صمد بهرنگی
(۲ تیر ۱۳۱۸-۱۳۴۷)
دانش و امید، شماره ۷، شهریور ۱۴۰۰
دیگر وقت آن گذشته است که ادبیات کودکان را محدود کنیم به تبلیغ و تلقین نصایح خشک و بیبروبرگرد،نظافت دست و پا و بدن، اطاعت از پدر و مادر، حرفشنوی از بزرگان، سروصدا نکردن در حضور مهمان، سحرخیز باش تا کامروا باشی، بخند تا دنیا به رویت بخندد، دستگیری از بینوایان به سبک و سیاق بنگاههای خیریه و مسائلی از این قبیل که نتیجه کلی و نهایی همه اینها بیخبر ماندن کودکان از مسائل بزرگ و حاد و حیاتی محیط زندگی است.
آیا کودک غیر از یاد گرفتن نظافت و اطاعت از بزرگان و حرفشنوی از آموزگار (کدام آموزگار؟) و ادب (کدام ادب؟ ادبی که زورمندان و طبقه غالب و مرفه حامی و مبلغ آن است؟) چیز دیگری لازم ندارد؟
آیا نباید به کودک بگوییم که در مملکت تو هستند بچههایی که رنگ گوشت و حتی پنیر را ماه به ماه و سال به سال نمیبینند؟ چرا که عده قلیلی دلشان میخواهد همیشه «غاز سرخشده در شراب» سر سفرهشان باشد.
آیا نباید به کودک بگوییم که بیشتر از نصف مردم جهان گرسنهاند و چرا گرسنه شدهاند و راهِ برانداختنِ گرسنگی چیست؟ آیا نباید درک علمی و درستی از تاریخ و تحول و تکامل اجتماعهای انسانی به کودک بدهیم؟ چرا باید بچههای شسته و رفته و بیلک و پیس و بیسروصدا و مطیع تربیت کنیم؟ مگر قصد داریم بچهها را پشت ویترین مغازههای لوکس خرازیفروشیهای بالای شهر بگذاریم که چنین عروسکهای شیکی از آنها درست میکنیم؟
چرا میگوییم دروغگویی بد است؟ چرا میگوییم دزدی بد است؟ چرا میگوییم اطاعت از پدر و مادر پسندیده است؟ چرا نمیآییم ریشههای پیدایش و رواج و رشد دروغگویی و دزدی را برای بچهها روشن کنیم؟
چرا دستگیری از بینوایان را تبلیغ میکنیم و هرگز نمیگوییم که چگونه آن یکی بینوا شد و این یکی توانگر، که سینه جلو دهد و سهم بسیار ناچیزی از ثروت خود را به آن بابای بینوا بدهد و منت سرش بگذارد که آری من مرد خیر و نیکوکارم و همیشه از آدمهای بیچاره و بدبختی مثل تو دستگیری میکنم، البته این هم محض رضای خداست، والا تو خودت آدم نیستی.
اکنون زمان آن است که در ادبیات کودکان به دو نکته توجه کنیم و اصولاً این دو را، اساس کار قرار دهیم.
نکته اول، ادبیات کودکان باید پلی باشد بین دنیای رنگین بیخبری و در رؤیا و خیالهای شیرین کودکی و دنیای تاریک و غرقه در واقعیتهای تلخ و دردآور و سرسخت محیط اجتماعی بزرگترها. کودک باید از این پل بگذرد و آگاهانه و مسلح و چراغ به دست به دنیای تاریک بزرگترها برسد. در این صورت است که بچه میتواند کمک و یار واقعی پدر و مادرش در زندگی باشد و عامل تغییردهنده مثبتی در اجتماع راکد و هر دم فرورونده.
و نکته دوم، باید جهانبینی دقیقی به بچه داد، معیاری به او داد که بتواند مسائل گوناگون اخلاقی و اجتماعی را در شرایط و موقعیتهای دگرگونشونده دائمی و گوناگون اجتماعی ارزیابی کند.
میدانیم که مسائل اخلاقی از چیزهایی نیستند که ثبات دائمی داشته باشند. آنچه یک سال پیش خوب بود، ممکن است دو سال بعد بد تلقی شود. کاری که در میان یک قوم یا طبقه اجتماعی اخلاقی است، ممکن است در میان قوم و طبقه دیگر ضد اخلاق محسوب شود… ادبیات کودکان نباید فقط مبلغ «محبت و نوعدوستی و قناعت و تواضع» از نوع اخلاق مسیحیت باشد. باید به بچه گفت که به هر آنچه و هر که ضدبشری و غیرانسانی و سد راه تکامل تاریخی جامعه است، کینه ورزد و این کینه باید در ادبیات کودکان راه باز کند؟




2 پاسخ به “صمد بهرنگی”
من بارها گفته ام و بازهم می گویم صمد بهرنگی مشخصاً یک آشغال ادبی است. آموزش و پرورشی که می خواهد با آموزش کینه ورزی فرزندان کشور را تربیت کند و موجب رشد و بالندگی آنها شود، فقط به درد داعشیزاسیون آموزش و پرورش می خورد. متأسفانه جریانهای چپ ایرانی قویاً مذهبی هستند و تفکرشان در مدار همان تفکر امام زمان باور می گردد، و این صمد بهرنگی هم برای این بی خبران همان امام زمانی بوده که آمده بوده تا بشریت را نجات دهد. ولی صمد یکی از مبتذلترین نویسنده های تاریخ معاصر است مثل ساعدی. متأسفانه به دلایل مختلف ایران فاقد ادبیات و نقد ادبی و بطور کلی علوم انسانی است. گرچه افراد شناسنده و پر توانی وجود دارند، ولی این جریان پیشگام یک اقلیت بسیار ناچیز را در بر می گیرد. صمد بهرنگی به درد همین فرهنگ امام زمانی می خورد و بس. اگر چنین نمی بود، دست کم یک نویسندۀ مشابه او یا یک جریان پیشگام در ادبیات به وجود می آمد، ولی چنین نشد چرا که از دیدگاه این جریان به اصطلاح چپ و خیلی کمونیست صمد بهرنگی یکتا و مانندی ندارد، جایگاه او مانند اسطوره های مذهبی است که مانندی ندارد. در حالی که صمد کپی کار بود و افسانه های قدیمی را با عقده های خودش و تصوری که از انقلاب و مبارزه داشت ( مثل کینه ورزی) در هم می آمیخت. بدتر از این اوباش ادبی ، تحسین کننده های او هستند. بی جهت خمینی رهبر ایران نشد…تفکرات بیمارناک را بجای تفکران پیشگام به ما تحمیل نکنید!
لایکلایک
ترحم بر پلنگ تیز دندان ، ستمکاری بود با گوسفندان
شما به بچه های خودتون یاد بدین بزدل ، ترسو یا در بهترین حالت خودفروخته باشن و برای افرادی که زندگیشون رو نابود می کنن، خون پدرانشون رو مکیدن و به نسل بعد خودشون یاد می دن چطو همچنان انسانها رو استثمار کنن، (البته اگر خودتون جزو این دسته افراد نباشید ، چه ، ادبیات شما با صمد در تضاد هست ) با چای و شیرینی پذیرایی کنند.
و خیلی هم از تفکر صحبت نکنین که لطفا کردین ثابت کردین تحمیل کردنی نیست.
لایکلایک