
گسستی اعلامنشده در خطمشی سیاسی ونزوئلا
کانترپانچ، دوم آوریل 2021
کریس گیلبرت
برگردان: مازیار نیکجو
دانش و امید، شماره ۶، تیر ۱۴۰۰
متفکر برجستۀ ونزوئلایی رینالدو ایتوریتزا به تازگی در مورد «عدم مشارکت سیاسی»۲ در ونزوئلا مطالبی نوشته است. به نظر او گرچه بخش بزرگی از رأیدهندگان و مبارزین جبهۀ چاویستها از مشارکت سیاسی دلسرد شدهاند، امااین به معنای غیرسیاسی شدن آنها نیست. خالی شدن محتوای گفتمان سیاست جاری کشور از مسایل مهم، موجب شده که آنها خود را کنار کشیده و ناظر اوضاع باقی بمانند. ایتوریتزا در مورد قطبی شدن در سیاست به عنوان گرایشی مثبت هم بسیار نوشته است. در قاموس او قطبیشدگی به معنای رویارویی دو پروژۀ سیاسی با منشأ طبقاتی مجزا، در مقابل یکدیگر است. این شکل رویارویی دقیقاً همان چیزی است که از صحنۀ سیاسی ونزوئلا محو شده است.
ایتوریتزا در مورد عدم مشارکت ناشی از فقدان قطبی شدن سیاسی، نظرات قابل توجهی دارد، بهخصوص اگر این نظرات را با تحلیل او از گرایشهایی همراه کنیم که منجر به خالی شدن فضای سیاسی ونزوئلا از محتوایی حقیقی شده است. جهت برداشتی کامل از این گرایشها نیاز داریم که از روال عادی نئولیبرال و سرمایهداری فاصله بگیریم. بایدبه جای عادی شمردن مشی سیاسی سرمایهداری،کوشش کنیم طبیعت آن را درک کنیم، زیرا تا زمانی که از این روال عادی فاصله نگرفته باشیم، قادر به درک آنچه که پنج سال قبل در ونزوئلا رخ داد نخواهیم بود. در حقیقت آنچه که موجب سردرگمی نیمی از چاویستها شد، گسست آرامی بود که در آن زمان به وقوع پیوست.
روال عادی سرمایهداری متضمن جدایی بنیادی میان سیاست و اقتصاد است. هر چند که این جدایی مطلق نیست، اما سرمایهداری در تقابل با شکلبندیهای قبلی اجتماعی، درجۀ بالایی از استقلال را برای اقتصاد ایجاد کرد و موجب شد که تحت قوانین مستقلی عمل کند (دقیقاً همین استقلال اقتصادی است که طرفداران اقتصاد بازار آزاد دائماً ما را به رعایت آن میخوانند). با سلطۀ نئولیبرالیسم، شاهد جدایی بیشتر میان اقتصاد و سیاست هستیم، هر چند که این جدایی پیچیدگیهای ناسازواری به خود میگیرد.در حالی که سیاستمداران لیبرال در باب مضرات دخالت در سیاست موعظه میکنند، خود دائما به نیابت و به نفع مالکیت خصوصی (و نه به نفع مردم عادی) در اقتصاد مداخله مینمایند.
اتفاق آرامی که در سالهای 2016-2015، ونزوئلا را تکان داد، بازگشت ناگهانی کشور به وضعیت عادی سرمایهداری بود. در این زمان بود که دولت مادورو تصمیم گرفت از دخالت در اقتصاد دست بردارد. تغییرات کابینۀ او در این سالها نمایانگر این تصمیم بود: میگل پِرِز آباد۳ اولین فرد سوداگری بود که در آن زمان نقش کلیدی سرپرستی صنایع و بازرگانی را در کابینۀ مادورو عهدهدار شد. هم زمان رُدولفو مارکو تورِز۴ تکنوکرات حامی تجار، عهدهدار مناصب متعدد کلیدی در دولت گردید. به موازات این انتصابات، مادورو در مشی شرکت ملی نفت ونزوئلا۵ نیز که تا آن زمان کلیدیترین مورد دخالت دولت در اقتصاد بود،تغییراتی داد. در ادامۀ این اقدامات دولت، اتفاق سیاسی معناداری رخ داد: در انتخابات در دسامبر 2015، بسیاری از پشتیبانان قبلی چاویستها به نفع مخالفین رأی دادند و دولت متحمل شکستی چشمگیرشد.
گسستی که خود را با نتایج انتخابات 2015، ظاهرساخت، توسط دولت مادورو نیز به صراحت اذعان شد. اما دولت به جای آنکه به علتهای عمیق ناخشنودی مردم پرداخته و در صدد برطرف کردن آن باشد، گناه شکست در انتخابات را به گردن عدم آگاهی مردم و فقدان دانش سیاسی آنها انداخت.
به این ترتیب بازگشت به روال عادی سرمایهداری در دو جبهه نمایان شد: اول در ترکیب کابینۀ دولت، بااعلام به مردم که ما [دولت] دیگر از سوی شما در اقتصاد مداخله نخواهیم کرد.و ثانیا در گفتمان بعد از انتخابات که به مردم گفته شد دیگر جایی برای آنها در سیاست وجود ندارد. از این زمان است که شاهد موجی از خصوصیسازیهایی هستیم که تا به امروز با شدت تمام ادامه داشته است.پیام اصلی این است که سیاست ربطی به مردم نداشته و مردم در آن نقشی ندارند، امر سیاست تنها مربوط است به توزیع قدرت میان گروههای ذینفع.
این تردستی که از چشم بسیاری از ناظران پنهان ماند، علت اصلی عدم مشارکت رأیدهندگان ونزوئلایی (از نظر ایتوریتزا) و یا غیرسیاسی شدن بخشی از آنها (از دیدگاه مخالفان با نظرات اوست). مستقل ازاینکه این گرایش را چه بنامیم، آنچه که مردم ونزوئلا را از مردم دیگر جهان متمایز میسازد، خاطرات اخیر آنها از مشارکت در سیاست و حکومتی بود که به نمایندگی از آنها [در اقتصاد] مداخله میکرد.آنها تجربۀ نوعی از مشی سیاسی را دارند که که تنها منحصر به درگیریهای گروهی نبوده و مردم در آن به مثابۀ عامل نقش دارند. شایان ذکر است که این مشی سیاسی روالی عادی در وضعیت سرمایهداری نیست. معنای واقعی اثر فرانسیس فوکویاما «پایان تاریخ و آخرین انسان»، که این مسأله را به درستی درک کرده بود، از میان رفتن نقش مردم به عنوان عامل و بازیگرانی است که بتوانند به طور جمعی آیندۀ خویش را رقم زده و در تعیین آن سهیم باشند.
با نگاهی به گذشتۀ دورتر این مسأله با وضوح بیشتری آشکار میشود. چرخه استثنایی جنبش بولیواری در ونزوئلا که در حقیقت با قیام اهالی کاراکاس در 1989 آغاز گردید، پاسخی مستقیم به «پایان تاریخ» نئولیبرالیسم بود. قیام اساساً نفی پذیرش گریزناپذیری قوانین بازار و استقلال آنها بود (همان اصطلاح معروف تاچر نخستوزیر پیشین انگلستان که: «گزینۀ دیگری وجود ندارد»). هوگو چاوز بعداً این تأکید بر عاملیت مردم را به خط مشی سیاسی نوین و آزمونی که دخالت دولت [در اقتصاد] را نیز در خود داشت، تبدیل کرد. این چرخۀ استثنایی شراکت مردم در سیاست و مداخله در اقتصاد که محتوای دوران چاوز را میساخت،با وقایع سالهای 2016-2015 خاتمه یافت. اما این وقایع علیرغم آثار ویرانگر آن بر خاستگاه جنبش چاویسم و انعکاس جهانی آن،هنوز از دیده ها پنهان مانده است.
مسیر بازسازی سیاست مداخلهگر [در اقتصاد] و گسست دوباره از روال عادی سرمایهداری، بیشک مسیر دشواری خواهد بود. اما این مسیر لاجرم باید شامل به رسمیت شناختن جنبۀ استثنایی خط مشی سیاسی اولیۀ چاویسم در«قطبی کردن» و اتخاذ شیوۀ مداخلهگرانهاش باشد. بدون در نظر گرفتن این جوانب، عقبگردهای اخیر پوشیده مانده و یا در بهترین حالت به نادرستی تعبیر خواهند شد. خوشبختانه شاهد شروع روندی آرام ازنوعی بازنگری و بازسازی در میان منفعلان سیاسی بهخصوص در مناطق روستایی و آنها که در کمونها عضویت دارند، هستیم. اما هنوز بدون داشتن خاطرهای روشن از آنچه که وجود داشته و اکنون دیگر نیست – یعنی وجود عاملیت مردمی در سیاست، احیای دوبارۀ روشهای گذشته دشوار است.
تشکل دوبارهای را که در میان دلسردشدگان شاهدیم، فعلاً روندی ضعیف و ناپایدار دارد، این تشکل از موقعیت حاشیهای خود آگاه است. یکی از روزنههای امید را میتوان در اتحادیۀ کمونارها یافت که تلاشی است برای ایجاد هماهنگی میان پروژههای کمونی، تلاشی که نویدبخش است. اکثر دلسردشدگان در ونزوئلا چاوز را به عنوان مرجعی کلیدی میشناسند. آن هم به این دلیل که چاوز علیرغم تأکید مکرر بر پیروزی گریزناپذیر انقلاب بولیواری، عمیقاً معتقد بود که گسست از روال عادی سرمایهداری را نمیتوان تنها به عهدۀ جبر تاریخ گذاشت، واین گسست نیاز به ابتکار و آزمون دائم دارد. درست است که چاوز تأکید بر پیروزی حتمیالوقوع انقلاب بولیواری را برای حفظ روحیۀ مردم ضروری میدانست، اما درعین حال از خصلت استثنایی رزمندگی پروژههای سوسیالیستی و روحیۀ مداخلهگری که برای زنده نگاه داشتن آنها لازم است، درک عمیقی داشت.
1. Chris Gilbert, CounterPunch.org
۲. به طور مثال به مصاحبهای که از او در همین شمارۀ دانش و امید منتشر شده مراجعه شود.
3. Miguel Perez Abad 4. Rodolfo Marco Torres 5. PDVSA

