
تکرر زاد و زه خارج از اقتضای تاریخ
دولتها در برخی کشورهای بیریشه و فاقد ملیت، اغلب حوادثی را علیه بشریت مرتکب میشوند که بعضاً تا بینهایت تبهکاری دامنه میگیرد و زادگانی دارد که عصارهای از خلاصه رذائل همان دولتها هستند.
یکی از بدترین نمونههای چنین زادگانی، تولد طالبان از همآغوشی نامشروع امپریالیسم و ارتجاع عربی و پاکستانی و مزدوران بیوطن افغانی و جهانیدن آن بهسوی مردم رنجدیده افغانستان است که از 42 سال پیش لاینقطع ادامه دارد. هنوز دههای از حکومت سیاه این اشرار بر مردم افغانستان نگذشته بودکه هیولای فرانکشتاین ظاهر شد و بر سازندگانش شورید. سازندگانش برخلاف روایت داستانی دو قرن پیش این هیولا، که خود میدانستند چه کردهاند، دیوچۀ خود را از عرصههائی که در اختیارش نهاده بودند، بیرون انداختند.
اخراج طالبان از قدرت، منتهی به استقرار دولت ملی نشد؛ زیرا دلالان بومی آن همآغوشی که با اشغال افغانستان توسط آمریکا، جانی دوباره گرفته بودند، با مهره چینی مستقیم و فرمودۀ آمریکا که همواره دشمن آزادی مردم افغانستان بوده، جانشین طالبان شدند و همه توقعاتشان را از خیانت به مردم افغانستان و اطاعت از امپریالیسم و ارتجاع عرب و پاکستان، با تصرفات حیرتانگیز در ثروتهای ملی و اختلاس میلیاردها دلار کمکهای به ظاهر بشردوستانه اشغالگران، و رها کردن مردم در امواج فقر و فلاکت و بیکاری و مهاجرتهای مظلومانه و بیماری و افیون و عقب ماندگی مفرط و بلایای طبیعی و … برآورده کردند.
هنوز چند صباحی از این جابجائی نگذشته بود که طالبان با اتکاء به دایه پاکستانی خود و با همدلی والدین غربی نسبت به نگهداری آنان توسط ارتجاع عرب و پاکستان، به تدریج بخشهائی از کشور افغانستان را در اختیار گرفتند و چنان قدرتی به هم زدند که با تهدیدات خود، روند انتخابات ریاست جمهوری سال 1398 را تغییر داده، میزان مشارکت واجدین شرایط را به کمتر از 20درصد رسانیدند. توفیقات طالبان منتهی به تشدید عملیات جنایتبار آنان در تمام افغانستان شد و دامنه اقتدار دولتی را در کل کشور به کمتر از 50درصد تقلیل داد. در عملیات تروریستی طالبان که با ورود داعش به افغانستان شدت بیشتری گرفته بود، هر روز تعدادی -گاه تا 150 نفر- از مردم بیپناه شهرها و روستاهای این کشور طعمه مرگ میشدند و تعدادی نیز بر اثر مقابله نیروهای دولتی با طالبان و داعش در مناطق تحت فرمان آنان، و یا بر اثر بمبارانهای هوائی ارتش آمریکا و ناتو به گور میافتادند و این چرخه خونبار همچنان ادامه دارد.
دنباله فاسد قدرتیابی دوباره طالبان، منحصر به تسلط آن بر نیمی از کشور نیست و از آن بدتر حضور خطرناکش در زمره نیروهای اجتماعی مؤثر افغانستان، و هماوردیهای سیاسی آن با رقیبان حاکم و غیر حاکم، و بهویژه با تودههای مردم این کشور و علیالخصوص با نیروهای سیاسی و مدنی مترقی و انقلابی آن و همچنین شیعیان مظلوم هزاره و بنگش و اسماعیلیان تاجیک و اقوام ازبک و ترکمن و بلوچ و تاجیک است. این روند پس از آن شدت گرفت که ارتجاع عربی و پاکستانی بدون کمترین نگرانی از پیامد رفتارهای خود، میزبان ساختارهای سیاسی و نظامی طالبان و جانپناه تروریستها و قاتلان مردم بیگناه افغانستان شدند. دولت آمریکا که همچنان به تعبیه چنین ویرانگرانی در اطراف و اکناف جهان و بهویژه پیرامون چین و روسیه و ایران و حتی هند، باور دارد، به همین بهانه که طالبان یک واقعیت سیاسی اجتماعی قدرتمند است، مذاکرات صلحی با آن برگزار کرد که دولت کنونی افغانستان حتی به عنوان تماشاچی نیز بدان دعوت نشد و پیمان صلحی را با طالبان امضاء کرد که مفاد آن از هر جهت با قانون اساسی و اعتبار حاکمیت کنونی افغانستان مخالف است.
پیامد چنین رفتار نابکارانهای، تقویت دو چندان موقعیت سیاسی تروریسم طالبانی در جهان و گرایش برخی دولتهای همسایه افغانستان به مذاکره و مفاهمه با این جهالت قرون وسطائی و تروریسم فاشیستی است. دولت روسیه –تا آنجائی که معلوم شده است-بدون باز تعریف از ماهیت این گروه و بهدور از هرگونه تاکیدات فریبنده و گویا برای کاستن از تنشها و بحرانهای فزایندهای که بیش از همه آمریکا و همدستانش و دولت دست نشانده آن بر افغانستان ایجاد کردهاند، مذاکراتی را با طالبان آغاز کرد که البته هنوز دستاوردی نداشته است.
اما دولت ایران از زبان وزیر خارجه و دبیر شورای عالی امنیت ملی با تعریف مجدد از ماهیت طالبان و قرار دادن آن در آینده افغانستان به عنوان یک نیروی ضد آمریکائی، جریان مفاهمه با دشمنانی را که همچنان با ملتهای ایران و افغانستان و همسایگان شمالی و شرقی افغانستان دشمنی دارند، به سطح گفتگو با دوستان رسانیده است. تردیدی نیست که هرگونه گفتگوئی با هر دشمنی که از آن پلیدتر نباشد، یک ضرورت بدیهی است و دولت ایران نیز میتواند برای مراقبت از منافع ملی و تضمین نسبی صلح و آرامش در مرزهای شرقی خود و همچنین مشارکت در روند کاهش بحرانهای اجتماعی افغانستان، با طالبان نیز گفتگو کند. اما نباید این گفتگوها به گونهای جریان یابد که حکومت افغانستان و دشمن انکارناپذیر طالبان، در پاسخ به آن، انتقامجوئی و مقابله به مثل را شدت بخشد. همانند سرعت عمل دولت فعلی افغانستان در آبگیری سد کمال خان و یا تشدید اقدامات ضد ایرانی بر محور رودخانه هیرمند. همینجا ناگزیر باید اشاره کرد که در طول چهل و دو سال گذشته و با وجود همه موافقتها و همراهیهای جمهوری اسلامی ایران با مخالفان دولت دکتر نجیباللـه، هیچیک از گروههای به اصطلاح مجاهد که افتخارشان قتل و کشتار شیعیان و تجاوز حیوانی به زنان و دختران شیعه و ارتکاب جنایات نفرتانگیز علیه ساکنان محله افشار کابل بود، پاسدار حقوق ایران در هیرمند و استیفای حقآبه مردم سیستان و بلوچستان از این رودخانه نبودند و بهطور مستمر از دامنه حقوق ایران در این باره کاستند و دولت آنان و سپس دیوکان طالبان و جانشین ضد ملیاش، کار تضییع حقوق ایران در هیرمند را به جائی کشاندهاند که جبران آن جز جنگ راهی ندارد.
اینکه سیاستهای ایران در برابر افغانستان از دوران نجیب اللـه تا امروز چه پیامدهائی له یا علیه ایران داشته، مطلبی است که باید بدان پرداخته شود. در هر حال، مذاکره با دشمن همچنان ضروری است اما پشتوانه عمل خردمندانه مذاکره با دشمن نباید و نمیتواند تصورات موهوم و تحلیلهای خیالی باشد و برای توجیه رفتار عاقلانه خود -رفتاری که نیازمند توجیه نیست- طرف مقابل خود را مزین به اوصافی کند که فرسنگها از آن فاصله دارد. طالبان تنها زمانی میتواند بخشی از آینده افغانستان باشد –اظهارات ناشایستی که وزیر خارجه ایران در باره طالبان ابراز داشته است– که مزدور پاکستان و عربستان و امارات و بحرین و قطر نباشد و زمانی در زمره نیروهای ملی قرار میگیرد، که نفرت پراکنیهای ضد انسانی و ضد اجتماعی را در افغانستان و همسایگان افغانستان ترک کرده باشد و هنگامی از نیروهای ضد امپریالیستی خواهد بود که بند نافش از امپریالیسم بریده شده باشد.
امروزه هیچ نشانه و شاهدی برای تقویت چنین تصورات بیپایهای در کار نیست و اصرار بر چنین موهوماتی، جز فریفتن گروههائی از مردم به سود جهالت و جنایت، و تحریک گروههای دیگری از مردم به مخالفت با خود، نتیجه دیگری ندارد. این طالبانی که هم اکنون دیده میشود، به آینده گورستانهای افغانستان تعلق دارد و نه به آینده مردم افغانستان.


