هوشمند انوشه
دانش و امید، شماره ۶، تیر ۱۴۰۰
این مطلب نشان میدهد که بتهوون بر پایه چه باورهایی توانست آثار بیهمتا و فراموشنشدنی خود را خلق کند و چگونه فضای دوران روشنگری در شهر بن و در اروپا پایههای فکری و نظری بتهوون را شکل دادند.
مطلبی که در شماره 4 نشریه «دانش و امید» در مورد سمفونی 9 بتهوون درج شده بود مشوقی شد برای نگارش این مطلب.
موسیقی بتهوون در سراسر جهان و از جمله در ایران طرفداران زیادی دارد و برنامه ارکسترها در اروپا، آمریکا و آسیا بدون آثار این نابغه موسیقی قابل تصور نیست. آثار بتهوون بیش از هر آهنگساز موسیقی کلاسیک دیگری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و ضبط شده است. سال گذشته در آلمان و در بسیاری از دیگر کشورها به مناسبت 250مین سالگرد تولد او مراسم و بزرگداشتهای بسیاری برگزار شد. موسیقی بتهوون از تنوع زیادی برخوردار است و او در همه انواع موسیقی از جمله سونات، کوارتت، کانتات، باله، اپرا، مس، کنسرتو و سمفونی آثار جاودانی و بیهمتایی آفریده است. با این حال آن آثاری بتهوون را محبوب میلیونها نفر در سراسر جهان کردهاند که جلوهگر روحیه آزادمنشانه او و الهامبخش مبارزه و جوشش برای آزادی هستند. این جوش و خروش را نه تنها در آثار سمفونیک بلکه حتی در سوناتها و یا کوارتتهای او نیز میتوان یافت. دلیل این جوش و خروش و آزادمنشی و انساندوستی را باید در دورانی جست که بتهوون در آن زندگی میکرد و آثارش را میآفرید. دوران پرتلاطم روشنگری، طغیان آزادیخواهی و انساندوستی.
جدا از انقلابی که بتهوون در موسیقی دوران خود بهوجود آورد و برای نسلهای آتی نیز الگو شد، طنین پرتوان آزادیخواهی و انساندوستی اوست که در همه آثار او از جمله در مشهورترین آنها مانند سمفونی 3 و 5، سوناتهای پیانو و ویولن و ویولونسل، کنسرتوهای پیانو و ویولن، اپرای فیدلیو، اگمونت، باله آفریدگان پرومتئوس و از همه مهمتر در سمفونی 9 میتپد. این آثار در اروپایی خلق شدند که دوران پرتلاطمی را میگذراند. انگلستان پیشتاز انقلاب صنعتی بود و فرانسه پیشتاز انقلاب سیاسی و اجتماعی و آلمان در تب و تاب انقلاب صنعتی به سر میبرد. در آلمان کانت، فیشته، شلینگ و هگل مشغول تدوین فلسفه نوینی بودند. گوته تحت تأثیر ایدالیسم آلمانی و به ویژه کانت بود. در همسایگی آلمان فلاسفه فرانسه طلایهداران انقلاب کبیر فرانسه بودند. به قول انگلس: «مردان بزرگی که در فرانسه افکار را برای انقلاب آماده میکردند، خود انقلابیون بزرگی بودند.» شبح انقلاب بر فراز اروپا در چرخش بود. در این فضا بود که شخصیت و ذهنیت بتهوون جوان شکل گرفت.
برای دوستداران بتهوون این پرسش به درستی مطرح میشود که این روحیه عمیق انساندوستی و آزادیخواهی بتهوون از کجا جوانه زده است و در چه محیطی پرورش یافته است؟ ما در این مطلب سعی میکنیم در حد امکان پاسخی برای این پرسش بیابیم.
بتهوون و شهر بن
هر انسانی تا حدود زیادی محصول محیط زندگی و شرایط زمان خود است. به همین دلیل در نخستین گام باید قدری با محیط زندگی بتهوون آشنا شویم. میدانیم که این نابغه موسیقی در شهر وین اتریش آثار فراموشنشدنی و انقلابی خود را آفرید، مزار او در گورستان مرکزی وین میعادگاهی است برای دوستداران او، و به همین دلیل نام او از نام شهر وین جدانشدنی است. ولی لودویگ فان بتهوون نه در وین و در کنار رود دانوب، بلکه 900 کیلومتر دورتر در شهر بن در کناره رودخانه راین متولد شد و دوران جوانی خود را تا 22 سالگی در این شهر گذراند. بنابراین آشنایی با زندگی او را از شهر بن آغاز میکنیم.
شهر بن در سال تولد بتهوون متعلق به حکومت پادشاهی پروس و جزو منطقه تحتالنفوذ حاکم شهر کلن بود. شهر کلن یکی از نه شهری بود که حق انتخاب قیصر برای آلمان آن روز را داشتند. اجداد بتهوون از بلژیک به شهر بن کوچ کرده بودند و به همین دلیل واژه «فان» در نام او دیده میشود. این «فان» در نام بتهوون گاهی با واژه «فون» که در آلمان برای تشخیص خانوادههای اشراف مرسوم است، اشتباه میشود. فان در بلژیک فقط نشاندهنده تعلق به یک مکان بود و نه چیز دیگر. اجداد بتهوون کشاورز و پیشهور بودند. البته پدر و همچنین پدربزرگ او به حرفه موسیقی اشتغال داشتند. پدربزرگ، که همان نام لودویگ را بر خود داشت، صاحب مقام و مسئول کل موسیقی دربار در شهر بن بود. پدر اما نتوانست چنین رتبه بالایی را کسب کند و خواننده تنور دربار شد.
در آن زمان اروپا دوره روشنگری را میگذراند و شهر بن از نظر نفوذ و گسترش روشنگری یکی از نقاط بسیار پیشرفته در آلمان آن زمان به شمار میرفت. در آن دوران که اشراف، کلان زمینداران و کلیسا فضای بسیار خشک و آمرانهای را بر جامعه حاکم کرده بودند، فلسفه روشنگری اهمیت زیادی برای آزاداندیشی انسان قایل بود و به همین دلیل عصر روشنگری را دوران آزاداندیشی نامیدهاند. قشر نوپای بورژوازی که همراه با صنعتی شدن آلمان در حال شکل گرفتن بود از این فضا برای رشد افکار خود استفاده میکرد. ایمانوئل کانت یکی از مشهورترین فلاسفه این عصر، در مقاله مشهور خویش با عنوان «در پاسخ به پرسش روشننگری چیست؟» روشنگری را چنین تعریف میکند: «روشننگری خروج آدمی است از نابالغیِ به تقصیرِ خویشتنِ خود؛ و نابالغی ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری». یعنی این که روشنگری انسان را آزاد میخواهد تا سرنوشت خود را به دست خود گیرد و اجازه ندهد دیگران سرنوشت او را تعیین کنند!
بتهوون و امیر کلن
قیصر یوزف دوم از خانواده «هابزبورگ» پادشاه اتریش بود و به مخالفت با قوانین خشک قرون وسطایی شهرت داشت. برادر او ماکس فرانس کشیش و در عین حال امیر شهر کلن و منطقه راین بود و شهر بن محل اقامت او بود. او هم امیری طرفدار آزادی بود و در عین حال بسیار به هنر موسیقی علاقه داشت. به همین دلیل با ورود او به شهر بن مردم فضای آزادتری یافتند و نظام موسیقی دربار نوسازی شد. یوزف دوم و برادرش ماکس فرانس هر دو در دوران خود اصلاحات زیادی در جهت مدرن کردن قوانین خشک قرون وسطایی انجام دادند که تأثیر زیادی در زندگی روزانه مردم و در فضای هنری و روشنفکری داشت. ماکس فرانس از امیرانی بود که صدای عصر روشنگری و همچنین فضای انقلاب فرانسه را بهخوبی شنیده و درک کرده بود و قصد داشت به مردم زیر دستش نشان دهد که برای کسب آزادی نیازی به انقلاب نیست. او در نطقی که در نخستین دیدار از شهر بن داشت مشی خود را چنین ترسیم کرده بود: «بر مردمان خردمندانه حکومت کن و آنها را خوشبخت ساز».
نبوغ بتهوون در موسیقی از همان سنین کودکی آشکار بود و به همین دلیل به سرعت مورد توجه امیر ماکس فرانس قرار گرفت. بتهوون در سن 13 سالگی سه سونات پیانوی خود را به امیر ماکس فرانس تقدیم کرد و یک سال بعد به عنوان نوازنده ارگ دربار به استخدام امیر درآمد. در مراسمی که به مناسبت درگذشت یوزف دوم پادشاه اتریش در شهر بن برگزار شد، مسئولیت تدوین موسیقی بر روی قطعه شعری به همین مناسبت به بتهوون محول گردید. بتهوون برای این مراسم یک کانتات ساخت که نخستین اثر بزرگ او محسوب میشود. سپردن مسئولیت تدوین موسیقی برای چنین مراسم مهمی به بتهوون، نشاندهنده یک ارتباط معنوی میان او و روحیه آزادمنشانه آن شاه متوفی بود. یکی از مصراعهای آن منظومه میگفت: «انسانها به سوی روشنی رفتند».
بتهوون و فضای روشنگری در بن
در چنین فضایی که انجمنهای رسمی و علنی جهت ترویج نظرات روشنگری امکان فعالیت نداشتند، چندین انجمن سری در شهر بن به منظور گسترش نظرات آزادیخواهانه پا گرفته بودند که یکی از آنها انجمن روشنضمیران بود. این انجمن که در سال 1776 به عنوان یک انجمن سری در ایالت بایرن آلمان تأسیس شده بود، خود را مرکز نخبگان روشنگری میدانست. گرچه این انجمن در ایالت بایرن پس از چند سال ممنوع شد، ولی توانست در شهر بن به دلیل سیاست مداراگرانه امیر کلن چند صباحی بیشتر به فعالیتهای خود ادامه دهد. جالب است بدانیم که موسیقیدانان و دوستداران موسیقی نقش کلیدی در بنیانگذاری این انجمن سری ایفا کردند. شعار این انجمن عبارت بود از «رشد شخصیت، انسانی کردن جامعه، حاکم کردن اخلاق و عدالت تا رسیدن به اعتلا در آزادی و خرد».
بتهوون از طریق معلم موسیقی خود «کریستین نیفه» که از رهبران این انجمن سری بود با این انجمن آشنا شد. این انجمن سری پس از ممنوع شدن به انجمن کتابخوانی و سرگرمی تبدیل شد. این انجمن که هنوز هم در شهر بن محبوبیت دارد و فعال است مجلات و کتابهای جدید را در دسترس علاقمندان قرار میداد. خوانندگان کتابها و مجلات مطالب خوانده شده را در محافل مختلف خود مورد بحث و تبادل نظر قرار میدادند. بتهوون با بسیاری از اعضای این انجمن دوستی نزدیکی داشت ولی به علت بالا بودن حق عضویت نمیتوانست شخصاً عضو این انجمن باشد. مطلبی که بتهوون در یکی از نامههایش در سال 1802 در مورد دوران نوجوانی نگاشته بیانگر روحیه او در آن سالهاست: «از کودکی همواره در پی آن بوده است تا معنای خوبیها و عقلانیت را در هر دورهای دریابد».
یکی دیگر از نشانههای عصر روشنگری در شهر بن تأسیس یک دانشگاه در سال 1777 بود که با تأیید و حمایت حاکم شهر یعنی ماکس فرانس صورت گرفت. بتهوون در ماه مه سال 1789 به همراه چند تن از دوستانش در این دانشگاه نامنویسی کرد. این دانشگاه به دلیل شهرت استادانش به آزادیخواهی معروفیت زیادی در منطقه راین پیدا کرده بود. متأسفانه در مورد اینکه بتهوون در چه رشتهای ثبت نام کرده بود و یا تا چه مدت به تحصیل در آن دانشگاه ادامه داد، اطلاعی در دست نیست. یکی دیگر از پاتوقهای بتهوون کافه رستورانی بود به نام سرگارتن واقع در میدان مرکزی شهر بن. این محل به عنوان مکانی برای تبادل نظرات روشنفکری شهرت داشت.
بن نخستین شهری بود در آلمان که اعلامیه حقوق بشر و شهروند فرانسه را در یک روزنامه محلی که با اجازه حکومت وقت منتشر میشد به زبان فرانسه چاپ کرد. در این اعلامیه آمده بود: «انسانها آزاد متولد میشوند، آزاد زندگی میکنند و از حقوق برابر برخوردارند.» این جمله در آن زمان بسیار انقلابی بود.
در اینجا باید از تئاتر شهر بن نیز یاد کنیم. بتهوون در ارکستر این تئاتر ویولا مینواخت. در این تئاتر بسیاری از نمایشنامههای وقت از نویسندههای آلمانی، ایتالیایی و یا فرانسوی اجرا میشدند. بتهوون در این تئاتر با آثار مولیر، ولتر، شکسپیر و شیلرآشنا شد.
بتهوون و ایمانوئل کانت
بتهوون با اندیشه ایمانوئل کانت، یکی از مهمترین فیلسوفان عصر روشنگری، از طریق مطالعه آثارش آشنایی داشت. نسخهای از کتاب تاریخ طبیعی عمومی و نظریه آسمانها و همچنین خلاصهنویسی دستنوشتهای از این کتاب در اموال باقیمانده از بتهوون به دست آمده است. به احتمال زیاد بتهوون با دیگر آثار کانت نیز آشنا بود. یک دلیل برای این ادعا یک نوشته باقیمانده از بتهوون در سال 1820 در دفترچهای است که زیر آن هم خط کشیده شده: «قانون اخلاقی در وجود ما و آسمان پرستاره بر فراز ما (کانت).» این جمله را بتهوون از کتاب نقد عقل عملی آورده که کانت در سال 1788 نگاشته بود. این یکی از نکات کلیدی در فلسفه کانت و یکی از مهمترین گفتارهای کانت است که به صورت کاملتری برسنگ نوشتهٔ آرامگاه او حک شده است: «دو چیز، هر چه مکررتر و ژرفتر به آنها میاندیشم، ذهنم را با شگفتی و هیبت باز هم تازهتر و فزایندهتر به خود مشغول میدارند: آسمان پر ستاره بر فراز من و قانون اخلاقی در درون من.» کانت بر آن بود که مفهوم آزادی و مفهوم اخلاق از یکدیگر جداییناپذیرند و به همین دلیل قانون اخلاقی که در وجود ماست مفهوم آزادی را ناگزیر طلب میکند. اشاره بتهوون به این گفتار کانت در حقیقت توجه او به نیاز درونی انسانها به آزادیست.
دلیل دیگر بر توجه بتهوون به فلسفه کانت حضور بتهوون در جلسه سخنرانی پرفسور «الیاس فاندر شورنس» در مورد مقدمهای بر فلسفه کانت در سال 1789 میباشد. هنگامی که بتهوون این مصرع از شعر شیلر را در سمفونی خود آهنگین کرد «برادر، بر فراز این آسمان پرستاره باید پدری مهربان باشد» آیا او همزمان به سخن کانت میاندیشید؟
یکی از مهمترین اصول عصر روشنگری آزاد کردن فکرها از چارچوبهای جامد و خشکی بود که انسانها در طول قرنها به آنها خو گرفته و باور کرده بودند. بتهوون این اصل آزادمنشانه را با هنرمندی فراوان در آثار خود به کار برد. او بسیاری از چارچوبهای پذیرفته شده در موسیقی عصر خود را شکست و اشکال نوینی را خلق کرد. او از شنوندگان آثار خود میخواست که خود را به اشکال و قالبهای گذشته محدود نکنند و پذیرای اشکال و قالبهای نوین باشند. دست کشیدن از قالبهای جاافتاده و پذیرش اشکال و قالبهای جدید خود یک مبارزه است. مبارزهای سخت و عمیق با باورها و هنجارهای گذشته. این مبارزه را در همه آثار بتهوون میتوان شنید. بتهوون در حالی که مبارزه را در آثار خود تدوین کرده و به خوبی نشان میدهد از شنوندگان نیز میخواهد که پا به پای او در این مبارزه همرزم او شوند. بودند مخالفان واپسگرایی که در آثار بتهوون تنها ناآرامی و خشونت را میدیدند. آنها قادر نبودند دلیل و ریشههای این مبارزهجویی را درک کنند. بتهوون با شهامت کامل در این راه گام برمیداشت و به هیچ وجه از نوآوری و شکستن معیارهای منجمد شده ترسی نداشت.
دوستان و همفکران بتهوون
برای شناخت دوستان نزدیک بتهوون و افرادی که با او در دوران جوانی در شهر بن نزدیک بودند، بهتراست نگاهی به دفتری بیاندازیم که به هنگام عزیمت او به وین در ماه نوامبر سال 1792 توسط دوستانش در بن امضا شده بود. نامهای درج شده در این دفتر آینه تمامنمایی از روشنفکران و هنرمندان و بهترین نمایندگان عصر روشنگری و عقاید آزادمنشانه در شهر بن بودند. بسیاری از دوستان در متنهای خداحافظی قطعاتی از نویسندگان مشهور آن زمان را نقل میکردند. از جمله به کرات ابیاتی از دون کارلوس اثر معروف «فریدریش شیلر» نقل میشد. این اثر بهتازگی منتشر شده بود و به علت دفاع از آزادی و انعطاف در مقابل نظرات دگراندیشان محبوبیت خاصی در میان طرفداران نظرات روشنگری پیدا کرده بود. بتهوون با دست خود در ادامه یکی از این نقل قولها از دون کارلوس نوشته بود: «نیکی کنیم، هر جا که بتوانیم. آزادی را بیش از هر چیز ارج داریم. حقیقت را هیچگاه حتی در برابر پادشاه انکار نکنیم». اینها همه نشانگر آن است که سالهای جوانی بتهوون در شهر بن نه تنها پایههای هنر موسیقی را در او مستحکم کرد، بلکه نظرات و عقاید روشنگری در دفاع از آزادمنشی و شرافت انسانی را در او استحکام بخشید.
در دوران زندگی بتهوون، در شهر بن جدایی کامل میان طبقات اجتماعی حکمفرما بود. افراد متعلق به طبقه بالا بر افراد طبقه پایین برتری داشتند و این مسئله برای همه پذیرفته شده بود و مطابق آن در زندگی روزمره رفتار میکردند. پذیرش این اصل برای بتهوون که از نظر اجتماعی به طبقات بالا تعلق نداشت، بههیچوجه قابل قبول نبود. یکی از مسائلی که او را بسیار رنج میداد نواختن موسیقی با صدای آرام در سالنهای دربار برای افرادی بود که علاقهای به گوش کردن به آن موسیقی نشان نمیدادند و آن را تنها به عنوان زمینهای مطبوع برای گفتگوهایشان میدانستند. بتهوون از این که میبایست خود را تا این حد کوچک کند و برای این حضرات که برای هنرهیچ ارزشی قایل نیستند موسیقی بنوازد، بسیار رنج میبرد. یکی از دلایل کشش بتهوون به سوی نظرات روشنگری و همچنین انقلاب فرانسه همین روحیه آزادمنشی او بود و اینکه میدید این نظرات به روحیه او نزدیکتر است. به همین دلیل بسیاری از آثار بتهوون با صدای بلند آغاز میشوند. گویی بتهوون به شنوندگان میگوید: «من دارم مینوازم. گوش کنید».
فضای اروپا در این سالها بسیار ملتهب و غرق در دگرگونی و انقلاب بود. طبقه نونهال بورژوازی در حال رشد سهم خود را در جامعه طلب میکرد. سالهای 1640 تا 1650 شاهد انقلاب در انگلستان بود. در همین سالها در هلند نیز مردم بر عیله حکومت اسپانیا به پا خواستند و موفق به کسب استقلال شدند. دیگ انقلاب در فرانسه در حال جوشش بود. آلمان هم طبیعتاً نمیتوانست خود را از این التهاب دور نگاه دارد. این التهاب را میتوان بهخوبی در موسیقی بتهوون مشاهده کرد.
در این فضا، موسیقی نیز میبایست وظایفی بر عهده میگرفت. موسیقی دیگر نمیتوانست تنها در وصف کلیسا و یا برای خوشایند و سرگرمی پادشاهان و اشراف باشد. موسیقی میبایست به مسائل روز پاسخ دهد. موسیقی دیگر نباید بازتاب یک نظام به ظاهر پایدار و ساکن حاکمیت طبقات بالا بر زیردستان باشد. لازم بود تا موسیقی نیز تحولات جامعه را منعکس کند و در تلاطم و طغیان باشد. همچون جامعه که نظمی نو میطلبید، موسیقی نیز باید در جستجوی نظمی نو میبود. بتهوون توانست این پیام را از تحولات جامعه دریافت کند و با نبوغ خود در موسیقی بازتاب دهد و نظمی نو براندازد. با آنکه بتهوون کمکهای مالی از اشراف دوره خود دریافت میکرد ولی بخش مهمی از درآمد بتهوون از کار خود او از قبیل فروش نت آهنگهایش، آموزش موسیقی و یا فروش بلیط برای کنسرت تأمین میشد. این یک تفاوت ماهوی با مثلاً موتسارت دارد که تمام درآمدش از کمکهای مالی دربار و کلیسا بود.
بتهوون و گوته
بتهوون نه تنها آثار گوته شاعر و نویسنده معروف هم عصر خود را مطالعه کرده و با آنها آشنا بود، بلکه احترام بسیاری برای وی قائل بود. بتهوون در آخرین نامه به گوته مینویسد: «ستایش، عشق و احترام بسیاری که از دوران جوانی نسبت به گوتۀ بیهمتا و جاودانه داشتهام، هنوز در من زنده است». به همین دلیل بود که بتهوون بسیاری از آثار گوته را با موسیقی خود آهنگین کرد که معروفترن آنها اگمونت است.
یکی از بهترین نشانههای شخصیت آزاده بتهوون داستانی است که از دیدار او و گوته در شهر تپلیتس در نزدیک شهر پراگ، یکی از استراحتگاههای معروف اروپا در آن زمان، تعریف میکنند. دیدار بتهوون با گوته، که یکی از صاحبمنصبان عالیرتبه دربار شهر وایمار آلمان بود، در سال 1812 در پارک کاخ آن شهر انجام میگیرد.
در حال قدم زدن آنها باهم، گوته ناگهان رو به بتهوون میگوید: «ببینید، بتهوون عزیز! شاهزاده خانم دارد با ملازمانشان میآید! بیایید کنار برویم و برایشان راه باز کنیم!» بتهوون در پاسخ میگوید: «همینجا در کنار من بمانید! آنها باید برای ما راه باز کنند و نه ما برای آنها!» گوته که نمیتوانست این نوع برخورد را تحمل کند از بتهوون فاصله گرفت و در حالی که کلاه خود را از سر برداشته بود رو به شاهزاده خانم سر فروآورد، اما بتهوون همچنان به راه خود ادامه داد و از میان گروه ملازمان شاهزاده خانم بدون اعتنا عبور کرد. صحت و سقم این روایت کاملاً روشن نیست، ولی به خوبی نشانگر روحیه آزادمنشانه بتهوون و میزان نفرت او از سلسله مراتب متکی بر اشرافیت و طبقات است.
اپرای فیدلیو و باله آفریدگان پرومتئوس
در کنار سمفونی 9 میتوان از دو اثر دیگر بتهوون یعنی اپرای فیدلیو و باله آفریدگان پرومتئوس نام برد که به بهترین وجه بازتاب دهنده نظرات و عقاید فلسفه روشنگری میباشند.
اپرای فیدلیو فراخوانی است علیه حکمرانی زور و خشونت؛ فریادی برای پیروزی عدالت بر ظلم و ستم؛ و بازتابی از روح انقلاب فرانسه. داستان اپرا در اسپانیا روی میدهد و درباره زنی است که برای نجات همسر بیگناه خود در زندان، با لباس مبدل مردانه و با نام جعلی فیدلیو وارد زندان میشود. این زن شجاع پس از پشت سر گذاشتن حوادث گوناگونی گاه عاشقانه و گاه توطئهگرانه، موفق به آزاد کردن همسرش از یوغ حاکم ستمکار میشود.
باله آفریدگان پرومتئوس که امروزه کمتر شناخته شده است، در زمان خود بسیار مورد علاقه بود و بارها با موفقیت زیاد به اجرا درآمد. این اثر بتهوون از نظر نزدیکی به نظرات روشنگری بسیار مهم است زیرا موضوع این باله رهایی انسان از جهل و دستیابی به خرد و هنر با استفاده از اسطورههای یونان باستان میباشد. در این باله پرومته با انسان که غرق در جهل است آشنا میشود و تصمیم میگیرد او را با نظرات علمی و هنری آشنا کند.
با این مقدمه شاید بهتر بتوان فهمید که نظام فکری بتهوون چه بود و چرا سمفونی 3 خود را به یاد ناپلئون بناپارت نامگذاری کرد. چرا سمفونی 9 او پژواک روح آزادیخواهانه شاعر آلمانی فردریش شیلر در سراسر جهان است. چرا روایتی درباره تم اصلی سمفونی 5، این سمفونی را در رابطه با قطعاتی که در سرودهای انقلابیون فرانسه خوانده میشد، میداند. چرا در باله آفریدگان پرومتئوس رهایی انسان از جهل و دستیابی به خرد چنان برجسته میشود و یا چرا اپرای فیدلیوعطر انقلاب فرانسه را به مشام میرساند؟
مطلب را با نقل قولی از کتاب بتهوون رومن رولان خاتمه میدهیم:
«موسیقی بتهوون فرزند همان نیروی آمرانه طبیعت است که به آفرینش اعترافات روسو انجامید. هر دوی آنها نویدگر شکوفایی فصل جدیدی بودند».
در تهیه این مطلب از منابع زیر استفاده شده است:
– Dr. Stephan Eisel: Die Bonner Wurzeln der Ode “An die Freude”
– Alexander Wolfshohl: Intellektuelle Gruppierungen in Bonn unter den letzten Kurfürsten
– Ulrich Konrad: Der “Bonner” Beethoven
– Alan Wood: Beethoven, man, composer and revolutionary
Michael Schmidt: Komponist der Freiheit


