
بایدن و نذر روغن ریخته در جنگ یمن
(دانش و امید، شماره ۴، اسفند ۱۳۹۹)
در تداوم جنبشهای موسوم به بهار عربی، اعتراضات و بحران سیاسی یمن در سال 1389 به برکناری رئیسجمهور وقت – علیعبداله صالح– انجامید و عبدربه منصور هادی، از چهرههای مورد حمایت عربستان سعودی، به قدرت رسید. اما وی پس از بروز مشکلات و اختلافات سیاسی و تصرف صنعا توسط حوثیها، از مقام خود استعفا داد، اما چندی بعد با تحریک عربستان سعودی، استعفای خود را پس گرفت و دولت خود را در عدن تشکیل داد و این موضوع موجب آغاز جنگ داخلی جدیدی در این کشور گردید. اندکی بعد عربستان سعودی و همپیمانانش نظیر امارات متحده عربی، بحرین، قطر، کویت و … در حمایت از منصورهادی، اقدامات نظامی خود را علیه یمن آغاز نمودند.
اکنون نزدیک به شش سال از آغاز حملات نظامی ائتلاف کشورهای عربی با سرکردگی عربستان سعودی به یمن میگذرد. جنگ داخلی یمن، که پس از حملۀ نظامی عربستان سعودی و متحدانش، به سرعت به یک بحران منطقهای تبدیل شد، با پیروزی حزب دموکرات در انتخاب ریاست جمهوری آمریکا در آستانۀ مرحلۀ تازهای قرار دارد. بایدن در دوران مبارزات انتخاباتیاش وعده داده بود تا در صورت کسب قدرت، در رویکرد آمریکا به بحران یمن بازنگری کند و به جای پشتیبانی از اقدامات نظامی عربستان، بر راهحلهای دیپلماتیک متمرکز شود.
دولت بایدن در نخستین اقدام از تغییرات وعده داده شده در سیاستِ خارجی آمریکا در قبال یمن، فروش سلاح به عربستان سعودی و امارات متحدۀ عربی را متوقف کرد. همچنین جمعه 17 بهمن، اعلام نمود که با توجه به پیامدهای فاجعهبار تصمیمِ روزهای پایانی دولت ترامپ، مبنی بر تروریست دانستن تشکیلات حوثیها، نسبت به بررسی مجدد موضوع اقدام خواهد کرد. در همان حال اعلام شد که آمریکا به حمایت و حفاظت از عربستان سعودی برای دفاع از تمامیت ارضیاش متعهد است؛ تو گویی که آغازگر این جنگ علیه ائتلاف عربی، نیروهای یمنی بودهاند. البته طبیعتاً توقف تحویل جنگافزارهای پیشرفته به امارات و عربستان سعودی از سوی آمریکا، باعث سلب مسؤولیت این کشور در فاجعۀ انسانی یمن و جنایات جنگی متحدان منطقهایاش در جریان عملیات نظامیشان نخواهد بود.
برای تحلیل دقیقتر موضعِ جدید آمریکا درباره جنگ یمن، باید به چند مسئلۀ مهم توجه کرد: نخست، در نظر گرفتن این واقعیت که تداوم رابطۀ مناسب با عربستان، برای سیاستِ خاورمیانهای ایالات متحده از اهمیتی اساسی برخوردار است؛ دوم توجه به این موضوع که بر پایۀ برخی گزارشها، عربستان در این تجاوز از همکاری و حمایت اسرائیل به عنوان متحد استراتژیک آمریکا در جهان و منطقه، بهرهمند بوده است؛ و سوم این مسئله که اِعمال تغییرات اساسی در جهتگیریهای سیاست خارجی آمریکا، بیش از آنکه ریشه در ذائقه و سلیقۀ سیاسی این یا آن رئیسجمهور داشته باشد، مبتنی بر طرحهای استراتژیکِ از پیش مشخص شده است. لذا مبانی اصولی و اهداف میان مدت و بلند مدت این سیاستها به سادگی دستخوش تغییر نمیشوند و تفاوتها بیشتر ناشی از تغییرات شرایط و نیز محدود به حوزۀ تاکتیکها و روشها خواهند بود.
بنابراین اگرچه نباید تفاوتهای دولت جدید آمریکا را با دوران ترامپ نادیده انگاشت، اما تصویرسازی از کابینه بایدن به عنوان دولت صلح نیز یک خطای تحلیلی جدی است. در حقیقت به نظر میرسد چرخش در سیاست خارجی آمریکا نه به علت تفاوت ماهوی این کابینه با سکانداران پیشین وزارت امور خارجه، بلکه برآمده از شرایط و اولویتهای جدید است.
نشانهای از پیدایش این اولویتهای جدید را میتوان در واکنش دیپلماتیک سفیر امارات متحده به خبر توقف فروش جنگندههای فوقپیشرفتۀ 35ــ Fمشاهده نمود: یوسف العتیبه، سفیر امارات در واشنگتن، در بیانیهای ضمن استقبال از تلاش برای کاهش تنش و از سرگیری گفتوگوها درباره یمن، اعلام کرد که تحویل این سلاحها، برای امارات و آمریکا به یک میزان میتواند به عنوان یک عامل بازدارنده قوی برای مقابله با هرگونه حمله و تجاوز ارزیابی گردد و همچنین امکانات نظامی آمریکا را برای حضور در سایر مناطق جهان آزاد خواهد کرد. مسئلهای که در بیانیۀ سفیر امارات به آن اشاره شده بود، در کنار انتقال ناو هواپیمابر نیمیتس از خلیج فارس به جنوب دریای چین و مواضع بسیار خصمانه بایدن نسبت به پکن، تصویر گویایی از این تغییر اولویتها را در پیش چشم میگذارد.

از سوی دیگر، بیش از پنج سال عملیات نظامی در یمن و تخریب زیرساختهای این کشورِ فقیر، نه تنها نتوانست هدف امارات و عربستان از این جنگ، یعنی بازگرداندن عبدربه منصور هادی به قدرت را تامین نماید بلکه با توجه به رسوایی حمایت این کشورها از وی، احتمال بازگشت او به صحنۀ سیاسی یمن در آینده را نیز نابود کرد. افزون بر این، بحران انسانی یمن و جنایات جنگی متحدان آمریکا در آن کشور نه فقط باعث بیآبرویی و محکومیت عربستان از سوی افکار عمومی جهان و بسیاری از نهادهای بینالمللی حقوق بشر شده، بلکه به تقویت انصاراللـه و گسترش حوزۀ نفوذ ایران در منطقه نیز انجامیده است. اکنون ریاض و اهدافِ مهمی در عربستان و امارات نیز آماج حملات موشکی و پهبادهای نیروهای یمن هستند و به نظر میرسد به رغم بهرهمندی این کشورها از آخرین و پیشرفتهترین جنگافزارهای جهان و حمایت متحدان بینالمللی و منطقهای، امکان پیروزی نظامی بر یمن را ندارند. به بیان دیگر، نه تنها حیثیت سیاسی عربستان به علت جنایات جنگی، کودککشی و تحمیل قحطی و آوارگی به مردم یمن، به شدت در افکار عمومی مخدوش شده است، هیمنۀ نظامی و سیادت سیاسی وی در جهان عرب نیز کاملاً در معرض نابودی است. در مقابل ایران به عنوان مهمترین رقیب منطقهای عربستان موفق شده تا حوزۀ نفوذ منطقهای خود را در یمن نیز بسط دهد و در صورت به دست گرفتن قدرت توسط انصارحزبالـه در این کشور، به احتمال زیاد عضو دیگری نیز به حلقۀ مقاومت در برابر اسرائیل افزوده خواهد شد؛ عضوی که با تسلط بر تنگۀ بابالمندب میتواند اهمیتی استراتژیک داشته باشد.
بنابراین به نظر میرسد که عربستان سعودی مایل است تا مسئلۀ یمن با کمترین هزینه و با وضعیتی کمتر مفتضحانه فیصله یابد و دولت بایدن نیز تلاش میکند تا روغن ریختۀ جنگ یمن را نذر بازسازی چهرۀ مخدوش سیاست خارجی آمریکا نماید. .


