سالهای هلاکتبار(٣)
آگوست 13, 2021 6:23 ق.ظ.

ــ روند درگیری شما با یلتسین در سالهای ١٩٩٢- ١٩٩٣ چگونه توسعه یافت؟
ــ مطابق دستور او، ملزم بودم هر هفته در مورد کار کمیسیون میانسازمانی در مبارزه با جنایت و فساد به وی گزارش دهم. در حین بررسی اسناد خصوصیسازی، متوجه سرقتهای یکبارۀ چندین میلیارد دلاری شدم. مثلا، خصوصیسازی بندر ناخودکا به ازای ٢٠٠ هزار دلار، ماشینسازی اورال به قیمت ۵٠٠ هزار دلار، یا خصوصیسازی پالایشگاه اکسید آلومینیوم آچینسک به ٣٠٠ هزار دلار، مجتمع صنایع آهن و فولاد نووالیپتسک به قیمت ٧٠٠ هزار دلار. کشتیهای ضربتی ناوگان اقیانوس آرام را به چینیها فروختند. فقط ٧ هزار دلار به بودجۀ کشور وارد شد (دولتهای لیبرال ایران درست پا در جای پای یلتسین گذاشتند). برآورد میزان دزدی و غارت در جریان خروج نیروها از آلمان، لهستان، مجارستان، چکوسلاواکی بطور کلی دشوار است.
در اینجا اشاره به یک واقعیت دیگر لازم است. بارنامۀ ده تن طلا روی میز کارم بود. اما هفت تن به بانک سوئیس تحویل شد. پس، سه تن کجاست؟ عینکم را نزد منشی یلتسین جا گذاشته بودم. برگشتم آن را بردارم. در باز بود. آنجا ایگور گایدار ایستاده بود و یلتسین او را سرزنش میکرد: «شما نمیتوانستید یک سند را درست تنظیم کنید؟ میبینید که روتسکوی زیر پای شما را میکَند». بلافاصله همانجا روی میز دبیرخانه استعفایم را نوشتم. طبیعتاً، یلتسین نمیتوانست استعفایم را به پذیرد. تصور کنید، اگر در مورد سرقت سه تن طلا به کنگره گزارش میدادم، من برکنار نمیشدم، بلکه یلتسین استیضاح میشد.
ــ اجازه بدهید در مورد حادثۀ گلولهباران مجلس از تانکها در سال ١٩٩٣ صحبت کنیم. آیا اکنون شما همانند آن زمان رفتار میکردید؟ آری یا نه؟
ــ من به مردم، به همان هستۀ اصلی سفت، نه مثل موم، عمیقا احترام قائلم. از ابتدای انتخاب شدن بعنوان نماینده موضع روشنی گرفتم: دفاع از منافع ملی و خلق! این، از نظرر من در درجۀ اول اهمیت قرار دارد، هر چند ظارسازانه به نظر برسد. بعد از سوگند وفاداری برای خدمت به میهن و مردم، موضع دیگری نمیتوانستم بگیرم. اگر مردم با اعتماد مرا انتخاب کردند، اگر یلتسین به گزارش مربوط به تاراج و غارت کشور واکنش نشان نمیداد، من باید چگونه رفتار میکردم؟ اگر یلتسین در مواجه با فساد و سرقت آشکار وجوه بودجه عکسالعمل نشان نمیداد، من چه موضعی غیر از این میتوانستم اتخاذ کنم؟ اگر سیاست پرسنلی یادآور یک نوع جنون بود، من در چه موضعی میتوانستم قرار بگیرم؟ در مقابل نابودسازی اتحاد شوروی، میهن من، چه موضعی باید میگرفتم؟ وقتی که یلتسین طی سخنرانی خود در کنگرۀ آمریکا گفت: خدایا آمریکا را حفظ کن و شرایط تاراج روسیه را فراهم کرد، مگر چه موضعی میتوانستم بگیرم؟ در واقع، به تنهایی با اختیاراتی که در قانون اساسی برای من تعیین شده بود، غیر از این نمیتوانستم بکنم.
آنها برای لکهدار کردن من، در رسانهها جمعی چه لجنپراکنیها که نکردند. اما، هیچکدام نگرفت. با موافقت یلتسین، حلقۀ نزدیک او پیشنهاد کرد اسنادی دایر بر وجود حساب بانکی و املاک روتسکوی جعل شود. بدین منظور، آنها تصمیم گرفتند امضای مرا جعل کرده، در بانکهای سوئیس بنامم حسابها باز کنند و توافقنامۀ اعتماد مدیریت گویا برای املاک و مستغلات من در خارج از کشور امضاء نمایند.
و سپس، به افشای معاون اول رئیس جمهور در رسانههای جمعی و تلویزیون بپردازند. این فرومایگان روزانه پنج تا ده بار اسنادی را با امضای جعلی از صفحۀ تلویزیون تکان میدادند و شهروندان کشور را متقاعد میکردند که من یک مقام دزد و فاسد هستم. فقط یک سال بعد، در اواخر سال ١٩٩۴ دادستان فدراسیون روسیه، بعد از انجام تحقیقات، معین کرد که امضای معاون اسبق رئیس جمهور جعلی است. روتسکوی هیچ ارتباطی با حساب بانکی و توافقنامۀ اعتماد ندارد. یلتسین نامطلوبها را به این ترتیب حذف میکرد. یلتسین درست بر مبنای همان اسناد جعلی مرا از مقام معاون اولی برکنار نمود و از ورود من به کار در کرملین جلوگیری کرد.
آنها اغلب دروغ میگویند که گویا روتسکوی و خاصبولاتوف قصد داشتند کودتا کنند و یلتسین را که پیشنهاد برگزاری انتخابات همزمان را داد، برکنار نمایند. اما در واقع، این نه یلتسین، بلکه روتسکوی بود که پیشنهاد برگزاری همزمان انتخابات نمایندگان مجلس و رئیس جمهور فدراسیون روسیه را داد.
برای کتمان کشتار بیش از ١۵٠٠ نفر دروغهای بیشرمانه مبنی بر این نشر میکنند که تانکها نه با گلولۀ جنگی، بلکه با گلولۀ چوبی به ساختمان شورای عالی شلیک کردند. فقط احمقها میتوانند باور کنند، که ساختمان ساخته شده از شیشه و بتون با گلولۀ چوبی میتواند آتش بگیرد (دروغی وقیحتر از این متصور نیست، که تانکها گلولۀ چوبی شلیک کردند! چرا؟ اول- آن همه گلولۀ چوبی چرا، چگونه و چه وقت تهیه شده بود؟ دوم- خرجی شلیک گلولههای چوبی چه بود؟ سوم- دود و آتش و خرابی ثبت شده در فیلمها ناشی از چه بود؟ چهارم- اگر میگفتند گلولههای چوبی با فلاخن شلیک شدند، باز هم جای تأمل داشت. م.). همه دیدند که ساختمان چگونه میسوخت و آتش و دود به آسمان بلند میشد. این، حاصل شلیک گلولۀهای جنگی بود. علاوه بر آنها، از پرتابههای تجمعی نیز که دیوارهای میانی را سوراخ میکند و در داخل منفجر میشود، استفاده کردند. تصور کنید در آنجا چه بر سر مردم آمد. سپس رقم اعلام کردند که در آنجا ١٢٠- ١۵٠ نفر کشته شد.
در حادثۀ گلولهباران ساختمان شورای عالی نه ١۵٠ نفر، بلکه بیش از ١۵٠٠ نفر کشته شد. سپس اجساد را شبانه با کشتی از طرق رودخانه مسکو بیرون بردند. اما همه چیز عادی بود – کودتا با گلولهباران پارلمان کشور، بالاترین نهاد دولتی پیروز شد. و اکنون همه فراموش شده است، که چگونه دستههای پلیس ضد شورش معترضان را دستگیر و در استادیوم نزدیک ساختمان مجلس مستقیما تیرباران میکردند.
آنها برای توجیه اقدامات جنایی خود، اطلاعاتی دایر بر وجود تکتیراندازان در ساختمان شورای عالی را بطور شبانه- روزی از کانالهای تلویزیونی پخش میکردند. امیدوارم به خاطر داشته باشید. سلاحهای تکتیراندازی را شورای عالی از کجا میتوانست تهیه کند؟ ژنرال نیروهای ضد شورش در مصاحبه با مارک دیچ- روزنامهنگار وابستگی این تکتیراندازان را فاش کرد. معلوم شد تکتیراندازان همان «بیرات» (اسرائیل) و نیروهای ویژۀ مجارستان بودند که کارژاکوف (رئیس تشکیلات امنیتی یلتسین) در فرودگاه شرمتاوا از آنها استقبال کرد. او آنها را به تیپ سافرین برد و در آنجا با تفنگهای خودکار دراگون مسلح کرد. هدف از این کار چه بود؟ آنها افراد پلیس، ارتش، شهروندان را هدف قرار دادند. تصور کنید واکنش پرسنل نظامی را، افسران پلیس را وقتی که رفیقش با تیر تکتیراندازان به زمین میافتاد! در میدان مقابل مرکز تلویزیونی آستانکینو نیز چنین اتفاق افتاد. ویدیوهای بایگانی را ببینید! بوضوح قابل مشاهده است که از کجا تیراندازی میشود- از میدان مقابل آستانکینو یا از ساختمان مرکز تلویزیون. کاملاً مشخص است که از ساختمان مرکز تلویزیون تیراندازی میشود (این، یک روش معمول در همۀ انقلابهای رنگی است. م.). خواهید دید که یک نفربر زرهی با مسلسل کالیبر بزرگ خود چگونه به اجتماع مردم در میدان مقابل مرکز تلویزیون شلیک میکند.
ــ حالا که از ورای زمان به پشت سر نگاه میکنید، آیا به نظر شما، در آن رویارویی با یلتسین امکان پیروزی وجود داشت؟
ــ نه، به هیچوجه ممکن نبود. مطلقاً. همانطور که گفتم، حل و فصل سیاسی مسئله پیشنهاد شد. در ضمن، هنگامی که کنگره مرا بعنوان رئیس جمهور موقت فدراسیون روسیه انتخاب کرد، طی بیانیهای اعلام کردم که در انتخابات آتی ریاست جمهوری و شورای عالی شرکت نخواهم کرد. این را هم نادیده گرفتند.
ــ این درست است که یلتسین قصد داشت شما را تیرباران کند؟
ــ بلی، اینطور بود. واقعیت این است، که بخش اصلی تحقیقات توسط ادارۀ کل تحقیقات آژانس امنیتی روسیه انجام شد. در روند بازجویی، من در اظهاراتم هیچ کسی را متهم نکردم و همۀ آنها را مستند توضیح دادم. در نهایت بازپرس گفت: «شما در توضیحاتتان شواهدی از اشد مجازات ارائه دادید». پس از آن، او توضیحات ماکاشوف و خاصبولاتوف را برای خواندن به من داد. آنها را خواندم، وحشت کردم. آنها به میهن نیز خیانت کرده بودند. در هر حال، من توضیحاتم را تغییر ندادم.
به هر حال، من بعداً رونوشت بازجوییهایم را در یک کتاب منتشر کردم. به نوعی به خاصبولاتوف گفتم: «خُب، تو هم توضیحات خودت را منتشر کن». به او هشدار دادم اگر دربارۀ من جفنگ بگوید، خودم رونوشت بازجوییهای او را منتشر خواهم کرد. من آنها را دارم. پس از آن، او از یاوهگویی علیه من دست برداشت.
یلتسین دادستان کل فدراسیون روسیه، الکسی کازانیک را فراخواند و گفت: «از قرار معلوم بازجوییها طولانی شد. دو سه روز دیگر روتسکوی باید به اشد مجازات محکوم شود». در پاسخ به این، دادستان کل روسیه استعفا داد و اعلام کرد، که در جنایت مشارکت نخواهد کرد. الکسی ایوانوویچ کازانیک، یک انسان فوقالعاده و شایسته درگذشت.
اسناد فساد و غارت کشور در اتاق استراحت من، در دفتر کارم در کرملین نگهداری میشد. ضمناً، یلتسین دفتر لاورنتی بریا را به من اختصاص داده بود – شوخیهای او چنین بود. در آنجا ١١ دولاب پر از پوشه وجود داشت. همان روز نخست که مرا به زندان «لفورتاوا» منتقل کردند، همۀ دولابها را شکستند، تمامی اسناد و مدارک موجود را خارج کردند. یلتسین از افشاء چگونگی غارت کشور بواسطۀ این اسناد، که قبل از هر کسی او مسئول بود، میترسید.
مصاحبهکننده، ایگور دمیتروف (Igor DMITROV)
٢٣ مرداد- اسد ١۴٠٠
https://www.sovross.ru/articles/2153/53029

