
علی پورصفر (کامران)
دانش و امید، شماره ۸، آبان ۱۴۰۰
در روزهای اخیر و به دنبال برخی تحرکات ناسالم که دولتهای ترکیه و آذربایجان در مرزهای مشترک با ایران و ارمنستان انجام دادهاند، نقشههایی دربارۀ خطوط مرزی این سه کشور در فضای مجازی دستبهدست گردید که پیامدهای تغییرات یک جانبۀ خطوط مرزی به نفع دولت ترکیه را توسط شخص رضاشاه بعد از یکصد سال آشکار گردانید.
منطقهای که جمهوری ترکیه از طریق آن صاحب یک خط مرزی 18 کیلومتری با جمهوری خودمختار نخجوان در جمهوری آذربایجان شده، دالان انتهائی شهرستان ایغدیر (ایگدیر) در منتهیالیه شرقِ شمالی جمهوری ترکیه است. نام این منطقه، از نام یک قبیله تُرک به نام اکدر از قبایل غز (اغوز) گرفته شده که احتمالاً در فاصله میان قرن پنجم هـ.ق. و از دوران سلاجقه تا قرون هفتم و هشتم هـ.ق. و دوران مغولان و جغتاییان در مناطقی از ایران و بهویژه در آذربایجان بزرگ و شرق آناتولی مستقر شده بودند. به نوشتۀ کاشغری در دیوان لغاتالتُرک ( 466 هـ.ق.) این قبیله چهاردهمین قبیله از گروه قبایل ترکان غُز بودند. گروههایی از اَعقاب ایگدرهای ایراننشین هنوز هم طوایفی را در ایلات قشقائی و ایلات یموت تشکیل میدهند. گروههایی از ترکمنهای ایگدیر و چودور ساکن شبه جزیره مینقشلاق (شمال شرقی دریای خزر) در قرن 18 میلادی، توسط قلماقها به قفقاز شمالی منتقل شده بودند. اینان در قفقاز به تروچمن موسوم بودند و اعقابشان با همین نام امروزه در منطقه استاوروپل بسر میبرند. در شرق آناتولی از شمال تا جنوب نیز گروههایی چند از ایغدیرها سکونت داشتند: از جمله در طرسوس و حمید و منتشا و آقسرا و همین شهرستانی که امروزه به نام ایغدیر موسوم است و جالب توجه این که بسیاری از اهالی این شهرستان شیعه بوده و هنوز نیز چنین است. این منطقه و بهویژه بخش پائینی آن دستکم از آغاز دولت صفویه (907 هـ.ق.) تا جنگهای دوم ایران و روسیه و انعقاد قرارداد ترکمانچای (1243 هـ.ق.) بخشی از قلمرو چخور سعد یا مملکت ایروان – ارمنستان امروزی – محسوب میشد و به جز دو یا سه استثناء، از دوران شاه محمدخدابنده و نیمۀ نخست سلطنت شاه عباس اول و در سالهای بین سقوط صفویه تا پیروزی نادر بر عثمانیان، بخشی از کشور ایران بوده است. طبق فصل سوم معاهده ترکمانچای، ایران تمام منطقه ایروان را در دوطرف رود ارس و همۀ نخجوان را در شمال همان رودخانه به دولت روسیه واگذار نمود. فصل چهارم عهدنامه می گوید که: «… سرحد دو مملکت از نقطه سرحد ممالک عثمانی که در خط مستقیم به قله کوه آغری کوچک اقرب است، ابتدا کرده… به قله آن کوه کشیده میشود و از آنجا تا به سرچشمه رودخانه مشهور به قراسوئی پائین که از سراشیب جنوبی آغری کوچک جاریست، فرود آمده به متابعت مجرای این رودخانه تا به التقای آن به رودخانه ارس مقابل شرور ممتد میشود».
متن این ماده با صراحت آشکار کرده است که قلمرو دولت عثمانی تا انقلاب اکتبر بیرون از دالانی بود که امروزه چهار کشور ایران و ترکیه و ارمنستان و آذربایجان در آن با یکدیگر همسایهاند.
حال ببینیم که سرچشمههای تشکیل و جریان رودخانه قرهسو چگونه است. به نوشته فرهنگ جغرافیایی ایران از انتشارات سازمان جغرافیایی کشور، رودخانۀ قرهسو از چشمه و باتلاقهای اطراف بورآلان – در نوک گوش شمالی گربه نقشه – سرچشمه میگیرد و به طرف رودخانه ارس جریان دارد و مرز هر دو کشور ایران و ترکیه محسوب میشود. رودخانه مزبور در محاذات رودخانۀ ارس جریان داشته در دمیر قاپو، داخل رودخانه ارس میگردد. این توصیف، همان وضعی را تقریر میکند که در ماده چهارم عهدنامه ترکمانچای بیان شده بود و حکایت از آن داشت که نقطه سرحدی ایران و عثمانی در سال 1243 هـ.ق. و بعد از آن تا تشکیل دولتهای اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و جمهوری ترکیه، دورتر از نقطهای است که امروزه به عنوان نقطۀ سرحدی ایران و ترکیه شناخته میشود. پس از انقلاب اکتبر و پیدایش دولت ارمنستان، منطقه ایغدیر نیز در اختیار آن دولت قرار گرفت اما مصطفی کمال پاشا، در سال 1920 بخشی از قوای خود را به فرماندهی ژنرال خونآشام، کاظم قرابکر پاشا، برای جنگ علیه جمهوری ارمنستان به منطقه ایغدیر گسیل داشت و او با همکاری گروههائی از کُردهای آرارات، مناطق قارص و اردهان و ساریقمیش و الکساندروپل و ایغدیر را تصرف کرد. پس از این تصرفات جمهوری ارمنستان ساقط شد و باقیمانده دولت ارمنستان برای حفظ مردم ارمنی و قلمروشان از تجاوزات و جنایات طرفداران مصطفی کمال پاشا و قوای کاظم قرابکر به شوروی متوسّل شد و از ورود ارتش سرخ به ارمنستان استقبال کرد. دولت شوروی از سال 1920 مذاکراتی را برای تضمین صلح و دوستی با ایران، افغانستان و عثمانی آنکارا آغاز نمود که در ژانویه و فوریه و مارس 1921 منتهی به انعقاد قرارداد دوستی میان شوروی با این سه کشور شد. طبق قرارداد دوستی با دولت آنکارا، همه مناطقی که در جریان پیشرویهای قرابکر پاشا به سال 1920 به تصرف آنان درآمده بود، ضمیمۀ قلمرو آن دولت شد. یکی از این مناطق، ولایت ایغدیر بود.
نخستین اعتراض به این واگذاری و بیاعتنایی به حقوق تاریخی کشور و دولت ایران، از جانب مرتضی قلیخان اقبالالسلطنۀ بیات ماکوئی، حاکم موروثی ماکو، صورت گرفت (یادمان باشد که او از مخالفان سرسخت انقلاب مشروطیت و دموکراسی در ایران بود و صدها نفر از مردم آذربایجان در ماکو، خوی و بهویژه تبریز توسط تفنگچیان او به قتل رسیده بودند). ماکوئی در فروردین 1302 ضمن نامهای خطاب به دولت ایران اعلام داشت که یک سال پس از قرارداد ترکمانچای و هنگام نصب علائم مرزی، مأموران ایرانی تعیین خطوط سرحدی از پاسگاه مرزی بورآلان بالاتر نرفتند و مأموران دولت روسیه با سوءاستفاده از این بیاعتنائی، همه زمینهای سمت راست ارس و سمت راست قَرهسو، تا خطوط مرزی کنونی ایران و ترکیه، در همان دالان انتهائی ولایت ایغدیر را در قلمرو روسیه قرار دادند و منطقهای به مساحت 800 کیلومترمربع را خارج از قرارهای معاهده ترکمانچای به تصرفات ارضی دولت روسیه افزودند. دولت ایران نیز برای بررسی مسئله، رحمتاللـه خان معتمدالوزاره* کمیسر سرحدی ایران در ماکو را مأمور بررسی نظرات اقبالالسلطنه کرد. خان ماکو در پاسخ به سؤالات او اسامی روستاها و تعلقات قبیلهای و قومی و گرایشهای مذهبی اهالی و انواع محصولات و احشام بومیان را با دقیقترین مشخصات و اشارات بیان داشت.
رضاخان پهلوی در روزهای اول صدراتش (آبان 1302) با تلگرافی خطاب به سرلشکر عبداللـه امیرطهماسب استاندار و فرمانده لشکر آذربایجان او را مأمور پیگیری مسئلۀ ایغدیر کرد. اما در اسفند 1302 با تلگراف دیگری خطاب بدو اعلام کرد که نیازی به تعقیب مسئله ایغدیر نیست زیرا روسها از هنگام قرارداد ترکمانچای مالک این منطقه بودهاند و استرداد این قطعه از زمین به ترکیه منافاتی با عهدنامه ترکمانچای ندارد. (آیا قتل اقبالالسلطنه که از قرار، اصراری بر استرداد این منطقه از ترکیه داشته، دو سه ماه بعد از دستور ثانوی رضاخان و تصاحب ثروتهای کلان او، تصادفی بوده است؟) باید توجه داشت که پس از انقلاب اکتبر و به دنبال خاتمه جنگ در سال 1918 که ارتش عثمانی و فرماندهان پان تورکیستِ آن از منطقه متواری شده بودند – آنگونه که از خاطرات ملیجک ثانی غلامعلیخان عزیزالسلطان یا سردار محترم برمیآید – بخشی از منطقه ایغدیر بار دیگر به قلمرو حکومت موروثی اقبالالسلطنه در ماکو پیوست. شاید اصرار اقبالالسلطنه بر الحاق ایغدیر به قلمرو ایران بیشتر برای افزایش اقتدار خود بوده که تا زمان مرگش در اوایل سال 1302 هـ.ش. همچنان حاکم موروثی ماکو بود.
در سال 1307 کُردهای منطقه آرارات شورش بزرگی علیه دولت ترکیه بر پا داشتند که تا سال 1309 ادامه یافت و زلزله به ارکان پانتورکیسم انداخت، اما همکاری رضاشاه با دولت ترکیه و موافقت با ورود نظامیان آن دولت به خاک ایران وحملاتشان به کردها از داخل خاک ایران ضربهای سنگین به این شورش وارد کرد و سرانجام موجب شکست کردها شد. یکی از تکیهگاههای ارتش ترکیه در این پیروزی، برخورداری و استفاده از همین دالان برای ورود سریع و بیدردسر به پشت نیروهای جنگی کردها در خاک ایران بود. قیام کردهای آرارات خاموش شد و صدها خانواده از آنان به ایران پناهنده شدند. یکی از مشهورترین رهبران این قیام، احسان نوریپاشا بود که تا زمان مرگ در ایران سکونت داشت و متأسفانه در سال 1355 ضمن یک حادثه رانندگی کشته شد.
آتاتورک پس از این حوادث در گفتگو با محمدعلی فروغی، که در سال 1310 برای مدتی کوتاه سفیر ایران در ترکیه شده بود، اظهار داشت که حفظِ جناحینِ موضع دفاعی کشورش در رشته کوههای آغری، در مقابلِ روسیه، برای ترکیه ضرورت استراتژیک دارد. دامنههای شرقی این کوهها به ایران تعلق دارد و بدون تسلط بر این دامنهها تکمیل شبکه و نظام دفاعی ترکیه در آن منطقه امکانپذیر نیست. فروغی به او گفته بود باید این مسئله را در تهران مطرح و دربارهاش مذاکره کنند. درسال 1310 دو هیئت عالیرتبه از ترکیه به ایران آمدند که یکی از آنها به ریاست توفیق روشتوی، وزیر خارجه ترکیه، مأمورِ تَحقق همین خواسته بود. از ایران نیز محمدعلی فروغی، وزیر خارجه، مأمور گفتگو در اینباره شد و سرهنگ حسن ارفع نیز به عنوان مشاور نظامی فروغی به هیئت ایرانی پیوست.
حال ببینیم که ارفع در این باره چه می گوید: «طی مذاکرات در باب اصول کلی به توافق رسیدیم … اما با افسر هیئت ترک نتوانستیم بر سر برخی جزئیات و بهویژه یکی دو تپه با اهمیت به توافق برسیم… سرانجام وزیر خارجه ترکیه گفت که آنها به اعلیحضرت شاهنشاه اطمینان کامل دارند، بنابراین حکمیت او را میپذیرند. بگذارید سرهنگ ارفع به کاخ شاه برود و این قضیه را برای شاهنشاه توضیح بدهد. ما هر تصمیمی را که ایشان بگیرند، میپذیریم».
ارفع به کاخ شاه رفت، و ناباورانه از شاهنشاه شنید: «… درحال حاضر این یا آن تپه نیست که برای ما اهمیت دارد، بلکه توافقنامه و تثبیت مرزهاست که از همه چیز مهمتر است. آن هم یکبار و برای همیشه. تمام اختلافات سابق این دو کشور که همیشه به نفع دشمنان ما بوده باید از بین برود … اگر ما با ترکیه همدل و متحد شویم، دیگر از هیچ کسی ترسی ندارم. شاه این را گفت و از اطاق خارج شد. ارفع میگوید من به وزارت خارجه برگشتم و نظر شاه را به اعضای دو هیئت اعلام کردم» ( ارفع ، درزمانه پنج شاه ، ص 288 – 290 ).
امیدوارم توجه دوستان گرامی به این نکته جلب شده باشد که محمدعلی فروغی، وزیر خارجه به ظاهر ایرانخواه و هیئت همراه او پذیرفتند تا بخش مرغوبی از قلمرو ایران، با اهمیت استراتژیکی که امروز بیشتر نیز شده، برای رویاروئی نظامی احتمالی با شوروی که هیچ دشمنیِ فعال و عاجلی با ایران نداشت، به ترکیه داده شود. یعنی به کشوری که در 500 سال گذشته تا امروز همواره و با فراز و نشیبهایی خصم و یا دستکم همسایه ناپسند و ناموافق دولت و ملت ایران بوده است. (از خصومت سلطنت و جمهوری عثمانی نسبت به هرچه ارمنی و کرد و عرب و بلغاری و یونانی است فعلاً صرفنظر میکنم).
نکته دیگر اینکه دولت ترکیه در حوزه قطور، بخشی از قلمرو ایران را از سال اول انقلاب مشروطیت تصرف کرده بود و از استرداد آن اجتناب داشت و آنگونه که معلوم است قسمتی از مُعَوّض آرارات کوچک که از سرِ خصومت با شوروی به ترکیه داده شده بود، در برابر لطف بیکران رضاشاه به آن کشور، به عنوان مُعَوّض جایی که از ایران گرفته بود، به کشور ما بازگردانید. چه معامله پرسودی!
آنچه در مرزهای ایران و ترکیه و آذربایجان و ارمنستان میگذرد ،خطرات مشهودی علیه منافع و مصالح ملی همۀ ملتهای منطقه، بهویژه منافع و مصالح ملی ایرانیان دارد، زیرا نیروهائی را به میدان میکشاند که حد اعلای مطالباتشان پیشبرد یک دسته توقعات ارتجاعی پانتورکیستی علیه همنوعان غیر ترک آنها است. چنین مطالباتی میل به فاشیسم و تسلططلبی دارد و با توجه به تنوع قومی درخشان ایرانیان -ملت ایران همین امروز بالغ بر 35 گروه قومی گوناگون در خود دارد، بگذریم از دهها گروه قومی دیگری که در طول تاریخ در سایر اقوام ساکن ایران مستحیل شدهاند – میتواند محرک برخی رفتارهای ضد ملی و ضد ایرانی و ضد بشری شود. همانانی که سال گذشته در خیابانهای تهران و تبریز و ارومیه شعارهای نفرتانگیز «کرد، فارس، ارمنی؛ آذربایجان دشمنی» و یا «روس، کرد، ارمنی؛ آذربایجان دشمنی» سر داده بودند، برای اثبات این خیالبافیهای زننده، حاضرند که هر عملی را برای اثباتِ این دشمنیهای خودساخته، مرتکب شوند. حد پیشرفت اینان، امحای نفوس آدمیان است.
نکتۀ دیگر اینکه، محدودۀ این اختلافات در حوزه تأثیرات مستقیم دولت روسیه قرار دارد و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، و صرفنظر از ماهیت اجتماعی دولت روسیه، بنا به یک دلیل واضح و روشن- یعنی ناتوانی این دولت از تبدیل شدن به امپریالیسم و قرارگیری در صفوف دولتهای برتر امپریالیستی – نمیتواند تغییرات مورد نظر پانتورکیستها را تحمل کند. بنابراین، خطر تغییر مرزها و بسته شدن مجاری ارتباطات عمومی ایران با قسمتی از جهان بهویژه دوستان جهانی ما، بهکلی منتفی است. روابط متقابل میان فعالان سیاسیاجتماعی و مردم چندین محور دارد که یکی از آنها کوششها و اقدامات میهندوستانه و مردمخواهانۀ این فعالان است و تحولاتی که امروز در شمال غرب ایران روی میدهند، صِیرورت چنین روابط متقابلی را قوت میبخشد. هرکوشش مشروع و اخلاقی برای ممانعت از پیشبرد توقعات ناسالم و ضدانسانی دولتهایی که حیاتشان منوط به حذف یا تضعیف ملتها و دولتها و کشورهای دیگر است، باید مورد حمایت قرار گیرد.
* رحمتاللـه معتمدی، نویسنده کتاب معروف ارومیه در محربه عالم سوز.

