قصهي هيجانانگيز پول!
دكتر محمدعلي فياضبخش
چند شب پيش يکي از نمايندگان مجلس در برنامهي زندهي گفتوگوي سيما به صراحت از «مافياي آموزش و کنکور» نام برد و شوربختانه ادعا کرد که يک سر اين مافيا در سازمان سنجش است. لابد به زودي وزارت علوم و آموزش عالي در اطلاعيهي روشنگرانهاي از خود رفع اتهام خواهد کرد( اگر تا اين لحظه نکردهباشد!) و دامان سازمان سنجش را به عنوان متکفل رسمي برگزاري کنکور سالانه، از چنين نسبتي مبرّا خواهد نمود.
کلمهي «مافيا» در ذات خود داراي آنچنان بار منفي و گزندهاي است، که بينياز از هر پسوند ناخوشايند ديگرياست؛ که گويند: «وجودک ذنب لا يقاس بها ذنب»؛ اصل وجودت، خود گناهياست که با هيچ گناه ديگري قابل مقايسه نيست.
…و اما ما را چه شدهاست که در کنار مافياهاي گوناگونِ ادعايي و يا واقعي، در ساليان اخير اينگونه از مافياي آموزش ميشنويم و کانونش را در سر اختاپوسي به نام کنکور مينگريم؟
در همهجاي دنيا خلافهاي سازماندهيشده و سيستماتيک وجود دارد و اصلا نام مافيا سمبل يک سيستم تخلفزاست. در عين حال در همهجاي دنيا قرارهاي نانوشتهاي براي فعاليتهاي مافيايي وجود دارد ودر رأس اين قرارها، آلوده نکردن گروههاي سني پايين، يعني کودکان ونوجوانان است. نه اين که اين گروه سني در آلودگيهاي مافيايي شرکت داده نميشوند؛ اما لااقل قرارهاي نانوشته، چنين مشارکتپذيري را در اين طيف سني قبيح ميشمارد و دستکم به آن اعتراف و يا افتخار نميکند.
اگر «مافياي آموزش و کنکور» اصطلاح درست و به جايي باشد، بايد در کمال افسوس و فاجعهپنداري بگوييم، که در کشور ما نتايج اين مافيا، دامن کودکان و نوجوانان و سپس جوانان را گرفتهاست و بر اين قبيحِ فاجعهانگيز به منزلهي يک امر عادي و بلکه رقابتآميز نگريسته ميشود و گويا کسي را در اين مهم باکي نيست.
گفتوگوها و به اصطلاح افشاگريهاي سيماييِ هدايتشده بد نيستند؛ لااقل جزّ جگري را در مخاطب موقتا فرو مينشانند؛ اما نتيجه چه!؟
بر اساس آن داستان طنزآميز، که هرکس کار خودش را ميکند؛ يکي چاله ميکَنَد و ديگري در همان چاله خاک ميريزد. قصهي کنکور فروشي و تجارت فوقنجومي کمکدرسي و حلالمسائلسازي، چالهکنيِ تلويزيوني و همزمان، خاکريزي تلويزيونياست؛ چرا که، قبل و بعد از همان گفتوگوي افشاگرانه و شکوهآميز، همچنان تبليغات سيمايي در چنگال همين بهاصطلاح مافياهاست.
عزمي ميبايد تا بساط اين چالهکني و چالهپرکنيِ همزمان برچيدهشود؛ و البته نيک ميدانيم که جزميّت اين عزم چندان هم ساده نيست؛ زيرا قصهي هيجانانگيز پول است و نه داستان سطحيِ فرسايش روح و روان ميليونها دانشآموز و دانشجو!

