آنتوان دو سنت اگزوپری انساندوستی خستگیناپذیر
هوشمند انوشه
دانش و امید، شماره ۷، شهریور ۱۴۰۰
در این نوشته نشان داده میشود که چرا آثار سنت اگزوپری از پرخوانندهترین کتابها در سراسر جهان به شمار میروند و چرا او به عنوان یکی از طرفداران سرسخت انسانگرایی شهرت یافته است؟
آنتوان دو سنت اگزوپری نویسنده فرانسوی در 29 ماه جون سال 1900 (8 تیر 1279) ، یعنی 121 سال پیش، در یک خانواده با پیشینه اشرافی در شهر لیون فرانسه زاده شد. او در کودکی توسط مادرش با موسیقی و شعر آشنا شد و از نوجوانی علاقه وافری به سرودن شعر و همچنین به فناوریهای نوین نشان میداد. سنت اگزوپری به حرفه خلبانی عشق میورزید و در ماههای آخر جنگ جهانی دوم با سقوط هواپیمایش در یک پرواز تجسسی بر فراز دریای مدیترانه در سال 1944 در سن 44 سالگی کشته شد. او در کنار خلبانی در اوقات فراغت به نوشتن میپرداخت و آثار بسیار با ارزشی خلق کرد و به شهرتی کمسابقه دست یافت. او نویسنده ایست که آثارش بیش از همه نویسندگان در جهان خواننده دارد و بیش از همه نویسندگان به زبانهای مختلف ترجمه شدهاند. آثار این نویسنده به 26 الفبای مختلف وچند صد زبان و گویش ترجمه شدهاند. به زبان دیگر، هر سه ماه یک ترجمه جدید از آثار این نویسنده عرضه میشود. مشهورترین و پر خوانندهترین اثر سنت اگزوپری کتاب شازده کوچولو است که با نثری شعر گونه نگاشته شده و دارای یک محتوای بسیار انسانگرایانه و فلسفی است. کتاب شازده کوچولو در سال 1943 در زمان اقامت سنت اگزوپری در آمریکا در شهر نیویورک به دو زبان انگلیسی و فرانسه منتشر شد. نخستین ترجمه فارسی به قلم محمد قاضی در سال 1333 عرضه شد. احمد شاملو نیز در سال 1363 دست به ترجمه این اثر زد. از این کتاب تاکنون بیش از 20 ترجمه مختلف به فارسی انتشار یافته است، و یکی از پرخوانندهترین کتابها در سراسر جهان به شمار میرود. به دلیل محبوبیت بیسابقه کتاب شازده کوچولو روزتولد اگزوپری به عنوان روز جهانی شازده کوچولو نام گزاری شده است.
آثار دیگر سنت اگزوپری مانند «پرواز شبانه» و «زمین انسانها» در بسیاری از کشورها به تیراژ چند میلیونی دست یافتهاند. بسیاری از آثار اگزوپری به فارسی ترجمه شدهاند. این استقبال بیسابقه جهانی برای این نویسنده و همچنین برای فرهنگ و نظراتی که او عرضه میکند باعث افتخار است. پرسش اینجاست که چرا و به چه دلیل مردمان متعلق به سرزمینها و فرهنگهای مختلف با چنین شوق و علاقهای به سوی آثار این نویسنده فرانسوی جذب میشوند؟
شاهدی بر بربریت
سنت اگزوپری از یک سو بار فرهنگی را بر دوش میکشید که اصحاب دایرةالمعارف، فیلسوفان و اندیشمندانی همچو روسو، مونتسکیو و ولتر از سخنوران و پیشروان آن بودند. فرهنگی که بستر انقلاب کبیر فرانسه شد و ندای آزادی و برادری و برابری همه انسانها را در جهان به طنین آورد. از سوی دیگر سنت اگزوپری شاهد رویش فرهنگ دیگری بود که خود را به شکل نظرات جنگطلبانه، فاشیسم و نازیسم در جهت خلاف آن اندیشههای انسانی و آزادمنشانه موریانهوار در جان انسانها رسوخ و آنها را از هویت انسانی خود تهی میکرد. او یکی از جانهای شیفتهای بود که ارزش انسانیت و آزادی انسانها را دریافته بود و به سختی میتوانست شاهد فرهنگ بربریت باشد که از انسانیت تهی شده است.
سنت اگزوپری 14 ساله بود که جنگ جهانی اول آغاز شد و در 39 سالگی بربریت را این بار در انسانستیزی جنگ جهانی دوم تجربه کرد. او در نوجوانی شاهد آن بود که آتش جنگ جهانی اول در اروپا افروخته شد و بسیاری از جانها را به ویژه در وطن او فرانسه سوزاند. کشتار بیسابقه میلیونها انسان و خرابی و ویرانی حاصل از آن در طول چند سال این جنگ تأثیر انکارناپذیری بر اندیشمندان و هنرمندان گذاشت. بسیاری از جانهای آزاد در آن زمان جهانیان را به صلح و انساندوستی فرامیخواندند. رومن رولان نویسنده آزادمنش فرانسه در مجموعه مقالاتی که تحت عنوان ماورای جدالها منتشر شدند، نفرت خود را از بربریت جنگ اظهار داشت.
با مشاهده بربریت جنگ جهانی اول و اینکه میلیونها انسان قربانی سیاستهای جنگ افروزانه دولتها میشوند، اگزوپری از احترام به انسانها سخن میگوید. او ندای انسان دوستی و احترام به ارزشهای انسانی سر میدهد. او در انساندوستی خود صادق است و هر جا که میبیند انسانها تحقیر میشوند در انتقاد سازشناپذیر است. در شازده کوچولو پادشاه را به سخره میگیرد. دنیا برای پادشاهان به نحو عجیبی ساده شده و تمام مردم فقط یک مشت رعیت به حساب میآیند. آیا این مردم انسان نیستند و نباید مانند انسان با آنها برخورد شود؟ آیا پادشاهان احساس انسانی خود را از دست دادهاند؟ انسانگرایی اگزوپری ریشه در عقاید عصر روشنگری و انقلاب فرانسه دارد. به همین دلیل اگزوپری خواهان آزادی و برابری همه انسانها در سرتاسر جهان است. او هدفمند بودن انساندوستی را در کتاب زمین انسانها به این شکل بیان میکند: «انسان بودن یعنی پذیرش مسئولیت. یعنی احساس شرم در مواجه با مردم فقیری که تقصیری در فقیر شدن خود ندارند. یعنی احساس غرور هنگام پیروزی همرزمان. یعنی سنگی را روی سنگی گذاشتن برای ساختن جهان فردا». انسان گرایی اگزوپری تنها یک پند و اندرز خشک و خالی نیست بلکه عمل در جهت رسیدن به یک هدف بزرگ یعنی آزادی و برابری انسانها است.
او شاهد بربریت بی سابقه تمدنی است که ادعای به اوج رساندن بشریت را داشت. وظیفه متفکران و هنرمندان در این شرایط چیست؟ در این فضای تاریک مملو از نا امیدی، نور امید را درسوسوی کدام چراغ میتوان جست؟
با پایان جنگ جهانی اول اندیشمندان و هنرمندان در بسیاری از کشورها و به ویژه در فرانسه دچار یک بحران فکری شدند. همه از خود میپرسیدند که چرا بشریت باید به چنین جنایاتی دست زند؟ چرا باید انسانهایی که در دو سوی مرز تا دیروز دوست و همراه بودند ناگهان به سوی یکدیگر اسلحه بکشند و به خون هم تشنه شوند؟ چرا باید احترام و عشق به انسان جای خود را به نفرت و دشمنی دهد؟ سنت اگزوپری بدون آنکه رسماً به هیچ کدام از اردوهای هنری یا فکری تعلق داشته باشد، پاسخ خود را در آثارش عرضه کرد. در پاسخ به پرسش خبرنگار یک روزنامه در مورد کتابهایی که سنت اگزوپری میخواند، گفته بود: «من مایلم کتابهایی را بخوانم که به من این احساس را بدهد که تمدن هنوز وجود دارد.» سنت اگزوپری به نسلی تعلق داشت که شاهد هر دو جنگ جهانی بودند. آغاز جنگ جهانی دوم موجب شد تا او بر عقایدش مبنی بر تأکید بر اصول انسانیت بیشتر پافشاری کند. تمدن از نظر اگزوپری چه بود؟ چرا تمدن دچار بحران شده بود؟
در شازده کوچولو میخوانیم: «اگر به آدم بزرگها بگویید: یک خانه قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجرههاش غرق شمعدانی و بامش پر از کبوتر بود محال است بتوانند مجسمش کنند. باید حتماً بهشان گفت یک خانه صد میلیون تومنی دیدم تا صداشان بلند شود که: وای! چه قشنگ!»
با این چند جمله اگزوپری پیامی بسیار قوی عرضه میکند. باید زندگی و انسان را در همه ابعاد خود دید. باید به ارزشهای انسانی توجه کرد. زندگی انسان در درک زیباییهاست. نباید نگاهی سطحی به زندگی داشت و تنها ظاهر را دید و از آن گذشت. باید عمیقتر به عواطف و احساسات انسانی توجه کرد. در شازده کوچولو گذر از ظاهر و توجه به عمق چنین وصف شده است: چه خانه باشد چه ستاره، چه کویر، چیزی که اسباب زیباییاش میشود نامریی است. جز با دل هیچی را چنان که باید نمیشود دید. نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمیبیند.
آری! ارزشهای انسانی و عواطف و احساسات را روی پیشانی ننوشتهاند تا بتوان به راحتی با چشم دید. برای دیدن ارزشهای انسانی، احساس و عواطف انسانی باید به پدیدهها و انسانها توجه کرد و برایشان وقت گذاشت. او انسان را فراتر از گوشت و پوست و استخوان میدید. در مواجه با پدیدهها و در روابط اجتماعی نباید در سطح ماند. باید در خود این توان را به وجود آورد تا به عمق پدیدهها و روابط برسیم. انسان باید در خود این توانایی را به وجود آورد تا بتواند به گوهرهر چیزی پی ببرد.
اگزوپری به دنبال پاسخ به این پرسش بود که معنای زندگی چیست؟ پاسخ به این پرسش را در بسیاری از آثارش داده است. اگزوپری به این پاسخ رسیده بود که تنها ارزشهای انسانی به زندگی اعتبارمیدهند. باید خصائل انسانی را در خود تقویت کرد.
اگزوپری از جهانی انتقاد میکند که ارزشهای انسانی به کلی فراموش میشوند، انسان با اعداد حساب میشود و نه با شخصیت و ارزشهایش یا عواطف و احساسات. «آنها عاشق عدد و رقماند». او از جهانی صحبت میکند که خصائل انسانی فراموش شده است. در این زندگی ماشینی و در این جهانی که همه چیز ماشینی شده است، اگزوپری هشدار میدهد که اصل انسانها هستند و نه ماشین و نباید اصول انسانیت را فراموش کرد و یا فدای زندگی ماشینی نمود. او فناوریهای نو را برای خدمت به انسان میدید و نه برعکس. اگزوپری از آن رنج میکشید و میدید که یکی از مهمترین ارزشهای انسانی یعنی دوستی و روابط دوستانه در حال فراموشی است. انسانها دیگر برای سر درآوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکانها میخرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدمها ماندهاند بی دوست. (شازده کوچولو، شاملو)
آری در جهانی که مبادلات کالایی همه جا چیره شده است، ارزشهای انسانی را نمیتوان مانند کالا مبادله کرد. در حقیقت کتاب شازده کوچولو سرشار است از رویا و اندوه. رویا برای رسیدن به خصائل انسانی و اندوه از دیدن اینکه چقدر این خصائل در انسانها در خطر هستند.
اگزوپری در تنهایی زندگی در مهاجرت در آمریکا بسیار به فکر فرو میرفت. او خود را در آنجا بسیار غریب احساس میکرد، دوست نداشت مدت زیادی آنجا بماند و هیچگاه زبان انگلیسی را یاد نگرفت. از همین تفکرات وتألمات تنهاییاش بود که گفتگوهای میان خلبان سقوط کرده در صحرای خشک و سوزان و شازده کوچولوی مهاجر شکل گرفتند.
اگزوپری به تمام معنا یک انسانگرا بود و شدیدا به ارزشهای انسانی اعتقاد داشت و با نظرات نازیها در تقسیم مردم به خودی و غیر خودی به شدت مخالفت میکرد. او فاشیسم و نازیسم را خطر بزرگی برای بشریت میدید و با آن به شدت مبارزه میکرد. در نامهای به گروگان مینویسد: «با ارزشترین حاصل تمدن برای ما چیست؟ احترام به انسانها! این سنگ محک ماست. وقتی نازیها احترام را فقط محدود به کسانی میکنند که مانند خودشان هستند، آنها فقط به خودشان احترام میگذارند… به همین دلیل است که احترام به انسانیت که شرط عروج ما به آسمانهاست، امروزه شدیداً در خطر است.»و در جای دیگری در همین اثر در دفاع از اصول انسانگرایانه مینویسد: «احترام به انسانیت! احترام به انسانیت! اگر احترام به انسانها در قلب ما ریشه بگیرد، در آن صورت ما به یک نظام اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بازخواهیم گشت که خود را وقف این احترام کند.»
استقبال وسیع خوانندگان از سراسر جهان نشاندهنده اهمیت موضوعی است که سنت اگزوپری مطرح میکند. این استقبال بیسابقه یادآور آن است که اهمیت به ارزشهای انسانی و درک عمیق انسانی از پدیدهها هنوز در سراسر جهان برای ساکنان این کره خاکی مطرح و از الویت برخوردار است.
سنت اگزوپری مانند ارنست همینگوی از زمره نویسندگانی بود که بیشتر اهل عمل هستند تا اهل کتاب. همینگوی نیز کتاب «وداع با اسلحه» را پس از شرکت در جنگ جهانی اول نگاشت. پس از شرکت در جنگ داخلی اسپانیا بود که «زنگها برای که به صدا در میآیند» را خلق کرد. سنت اگزوپری هم آثارش را پس از پروازهایش و با کوله بار تجربیاتش مینوشت. اگزوپری هر بار خود را در عمل میآزمود و تجربهاش را روی کاغذ میآورد. کتاب «زمین انسانها» با این جملات شروع میشود: «و تنها در مبارزه است که انسان خود را مییابد. ولی برای آن به ابزاری نیاز دارد، به یک رنده یا یک خیش.» ابزار اگزوپری هواپیمایش بود و قلمش بود.
خلبانی در آن روزها که صنعت هواپیمایی هنوز در مرحله بسیار ابتدایی بود نیاز به مهارت، شجاعت، از خودگذشتگی و مهمتر از همه باوری سخت محکم به پرواز داشت. در آن زمان نه نقشههای دقیقی از مسیرهای هوایی وجود داشت و نه هواپیماها مجهز به دستگاهها و تجهیزات دقیق و پیشرفته امروزی بودند. هر پروازی میتوانست آخرین پرواز باشد. معمولاً از هر شش پرواز یکی دچار سانحه میشد. اگزوپری احساسات و تجارب خود را در رابطه با این لحظات پر هیجان و منقلبکننده ابتدا در نامههایی برای دوستانش و سپس به صورت داستان روی کاغذ میآورد. احساساتش را چه پیش از و در انتظار پرواز، چه در هنگام پرواز بر فراز ابرها و کوهها و چه پس از فرود و بازگشت و پایان پر هیجان فرازی دیگر.
با سرسختی به سوی اهدف بزرگ
سنت اگزوپری روحیهای بسیار خلاق و چالشگر داشت. او مدام در جستجوی راههایی برای گذر از مرزهای موجود و دست یافتن به ساحلهای نو بود. او شیفته برقراری ارتباط میان انسانها بود. او دوست داشت از فناوری مدرن برای رسیدن به منظور خود استفاده کند. در دوران کودکی با وسایل بسیار ابتدایی در حیاط منزل دست به ساخت یک دوچرخه بادبانی زد که البته نتوانست آن را به پرواز دربیاورد. در سال 1926 به استخدام شرکت پست هوایی درآمد و خلبان هواپیماهایی بود که محمولههای پستی را از شهر تولوز در جنوب فرانسه به شمال و غرب آفریقا حمل میکردند. او مسئولیت مرکز پرواز در یکی از نقاط خطرناک در جنوب مراکش را قبول کرد. دولت اسپانیا قصد داشت آن مرکز پرواز را که مورد تهاجم قبایل صحرانشین بود، تعطیل کند. اگزوپری داوطلب شد تا مسئولیت آن مرکز را بپذیرد و آن را از تعطیلی نجات دهد. او موفق شد روابط خوبی با قبایل صحرانشین برقرار کند. به آموختن زبان عربی پرداخت و نمایندگان صحرانشین را به میهمانیهای چای دعوت کرد. او توانست با شجاعت و نوآوریهای خود خطرات پرواز در آن منطقه را کاهش دهد و آن مرکز را از نابودی نجات دهد. اگزو پری بعدها در کتاب «خلبان جنگ» نوشت: «برادر! اگر تو با من تفاوت داری، از من چیزی نمیکاهی، مرا غنیتر میکنی.»
سال 1929 چالش جدیدی در انتظار اگزوپری بود. شرکت هواپیمایی قصد داشت تا پروازهای خود را به آمریکای جنوبی گسترش دهد و از او خواست تا مسئولیت شعبه نوبنیاد را در آرژانتین بر عهده بگیرد. اگزوپری از این چالش استقبال میکند و در بوینسآیرس مستقر میشود. او در اینجا موفق میشود خطوط هواپیمایی جدیدی را افتتاح کند و شبکه پروازهای شرکت را گسترش دهد. در آن منطقه پرواز بر فراز کوههای مرتفع آند چالش پر خطری برای همه پروازها بود. گیومه دوست نزدیک و خلبان با تجربه و با سابقه در یکی از همین پروازها بر فراز کوههای آند گم میشود. با آنکه همه احتمال زنده ماندن او را در زمستان پر برف و سرد نزدیک به صفر میدانستند ولی اگزوپری خطر را به جان میخرد و با هواپیمای خود به جستجوی دوست میرود. پس از چند روز گیومه زنده پیدا میشود.
اگزوپری در بوینسآیرس با همسر آیندهاش کانسوئلو۱ آشنا میشود. کتاب «پرواز شبانه»محصول زندگی در همین سالها در آرژانتین است. مؤسسه مترو گلدنمایر فیلمی بر اساس این کتاب تولید میکند با هنرپیشگی کلارک گیبل. این فیلم در آمریکا و فرانسه موفقیت بسیاری پیدا میکند.
هدف بعدی شکستن رکورد پرواز 98 ساعته بین پاریس و سایگون و به معنای بیخوابی چند روزه بود. هواپیمای او در این پرواز دچار سانحه میشود و در 200 کیلومتری قاهره در صحرای مصر سقوط میکند. پس از این حادثه اگزوپری تصمیم میگیرد برای مدتی از حرفه خلبانی کنارهگیری کند.
خلبان، نویسنده و خبرنگار
اگزوپری برای مدتی به عنوان خبرنگار از نقاط مختلف گزارش تهیه میکند. در سال 1934 در ویتنام، در سال 1935 در مسکو و در سال 1936 به عنوان خبرنگار یک روزنامه فرانسوی به اسپانیا میرود تا گزارشی از جنگ داخلی اسپانیا تهیه کند. او با دیدن خونهایی که در کشور همسایه ریخته میشود با نگاهی انسانی گزارشهای بسیار تکان دهندهای تهیه میکند. او با آنکه صریحاً به نفع هیچ یک ار طرفین جنگ موضع گیری نکرد، ولی در عمل نشان داد که قلبش برای کدام میتپد. او در این مأموریت خبرنگاری فقط با مبارزین صف جمهوری خواهان ملاقات میکند.
در سال 1938 به نیویورک میرود با هدف پذیرش چالشی دیگر. چالش این بار پرواز از نیویورک به جنوبیترین نقطه آمریکای جنوبی یعنی جزایر تیرادل فوئگو بود. این پرواز که از فراز کوههای آند انجام میشد، با امکانات فنی آن زمان بسیار خطرناک به شمار میرفت. هواپیمای او در گواتمالا سقوط میکند و سنت اگزوپری پنج روز در کما به سر میبرد. در سال 1939 کتاب «سرزمین انسانها» را منتشر و نشان بزرگ بهترین رمان سال را از آکادمی فرانسه دریافت میکند. این کتاب تحت عنوان «باد، شن و ستارهها» به انگلیسی ترجمه و در آمریکا منتشر میشود و جایزه کتاب آمریکا را از آن خود میکند.
پس از آغاز جنگ جهانی دوم اگزوپری علیرغم وضعیت نامناسب بدنی و جراحاتی که در سوانح متعدد متحمل شده بود، چندین پرواز برای نیروی هوایی فرانسه انجام میدهد و نشان «صلیب جنگ» را دریافت میکند. در سال 1940 پس از اشغال فرانسه توسط ارتش نازی تصمیم میگیرد فرانسه را ترک کند و از طریق لیسبون عازم آمریکا شود. حکومت ژنرال فرانکو در اسپانیا به دلیل مطالبی که او به عنوان خبرنگار از جنگ داخلی اسپانیا نوشته بود، اجازه ورود به اسپانیا را به او نمیدهد. با این حال، او با تمهیداتی موفق میشود خود را به لیسبون و از آنجا به آمریکا برساند. در سال 1942 کتاب «خلبان جنگ» را منتشر میکند. این کتاب در آمریکا به مدت شش ماه پرفروشترین کتاب میشود. نازیها این کتاب را در فرانسه ممنوع اعلام میکنند. سال بعد کتاب «شازده کوچولو» منتشر میشود. قلب اگزوپری برای بازگشت به اروپا پر میزند و با آنکه نیروی هوایی آمریکا به علت جراحات بدنی به او اجازه پرواز نمیدهد، اگزوپری موفق میشود با اصرار زیاد به خلبانان مستقر در جزیره کورس در دریای مدیترانه بپیوندد. روز 31 ماه جولای سال 1944 با اصرار زیاد عازم یک پرواز تجسسی بر فراز شهر گرونوبل میشود که هیچگاه از آن برنمیگردد. سال 1998 دستبند متعلق به او توسط یک ماهیگیر در جنوب مارسی از آب گرفته میشود و معمای ناپدید شدن و کشته شدن او حل میشود.
سنت اگزوپری و نهضت مقاومت فرانسه
پس از اشغال فرانسه توسط ارتش نازی در سال 1940 سنت اگزوپری فرانسه را به مقصد آمریکا ترک کرد تا از آنجا بتواند به مردمش در مبارزه علیه اشغالگران نازی کمک کند. او در آنجا دست به انتشار کتابی زد که به کتاب جنبش مقاومت فرانسه معروف شد. این کتاب «خلبان جنگ» نام داشت. در این کتاب که به صورت یک رمان نگاشته شده، سنت اگزوپری مقاومت مردم فرانسه در مقابل تهاجم ارتش نازی را مورد تحسین قرار داده است. او همچنین فرهنگ نازیها را به شدت مورد انتقادهای تند قرار میدهد. با اینکه اشغالگران نازی این کتاب را در فرانسه ممنوع اعلام میکنند، جنبش مقاومت موفق میشود چندین بار این کتاب را مخفیانه منتشر و در میان مردم پخش کند. صرف خرید و خواندن این کتاب در آن زمان خود نوعی مقاومت به شمار میرفت. در این کتاب اگزوپری با انتقاد از کسانی که در فرانسه با اشغالگران نازی همکاری میکردند، از مبارزات مردم و آنهایی که جان خود را در این راه از دست دادند با افتخار یاد میکند. اگزوپری به مردم امید میدهد که این مبارزات روزی به پیروزی علیه اشغالگران و آزادی فرانسه خواهد انجامید. در اینجا جملهای را از این کتاب نقل میکنیم که نشان میدهد چرا این کتاب به جنبش مقاومت فرانسه تعلق یافت: «چه زیباست جان خود را فدا کردن. برخی میمیرند تا دیگران نجات یابند.»
اگزوپری از طریق بسیاری از دوستان نزدیکش در ارتباط با نهضت مقاومت فرانسه قرار داشت. در اینجا دو تن از نزدیکترین دوستان او که در نهضت مقاومت فعال بودند، معرفی میشوند. این دو تن لئون ورث و ژان پرو نام دارند.
سنت اگزوپری دو کتاب خود، «شازده کوچولو» و همچنین کتاب «نامه به یک گروگان»، را به دوست بسیار نزدیک خود لئون ورث اهدا کرده است و در سه اثر دیگر خود نیز اشاراتی به او دارد. لئون ورث که بود؟ او نویسندهای بود که به سبک سورئالیستی مینوشت و از نظر سیاسی به نظرات بلشویکها نزدیک بود. ورث نویسنده مشهوری در فرانسه بود و سنت اگزوپری او را الگوی خود در نویسندگی میدانست. اگزوپری او را میستود که همواره در جستجوی حقیقت بوده و در کتاب «نامه به یک گروگان» نحوه روزنامهنگاری او را میستاید. پس از اشغال فرانسه توسط ارتش نازی زندگی برای ورث که از تبار یهود بود، بسیار دشوار شد. او مجبور شد به عنوان یهودی در لیست مخصوص نازیها ثبت نام کند و آثارش نیز در فهرست کتابهای ممنوع قرارگرفتند. او به فراخوان دوستانش برای خروج از فرانسه و پناهنده شدن به آمریکا پاسخ منفی داد و درعوض خود را وقف کمک به نهضت مقاومت فرانسه برای مبارزه با اشغال نازیها کرد. همسر او یکی از اعضای این نهضت و منزل آنها مکانی امن برای پنهان کردن یهودیهای تحت تعقیب بود. علاوه بر این نهضت مقاومت از منزل آنها برای تشکیل جلسات مخفی و یا نصب فرستندههای مختلف استفاده میکرد. او در چندین اثر خود وضعیت اسفناک مردم فرانسه را در دوران اشغال ارتش نازی به خوبی تشریح کرده است. هنگامی که جنگ جهانی دوم به پایان رسید و سنت اگزوپری دیگر زنده نبود تا شاهد این رویداد باشد، ورث به یاد دوست نزدیکش گفت:«صلح بدون تونیو (آنتوان) یک صلح کامل نیست.»
هنگامیکه ورث کتاب «33 روز» خود را نوشت، آن را در ماه اکتبر سال 1940 به سنت اگزوپری داد تا از فرانسه خارج کند ، مقدمهای بر آن بنویسد و در آمریکا منتشر کند. این کتاب شرح 33 روزی است که ورث و همسرش در سال 1940 پس از اشغال آلمان برای فرار از پاریس و رسیدن به نقطهای امن سپری کردند.
یک فرد بسیار نزدیک دیگر به سنت اگزوپری ژان پرو۲ نویسنده نامدار فرانسوی بود. پرو کسی بود که نخستین بار آثار همینگوی را به زبان فرانسه ترجمه کرد و خوانندگان فرانسوی را با این نویسنده آمریکایی آشنا کرد. پرو و سنت اگزوپری در سال 1926 توسط یک دوست مشترک با هم آشنا میشوند و به زودی پیوند دوستی محکمی بین آنها برقرار میشود. پرو نخستین کسی بود که دست به انتشار اثری از سنت اگزوپری زد. او یکی از مبارزان فعال در جنبش ضد نازی در فرانسه بود و به کمیته ملی نویسندگان پیوست که توسط لوئی آراگون شاعر معروف فرانسوی و همسرش تشکیل شده بود و در انتشار یک روزنامه مخفی در آن دوران مشارکت داشت. او همچنین با نام مستعار در نهضت مقاومت فرانسه فعالیت میکرد. پرو در یک حمله غافلگیرانه ارتش نازی در سال 1944 کشته شد.
آثار سنت اگزوپری
آثار سنت اگزوپری همه به نوعی زندگی نامه خود او هستند. همه این آثار حاصل تفکرات او چه در ساعت تنهایی پرواز بر فراز سرزمینهای مختلف و چه در ساعات تنهایی پس از سقوط در صحراها هستند. این تفکرات و بازتاب آنها در آثار او هسته بسیار قوی فلسفی دارند که ریشه در فلسفه روشنگری دارد. او که حرفه خود یعنی خلبانی را وسیلهای برای ایجاد و تقویت ارتباط میان انسانها میدانست، به هنگام پرواز بر فراز ابرها در تنهایی خود با نگاه به افق و ستارگان، آرامش و رضایت درونی بسیار عمیقی احساس میکرد. او دوست داشت این احساس آرامش و رضایت را به همه انسانها منتقل کند. در میان دیگر خلبانان که هر یک با هر پرواز با جان خود بازی میکردند، احساس صمیمانه رفاقت، از خودگذشتگی و همبستگی ژرفی حکمفرما بود. اگزوپری مایل بود این احساس رفاقت و همبستگی را به همه انسانها منتقل کند.
سنت اگزوپری از تجربیات خود نوشته است با نگاهی که ریشه در فلسفه روشنگری یعنی احترام به ارزشهای انسانی و آزادی انسانها دارد. او نگاه کردن با ارزشهای انسانی را آموخت و توانست با نگاه دیگری به جهان بنگرد. و نوشت آن چه را که با نگاه کردن آموخته بود. این نگاه کردن با ارزشهای انسانی و با هدف به زیستی انسانهاست که در سراسر جهان به دلها مینشیند.
در کتاب «نامهای به دوست خیالی» میخوانیم: «نیازی به آموختن نوشتن نیست. باید نگاه کردن را آموخت. نوشتن تنها پیامد آن است.»
در تدوین این مطلب از منابع زیر استفاده شده است:
– زندگی نامه سنت اگزوپری Stacy Schiff
– پروژه گوتنبرگ
– resister-en-france-libre
-Saint-Exupéry et la philosophie de l’action
-کنفرانس سنت اگزوپری: انسان سال 2004: سنت اگزوپری یک انسان گرا؟
– Saint-Exupéry’s Confession: The Little Prince as Autobiography and Credo دانشگاه یوتا
نقل قولها از کتاب شازده کوچولو ترجمه احمد شاملو
1. Consuelo
2. Jean Prévost


