جستاری در خروج آمریکا از خاورمیانه
سیامک طاهری
دانش و امید، شماره ۷، شهریور ۱۴۰۰
فقط یک جرقه کوچک یعنی حکم یک داد گاه اسرائیلی برای تخلیه گروهی از شهروندان فلسطینی مقیم بیتالمقدس کافی بود تا تظاهرات عظیمی در مسجد القصی بر پا شود و به دنبال آن درگیری نماز گزاران با پلیس در صحن این مسجد به گسترش تظاهرات در سرزمینهای فلسطینینشین زیر حاکمیت اسرائیل و سرانجام پاسخ موشکی حماس و سپس حملات جنگندههای اسرائیل به این منطقه کوچک و پر جمعیت، آتش جنگی را دامن بزند که پس از جنگ 33 روزه اسرائیل و حزباللـه در سال 2006 تا امروز بزرگترین درگیری در این منطقه بود. بیگمان پیش زمینههای این جنگ به زمانی دورتر و به سیاستهای نژادپرستانه اسرائیل برمیگردد.اعمالی چون ترور عرفات همانقدر تبهکارانه بود که عملکرد آمریکا در شکلگیری القاعده برای مبارزه با حکومت چپگرای افغانستان. این اعمال همچون بومرنگی،به سوی پرتابکنندگان آنان بازگشته و درست وسط پیشانیشان فرود آمده است.
اما وضعیت امروز فلسطین را باید در قابی بزرگتر دید. فلسطین به عنوان بخشی از کل خاورمیانه و نقش خاورمیانه در سیاستهای جهانی و افول آمریکا و رقیبی که در پشت دروازههای این کشور کمین کرده است و روندی که میرود تا آمریکا را از تأثیرگذاری جدی در حوادث جهان باز دارد.
وضعیت جهانی
از زمان اوباما در آمریکا اتاقهای فکر بسیاری هشدارهای متعددی را در رابطه با قدرتگیری چین مطرح کرده بودند. هم ترامپ وهم بایدن و هم برنی سندرز اعلام کردهاند که بیش از هفتهزار میلیارد دلار در خاورمیانه هزینه شده است و این هزینه هیچ دستاوردی برای آمریکا نداشته است. همه آنها بر این باورند که زیرساختهای آمریکا به شدت فرسوده و نیازمند یک سرمایهگذاری گسترده است. افزون بر دلایل بالا، باید به این نکته نیز توجه داشت که با توجه به استخراج نفت شیل در آمریکا،این کشور از نفت خاورمیانه بینیاز شده است و خطری که در شرایط بحرانی میتوانست اقتصاد این کشور را به شدت تهدید کند از میان رفته است. از سوی دیگر با تکمیل خط لوله نورد استریم، اروپا نیز تا حدود زیادی از نفت خاورمیانه بینیاز خواهد شد.
اما آمریکا برای ترک خاورمیانه با مشکلات چندی روبروست. از یک سو آمریکا به دلیل عقب افتادن از چین در اقتصاد و فناوریهای پیشرفته همچون هوش مصنوعی و جی5 نیاز به یک اقدام اساسی همچون اقدام روزولت در برنامه نیودیل (و شایدهم بسیار بزرگتر از آن ) دارد، اما از سوی دیگر دستهای آمریکا به دلیل هزینههای نظامی و مخارجی که بیماری همه گیر کووید 19 بر آن افزوده است، و بیکاری گسترده، اختلافات داخلی و. ..تا حدودی زیادی بسته است.
در اینجا لازم است دو تجربه آمریکا در مواردی که تا حدودی شبیه به وضعیت موجود است را یادآور شویم. پس از جنگ جهانی دوم که اقتصادهای شوروی و آمریکا به سرعت در حال گسترش بودند، شوروی از نظر فناوری فضایی از آمریکا جلو زد. اولین سفینه بدون سرنشین، اولین موجود زنده و سرانجام اولین انسان به وسیله اتحاد جماهیر شوروی به فضا فرستاده شد. در رقابت دو سیستم جهانی آن زمان، این به معنای نمایش کارآمدی بیشتر نظام سوسیالیستی در جهان بود. همزمان نیروهای هوادار سوسیالیسم و ضد امپریالیست در جهان در حال گسترش بودند. در نتیجه آمریکا با تصویب بودجه هنگفتی کوشید تا در این زمینه از شوروی پیشی بگیرد.سرانجام اولین انسان به کره ماه به وسیله آمریکاییها فرستاده شد و آمریکا موفق شد پرستیژ از دست رفته خود را تا حدود زیادی جبران کند.
پس از جنگ ویتنام و فرار فضاحتبارسربازان آمریکایی از بام سفارت آمریکا با هلیکوپتردر مقابل پیشروی سریع نیروهای آزادیبخش ویتنام و نیز ریختن هواپیماها و هلیکوپترهای این کشور از عرشه ناو هواپیمابر به دریا برای باز کردن جا برای سیل فراریان و پخش آن از دوربینهای خبرنگاران، بار دیگر وجهه آمریکادر سراسر جهان مخدوش شد. به دنبال آن، رهایی ویتنام، کامبوج، لائوس، آنگولا، موزامبیک، گینه، ایران، افغانستان و نیکاراگوئه، خبر از شکست همه جانبهای برای آمریکا با خود داشتند. این سرخوشی نیروهای ترقیخواه تا آنجا پیش رفت که پارهای پیروزی زود هنگام بر امپریالیسم را به مردم جهان وعده دادند.
با روی کار آمدن کارتر و عقبنشینی آمریکا در عرصههای بینالمللی که حاصل آن رویدادهای پیش گفته بود،آمریکا به باز سازی اقتصاد در حال فروپاشی خود پرداخت. کم کردن دخالتهای خارجی، به همراه ژست حقوق بشر آقای کارتر وسیلهای شد تا پس از زمانی نه چندان طولانی در آمریکا، ریگان بر سر کار آید و سیاست عقبنشینی کارتر به سیاست تهاجمی ریگان تبدیل شود و با جنگ ستارگان بکوشد تا انتقام شکستهای پیشین را بگیرد. سیاستی که با فروپاشی شوروی به نتایجی رسید که بسیار فراتر از تصورات خود آمریکاییها بود.
اینک آمریکا در برابر موقعیت دیگری قرار گرفته است. عقبنشینی آمریکا ابعادی به مراتب گستردهتر از طرح این کشور در مورد رقابت فضایی و حتی بیرون رفتنش از ویتنام و یک عقبنشینی بسیار گستردهتر از آنچه پس از جنگ ویتنام انجام داد دارد. هزینه مالی تغییر در وضعیت اقتصادی کنونی به مراتب سنگینتر از دوران آقای کارتر است. بدهیهای دولت آمریکا نیز به مراتب بیشتر از آن دوران است. رقیب اصلی اقتصادی امروز آمریکا نیز وضعیتی به مراتب بهتر از شوروی آن روز دارد. اگر آمریکا بزرگترین مقروض جهان است،چین بیشترین ذخایر طلا و ارز در جهان را دارد. افزون بر آن میزان هنگفتی از اوراق قرضه آمریکا به وسیله چین خریداری شده است. طرح جاده ابریشم چین با وجود مخالفت شدید آمریکا و تبلیغات گسترده رسانههای جهان سرمایهداری با قدرت هرچه تمامتر و با موفقیت در سرتاسر جهان در حال پیشرفت است. طرح لوله گاز نورداستریم 2،دیگر کابوس آمریکاییها نیز به وسیله روسها اولین مرحله خود را به پایان رسانده است.
هر دو کشور چین و روسیه از مدتها پیش بازی خرید زمان را درمقابل آمریکا در دستور کار خود قرار دادهاند.به این معنا، آنان با کج دار ومریز و تقابل و عقب نشینیهای اندک در اینجا و آنجا کوشیدهاند تا از برخورد رو در رو با آمریکا در شرایطی که زمان به سود آنان نبود،اجتناب کنند. تا حالا آنان این بازی را به خوبی پیش بردهاند. جمود سیاسی در سیستم حاکم بر آمریکا، کمک گستردهای به آنان کرده است.آمریکا نتوانست به موقع در زمانی که هنوز دست بسیار بازتری داشت، اقدامات لازم سیاسی، اقتصادی و نیز سیاست خارجی خود را انجام دهد.
اینک آمریکا در شرایط بس دشواری قرار دارد. بایدن هم مانند ترامپ سیاست چینستیزی را در دستور کار خود قرار داده است. دولت بایدن سیاست روسستیزی را نیز بر سیاست چین ستیزی ترامپ افزوده است و این کار را به مراتب مشکلتر میکند.
ترامپ در اولین سخنرانی خود در کنگره، 100 روز پس از به دست گرفتن قدرت، اعلام کرد که اجازه نخواهد داد تا چین در زمینه هوش مصنوعی از آمریکا جلوتر باشد. این سخنان او بسیاری را به یاد سیاست آمریکا برای پیشی گرفتن از شوروی در مسابقه فضایی انداخت. اما همانطور که پیشتر گفته شد. زمانه بسیار دیگر گون گشته است. در نطق اخیر آقای بایدن نیز سخن از طرحی به مبلغ نزدیک به 1700 میلیارد دلار گفته شد. خزانه خالی،بیماری همه گیری که همچنان با شدت بسیار در آمریکا میتازد، هزینههای کمرشکن نظامی، بدهیهای سنگین داخلی و خارجی، بیکاری گسترده و شکاف درون ملت، کار را به مراتب دشوارتر میکند. مخالفت جمهوری خواهان،اکثریت ضعیف دموکراتها و تفرقه در میان آنها و کمین کردن ترامپ،برای آن که در صورت عدم موفقیت بایدن برای انتخابات بعدی پست ریاست جمهوری را از او باز پس گیرد، در درون و سرعت حیرت انگیز رشد اقتصادی چین کار را برای سیاست گذاران آمریکایی باز هم سختتر و سختتر کرده است.
* * *
هنوز در زمان اوباما بود که پارهای از اندیشکدهها و اتاقهای فکر در آمریکا سخن از نیاز آمریکا به ترک خاورمیانه و تمرکز بر دریای چین به منظور قطع شاهراههای حیاتی این کشور با جهان را ارائه دادند. اما دولتمردان آمریکایی در آن زمان توجه اندکی به این نظرات نشان دادند. چرا که پیامدهای احتمالی چنین عملی برای آمریکا میتوانست به مراتب وخیمتر از پیامدهای عقبنشینی پساویتنام باشد. با اسرائیل چه باید میکردند؟ موقعیت عربستان چه میشد؟با قدرت نظامی رو به رشد ایران باید چگونه برخورد میشد؟آینده امارت و عراق به کجا میانجامید؟ دومینوی احتمالی سقوط کشورها تا کجا میتوانست پیش رود؟ آیا تغییر معادلات در خاورمیانه به تغییر معادلات در صحنه جهانی نمیانجامید؟اینها سوالهای بی پاسخی بودند که اتاقهای فکر مزبور جوابی برای آن نداشتند. افزون بر آن اتاقهای فکر دیگری بودند که با این نظر مخالف بودند.لابیهای قدرتمند اسرائیلی و عربستانی و اماراتی نیز با تمام توان کوشیدند تا چوب در لای چرخ چنین طرحی بگذارند.
در صورتی که ایران خلاء ناشی از خروج این کشور از خاورمیانه را پر میکرد، وجهه آمریکا در جهان چگونه میشد؟در صورت خروج از افغانستان و روی کار آمدن طالبان، تمام هزینهای را که آمریکا در جنگ 20 ساله متحمل شده بود بر باد خواهد رفت. بی اعتباری ناشی از این شکست و دیگر حوادث خاور میانه چه تأثیری بر دلارسالاری در اقتصاد جهان خواهد داشت؟
اینها تعدادی از پرسشهای بی پاسخی هستند که آمریکا در تمام دوران اوباما، ترامپ و اینک بایدن با آن دست به گریبان بوده است. اما خطر تبدیل چین به بزرگترین قدرت اقتصادی جهان، و رشد نظامی آن که درنتیجه رشد اقتصادی این کشور کاملاً طبیعی است و هم پیمانیاش با روسیه، که قدرت نظامی دوران اتحاد جماهیر شوروی را حفظ کرده است و در پارهای موارد به اسلحههای پیشرفته تری هم مجهز شده است، از نظر بسیاری از تحلیلگران غربی بسیار عظیمتر از آن است که بشود توجه به خاورمیانه را کمافیالسابق حفظ کرد. خاورمیانه مدتها است که به بار گرانی برای آمریکا تبدیل شده است.
در عین حال،مبارزه با چین و روسیه نیز بدون خروج از خاورمیانه امکان پذیر نیست. اکنون با خروج آمریکا از افغانستان هیاهوی بسیاری درباره آینده این کشور به راه افتاده است. وضعیت آمریکا در عراق نیز چندان خوشایند نیست. در همه جای این کشور،نیروهای آمریکایی با بمبهای کنار جادهای ، خمپاره و موشک و اخیرا پهپاد تهدید میشوند.
در دوران ترامپ طرحی در دست بود که در کنار عقبنشینی مرحله به مرحله آمریکا، اولاً امتیازاتی به اسرائیل داده شود (ازجمله پذیرش بیتالمقدس به عنوان پایتخت اسرائیل و بخشیدن بلندیهای جولان به این کشور و نیز پذیرش ادامه شهرکسازیها) و همزمان نیروهای آمریکایی از اروپا نیز عقبنشینی کنند و البته در درجه نخست از اروپای غربی. طرحی که با مخالفت اروپا و به انشقاق در ناتو انجامید. از سوی دیگر ترامپ به شکل آشکاری از متحدان خود میخواست تا هزینه بیشتری از مخارج ناتو را تقبل کنند.
وضعیت در یمن نیز به شدت علیه عربستان است. این وضعیت آشفته،آمریکا را تا کنون از هر تصمیم جدی بازداشته است. زمان بزرگترین دشمن آمریکاست.هر روز و هر ساعت که میگذرد وضعیت این کشور وخیمتر میشود.
* * *
«تایلر پیجر» و«ناتاشا برتراند» در تحلیلی در ۲۹ ژانویه 2021برای «پولیتیکو» سخن از آن میگویند که جو بایدن، رئیسجمهور جدید آمریکا، در حال چرخش به سوی آسیاست. آنها میگویند نباید این انتظار را داشت که او به صراحت این مسأله را به زبان آورد. «جیک سالیوان»، مشاور امنیت ملی، در حال دوباره سازمان دادن تیم خاورمیانه و آسیا است. او تلاش دارد تا تیم خاورمیانه را کاهش داده و در عوض، تمرکز خود را به سوی تدوین سیاست ایالات متحده در قبال بخش بزرگتری از جهان معطوف سازد که به آن منطقه «آسیا پاسیفیک» میگویند.
این حرکتی آشکارا در تغییر جهت سیاست خارجی آمریکا و سیگنالی مشخص در نشان دادن اولویتها در کابینه بایدن است. به این ترتیب به نظر میرسد که سرانجام حاکمان آمریکا تردیدها را به کناری نهادهاند
در این ساختار جدید، میدان عملکرد «کورت کمپل»،هماهنگکننده آسیاپاسیفیک، در حال افزایش است در حالی که دایره عملکرد «برت مکگورک»،هماهنگکننده خاورمیانه، در حال کاهش است.این تغییرات هیچ معنایی جز گسست از ساختار امنیت ملی دولت اوباما – که در آن حوزه خاورمیانه پراهمیتتر از شرق آسیا بود – ندارد. فراموش نکنیم که دوره دوم اوباما هم غرب با تهدیدات امنیتی چندی در خاورمیانه و پیرامون آن همراه بود. در این راستا باید ظهور داعش، توافق هستهای با ایران، نزاع در لیبی و سوریه و بحران مهاجرت در اروپا را به خاطر آورد.
تیم «پیجر ـ برتراند» در ادامه میافزایند بسیاری از مقامهای امنیت ملی در دولت قبلی و فعلی بر این باورند که بایدن و تیم او بزرگترین تهدید را رقابت آمریکا با چین و روسیه میدانند و بنابراین، در حال تغییر جهت منابع و اولویتهای خود با این مسأله و سازگار کردن سیاستهای این کشور با شرایط جدید هستند.جن ساکی، سخنگوی کاخ سفید میگوید:
«آنچه ظرف چند سال اخیر مشاهده کردهایم این است که چین در داخل روز به روز اقتدارگراتر و در خارج هم روز به روز پرخاشگرتر میشود. پکن در حال حاضر امنیت، رفاه و ارزشهای ما را به چالش کشیده است و این نیازمند رویکرد جدیدی از سوی آمریکاست.»
در عین حال تیم بایدن بهدنبال احتراز از باتلاق دیگری در خاورمیانه است و همچنین سیاست تقویت ائتلافهای خود در آسیا و اروپا را تعقیب میکند. مقامهای دولت بایدن میگویند که این ائتلافها در دوران ترامپ یا نادیده گرفته شده یا به حال تعلیق درآمده بودند. آنان از قول یک مقام سابق دولت اوباما چنین اظهار میدارند: «با توجه به ساختار شورای امنیت ملی، به گمانم آنها مصمم هستند که به اولویتهای خود پایبند باشند به جای اینکه خاورمیانه را کانون توجه خود قرار دهند.»
در حال حاضر حوزه خاورمیانه از سوی «مکگورک» و «باربارا لیف» اداره میشود در حالی که حوزه آسیا در دستان کمپل است و دارای سه مدیر است: «لورا روزنبرگر» مدیر بخش چین، «سومونا گوها» مدیر بخش آسیای جنوبی و «آندره کندال تیلور» مدیر بخش روسیه و آسیای مرکزی. در دوران اوباما، چین در زمره بخشهای اصلی مدیریتی نبود و آسیا فاقد هماهنگکننده جدی بود. یک مقام سابق دولت اوباما میگوید: «این تداوم سیاست چرخش به سوی آسیاست،بدون اینکه چیزی به صورت آشکار در این مورد گفته شود. هرچند اوباما در سال ۲۰۱۱ اعلام کرد در نظر دارد آسیا پاسیفیک را در زمره اولویتهای اصلی خود قرار دهد، اما دردسرهای او در دیگر مناطق و از جمله سوریه و مسأله امکان حمله به این کشور تا پیش از امحای سلاحهای شیمیای آن، اجازه نداد آمریکا بهطور مستقیم این سیاست را دنبال کند.
آقای خالد الدخیل استاد علوم سیاسی در ریاض و مدرس سابق مؤسسه جهانی صلح کارودی در بیبیسی فارسی در پاسخ به سؤالی مبنی براین که با توجه به این که «آمریکاییها مصمماند از تمرکز بر خاورمیانه دست بردارند» چه شرایطی را برای این منطقه پیشبینی میکنید، ضمن اشاره به اصطلاح «محور آسیایی»افزود: «آمریکاییها دل مشغول برآمدن چین هستند و میخواهند اهدافشان را در خاورمیانه و ارتباطشان را با آن کم کنند…. آمریکاییها مصمماند از تمرکز بر خاورمیانه دست بردارند تا برای تمرکز بر چین و آسیای جنوب شرقی منابع بیشتری داشته باشند. این ایده از زمان اوباما مطرح شده است.»
* * *
روزنامه وال استریت ژورنال آمریکا اعلام کرد که وزارت دفاع این کشور (پنتاگون) کاهش تعداد سامانههای دفاعی خود در منطقه و مشخصاً در عربستان، عراق، اردن و کویت را از اول ژوئن آغاز کرده است. وزارت دفاع آمریکا نیز این خبر را تأیید و آن را اینگونه توجیه کرد که با هدف نگهداری و تعمیر سامانهها انجام میشود. اما این دروغ محض است. معمولاً مهندسان و کارشناسان برای تعمیر این سامانهها به اماکنی که در آنجا قرار دارند فرستاده میشوند نه برعکس.
به گفته روزنامه وال استریت ژورنال پنتاگون اوایل ژوئن هشت سامانه ضد موشکی از عراق، کویت، اردن و عربستان و نیز سامانه تاد از عربستان را خارج کرد.
به گزارش ایسنا، عبدالباری عطوان، سردبیر روزنامه رأیالیوم در تحلیل اقدام آمریکا در خصوص خارج کردن سامانههای دفاعی خود از خاورمیانه نوشت: «از آن جایی که عربستان در معرض حملات موشکی انصاراللـه یمن قرار دارد، لوید آستین، وزیر دفاع آمریکا با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان تماس گرفت و این تصمیم شوکبرانگیز را به او اطلاع داد. هیچ واکنش علنی از سوی عربستان در برابر این اقدام غافلگیرکننده صادر نشد؛ اقدامی که از سوی دولت دموکراتی اتخاذ شد که دوستی عمیقی با ریاض که تمام امکاناتش را در اختیار دونالد ترامپ، رئیس جمهور شکست خورده و داماد یهودیاش جارد کوشنر قرار داد، ندارد.
این تصمیم غافلگیرکننده آمریکا بیانگر چهار حقیقت اصلی است:
اول، اعتراف آمریکا به شکست در تمام جنگها در عراق، سوریه، خلیج فارس، افغانستان و یمن و تصمیم برای کاهش خسارتها و نجات خود و پولهایش از جنگهای بیهوده پایانناپذیر.
دوم توجه به منطقه شرق آسیا و مشخصاً چین که بزرگترین خطر موجودیتی برای منافع آمریکا و نفوذش و مهمترین همپیمانانش در این منطقه حساس است. منظور ما ژاپن، کره جنوبی، فیلیپین، تایوان، استرالیا و سایرین است.
سوم این که نمیتوان به آمریکا به عنوان یک همپیمان قوی اعتماد کرد، زیرا زمانی که منافع سیاسیاش در معرض تهدید قرار میگیرد یا اولویتها و استراتژیهای دفاعی و منافع اقتصادیاش تغییر میکند دوستانش را رها میکند.
چهارم و در نهایت این که جنگهای آتی از نوع سایبری و از طریق پهپاد خواهد بود. این به این معناست که سامانههای دفاعی کلاسیک قدیمی و نامناسب هستند و باید آنها را کنار گذاشت و با سامانههایی عوض کرد که با تحول جدید متناسب باشند.
اینک آمریکا افغانستان را نیز ترک کرده است. با سفر الکاظمی نخستوزیر عراق به آمریکا سخن از ترک نیروهای آمریکایی از عراق تا پایان سال 2021 است. پیشتر آمریکا نیروهای خود در عراق را به 2500 نفر کاهش داده بود. هم اکنون مجموع نیروهای خارجی در عراق 2600 نفر است.
* * *
مجموعه اقدامات پیش گفته اسرائیل و ناامیدی سه پاره فلسطینیها (فلسطینیهای درون اسرائیل، فلسطینیهای مناطق اشغالی جنگ 67 و فلسطینیهای آواره در نتیجه جنگ 1948) و آشکار شدن سیا ستهای جدید دولت بایدن و نیز مسلح شدن فلسطینیها به سلاحهای جدید،مهمات لازم را برای قیام آنان هم در درون اسرائیل و هم در نوار غزه و هم در ساحل غربی فراهم کرده است.
در میان مدت تمام آینده خاورمیانه و کشورهای پیرامون آن در گرو سیاستی است که آمریکا در پیش خواهد گرفت. خروج یا ادامه حضور؟ مساله این است!
آیا راه حل سومی متصور است؟


