرانیهای اجتماعی را به سوی به اصطلاح «نجات از اغتشاش اقلیمی» هدایت کرده و از این طریق نگرانیهای توده مردم را در رابطه با شرایط زندگی اجتماعی و اقتصادی خود دور کند.
منبع: KenFm
نويسنده: راینر روپ
تارنگاشت عدالت

در کنار افزایش بودجه نظامی برای تهیه مقدمات جنگی ناتو علیه روسیه قرار است در سالهای آینده همینطور مبارزه علیه برونداد گاز کربنیک گویا برای «نجات اقلیم» رفته رفته بخش بزرگتری از بودجه کشور (آلمان) را به خود اختصاص دهد. در نتیجه بخشهای اجتماعی مثل بخش فرهنگی، تحقیقاتی و بهداشتی و درمانی با کمبود بیشتری از بودجه روبهرو خواهند بود.
به دلیل فقدان دستآوردهای جدید اقتصادی و فنآوری و با در نظر گرفتن وضعیت رو به زوال مالی و بخشهای صنعتی در کلیه کشورهای غربی، وضعیت اقتصادی و اجتماعی بسیار بدی به وجود آمده است. این نارضایتی گسترده و فزاینده تودهها، که چه در حرف و چه در عمل روزبهروز قویتر و روشنتر بیان میگردد، پایههای خبرگان مالی حاکم و کارشناسان خودفروخته و مزدور در انستیتوهای علمی و فاحشههای رسانهای را به لرزه میافکند.
از اینرو به نظر خبرگان حاکم باید عاجلاً «اصلاحاتی» صورت گیرد، که توده مردم را مجبور سازد داوطلبانه از خواستهای خود چشمپوشی کنند و بخشی از قدرت خرید خود را که در هر حال بسیار چروکیده و کاهش یافته، بدون قیام و شورش در خیابانها برای انجام یک کار خیر راضی و شادان در اختیار دولت قرار دهد. در این وضعیت بیچشمانداز «مهندسین اجتماعی» و تحمیقکنندگان رسانهای که در خدمت «خبرگان» حاکم قرار دارند با کشف و اختراع و استفاده روابط عمومی از دوشیزه «گرتا تونبرگ» راهحل پرنبوغی یافتند.
آنها با استفاده از «گرتا» با موفقیت بزرگی افسانه تهدید حیات در کره زمین در اثر افزایش عنصر کممقدار گاز کربنیک را از صندوقخانه کهنه و رنگ و رو رفته بیرون کشیدند. این تئوری ماجراجويانه مبنی بر اينکه سهم انسان ساخته (فقط ۴٫۲ بخش در هر میلیون) عنصر کممقدار طبیعی گاز کربنیک در هوا گویا علت اصلی افزایش دمای جهانی است، بیشتر به باطنگرایی غربی (Esoterik) نزدیک است تا به علم و دانش.

با این وجود، در اینجا استادان ماهری در کار بودند و میدانستند که چگونه میتوان با آمارهای تزیین شده و ترفندهای ماهرانه نتایج از پیش مشخص شده را به دست آورد. در عینحال این استادان فرضیههای خود را به قدری انعطافپذیر مطرح کردند که در این میان هر نوع ویژگی اقلیمی–خیلی گرم، خیلی سرد، خیلی خشک، خیلی مرطوب، و یا طوفانی– را میتوانستند برای پیروان خویش با به اصطلاح تأثیر گاز کربنیک در افزایش جهانی دما تعریف کنند، هر چند که در گذشته ما جلوتر بودیم و یا انظار عمومی انتقادیتر فکر میکرد. چون طبیعت خیلی ساده آنطور که مدل اقلیمی دستپروده پرفسور «مان» و تیم تحقیقاتیاش در نظر داشت، نمیخواست عمل کند، از آغاز قرن جدید شبح هولناک فاجعهای که ناشی از گاز کربنیک و افزایش دمای اقلیمی ناشی از آن را وعده میداد، تقریباً از ادراک انظار عمومی پاک شده بود. این امر میبایست فوراً و آنهم بسیار مؤثر به کمک وحی نیمهمذهبی دوشیزه «گرتا تونبرگ» یک سال پیش در غرب تغییر میکرد. از آن زمان «گرتا» و بچههای «جمعهها برای آینده» Fridays for Future همراه والدین و معلمین خود که میخواهند حتماً کار معنیدار و مثبتی برای جهان انجام دهند، در اعتقاد منحرف شده خود در مورد زوال آینده جهان، یعنی در مبارزه خود علیه گاز کربنیک با تمام قدرت از طرف خبرگان مالی و سیاستمداران و فاحشههای رسانهای مزدور آنها مورد حمایت قرار گرفتند.
این قربانیان سادهلوح آنچنان در این سازوکار سازمانیافته علیه گاز کربنیک ذوب شده اند که نمیتوان به آنها خرده گرفت که چرا منابع دیگر را در نظر نمیگیرند، به ویژه که این منابع هماکنون با القاب «راست» «فاشیستمآب» و خیلی ساده «نازیِ اقلیمی» بدنام میشود. من که بارها به عنوان «نازی اقلیمی» مورد دشنام قرار گرفته ام با این وجود توصیه میکنم، تحقیق کنیم کدامیک از پیشگوییهای آخرالزمانی فاجعههای اقلیمی و زیستبومی با ابعاد جهانی در ۸۰ سال گذشته واقعاً به وقوع پیوسته است. نظر اجمالی نسبتاً خوبی را میتوان در مورد دانشمندان و کارشناسان و سیاستمداران بهنامی که حامل پیشبینیهای هولناکی بودند، در سایت Competitive Enterpreise Institutes یافت.۱
پیامبران مدرن آخرالزمانی دهها سال است که به کرات فاجعههای اقلیمی و زیستبومی را وعده میدهند. مثلاً اگر مدلهای اقلیمی که بر پایه گاز کربنیک از طرف به اصطلاح شورای جهانی اقلیمی سازمان ملل متحد IPCC حداقل تا اندازهای به حقیقت نزدیک بود باید تاکنون مجمعالجزایر مالدیو حداقل دوبار به زیر آب رفته بود. هیچیک از پیشبینیهای آخرالزمانی با تعیین مهلت تا امروز به حقیقت نپیوسته است.
در پایین قصد دارم برخی از نمونههای انتخاب شده از مجموعهای را که در بالا در مورد زوال اقلیم جهانی ذکر شد، مورد بررسی قرار دهم.
ذوب شمالگان و افزایش دمای جهانی (سانس اول)
روزنامه «هاریسبورگ ساندی کوریر» در پنسیلوانیا، در ایالات متحده آمریکا روز ۱۷ دسامبر سال ۱۹۳۹ با نقل قول از گزارش زمینشناس سوئدی پرفسور «هانس آهلمان» به جامعه جغرافیایی پس از سفر تحقیقاتی خود به شمالگان نوشت: «در شرق گرونلاند همۀ یخچالهای طبیعی سریعاً در حال آب شدن هستند. … میتوان بدون اغراق گفت که یخچالها (مثلاً در نروژ) در مقابل یک فاجعه عظیم قرار دارند.»
«آهلمان» که یک کارشناس نامدار جهانی در مورد امور اقلیمی و یخچالهای طبیعی در دوران خود به شمار میرفت، ۸ سال بعد صریحتر هشدار داد که: «بالا آمدن عظیم سطح دریا بر پایه یک پدیده اقلیمی در شمالگان میتواند به آبگرفتگیهای گستردهای بیانجامد» و ادامه داد: «تحول در شمالگان به قدری اثرگذار است که امیدوارم سریعاً بتوان یک آژانس بینالمللی ايجاد کرد که شرایط را در سطح جهان بررسی نماید.»۲
تا اوایل دهه ۱۹۵۰ داستانپردازی در مورد آب شدن شمالگان کماکان مد بود. روزنامه Caries Post روز ۱۸ فوریه ۱۹۵۲ از قول دکتر «ویلیام کارلسون» که کارشناس امور شمالگان بود، نوشت: «سطح یخچالهای طبیعی آلاسکا و نروژ به نیمی از سطح آن در ۵۰ سال پیش تقلیل یافته است.» و با نقل قول از مکتشف قطب شمال، آدمیرال «دونالد مکمیلان» مجله «روچستر دمکرات اند کرونیکال» روز ۱۰ مارس ۱۹۵۵ نوشت: «امروز در شمالگان فقط ۶ میلیون مایل مربع یخ موجود است. روزی مقدار آن به ۱۲ میلیون مایل مربع میرسید.»
با اینکه دوران کوتاه سرما از اواخر دهه ۱۹۴۰ تا اواسط دهه ۱۹۷۰ مدتی بود که آغاز شده بود.

کاهش دمای جهانی
روزنامه بوستنگلوب روز ۱۶ آوریل ۱۹۷۰ از قول کارشناس حفاظت از محیط زیست «جیمز لوج» که پیشبینی کرده بود: «آلودگی هوا از عبور نور خورشید جلوگیری خواهد کرد و در چهارماهۀ اول قرن ۲۱ میتواند باعث آغاز یک دوران یخبندان جدید شود، نوشت: «دانشمندان دوران یخبندان نوینی را برای قرن ۲۱ پیشبینی میکنند.»۳
دو سال بعد، یعنی ۱۹۷۲ دو زمینشناس دانشکده علوم طبیعی دانشگاه براون نامهای خطاب به ريیسجمهور «ریچارد نیکسون» نوشتند۴ و گزارش کردند که کنفرانسی برگزار شده که «۴۲ کارشناس معتبر اروپایی و آمریکایی امور اقلیمی در آن شرکت داشته اند.» این کنفرانس به این نتیجه رسیده که «یک امکان بسیار واقعی وجود دارد که بدتر شدن اوضاع اقلیم جهانی به ابعادی که تاکنون هیچ تمدن بشری به خود ندیده، احتمالآً بسیار زود تحقق خواهد یافت.» در ادامه آمده بود: «نرخ کاهش دما در حال حاضر با سرعتی به پیش میرود که اگر با همین سرعت ادامه یابد در عرض یک قرن (در ایالات متحده آمریکا) دمای لازم برای پدید آمدن یخچالهای طبیعی حاصل خواهد شد.»
در سال ۱۹۷۵ موج هیستریک هشدارها در رسانهها در مورد دوران یخبندانی که ساخته دست انسان است از نو آغاز شد، هر چند که در این زمان دوران کاهش دما رفتهرفته به پایان میرسید. واشنگتن پست۵ و گاردین انگلیسی۶ و مجله تایمز۷ همگی گزارشات ویژه خود را منتشر کردند، با این پیشبینی که جهانی را که میشناسیم به علت خطاهای اقلیمی ما در برف و یخ منجمد خواهد شد.
حتا در سال ۱۹۷۸ نیویورک تایمز۸ گزارش کرد: «یک تیم بینالمللی از کارشناسان برپایه ۸ نشانه اقلیمی به این نتیجه رسیده است که حداقل در نیمکره شمالی هیچ اميدی به پايان روند سرمایش ۳۰ سال گذشته وجود ندارد.»
یک سال بعد یعنی در سال ۱۹۷۹، همان روزنامه «پرکیفیت» نیویورکتایمز عکس این مطلب را منتشر کرد و نوشت که یخ شمالگان به دلیل افزایش دمای جهانی که صورت گرفته در حال نابودی است. در ادامه مقاله آمده بود: «این امکان واقعی وجود دارد که برخی از انسانهایی که امروز در سنین طفولیت هستند، دورانی را تجربه کنند که یخ شمالگان آب شده که به تغییرات سریع و احتمالاً فاجعهبار اقلیمی منجر خواهد شد.» و از این طریق این گزارش را میتوان یکی از اولین گزارشهايی نامید که در یک رسانه باب روز برونداد گاز کربنیک را صراحتاً مسؤول افزایش دمای جهانی اعلام کرده بود.
برعکس، روزنامه شیکاگو تریبون گویا این تغییر جهت اخیر در تعبیر شرایط اقلیمی به سوی افزایش دما را درنیافته بود و در ژانویه ۱۹۸۱ هنوز در مورد «کاهش جهانی دما» گزارش میکرد.۹
یک جمعبندی بسیار خوب از این پریود کاهش دما ابه تازگی در روزنامه آلمانی «دی ولت» زیر عنوان «وقتی که ۳۰ سال پیش دوران یخبندان نوینی ما را تهدید میکرد»، انتشار یافته است.۱۰
آب شدن یخهای شمالگان و افزایش دمای جهانی (سانس دوم)
در نیمه دوم دهه ۱۹۸۰ افزایش دمای جهانی در گفتمان اقلیمی در رسانهها و پیشبینی آب شدن یخهای شمالگان در ابعاد فاجعهباری مجدداً غالب شده بود.
روزنامه کالیفرنیایی «سان خوزه مرکوری نیوز» روز ۳۰ ژوئن گزارش کرد: «کمیسار بلندپایه سازمان ملل برای امور اقلیمی، «نوئل براون» میگوید اگر روند افزایش دمای جهانی تا سال ۲۰۰۰ به عقب رانده نشود، به دنبال بالا آمدن سطح دریا، احتمالاً ملتهایی از سطح زمین ناپدید خواهند شد.» روزنامه نامبرده به نقل از نوئل بروان مدیر دفتر برنامه اقلیمی سازمان ملل متحد در نیویورک، نوشت: «آبگرفتگی در مناطق ساحلی و خرابی محصولات زراعی به مهاجرت «آوارگان زیست بومی» خواهد انجامید «که به اغتشاشهای سیاسی به دنبال خواهد داشت«.»
اولین کسانی که ناپدید خواهند شد، ساکنين جزیرهها هستند که تنها چند متر بالاتر از سطح دریا زندگی میکنند. آژانس خبری فرانس پرس در سال ۱۹۸۸ گزارش داد: «به ویژه ملت کوچک مالدیو «دراثر بالا آمدن رفتهرفته سطح متوسط دریا مورد تهدید عاجل قرار دارد» و در ادامه نوشت که «پایان مالدیو و مردم آن میتواند خیلی سریعتر صورت گیرد، اگر (آنطور که پیشبینی میشود) تا سال ۱۹۹۲ منابع آب آشامیدنی آن خشک شود.»۱۱
اکنون ۳۱ سال از موعد این پیشبینی میگذرد و اقتصاد و حیات در مجمعالجزایر مالدیو هنوز شکوفا است. جمعیت این کشور از دهه سالهای ۱۹۸۰ تاکنون دوبرابر شده و به نوشته مجله هتلداری مالدیو در سال ۲۰۱۸ این جزایر زیبا خود را برای تأسیس و افتتاح هتلهای تفریحی آماده کرده است.۱۲
پس از کمی استراحت در دوران کاهش دما از دهه ۱۹۸۰ اخبار نگرانکننده در مورد آب شدن یخ شمالگان و بالا آمدن ویران کننده سطح دریا باز در دستور روز قرار گرفت.
بنا بر پیشبینیهای دانشمندان معتبری تمامی شمالگان باید در تابستان ۲۰۱۳، ۲۰۱۴، ۲۰۱۵ و ۲۰۱۸ از یخ عاری میبود. این پیشبینیها به حقیقت نپیوست! مرکز تحقیقات اقلیمی گرونلاند۱۳ در ماه اوت ۲۰۱۹ حتا یخ بیشتری در شمالگان گزارش کرد.
به طوریکه در این مرور کوتاه مشاهده شد، با وجود به کار گرفتن مدرنترین فنآوریها مسایل اقلیمی هنوز به طور کامل حل نشده است. این امر در تضاد با ادعاهای جامعه عقیدتی گاز کربنیک که حول تیم پرفسور «مان» گرد آمده اند، قرار دارد. این جامعه مطلقاً معتقد است که کره زمین با افزایش دمایی روبهروست که عمدتاً زاده برونداد گاز کربنیکِ ناشی از سوختن مواد فسیلی است. دانشمندان دیگر این نظریه را نمیپذیرند، زیرا از یک طرف تأثیر غالب خورشید و از طرف دیگر پرتوهای کیهانی، که باعث تولید ابر میشود را نیروهای اصلی در تغییر شرایط اقلیمی در هر دو جهت، یعنی گرما و سرما، میدانند. و همینطور دانشمندانی وجود دارند که نوسانات اقلیمی کنونی را تغییرات عادی در محور زمان برآورد میکنند.
ولی جوّی که به طور اساسی تغییر کرده فضای اجتماعی در جامعه است، زیرا در گفتمان اقلیمی مدتهاست که شناختهای علمی موضوع بحث نیست، بلکه مسأله بر سر یک پروژه چندین بیلیون یورویی و بسیار سیاسی شده است. به کمک این پروژه خبرگان حاکم قصد دارند برتری خود را فراسوی بحرانهای اقتصادی و اجتماعی نجات دهند و نسخه تغییرات اقليمی دستساز برای این کار مناسبترین است.
برای اینکار لازم است که مردم عادی و زحمتکشان و قشر متوسط، دارندگان خودرو و گوشتخواران مجاب گردند که آنها و تنها آنها مسؤول افزایش گاز کربنیک در آتمسفر هستند. سپس میتوان برای تنبیه آنان از مالیات گاز کربنیک کمک گرفت و قیمتهای سنگینتری بابت مواد انرژیزا از آنان طلب نمود و بخشی از آنان را برای نجات شرایط اقلیمی به ورطه بیکاری گسیل داشت و به بقیه دستمزدهای کمتری پرداخت. نجات اقلیم به این شکل بسیار مورد پسند خبرگان است و از اینرو اعتراض و یا ابراز هر نوع تردید و یا طرح هر نوع سؤال در مورد فرضیه گاز کربنیک اقلیمی و مدلهای مغشوش آن مجاز نیست.
از اینرو در گفتمان امروزی اقلیمی مسأله علم و دانش مطرح نیست، بلکه تخدیر قدرت تشخیص سیاسی مردم به کمک سیاستهای کاربردی وارد آوردن شوک با طرح سناریوهای آخرالزمانی در آینده بسیار نزدیک است. مسأله بر سر آن پوپولیسم اقلیمی، یعنی جامهای میباشد، که متناسب با اندام آن بخش از جوانان غربی زودباور که در رفاه رشد کرده اند، دوخته شده است. مسأله بر سر آن گفتمان گاز کربنیکی اقلیمی است که در دست خبرگان به وسیله کارایی برای ایجاد شکاف در جامعه تبدیل گردیده است.
در عینحال گفتمان اقلیمی به عنوان ابزاری قدرتمند برای اجرای یک سیاست نولیبرالی در جهت آموزش مجدد جامعه که لفظاً زیر شعار انساندوستی و نجات جهان پنهان میشود، عمل میکند. و سرانجام گفتمان غالب باید نگرانیهای اجتماعی را به سوی به اصطلاح «نجات از اغتشاش اقلیمی» هدایت کرده و از این طریق نگرانیهای توده مردم را در رابطه با شرایط زندگی اجتماعی و اقتصادی خود دور کند.
با در نظر گرفتن همه اینها این سوءظن ایجاد میشود که (نهان از دیده اغلب مردم) ما رفتهرفته به سوی استبداد «دیکتاتوری اقلیمی» که هر نوع مخالفتی به عنوان جنایت نازی شدت مجازات میشود، با از دست دادن شغل به عنوان حداقل مجازات.

