ترامپ نه به دست «برنی ساندرز»، بلکه با یک کودتای سیاسی فاسد به کمک رسانههایی که جیرهخوار میلیاردرها هستند، زير ضرب قرار گرفت. با کمک مالی وال استریت و بدون هر نوع انگیزه و نیاتی برای دنبال کردن راه دیگری جز از سیاست اقتصادی نولیبرالی، که در ضمن به معنی احیای مجدد رژیم دولت امنیتی و مجتمع صنعتی-نظامی است. با جو بایدن ما دوباره با روال کار عادی که به معنی جنگ و تجاوز است روبهرو خواهیم بود. در دوران ترامپ جنگ جدیدی آغاز نشد، هر چند که او با کنترلی بیشتر به جنگهای کهنه ادامه داد.

منبع: وبلاگ کریگ موری
تارنگاشت عدالت
من به دو دلیل بندرت دربارۀ انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده وبلاگنویسی کرده ام. نخست، بحث چنان دوقطبی است که مردم بسیاری به بحث منطقی که از چند الگوی رفتاری هر طرف فراتر رود بیتوجه هستند، و من تاکنون در زندگی به اندازۀ کافی دشنام خورده ام. دوم، از موقعی که من مدت زمان قابل توجهی را در ایالات متحده آمریکا گذراندم چندین سال میگذرد، و آن کشوری است که من کمتر و کمتر درک میکنم. من ترجیح میدهم در مورد چیزهایی وبلاگنویسی کنم که در آن نه تنها قضاوت، بلکه ذخیره اضافی دانش را به ارمغان بیاورم.
من اغلب [و] بسیار، به خاطر ننوشتن دربارۀ یک موضوع سرزنش میشوم؛ تعدادی از مردم به من مراجعه کرده اند و از من خواسته اند دربارۀ ناگورنو-قرهباغ بنویسم، و در واقع برای نوشتن دربارۀ موضع به من پیشنهاد پول داده اند، پیشنهادی که احتمال میدهم با شروطی دربارۀ آنچه که باید بنویسم همراه میبود. من هرگز چنین پیشنهاداتی را نخواهم پذیرفت. من یک روزنامهنگار فاسد شبیه روزنامهنگاران بسیار محترم رسانههای جریان اصلی (Mainstream) نیستم که برای تبلیغات از «ابتکار راستکرداری» مخفیانه از دولت بریتانیا پول دریافت میکنند. اما همچنین ناگورنو-قرهباغ یک اختلاف باستانی و درهم پیچیده با ریشههایی در ژرفای تاریخ، با پیآمدهای مدرن پیچیده است، که پیش از آنکه من آماده باشم دربارۀ آن اظهار نظر کنم به مقدار زیادی مطالعه نیاز است. این یک بخش از منطقهای است که من در واقع دربارۀ آن دانش ژرفی دارم، اما دربارۀ ناگورنو-قرهباغ به اندازۀ کافی خاص نیست.
من فکر میکنم تبدیل نشدن به یک تحلیلگر همهکاره که درباره هر چیزی که اتفاق میافتد نظرات نسنجیده شلیک میکند، مهم است. این تحلیلگران در رسانههای جریان اصلی فراوان هستند.
در مورد انتخابات ایالات متحده من غروب دیروز با یک توئیت محدودیتهای خود را نشان دادم، پیشبینی کردم بایدن نسبتاً راحت پیروز خواهد شد، و ترامپ با وقار کافی خواهد پذیرفت. من اشتباه کردم. من فکر میکنم بایدن پیروز خواهد شد، اما نه به راحتی و با اختلاف کم در ایالتهای «زنگزده» (rust bucket)، که به ترامپ هر حقی را خواهد داد که در دادگاه جوانب سست شیوههای رأیگیری ایالات متحده را زیر سؤال ببرد. من هنوز پیشبینی میکنم در آخر همه اینها رییسجمهور بایدن را ببینم. [«راست باکِت» یا «راست بِلت» به ایالات بخش میانی ایالات متحده گفته میشود که کارخانهها و واحدهای صنعتی آن در چهارچوب جهانیسازی نولیبرالی، طی سه دهه گذشته به شرق آسیا و مکزیک منتقل شدند، و اسکلت واحدهای عظیم تولیدی سابق همه زنگزده شده اند- عدالت]
من میدانم که بسیاری از خوانندگان من از رفتن ترامپ احساس پیروزی خواهند کرد. من میتوانم اینرا درک کنم. از نظر سیاست داخلی ایالات متحده و به ویژه برخوردها با شکاف اجتماعی، نژاد و مهاجرت، پایان تحریک بدبینانه غریزه آتاویستی [نیاسانی- رجعت در فرایند تکامل- عدالت] در میان رأیدهندگان به وسیله ترامپ در خود چیز خوبی خواهد بود. این یک دورۀ سالم در سیاستهای ایالات متحده نبوده است.
ولی ترامپ نه به دست «برنی ساندرز»، بلکه با یک کودتای سیاسی (political hack) فاسد به کمک رسانههایی که جیرهخوار میلیاردرها هستند، زير ضرب قرار گرفت. با کمک مالی وال استریت و بدون هر نوع انگیزه و نیاتی برای دنبال کردن راه دیگری جز از سیاست اقتصادی نولیبرالی، که در ضمن به معنی احیای مجدد رژیم دولت امنیتی و مجتمع صنعتی-نظامی است. انزواگرایی غریزی ترامپ او را دشمن منافع دولت امنیتی کرد، که وقت زیادی صرف نمود تا ريیسجمهور را تخریب کند و چوب لای چرخ اقدامات او نهد.
با جو بایدن ما دوباره با روال کار عادی که به معنی جنگ و تجاوز است روبهرو خواهیم بود. در دوران ترامپ جنگ جدیدی آغاز نشد، هر چند که او با کنترلی بیشتر به جنگهای کهنه ادامه داد. تردید ندارم که بدون ترامپ سوریه مانند لیبی با بمب به عصر حجر روانه میشد و میلیونها نفر انسان جان خود را از دست میدادند.
فارغ از خسارتهایی که ترامپ بدون شک در درون ایالات متحده آمریکا و در جبهههای مختلف ایجاد کرده، هیلاری کلینتون تعداد بیشتری از مردم را به قتل میرساند؛ البته نه آمریکاییها، بلکه فقط مردم غیرآمریکایی را!
من مکث میکنم تا یادآور شوم که تروریست در وین سعی کرده بود به عنوان یک جهادگرا به سوریه برود و علیه اسد بجنگد. اگر در انجام این کار جلوی او گرفته نشده بود، سعودیها به او کمک مالی میدادند، ترکها به او غذا و پوشاک میداند، «سیا» او را مسلح میکرد، «سرویس هوایی ویژه» [انگلیس] به او آموزش میداد و اسرائیلیها او را تحت حمایت هوایی قرار میدادند. او حتا ممکن بود در نقش یک «کلاه سفید» به یک چهره تلویزیونی مبدل شود، یا با قرار دادن ماهرانه بطریهای کلر در تختخوابها برای تصاویر به وسیله [وبسایت] «بلینگکت» استخدام شود. متأسفانه، او که از پیوستن به شورش مورد حمایت غرب منع شده بود، نهایتاً چند اتریشی ار به جای سوریها کشت و اکنون یک «تروریست» است، در جایی که جهادگرایان قاتل سوریها «قهرمان» هستند. یک واژه عجیب.
کسی که در سالن ورزشی منچستر بمب گذاشت به وسیله ارتش بریتانیا پس از جنگیدن «در سمت ما» در لیبی به بریتانیا آورده شده بود. در واقع شما آنچه را که میکارید درو میکنید.
من امیدوارم کسانی که خود را چپ میدانند زمانی که روند انتخاباتی نهایتاً پوپولیسم خارقالعاده ترامپیسم را خواب میکند، و ایالات متحده آمریکا را به کنترل نرمتر رسانههای منظم و طبقات سیاسی و میلیاردهای کنترل کننده آنها بازمیگرداند، از آرامش خود لذت ببرند. زیرا هر کس که به رخ دادن چیزی بیشتر از این باور داشته باشد احمق است. من گفتم که درباره انتخابات ایالات متحده به دلیل ماهیت جانبدارانه ترسناک بحث، وبلاگنویسی نکردم. حقیقت این است که نظام دوباره قی کرد، دو نامزد حقیقاً منفور کاملاً متضاد با منافع حقیقی مردم عادی در ایالات متحده آمریکا را بالا آورد. بایدن برای مقابله با نابرابری ترسناک ثروت و منابع که حیرتانگیزترین مشکلی است که کشور با آن روبهرو است، کاری انجام نخواهد داد. امیدوارانه او تنشهای اجتماعی را در کوتاهمدت حل خواهد کرد. اما علت این تنشهای اجتماعی یک نظام استثمار خشن طبقات میانی و کارگر است که در بلندمدت پایدار نیست، و ریشه انفجار سیاسی ترامپ بود.
کامالا هریس البته راستگراترین نامزد ممکن برای معاونت رییسجمهور بود. پیشروی او در قدرت، علیرغم اینکه در دور مقدماتی کاملاً رد شد، در خود محکومیت بزرگ نظام است. من معتقدم درست میگویم که کارزار مقدماتی هریس چنان فاجعهبار بود که او توانست در کنوانسیون ملی حزب دمکرات صفر نماینده به دست آورد. صفر، هیچ. ته مطلق. به مثابۀ نامزد، به طور کامل رد شده به وسیله رأیدهندگان دمکرات. برای تأیید این فاکت صفر نماینده، به صحفه ویکیپدیا درباره کارزار دور مقدماتی او نگاه کردم، که معلوم شد در کل جعلیترین، قدیسنگاریترین، و مانیکور شدهترین صفحه ویکیپدیا است که من تاکنون در بارۀ هر موضعی دیده ام، که بسیار گویا است. ظاهراً کارزار دور مقدماتی او در واقع یک شاهکار درخشان مناظره و استراتژی بود، که با جزییات بسیار بازگو شده است، نه یک شکست مطلق که به صفر نماینده انجامید. صفحه خارقالعاده ناصادقانه ویکیپدیا در خود چندان مهم نیست، اما این نمایانگر دستکاری شومی است که در پشت صحنههای صعود کاملا هریس به قدرت صورت گرفت.
بگذاريد در تقویم جمعی خود یادداشت کنیم که طی دو سال دوباره خواهيم ديد که آيا ایالات متحده آمریکا وارد دورهای از احیاء شدن پیشرفت اجتماعی شده است و یا اینکه ایالات متحده تنها مواضع خود را در تهدید خشونتآمیز جهان تقویت نموده است. من مشتاقانه منتظر زمانی هستم که جریان اصلی هوراکشان هوادار بایدن کوشش کند، به غیر از «ولی ترامپ آدم شروری است» چیز مثبتی برای تمجید بایدن بیابد. ولی پیشاپیش میتوانم بگویم که کلیه پاسخها همین خواهد بود: «ولی ترامپ آدم شروری است!» این گوی و این میدان.

