
گرچه اخیراً اشاراتی از جانب پژوهشگران در رد ادعاهای خروشچف شده است، اما هرگز پیش از این کتاب، ادعای رد مستقیم کل سخنرانی وجود نداشته است. خط اصلی حمله خروشچف در سخنرانیاش کیش شخصیت استالین، نقش او در نادیده گرفتن عملکرد جمعی و نقش او در
اعدامهای گسترده بود، که بطریقی با هم پیوند دارند. فور در این کتاب، ادعا میکند که عمدتاً از مطالب منابع اولیه برگرفته از بایگانی محرمانه دوره شوروی و تعداد کمی منابع ثانویه، برای رد همه اتهامات وارد شده توسط خروشچف استفاده کرده است.
نویسنده: آر. آرون کومار
منبع: دموکراسی مردم
تارنگاشت عدالت
خروشچف دروغ گفت؟
نیویورک تایمز در گزارشی دربارۀ سالروز تولد استالین در ٢١ دسامبر نوشت: «گرجیها با تصاویر ژوزف استالین دیکتاتور فقید شوروی در زادگاه او گوری رژه رفتند و با جشنی بحثانگیز روز تولد او را گرامی داشتند.» استالین از شخصیتهایی است که همیشه با صفتهایی گزارش شد/میشود و با حرارت مساوی توسط کسانی که او را میستایند یا از او نفرت دارند، مورد بحث قرار میگیرد. برغم همه تبلیغات علیه او، و انتقادات شدید از او بعنوان یک دیکتاتور بیرحم، او هنوز تحسینکنندگان کافی در سرتاسر جهان دارد. همانطور که روزنامه هندو مورخ ۶ مارس ٢٠١٣ گزارش میدهد: « یک نظرسنجی که توسط مرکز مستقل لوادا در آستانه سالگرد تولد استالین صورت گرفت نشان داد که ۴۹ درصد روسها هنوز نقش استالین را در تاریخ خود مثبت میبینند، گرچه آنها از میلیونها نفری که در زندانها و اردوگاههای کار استالین جان باختند مطلع هستند. تنها ٣٢ درصد گفتند نقش استالین منفی بود. محبوبیت استالین در واقع در روسیه دموکراتیک رشد کرده است. تعداد مردمی که استالین را برجستهترین چهره تاریخی نامیدند از ١٢ درصد کمی پیش از سقوط اتحاد شوروی به ٣۶ درصد در سال ٢٠٠۸ جهش داشت.»
سلاح اصلی در دست کسانی که از استالین دیو میسازند سخنرانی سری نیکیتای خروشچف در پایان بیستمین کنگره حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی در سال ١۹۵۶ است. سخنرانی تأثیر عظیمی بر شنوندگان و همچنین بر کل جنبش جهانی کمونیستی داشت. گرچه احزاب کمونیست بسیاری امروز کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی را با گرایشات رویزیونیستی مشخص میکنند، همه آنها با آن سخنرانی سری توسط خروشچف مخالف نیستند. تأثیر سخنرانی چنان بود که در لیست متنفذترین سخنرانیهای ایراد شده در قرن بیستم در رده ششم قرار گرفت.
«سخنرانی سری» خروشچف چهار ساعت طول کشید. متن کامل سخنرانی، که از ٢۶٫٠٠٠ کلمه تشکیل میشد، تا سال ١۹۸۹ در اتحاد شوروی منتشر نشد. بیبیسی در گزارش خود دربارۀ سخنرانی میگوید: «در یک سخنرانی احساسی در کنگره بیستم حزب کمونیست، آقای خروشچف تصویر زندهای از رژیم «سوءظن، ترس، و ترور» که تحت دیکتاتور سابق که سه سال پیش از آن درگذشته بود ترسیم کرد. او گفت میخواهد «کیش شخصیت» را که بمدت ٣٠ سال شهروندان شوروی را بردۀ خود کرده بود متلاشی کند.»
گاردین دربارۀ تأثیر سخنرانی نوشت: «بسیاری از کسانی که حضور داشتند «سکوت مرگباری» را که در سرتاسر تالار حاکم شد بیاد میآورند. غروب ٢۵ فوریه ١۹۵۶ بود. بدون آنکه انتظار داشته باشند، نمایندگان در کنگره بیستم حزب کمونیست به یک نشست نهایی، دربسته در مقر کمیته مرکزی در مسکو فراخوانده شدند. موقعی که نیکیتای خروشچف رهبر شوروی تریبیون را در اختیار گرفت و شروع به صحبت کرد، بعضی از شنوندگان بیهوش شدند و دیگران از فرط استیصال دندانهای خود را بر هم میفشردند. اکثراً به گوشهای خود اعتماد نداشتند… اما، بحثی صورت نگرفت، و نمایندگان شوکزده به خانه رفتند. بسیاری دچار افسردگی شدند؛ دو نماینده در عرض چند هفته خودکشی کردند». سخنرانی چنان تأثیری داشت زیرا، موضوع آن، همانطور که جهان مطلع شد، استالین بود.
امسال، در هند کتاب «خروشچف دروغ گفت» نوشته گرور فور توسط آکار منتشر شده است که ادعاهای مطرح شده توسط خروشچف در سخنرانی سری را کاملاً رد میکند ( این کتاب برای نخستين بار در سال ٢٠١١ توسط انتشارات و رسانه اریتروس منتشر شد)*. کتاب، همانطور که نام آن بروشنی اعلام میکند، دربارۀ بررسی صحت فاکتها در سخنرانی خروشچف است. مؤلف ۶١ «افشاگری» را در سخنرانی مشخص میکند و میگوید که «بسیار خوشحالتر میبود» حتا اگر ٢۵ درصد این افشاگریهای دروغ بود، زیرا در آنصورت دنیا کار او را بعنوان یک پژوهش حقیقی میپذیرفت. فور میگوید، خود او از یافتههایش متعجب است، زیرا دریافت که «حتا یک جمله مشخص از افشاگریهای خروشچف دربارۀ استالین صحت ندارد.» فور از اینکه دنیا که کاملاً در پارادایم ضداستالینی غرق است یافتههای او را درباره سخنرانی نپذیرد- ابراز نگرانی میکند. «اثبات نادرست بودن کل سخنرانی خروشچف، در عینحال، چالش کردن کل پارادایم تاریخی تاریخ شوروی دوره استالین است، پارادایمی که این سخنرانی برای آن اساسی است.»
گرچه اخیراً اشاراتی از جانب پژوهشگران در رد ادعاهای خروشچف شده است، اما هرگز پیش از این کتاب، ادعای رد مستقیم کل سخنرانی وجود نداشته است. خط اصلی حمله خروشچف در سخنرانیاش کیش شخصیت استالین، نقش او در نادیده گرفتن عملکرد جمعی و نقش او در اعدامهای گسترده بود، که بطریقی با هم پیوند دارند. فور در این کتاب، ادعا میکند که عمدتاً از مطالب منابع اولیه برگرفته از بایگانی محرمانه دوره شوروی و تعداد کمی منابع ثانویه، برای رد همه اتهامات وارد شده توسط خروشچف استفاده کرده است.
فور کتاب را به دو بخش تقسیم میکند: بخش نخست به «افشاگریهای» خروشچف و شواهد مستند برگرفته از بایگانی [اسناد محرمانه اتحاد شوروی] که نادرست بودن آنها را اثبات مینمایند میپردازد؛ بخش دوم از «بحث دربارۀ برخی استنتاجات ناشی از این پژوهش» تشکیل میشود. وی تحقیق قانع کنندهای را در برابر خواننده قرار میدهد، بندهایی را از گزارشهای کمیسیون اعاده حیثیت که توسط خروشچف تشکیل شده بود استخراج میکند تا نشان دهد چگونه حتا یافتههای خود آنها در تناقض با برخی از ادعاهای مطرح شده توسط خروشچف قرار دارد. فور میخواهد تلاش او نه بمثابه تلاشی برای نابودکردن کل بنای پارادایم ضداستالینی، بلکه «حداقل بمثابه برداشتن یکی از ستونهای اصلی که کل این پارادایم بر آن قرار دارد» در نظر گرفته شود. به گفته مؤلف، «کاری که خروشچف واقعاً کرد این بود که آنرا (کیش استالین را) بشکل معکوسی تقویت نمود. او سعی کرد استالین «تماماً دانا، تماماً خوب» کیش را یا استالین دیگری که به همان اندازه تماماً قدرتمند اما نابکار بود» جایگزین کند.

فور بنحو متقاعد کنندهای سعی دارد اثبات کند که خروشچف دروغ میگوید، اشاره میکند که دلیل آن حفاظت کردن از درگیری خود او در تلاشهای کودتای راست-تروتسکیستی آن دوره است. او با دلایل کافی نشان میدهد که خود خروشچف در میان دبیران اول مناطق گوناگون قرار داشت که مردم را به زندان و مرگ میفرستادند. او در اینجا مدرک جالبی را ارائه میکند: تلگرامی از خروشچف را که اجازه میخواهد مردم بیشتری را به مرگ و زندان بفرستد. مؤلف، همچنین مدارک را بیرون میآرود و نشان میدهد چگونه استالین و رهبران کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی درباره سرکوب نگران بودند و میخواستند به آن خاتمه دهند. همینطور روایات بسیاری به ترتیب زمانی وجود دارد که نشان میدهد چگونه استالین مخالف ارتقای کیش شخصیت بود و او چقدر به گوش دادن به نظرات دیگران اهمیت میداد و حتا آماده بود استنتاجات اولیه خود را تغییر دهد.
خروشچف در سخنرانی خود جسورانه ادعا میکند که طی جنگ جهانی دوم «استالین عملیات را بر روی یک کره جغرافیایی طراحی میکرد» و نقش استالین را تحقیر میکند. این کتاب، با نقل قول از منابع گوناگون از جمله از ژنرالهای برجستهای مانند ژوکف و دیگران که دانش استالین از جبهههای جنگ و جزئیات ویژگیهای جغرافیایی که جنگ در آنها جریان داشت را تصدیق کردهاند، این ادعا را تماماً رد میکند. خروشچف بطور شیطنتآمیزی سعی کرد حتا استالین را از اعتبار پیروزی شوروی محروم کند.

خواندن کتاب مطمئناً یک پرسش آشکار را در مقابل خواننده قرار میدهد، که تصادفاً مؤلف نیز آنرا پیشبینی میکند- اگر روایت خروشچف از واقعیت دروغ است، پس واقعاً چه گذشت، حقیقت چیست؟ این متأسفانه، بخشی از کتاب نیست و مؤلف وعده آمدن چنان پژوهشی را برای ارضای عطش خواننده نمیدهد.**
پرسش دیگری که پاسخ کامل را انتظار میکشد این است که خروشچف چرا دروغ گفت؟ (گرچه کتاب اشاراتی به همدستی خروشچف با دیگر توطئهگران آن دوره دارد). یوری ژوکف، مورخ آکادمی علوم روسیه دربارۀ آن دوره میگوید: «خروشچف سعی داشت همه تقصیرها را متوجه استالین کند در حالیکه دستهای خود او غرق در خون بود.» پاسخ هر چه که باشد، فقط یک پژوهش همه جانبه از همه اسناد محرمانه و غیرمحرمانه شدهای که در بایگانیهای گوناگون قرار دارند میتواند پاسخ ما را بدهد. همینطور، چنانکه خود مؤلف میگوید، برای رسیدن به یک درک درست از «افشاگریهای» خروشچف یک پژوهش علمی از کل مطالب بایگانی شده ضروری است.
یک چیز مطمئن دستاورد این کتاب است. کتاب به بحث دربارۀ یکی از پرحرارتترین موضوعات بحث شده در تاریخ افزوده است و همچنین جبهه دیگری را در دفاع از استالین گشوده است. حزب کمونیست هند (مارکسیست) در شناخت خود از نقش استالین میگوید: «کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست هند درحالیکه به ویژگیهای منفی و کمبودهای خطیری که در شیوه رهبری استالین رشد کرد اذعان دارد براین نظر است که ارزیابی یکجانبه از نقش او در بیست سال آخر عمر او، سالهای تحولات عظیم در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و جنبش جهانی کمونیستی، موجب سردرگمی در میان تودهها میشود و میتواند از جانب دشمنان کمونیستها برای سردرگم کردن آنها مورد بهرهبرداری قرار گیرد. کمیتۀ مرکزی نتیجتاً بر این نظر است که یک ارزیابی عینی از زندگی و کار رفیق استالین در کلیّت آن، برای نبرد پیروزمند با کیش فردی و برای مقابله مؤثر با سردرگمی غالب ضروری است.» این از قطعنامهای است که در سال ١۹۵۶ به تصویب حزب واحد آنزمان رسید، و حزب کمونبست هند (مارکسیست) یکبار دیگر آنرا در سال ١۹۸۶ تأیید کرد.
این کتاب مطمئناً اثری است که باید برای آن ارزیابی عینی از آن دوره مطالعه شود. برای بسیاری مانند نیکولای بایباکف، ۹۴ ساله، که در آنزمان سرپرست گوسپلان (آژانس برنامهریزی مرکزی شوروی) بود، «در مقایسه با استالین، خروشچف صفر بود.» یا همانطور که هیرن مخرجی توصیف کرد «عاج دارای نقص اما هنوز عاج».
تصادفاً، مؤلف همچنین بخود زحمت داده و اکثر منابع استفاده شده برای پژوهش خود را جهت مراجعه همه آدمهای شکاک در وبسایت خود قرار داده است.
http://pd.cpim.org/2014/1229_pd/12292013_book.html
* «خروشچف دروغ گفت: مدرک اينکه تمام «افشاگری جنايات» استالين (و بريا) بوسيله نيکيتا خروشچف در بيستمين کنگره حزب کمونيست شوروی در ۲۵ فوريه ۱۹۵۶ بطرز قابل اثباتی دروغ است» نوشته گروِر فور، کترينگ، اوهايو، انتشارات و رسانه اريتروس، ۲۰۱۱، قيمت ۲۵ دلار، در ۴۲۵ صفحه.


8 پاسخ به “خروشچف دروغ گفت؟”
به خوانندگان محترم سایت هفته!
بنظر میرسد که اینروزها در سایت هفته، تروتسکیستها، در غیاب دایی جوزف و نبود کشور شوراها، دُم درآورده اند! براستی چه کسی از تخریب اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سود بُرد و میبرد؟ شوروی، تازمانیکه بود، همچون خاری در چشم دشمنان طبقاتی و ضدکمونیست ها (بخوان تروتسکی و شرکا؟، بورژوازی بین الملل و امپریالیستها، فرصتطلبان رنگارنگ…) بود! و اکنون هم که نه نشانی از تاک است و نه تاکستان، بازهم جوجه تروتسکیستهای تازه سر از تخم درآورده، شروع به جیک جیک (بخوان استالین فلان کرد و بهمان کرد) میکنند. اما چرا این جماعت از سمپاشی علیه استالین دستبردار نیستند؟!
بارها و بارها، در همین سایت هفته، پوزه این جوجه تروتسکیستهای رنگارنگ، بخاک مالیده شده است، اما این جماعت خائن، به سنگ پای قزوین گفته اند: زکی!
اما، بکوری چشم های باباقوری این جوجه های زرد، تعدادشانرا در آخر پائیز می شماریم!
اخیرا، ترجمه ای کوتاه در تمجید از استالین و نقش وی در پیروزی برفاشیست داشتم که متأسفانه، بدلایلی در سایت هفته منتشر نشد! اما اگر اشکالی برای سایت هفته ندارد، حداقل میتواند اجازه دهد که خوانندگان بتوانند به لینک زیر مراجعه کنند و آنرا بخوانند:
استالین زینتبخش کلیسای ارتدوکس جدید مسکو: سایت دفاع از کمونیسم/ آمادور نویدی
همچنین، بقیه مقالاتیکه درباره تروتسکی و تروتسکیسم- ضدانقلاب در خفا؟، نوشته شده توسط موئیسای جی اولجین- ترجمه: آمادور نویدی، به اخگر(ترجمه های آمادور نویدی)، مراجعه شود.
https://amadornavidi.wordpress.com/
کتاب تروتسکیسم ضدانقلاب در خفاء: موئیسای جی. اُلجین/ آمادور نویدی
با احترام
لایکلایک
رفیق گرامی آمادور با عرض سلام،
نظر اخیر شما را با تعجب بسیار مشاهده کردیم، زبان و لحن غیر عادی و تند شما آنهم بدلیل انتشار مطلبی از تارنمای زحمتکش عدالت «آیا خروچش دروغ گفته بود؟» که در گذشته دور منتشر شده و به درخواست رفقای داخل باز انتشار شد ما را تعجبزده کرد.
مجله هفته همیشه خواستار گفتگو و حتی بحث و جدل بوده در گذشته نیز مطالبی در دفاع و رد استالین و تروتسکی همزمان و یا در زمانهای متناوب منتشر کردهایم بحثی که هنوز تکلیفش قطعی نیست، شاهدش ادامه همین مباحثات است که شما نیز به آن گاهگاهی میپردازید.
قبلاً هم بخشی از تروتسکیستها ما را بخاطر انتشار مطالب شما و دیگر رفقای نزدیک به نظرات شما به «استالینیسم» متهم کردند و نظراتی کینه توزانه با این عنوان که «مجله هفته محل فعالیت استالینیستها شده» منتشر کردند که ما تصمیم گرفتیم از انتشار مطالب آنها در هفته دستبرداریم چرا که طریق عدالت و رعایت انصاف را ترک کرده بودند، الان نیز مشابه این رفتار را با مجله هفته را ظاهراً شما برگزیدهاید.
شما رفیق محترم ظاهرا به بهانه عدم انتشار یک ترجمه درباره استالین که ظاهرا هم در مکاتبات ما عرض شد به این نتیجه رسیده است گویا تروتسکیستها در مجله هفته دم درآوردهاند.
با توجه به اظهارات فوق شم ضروری میدانیم که توجه شما را به بخش «مجله هفته و شما» جلب کنیم.
در آینده هم ما هر مطلب ارسالی را مطالعه و اگر از دید ما قابل انتشار بود منتشر میکنیم و به احدی هم توضیحی نمی دهیم چرا منتشر شد یا نشد؟
ترجمه اخیر شما بدلیل همکاری طولانیتان با هفته قطعا توضیحی ویژه را میطلبید که خدمتتان ارسال شد.
در همانجا هم تاکید کردیم اینکه مطلب اخیر شما منتشر نشده نشانهای از میل ما به عدم همکاری با شما در آینده نخواهد بود و ما از ارسال مطالب شما خوشوقت خواهیم شد اما ضمانتی در مورد انتشار همیشگی مطالب هیچ یک از همکاران محترم مجله هفته وجود ندارد.
در آینده نیز اگر مطالب مفیدی در دفاع یا رد کارنامه رفیق استالین یا رفیق تروتسکی برای ما ارسال شود قطعا از انتشارشان کوتاهی نمیکنیم.
نگاه اغراق آمیز سیاه و سفید به مباحثات جنبش کمونیستی جائی در هفته نخواهند داشت.
با احترام و تشکر از لطف و توجه شما
از طرف مجله هفته
لایکلایک
رفقای سایت هفته
درود و دست مریزاد.
چند نکته جهت رفع سوء تفاهم پیش آمده:
اول، از اینکه انتقادم را بخودتان گرفته اید، در عجبم! زیراکه حقیر گفته است: «بنظر میرسد که اینروزها در سایت هفته، تروتسکیستها، در غیاب دایی جوزف و نبود کشور شوراها، دُم درآورده اند!…»، نه اینکه زبانم لال شما تروتسکیست باشید، و یا اینکه در سایت شما لانه کرده اند- دقیقا منظورم به کامنت گذاران بود -که همه دربست در خدمت عموسام هستند(که البته کامنتی از رفیق سپیده ندیدم، دلیلش را هم نمیدانم)، انتظارم داشتم که این جماعت کامنت گذار، روشنفکر و دگراندیش، و منطقی باشند، اما تروتسکیستها و منطق!؟ استغفرالله!
دوم، مسئله برچسب «استالینیست» به سایت هفته است! بقول ناصر زرافشان- وکیل زندانیان سیاسی – که بخاطر دفاع از آنها به پنج سال زندان متهم و زندانی شد: «استالینست» وجود ندارد! این برچسب را تروتسکیستها بهر کسی میزنند که از شوروی و دوران استالین – بویژه از مبارزه قهرمانانه مردم شوروی و کمونیستها علیه فاشیست هیتلری دفاع کند، و یا بگویند بالای چشم تروتسکی ابروست. در صورتیکه خود شخص استالین بارها گفته است که خودش را شاگرد وفادار لنین میداند ولاغیر!
سوم، به اینکه گفته اید: «ترک طریق عدالت و رعایت انصاف در رفتار را با مجله هفته را ظاهراً شما برگزیدهاید»، معترضم! زیراکه از زمانیکه خودم را شناخته ام، بنوبه خود، فردی مستقل، منصف و عدالتخواه، برابریطلب بوده ام و در اینراه هم صدمات مالی و معنوی زیادی دیده ام- نه مال بچه یتیم را خورده ام و نه به کسی تهمت ناروا زده ام.
چهارم، بله! این حق سایت هفته و مسئولان دیگر سایت ها ست که مقاله یا مقالات دریافتی را منتشر بکند یا نکند – مسلما این برمیگردد به دیدگاه ایدئولوژیک گردانندگان سایت ها!
پنجم، از اینکه تابحال ترجمه هایم (منهای یکی) را منتشر نموده اید، ممنونم.
با احترام
لایکلایک
به نظر من خیانت بزرگ استالین به کمونیسم و پرولتاریا نه قتل عام مخالفین و دگر اندیشان و نه ترور کسانی چون تروتسکی و اعدام کسانی چون بوخارین به جرم دگر اندیشی و نه قتل عام بیش از پنج هزار سرباز لهستانی به بهانه مبارزه با فاشیسم بلکه بزرگترین خیانت استالین خلع ید شورا های کارگری و محو همه قدرت به دست شورا ها بود. در زمان استالین اتحاد شوروی دیگر یک کشور شورا های کارگری و سوسیالیستی نبود بلکه سیستمی بر مبنای کنترل پلیسی مردم و یک دیوان سالاری که به حزب کمونیست قدرتی مافوق قانون می داد. که همین تا فرو پاشی شوروی ادامه داشت و حالا که دیگر علناً و رسماً یک کشور سرمایه داری و امپریالیستی است. یکی دیگر از خیانت های استالین و متعاقب آن کمینترن سازش با بورژوازی خو.دی بود که جنبش های کمونیستی خیلی از کشور ها را که به پیروی از این سیاست اقدام نموده بودند به خاک و خون کشید مانند یونان و ایران و اسپانیا و…
لایکلایک
ﻓﺮﺽ ﺭا ﺑﺮ اﻳﻦ ﻣﻲ ﮔﺬاﺭﻳﻢ ﻛﻪ ﻣﻂﺎﻟﺐ اﻳﻦ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺳﺮاﺳﺮ ﺩﺭﺳﺖ اﺳﺖ و ﺧﺮﻭﺷﭽﻒ ﺑﺎ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﻛﺎﻣﻞ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ اﺳﺘﺎﻟﻴﻦ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻪ اﺳﺖ و ﺩﺳﺖ ﻫﺎﻱ ﺧﻮﻧﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩﺭ ﭘﺲ اﻳﻦ ﺩﺭﻭﻏﻬﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩ اﺳﺖ. ﺩﺭ اﺻﻞ ﻣﺴﻴﻠﻪ ﺧﻠﻠﻲ ﻭاﺭﺩ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﺩ. ﻣﻬﻢ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻛﻠﻲ ﺣﺰﺏ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺖ ﺩﺭ ﺩﻭﺭاﻥ اﺳﺘﺎﻟﻴﻦ اﺳﺖ ﻧﻪ اﻳﻨﻜﻪ اﺳﺘﺎﻟﻴﻦ ﻛﻪ ﺑﻮﺩ و ﺧﺮﺷﭽﻒ ﭼﻪ ﻛﺮﺩ. ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﻫﺎﻳﻲ ﻫﻤﻮاﺭﻩ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﻓﺮﺩﻱ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﺪ و ﮔﺮﻩ ﺭﻳﺸﻪ اﻱ اﺯ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﭘﻴﺶ ﺭﻭﻱ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺖ ﻫﺎ ﻛﻪ ﺭﻳﺸﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻫﺎ ﺩاﺷﺘﻪ اﺳﺖ, ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ. ﭼﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﭼﭗ ﺭﻭﻱ ﻫﺎﻱ اﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴﻢ, ﺑﺨﺼﻮﺹ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺩﻭﻡ و ﭼﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭاﺳﺖ ﺭﻭﻱ ﻫﺎﻱ ﺧﺮﺷﭽﻔﻴﺴﻢ ﻫﺮﮔﺰ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﻪ ﺗﻮﺩﻩ ﻫﺎ ﻭاﮔﺬاﺭ ﻧﺸﺪﻩ اﺳﺖ. ﻫﻤﻮاﺭﻩ ﺣﺰﺏ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺖ ﻳﻌﻨﻲ ﮔﺮﻭﻩ ﻧﺨﺒﮕﺎﻥ و ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮاﻥ اﺩاﺭﻩ اﻣﻮﺭ ﺭا ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺩاﺷﺘﻪ اﻧﺪ. ﻧﺎﻡ اﻳﻦ ﻋﻤﻞ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﻧﻴﺴﺖ ﺟﺰ ﺑﻲ اﻋﺘﻤﺎﺩﻱ ﺑﻪ اﺻﻠﻲ ﺗﺮﻳﻦ ﺳﺎﺯﻧﺪﮔﺎﻥ ﺗﺎﺭﻳﺦ. ﺑﻨﺎ ﺑﺮ اﻳﻦ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺯﻧﺪﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﺤﺚ ﻫﺎﻱ ﻛﻬﻨﻪ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮاﻥ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ و ﻳﺎ ﺭاﺳﺘﮕﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﺮﺷﭽﻒ ﻛﻪ اﻧﮕﻴﺰﻩ ﻫﺎﻱ ﺗﺎﻛﺘﻴﻜﻲ و ﮔﺬﺭا ﺩاﺷﺘﻪ اﺳﺖ ﺑﻪ ﺭﺩ ﺩﻳﺎﻟﻜﺘﻴﻜﻲ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﭙﺮﺩاﺯﻳﻢ و ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﺜﺒﺖ و ﻣﻨﻔﻲ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻫﺎﻱ ﻛﻼﻥ ﺣﺰﺏ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺖ ﺭا اﺯ ﻫﻢ ﻣﺠﺰا ﻧﻤﺎﻳﻴﻢ ﺗﺎ اﻧﺘﻘﺎﺩاﺕ و ﻳﺎ ﺗﻌﺎﺭﻳﻒ ﻣﺎ اﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺟﻨﺒﻪ ﻋﻠﻤﻲ ﭘﻴﺪا ﻧﻤﺎﻳﺪ. اﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻲ ﻣﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﺩﻩ ﻛﻮﺭﻩ اﻱ ﻫﺪاﻳﺖ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﻛﺮﺩ.ﺑﺎ ﻣﻬﺮ
لایکلایک
آره،
حق با شما ست.
قبلا از استالین سوشوپات (بیمار روانی) می ساختند و تحویل خلایق می دادند.
در این زمینه کتب قطور نوشته شده است.
اما ظاهرا استراتژی امپریالیسم عوض شده و به استالین ستائی مستور و پوشیده و ترفندمند روی آورده است.
در رسانه های امپریالیستی دیگر متروپول ها هم دیری است که همین خط تبلیغ می شود.
این جور کتاب ها بی دلیل نوشته نمی شوند.
این مطلب بهتر است که باید تحلیل شود.
تا استنباط من اثبات و یا رد شود.
عنوان «خروشچف راست گفته یا دروغ» از کشکی بودن تحلیل خبر می دهد.
خروشچف و حتی گورباچف فرقی ماهوی با استالین و شرکاء نداشته اند.
این استنباط من است.
می تواند تلنگری برای تأمل عمیقتر و یا تخطئه مکانیکی نظر باشد.
بنظر من استالین و شرکاء مارکسیسم ـ لنییسم را از روح دیالک تیکی اش تهی کرده اند و آبروی جنبش انقلابی کارگری ـ کمونیستی را در مقیاس جهانی ریخته اند و کمونیست های جهان را عمیقا شرمنده و دلسرد ساخته اند.
لایکلایک
من مستقل از مطلب فوق معتقدم بهبودي استدلالي كه ميكند بي پايه و اساس است، اولا كه من در نيويورك تايمز يا روزنامه هاي مشابه بار ها مقالاتي در مقايسه لنين با استالين و تلاش براي اثبات اينكه لنين يك كمونيست مبارز و انقلابي با اشتباهات عجين در تفكر كمونيستي بود و استالين يك كمونيست رواني، حسود و انتقام جو كه به هيچ بني و بشري اعتماد نداشت، اگر استدلال بهبودي را معيار قرار دهيم پس نيويورك تايمز و يا … سعي داشته اند لنين را به عنوان كمونيست واقعي و دوران وي در مقايسه با دوران استالين بسيار دمكراتيكتر و انساني تر جلوه ميدهند، بهرحال به نظر من استدلال بسيار ضعيف و بر سبك و سياق پلميك با قصد ايجاد جو جدل و زمينه سازي ي است براي آنكه افراد ديگر نظر را بخوانند و از فرط عصبانيت آغاز به فحاشي كنند، بخصوص كه از محمد رضا پهلوي را با استالين مقايسه كردن بوي ايجاد محيط بحثي كثيف به مشام ميرسد، بهبودي و خانمي به نام س… معمولا قصد به افتضاح كشيدن مباحثاتي را دارند كه ميتوانند، بسيار آرام و منطقي برگزار شود بهبودي با قصد ايجاد آشوب و كشاندن كار به فحاشي و تهمت و توهين، و سپيده بيشتر از روي بي اطلاعي و افتادن به دنبال گردوي بهبودي و امثالهم. من از رفقاي هفته تقاضامندم به اين نكته توجه كنند و اين افرادي را كه قصد آلوده كردن بحث ها را دارند مورد توجه خود قرار دهند.
از ديگر رفقا هم تقاضا دارم به نظرات اين نوع افراد اصلا توجه نكنند و پاسخي ندهند، مطمئنا بهبودي از اينكه كسي به او بپردازد و فحشي بدهد بسيار مشعوف شده و بقول معروف او از اين نوع برخوردها زندگي مجازي اش را پر ميكند
لایکلایک
این مقاله خود قابل تحلیل است.
نیویورک تایمز به تطهیر استالین می پردازد تا گنجشک استالینیسم را رنگ زند و به جای بلبل (مارکسیسم ـ لنینیسم) بفروشد و جهنم استالینیستی را به جای خطه آزادی (کمونیسم) به خورد خلایق دهد.
این استراتژی نوین طبقه حاکمه پس از فروپاشی اردوگاه به اصطلاح سوسیالیستی است.
استالین با محمد رضا شاه قابل مقایسه است و پلیس امنیتی اش با ساواک
هر دو در خدمت بورژوازی بوده اند و هر دو بلحاظ توسعه نیروهای مولده (اصلاحات ارضی، مبارزه با بی سوادی، آزادی زنان و غیره) مترقی بوده اند و هر دو ماهیتا آنتی کمونیستی بوده اند و بدترین ضربه مادی و معنوی را بر طبقه کارگر در مقیاس جهانی وارد اورده اند.
لایکلایک