هدف از این بحث دفاع یا محکوم کردن يک سیاست، عملکرد یا اقدام خاص نخستین دولت ضدفاشیست در خاک آلمان نیست. آن مسأله زمانی حل شد که «اشتازی»- که بهتر از هر کس دیگری نبض زمان را در دست داشت- به واسطۀ فعاليتهای خود اذعان داشت که پايان سه دهه از سوسیالیسم آلمانی نزديک است. هدف نشان دادن این است که هر تلاش برای ساختمان نظم سوسیالیستی باید با نیروهای بسیار قدرتمندی مبارزه کند و اینکه این بدون به دست آوردن مشارکت فعال میلیونها انسان و حفط آن مشارکت، و گذار از فردگرایی مفرط به یک نظام ارزشهای مشترک ممکن نیست.
منبع: چالش، مجله لیگ جوانان کمونیست بریتانیا
نویسنده: نیک رایت
تارنگاشت عدالت

«نیک رایت» رواج فردگرایی بی حدوحصر در میان رسانهها و طبقۀ حاکم بریتانیا در جریان همهگیری ویروس کرونا و اهمیت حملات ایدئولوژیک علیه اقدامات بهداشت عمومی را به مثابۀ «جهنم اشتازی» بررسی میکند. این مقاله نخستین بار در «مانیفست قرن ۲۱» منتشر شد.
نیک رایت، سردبیر «مانیفست قرن ۲۱»
چگونه «وزارت امنیت دولت» آلمان سوسیالیستی جای گشتاپو را به مثابۀ لولو برای ترساندن لیبرالها گرفت؟ و چرا از اعتبار سازمانی که به وسیله فعالین ضدنازی و پیشکسوتان بریگاد بینالمللی برای دفاع از سوسیاليسم و قدرت طبقه کارگر تأسیس شد برای ترساندن سوسیالیستها جهت دست برداشن از سیاستهایشان استفاده میشود؟
از زمان انحلال آلمان سوسیالیستی، مدیریت برند «اشتازی» را به یک استعاره رسانهای برای روزنامهنگاران تنبلی مبدل کرده است که هر گاه فردگرایی بیش از حد با مقاومت روبهرو شد، از آن استفاده کنند.
ایحاد وحشت ضدسوسیالیستی یک تاریخ طولانی در بریتانیا دارد. در دهۀ ۱۹۳۰ نخستین دولت حزب کارگر زمانی سرنگون شد که حزب محافظهکار، «دیلی میل» و سرویسهای سری اطلاعاتی با ناراضیان شورویستیز برای جعل یک نامه که ادعا میشد از انترناسیونال کمونیستی برای کمونیستهای بریتانیا آمده همدست شدند. گرچه آراء حزب کارگر در انتخابات بعدی افزایش یافت اما این برای ترساندن رأیدهندگان لیبرال به رأی دادن به حزب محافظهکار کافی بود.
و وینستون چرچیل در سال ۱۹۴۵ رویاروی با چشمانداز پیروزی حزب کارگر به «دیلی اکسپرس» رفت تا پیشبینی کند: «گشتاپو در بریتانیا، اگر سوسیالیستها پیروز شوند.» عجیب اینکه این عنوان صفحه اول در کنار یک عکس از رژۀ ارتش سرخ در خیایانهای ویران شدۀ برلین قرار داشت. و انتقاد گویایی را از جانب کلمنت اتلی رهبر حزب کارگر موجب شد: «سالها هر تلاش برای درمان نابکاریهای آشکار با همان درخواست آزادی برای فرد مسدود گردید. این در واقع آزادی برای ثروتمندان و بردگی برای فقرا بود.»
اما امروز، گشتاپو (Geheime Staatspolizei) کلاه کهنه است. برای لیبرالها و نولیبرالها بطور یکسان، تازهترین مظهر قدرت دیکتاتوری دولت، آلمان شرقی و «وزارت امنیت آلمان دمکراتيک» آن (Ministerium für Staatssicherheit) است که به شبح مقررات فاصله اجتماعی که دولت برای محدود نمودن اشاعه ویروس کرونا پیشنهاد میکند، مبدل شده است. این داستان زیانبخش با تصاویر نگران کننده از یک نظارت دولتی همراه است که از سه دهه دیوسازی ترسیم شده که در آن جمهوری دمکراتیک آلمان به مثابۀ نمونه دولت سرکوبگر قرن بیستم جایگزین آلمان نازی شده است.
این دوشنبه، برنامه «امروز» رادیوی ۴ بیبیسی مقررات آمیزش اجتماعی را به مثابۀ «سبک اشتازی» توصیف نمود.
روزنامه «سان» ادعاهایی را گزارش داد مبنی بر اینکه برنامههای دولت برای مقابله با کووید-۱۹ به راه انداختن یک سرکوبی به سبک «اشتازی» در خیابانهای بریتانیا است.
قاضی بازنشسته لرد سامپشن در «تایمز» این هفته گفت: «… آمیزش اجتماعی در گروههای شش نفره فقط در یک دولت نظارتی به سبک اشتازی قابل اجراست.» لرد نجیب و دانشمند که پیش از این مهمترین سهم او در مناظره عمومی این ادعا بود که «هرگز هیچ بحث قانع کنندهای برای یک جامعه برابر ارايه نشده است» و اینکه «چنین جامعهای هرگز با موفقیت ایجاد نشده است» به مرجع بیبیسی پیرامون مقررات «در خانه بمانید» (lockdown) تبدل شده است.
در عین حال، اَن ویدکمبیِ [نماینده محافظهکار در پارلمان] وحشتزده برای ابزار نگرانیها از اینکه پلیس به سبک «اشتازی» یک خط تلفن ویژه ایجاد کرده است تا مردم دربارۀ همسایگان خود خبرچینی کنند، به «دیلی اکسپرس» متوسل شد.
انگ «اشتازی» حتا به بوریس جانسون زده شد. «دیلی استار» معتقد است که «در خانه بمانید اشتازی» با يک قرنظینه احمقانه تعطیلات تابستانی در اسپانیا را لغو کرد و گزارش میدهد که «بوریس جانسون و گروه گیج او شبانه مقررات پیرامون مسافرت خارجی را تعییر دادند، و با قرنطینه اجباری برای هزاران سختکوش بریتانیایی هنگام بازگشت از تعطیلات دردسر ایجاد کردند.»
تشریح راههایی که اتحاد راست هوادار آزادی فردی، مخالفان واکسن، هیپیهای پیر، فاشیستهای خل وضع، تروتسکیستهای نومسلک و نظریهپردازان توطئه به سبک ایالات متحده در مخالفت آشکار با اقدامات معقول، گرچه محدود، برای حفاظت از جامعه به مثابۀ یک کل و از آسیبپذیرها در برابر یک بیماری رو به رشد به یک نقطه مشترک میرسند، دشوار نیست.
هر یک از این گرایشات به فردگرایی بی حدوحصر به نقطه مشترکی میرسند که در آن عقل سلیم، علم و دولت خوب با مخالفت ضرورت برتر «آزاد» کردن فرد از تعهدات اجتماعی در هر جا که این [تعهدات] با تمایلات فردی ناسازگار باشند، روبهرو میشوند.
همچنین دیدن اینکه چگونه عناصر مهمی در میان محافظهکارانِ امروز بین سرسپردگی خود به مفاهیم بازار آزاد و تعهداتی که زندگی در یک جهان مدرن و به همپیوسته، هم بر شهروندان و هم بر دولت، تحمیل میکند، یک همافزایی (synerg) مییابند، دشوار نیست. اما این یک گام کوچک از خودشیفتگی به انکار این است که مجموع اقدامات ما بقای کره زمین را به خطر میاندازد.
یک تبلور کیش فردی سرمایهداری این ایده است که نجات کره زمین یک مسؤولیت فردی است. اینکه این به مثابۀ عنصر حیاتی در نجات ما از انقراض، در تضاد مستقیم با این ایده قرار دارد که اقدام معنیدار پیرامون تغییرات اقلیمی یک موضوع سیاست دولت و توافق بینالمللی است.
مقابله با تغییرات اقلیمی و پیروزی بر ویروس به استقرار قدرت سیاسی و دولتی بستگی دارد و قابل بحث است که اجرای این به سود کیسیت.
هم فوریت اقلیمی و هم همهگیری ویروس کرونا راهحلهای جمعی برای این مسايل را در مرکز یک شکاف ایدئولوژیکی ژرف قرار داده اند.
تأثیر ایدئولوژیک کاربرد واژۀ «اشتازی» با پیکربندی اقدامات یک دولت سوسیالیستی واقعاً موجود در دفاع از خود به مثابۀ یک «دیکتاتوری» و جدای از شرایط واقعی که آلمان پس از افتضاحِ شکست خود را در آن میدید، صورت میگیرد.
هر جا که ارتشهای ایالات متحده و بریتانیا و ارتش سرخ به هم میرسیدند مرز پس از جنگ بین سرمایهداری و سوسیالیسم تعیین میشد.
یک ویژگی نیروبخش جمهوری دمکراتیک آلمان اذعان صریح به نظام قدرت سیاسی آن و به نیاز اقتصادی سوسیالیستی آن به اقدامات فعال برای تضمین امنیت آن بود.
جمهوری دمکراتیک آلمان سوسیالیستی به طرز بیمانندی در درون مرزهای خود یک دولت کوچک دریافتکننده یارانههای عظیم داشت- برلین غربی- که در آن روابط تولید سرمایهداری هنوز غالب بود و در آن درصد بالایی از ۳۰ هزار مأمور «سیا» در اروپای غربی در کنار تعداد قابل توجهی از دیگر مراکز جاسوسی و خرابکاری غربی مستقر بودند.
در کشوری که بر ویرانههای نازیسم بنا گرديد، با اقتصادی ضعیف و نابودشده و جمعیتی که با شکست نظامی خُرد شده بود، مبارزان ضدفاشیست که قدرت را به دست گرفته بودند با مشکلات دلهرهآوری روبهرو بودند.
بسیاری از لایههای حرفهای و مدیریتی- ناگزیر کسانی که بیش از یک دهه از «هزار سال رایش» بیشترین همدستی را با آن داشتند، پیش از رسیدن ارتش سرخ به سمت غرب متواری شدند.
دولت جدید مجبور بود بر بقایای خرد شدۀ جنبش طبقه کارگر آلمان و بر ایجاد یک آگاهی جدید در جمعیتی که از دههها ضربه روانی و ۱۲ سال نازیسم بیرون میآمد اتکاء نماید و در عینحال در بخشی از آلمان که کمترین توسعهیافتگی صنعتی را داشت، یک اقتصاد اشتراکی بسازد.
این زمانِ تنشهای فزاینده بود. سازمان اطلاعات آلمان نازی در اروپای شرقی، با پیشبینی شکست نازیسم، با اطلاعات نظامی ایالات متحده به توافق رسید و تحت رهبری موجود آن، سرلشگر ورماخت راینهارد گلن تا سال ۱۹۵۶ به کار خود ادامه داد، و در آن سال، هنوز تحت فرماندهی گلن به «آژانس اطلاعات فدرال» امروز (Bundesnachrichtendienst) (BND) مبدل شد.
امنیت داخلی در آلمان سرمایهداری بعد از جنگ، در دست «اداره فدرال نگهبانی از قانون اساسی» (Bundesamt für Verfassungsschutz) قرار داشت، و امروز نیز قرار دارد. یکی از مسؤولیتهای رسمی آن حمایت از نظام «اقتصاد آزاد» است. دیگر وظايف آن شامل حفظ سيستم ممنوعيت شغلی (berufsverbote) یا جلوگيری از اشتغال چپها میشود. این نهادی بود که «مدارک» را برای غیرقانونی اعلام کردن حزب کمونیست آلمان در آلمان غربی ارايه نمود. زمانی که «اُتو يوهن» (Otto John) سرپرست آن به جمهوری دمکراتیک آلمان گریخت، فاش شد که بسیاری از مقامات گشتاپوی سابق در استخدام آن بودند.
این سازمانهای امنیتی، در کنار «سرویس ضداطلاعات ارتش» (Militärischer Abschirmdienst) بیش از ده هزار کارمند و تعداد نامشخصی خبرچین داشتند.
سازمان امنیت دولت آلمان شرقی پیشینیۀ کاملاً متفاوتی داشت. نخستین سرپرست آن ویلهم زایسنر، یک فرمانده نظامی پیشین در بریگاد بینالمللی بود، دومین سرپرست آن ارنست وُلوِبر، رهبر سندیکای ملوانان و نماینده پارلمان بود که سازمان زیرزمینی خرابکاری ضدنازی را اداره میکرد و پبش از آنکه به وسیله پلیس سوئد دستگیر و زندانی شود تأمین کننده اسلحه برای جمهوری اسپانیا بود. سرپرست نهایی و طولانی مدت آن اِریش میلکه، یک عضو پیشکسوت واحد دفاع حزب کمونيست در سالهای پیش از جنگ بود، که پس از انحلال جمهوری دمکراتیک آلمان، به جرم کشتن دو افسر پلیس در نبرد خیابانی با پلیس برلین در سال ۱۹۳۱، محاکمه شد.
سرپرست سازمان اطلاعات خارجی جمهوری دمکراتیک آلمان «ادارۀ اصلی شناسایی» (Hauptverwaltung Aufklärun) آنتون آکِرمن بود که پیش از آن سرپرستی مدرسه سیاسی بریگاد بینالمللی را بر عهده داشت و پس از او مارکوس ولف افسانهای، احتمالاً موفقترین سرجاسوس تاریخ تاکنون، سرپرست سازمان شد. پس از آنکه او بازنشسته شد ورنر گروسمن، خشتمال (بنّا) سابق جای او را گرفت.
«اشتازی» که به طور مسطلح به عنوان «بازوی بلند» (der lange Arm)، «شرکت» (die Firma) و در میان کارکنان آن گهگاه به عنوان (der Konsum) «نام يک سلسله از شرکتهای تعاونی در آلمان دمکراتيک» شناخته میشد یکی از کارآمدترین سازمانهای اطلاعاتی که تاکنون وجود داشته است، به شمار میآید.
نمونهای از شرکتهای تعاونی کُنزوم (der Konsum) در آلمان دمکراتيک، منبع: ويکیپديا
باید اینطور میبود.
البته امنیت دولت در جمهوری دمکراتیک آلمان منحصراً به «اشتازی» وابسته نبود. جدای از تشیکلات متعارف پلیسی و نظامی «گروههای نبرد طبقه کارگر» (Kampfgruppen der Arbeiterklasse) مستقر در کارخانهها حدود ۲۰۰ هزار نفر عضو داشتند.
گروههای رزمی در هنگام اعزام برای اجرای اقدامات امنیتی مرزی جمهوری دمکراتیک آلمان در ۱۳ اوت ۱۹۶۱ – کنترل اسلحه.
اين موجب پرسش جالب توجهی میشود که کدام دولت سرمایهداری برای امنیت خود به گروههای کارگران مسلح اتکاء میکند؟
هدف از این بحث دفاع یا محکوم کردن يک سیاست، عملکرد یا اقدام خاص نخستین دولت ضدفاشیست در خاک آلمان نیست. آن مسأله زمانی حل شد که «اشتازی»- که بهتر از هر کس دیگری نبض زمان را در دست داشت- به واسطۀ فعاليتهای خود اذعان داشت که پايان سه دهه از سوسیالیسم آلمانی نزديک است.
هدف نشان دادن این است که هر تلاش برای ساختمان نظم سوسیالیستی باید با نیروهای بسیار قدرتمندی مبارزه کند و اینکه این بدون به دست آوردن مشارکت فعال میلیونها انسان و حفط آن مشارکت، و گذار از فردگرایی مفرط به یک نظام ارزشهای مشترک ممکن نیست.
ساختمان سوسیالیسم امری است که به طور حیاتی به توانایی غلبه بر قدرت طبقه سرمایهداری بستگی دارد. در جمهوری دمکراتیک آلمان این زمانی اتفاق افتاد که بورژوازی به طور درمانناپذیری با حمایت از حکومت نازی تضعیف شده بود و ارتش سرخ برای تضمین خروح آن از قدرت سیاسی در درسترس بود.
که این خود دوباره مجموعه دیگری از پرسشها را پیش میآورد.
چگونه است که تقریباً هر چالش سرمایهداری که خطر گذار به سوسالیسم را دربر داشته باشد با ددمنشی و خشونت روبهرو میشود، در حالیکه تقریباً همه انتقالها از سوسیالیسم به سرمایهداری نسبتاً عاری از خشونت بوده اند؟
و اين، با توجه به تجربیات ما در سه سال گذشته، و برای يک تلاش جدی به منظور دستيابی به یک دولت سوسیالیستی در انگلیس، به چه معنايی میتواند باشد؟ و وقتی برنده شدیم، چگونه از آن دفاع خواهیم کرد؟
نکته پایانی؛ آلمان سوسیالیستی در عرصۀ تغییر نظرات چقدر کارآمد بود؟ در نقطهای که سی سال هستی جمهوری دمکراتیک آلمان پایان یافت سازمان نظرسنجی آمریکایی «پیو» فاش کرد که حدود یک چهارم کسانی که در آلمان غربی سابق زندگی میکنند (۲۷ درصد) نظر نامساعدی نسبت به یهودیان ابراز کردند- حدود دو برابر نظر ابراز شده در شرق سابق (۱۲ درصد).
و آلمان سرمایهداری در تغییر نظرات چقدر کارآمد است؟ طبق مطالعات جدید از «کنگره جهانی یهود»، ۲۷ درصد آلمانیها امروز با طیفی از اظهارات یهودیستیزانه و کليشهای درباره مردم یهودی موافق هستند.
یک گام به پیش، دو گام به پس.
Capitalist ideas and working class power

