(برای سربداران شصت و هفت)

برگی کاغذ 


برگی کاغذ با نام خدا

دوازده خط

.یک امضا

،کلمه

!هراسان

،جمله 

!بی تاب

برگی کاغذ سفیر جنون

.شناور بر رود خون

،سرچشمه

 !ذهن سیاه 

،آمد از  فراز قله جهل

ارتفاع شقاوت

و به کام خویش کشید  

دشتی از ققنوس در قفس

رو کرد سوی اقیانوس جوشان

و اینجا کاغذی هست همیشه شناور 

تا انتهای زمان

مشیری

۱۴۰۰/۵/۱۵