در نبرد میان حیا و معرفت با جعل و جهل، سرانجام حقیقت پیروز میدان است
نگاهی به سریال خانگی «خاتون» و تافتههای بیتار و پود آن
علی پورصفر (کامران)
دانش و امید، شماره ۸، آبان ۱۴۰۰
چرایی این نوشتار
از دوسه ماه پیش تعدادی از تابلوهای بزرگ تبلیغاتی شهر تهران خبر از ساخت و انتشار سریالی خانگی از تاریخ ایران در مقطع شهریور 1320 و سالهای بعد از آن میداد که از قرار معلوم حکایت نوینی از گیلان و ایران در همان سالها درخود دارد و میخواهد بخشی از غفلتها و تقصیرات سازمانهای خبری و هنری را در این باره جبران کند. مشاهده دوسه نوبت از این سریال برای بسیاری از مردم گیلان و همچنین برای اغلب مورخان، هرگونه امیدواری را از آنگونه که تصور میرفت، به یأس تبدیل کرد و هر تصوری از بابت صمیمیت دستاندرکاران تولید آن به باد هوا رفت. زیرا تنها چیزی که در این سریال کمتر دیده شد، حقیقتجوئی بود و کوشش صمیمانه برای شناخت حقایق اجتماعی و سیاسی و بنیادهای مبارزهجوئی مردم گیلان در همان ماهها و سالهای اول بعد از سرنگونی رضاشاه. مواد و مصالح این سریال را نه واقعیات و حقایق، بلکه هزاران گزارش بیپایه و مضحک مأموران شهربانی و ژاندارمری رضاشاهی و کارکنان قنبرخان و اسماعیلخان چاردهی و محمدعلیخان داوودزاده، مباشران احمد قوامالسلطنه و اشرفالملوک فخرالدوله و مباشران مالکان بزرگ گیلانی نظیر حسینعلی سالارمشکوه (از خاندان حکومتگر منجمباشی لنگرودی) و نصرتاللـه صوفی سیاوش (مالک بزرگ املش و آلمانوفیل معروف که مدتی را زندانی متفقین بود)و مختارخان سیاهکلرودی، مالک بزرگ دهستان سیاهکلرود (نامش در ترانه رعنا آمده است) و کارگزاران اشراف شهری چونان سرتیپپور و سمیعی و صفاری و امینی و.. . تشکیل میدهد (این اسامی را نام بردم تا معترضان آینده، مخدومان این سریال را بشناسند).این سریال بنا به طبیعت اندیشگی سازندگانش فاقد توانائی نگریستن به حقیقت جامعه و قابلیتهای آن است از همین رو تصاویری از مردم گیلان نمایش میدهد که جز در بدترین موقعیتهای بهشدت خطرناک و حاد صورتپذیر نیست و البته حتی چنین موقعیتهائی بهشدت موقت و گذرا بوده و مظلومان پس از انقضای حدت به همان مسیری بازمیگردند که حکم بقای زندگی است یعنی مجرای ایستادگی.
مبارزه، ضروری بقا و دوام هر موجود زنده است و جامعه بشری به مثابه موجودی زنده، مشمول چنین قاعدهای است. چنین قابلیتهائی متناسب با اوضاع و احوال عینی و ذهنی بروز میکند. گاه در فراز است و گاه در نشیب، اما در هر حال جریانی دائمی دارد و همواره معمول است. با این قیاس، گیلان سرفراز و شادیبخش ما، همچون شاخهای از جامعه بشری و همچون نهادی در تشکیل ملت ایران، بدین گونه تا به امروزه رسیده و تا بخواهید محبوب همه ایرانیانی است که بخشی از فراغت حقه خود را در آن مییابند و محبوب همه ایرانیانی است که بخشی از مبارزه خود را برای تضمین نسبی سعادت و آسودگی خاطر نوع بشر از مجاری تجارب خاص گیلان و گیلکان میگذرانند. گیلکان از جمله آموزگاران همه ایرانیان بهویژه در 500 سال اخیر بودهاند. نمایش این معنی و قابلیت، محتاج جستجوی بسیار نیست و مراجعهای ساده به برخی کتابها و مراجع تاریخی و جغرافیای تاریخی از صدر اسلام تا امروز و نگاه به یک دسته رویدادهای بزرگ و تکاندهنده گیلان، این واقعیت بدیهی را آشکار میدارد.
الف: گیلکان از صدر اسلام تا دوران مغولان
همه میدانند که نوار شمالی ایران و بهویژه گیلان هیچگاه به طور مستقیم و با غلبه نظامی به تصرف اعراب درنیامد و انتشار اسلام و خلافت اسلامی در این قلمرو بیشتر ناشی از روندهای داخلی گیلان و موافقتشان با این یا آن مذهب اسلامی بوده است. آل بویه گیلانی تا قرون 4 و 5 هق چنان قدرتی یافتند که امیرالامرایان خلافت عباسی شدند و خلافت عباسی را تا آستانه زوال کشانیدند. در همین دوران مؤلف جغرافیای حدود العالم (373 هق) از گیلان همچون ناحیتی آبادان و با نعمت و توانگر یاد میکند که زراعتشان را زنان انجام میدهند و مردانش همگی جنگی و لشکریاند (ص 149 – 150). اگر دولت ممالیک بحری مصر و شام در فاصله سالهای 699 تا 702، پیشرویهای غازان خان را در شام به شکست کشانید، گیلانیان نیز تهاجم اولجایتو به سرزمینشان را در سال 706 هق چنان پاسخی دادند که بازگشت مغولان به سلطانیه بیشتر به فرار شباهت یافت. بیعلت نیست که حافظ ابرو در ذیل جامعالتواریخ رشیدی هشدار میدهد:… قضیه ایشان را سرسری نمیتوان گرفت. دوازده شهر است و در هر یکی امیری مستقل نشسته و سپاهی فراوان در فرمان (ص 70 ).
ب: دوران صفوی
این دوران از جهت کثرت قیامها و شورشهای ضد دولتی و رشادتی که گیلکان ابراز میداشتند، حقیقتاً موجب سربلندی هر کسی است که از ظلم و بیداد گری بیزار است. جدا از یکی دو مورد شورش گیلانیان که تمایل به کاهش پیوندهای عمومی با سایر ایرانیان داشته، قیامها و شورشهای دیگر گیلانیان در اساس حاوی تعلقات اجتماعی متعالی بوده است. قیامها و شورشهای پیدر پی و مکرر طوایف بزرگ چپک و اژدر علیه دولت شاه عباس چنان بود که شاه صفوی مصمم به تبعید خونین همگی آنان از گیلان بیهپس به حدود لرستان شد. جنایاتی که شاه صفوی و مأمورانش علیه این مردم و برخی رهبرانشان نظیر کرم اسوار مرتکب شدند، از کثیفترین رفتارهای یک حکومت با اتباع خود بهشمار میآمد. سنگینترین شورش گیلکان علیه دولت صفوی، قیام عادلشاه و پیروان او علیه شاه صفی در سال 1038 هق است که سرانجام پس از چند ماه بهطرزی خونین و بسیار شدید و با انواع جنایات علیه همه مردم و بهویژه کسانی که مظنون به موافقت با قیام عادلشاه بودند، سرکوب شد و چه جانهای بیگناهی که بر باد نرفت.
ج: دوران قاجاریه تا انقلاب مشروطیت و تشکیل سلطنت پهلوی
گیلان از قرن 11هق یکی از کانونهای توسعه مبادلات تجاری میان ایران و اروپا از روسیه تا آلمان بود و شهر رشت در ایام نوغان به صورت یک شهر بینالمللی درمیآمد. این موقعیت در نیمه دوم قرن 12 هـ.ق تقویت شد و در سالهای حکومت امیر هدایتاللـه خان گیلانی مشهور به اترخان به بالاترین حدود خود رسید. در گیلان مراتبی از مدنیت جدید شکل گرفت که مرکب از بنیادهایهای بومی و تجارب روسی و اروپائی است. از میان عناصر بومی تشکیل مدنیت جدید، تقسیم کار میان زنان و مردان بومی، اهمیتی بهسزا داشت. این عنصر از یکسو، مروج مدنیت جدید در حواشی دور و نزدیک گیلان شد و به همین ترتیب نیز محرک کجبینیها و کجتابیهای قشریت فرهنگستیز قرار گرفت. گیلان در انقلاب مشروطیت مطابق تحولی که پشت سر گذاشته بود، یکی از چند رکن تعمیق انقلاب شد، بهویژه با مبارزات دهقانی خود، سطح ترقیخواهی اجتماعی انقلاب مشروطیت را ارتقا بخشید و چند سال بعد برای حفظ استقلال ایران و تضمین بقای ملیت ایرانی و اجرای بیکم وکاست قانون اساسی مشروطیت، نهضت جنگل را به مردم ایران هدیه داد.
جعل و دروغ وصله نچسبی به گیلان و گیلانی
چنین مردمی را نمیتوان تحقیر کرد و هر عملی از این گونه، موجب رسوائی همانان خواهد شد. بگذارید کسانی که تاریخ را بازیچه منفعتطلبیها و قربانی نادانیهای خود میکنند، از انتشار آثارشان لذت ببرند چرا که لذت وطندوستی و دانائی را نمیشناسند و چون در برابر دادگاه تاریخ قرار میگیرند جز سرافکندگی نصیبشان نمیشود. گیلان با مردم و تاریخش شناخته میشود و در طول یکصد سال گذشته، چه بسیار کسانی که ضمن برخورداری از ضمانتهای قدرت، در تحریف و تحقیر این تاریخ و مردمش کوشیدند اما سرانجام جز رسوائی بهرهای نیافتند. سریال «خاتون» نیز چنین سرانجامی دارد. به قول نظامی گنجوی:
نهنگ آن به که با دریا ستیزد / کز آب خرد ماهی خرد خیزد
ادبیات تبلیغی دولتی ایران از فردای ورود ارتش سرخ جز این وظیفهای نداشت که آن را همچون بلای مجسم و اشغالگری مغول صفت ترسیم کند. این ادبیات تا میتوانست از جعل کامل و هرجا که چنین جعلیاتی میسر نبود، از ترکیب راست و دروغ روزانه صدها خبر و حادثه علیه دولت شوروی و ارتش سرخ منتشر میکرد. در این روند فاسد، سهم بزهکاریهای نظامیان انگلیسی و آمریکائی چنان ناچیز مینمود که گوئی از هرگونه تبهکاری مبرا هستند. حال آنکه هرزگیهای سربازان آمریکائی و انگلیسی -در مرحله بعد از بنیادهای اجتماعی – بزرگترین عامل انتشار فحشا در شهرهای بزرگی نظیر تهران بوده است. بی تردید تعدادی از نظامیان ارتش سرخ نیز مرتکب برخی اعمال پلید نظیر تجاوز یا تکدی و یا قاچاق برخی کالاها میشدند اما اعمال اینان به واسطه تربیت اجتماعی و نظارت دقیق سیاسی و نظامی چنان نازل و ناچیز بود که در قیاس با همگنان آمریکائی و انگلیسی خود، حتی دیده نمیشد وهمین میزان اندک نیز چنان کیفری داشت که میتوانست هرکسی را از چنین رفتارهائی منصرف کند. با این همه ادارات شهربانی و ژاندارمری و سازمانهای تابعه وزارت کشور، هرچه را که درباره رفتارهای ارتش سرخ و دولتیان شوروی میشنیدند یا دوست داشتندکه بشنوند، به دولت ایران اعلام میداشتند و از این طریق پروندههائی مشتمل برهزاران هزار گزارش و خبرجعلی یا اغراق شده فراهم آمد که امروزه مایه تاریخ پردازیهای دروغین همه رویاپرستان شده است. دراین میان کسانی هم بودند که علیرغم تعلقات سیاسی و طبقاتی و بیگانگیشان از ارتش سرخ و دولت شوروی، آنچه را که جاری بود و خود به چشم شان میدیدند و یا از مراجع و اشخاص موثق میشنیدند، حقایق زمانه را بدون دخل و تصرف ارادی در آنها ثبت و ضبط میکردند و همین ثبت و ضبطهاست که به تدریج معلوم داشته،گزارشهای مزدبگیران دولتی و اتباع ملاکان و سرمایهداران و کهنهپرستان و یا ترسخوردگان و غرضورزان، تا چه اندازه بیگانه از واقعیت بوده است
نخست از سر ریدر ویلیام بولارد سفیر کبیر وقت بریتانیا در ایران و عامل اخراج رضاشاه میگویم: گزارش مورخ 23 سپتامبر 1941 برابر با اول مهر 1320 به وزارت خارجه بریتانیا: با تاسف به اطلاع شما میرسانم که شب گذشته چند تن از سربازان انگلیسی وارد محل نمایندگی آلمان شدند و تعدادی از تابلوها را شکستند… من از نخستوزیر ایران و کاردار سفارت سوئد معذرتخواهی کردهام. این حادثه در مجموع بیشتر از این نظر مورد تأسف است که چون سربازان شوروی به دستور افسر فرمانده شان به هیچ وجه اجازه ورود به شهر را ندارند، ایرانیها آنها را منضبطترتلقی میکنند.
دو سال بعد عینالسلطنه سالور درباره هرزگیها و تجارت غیرقانونی سربازان آمریکائی نوشت:… امان از وقتی که مست میکردند. پلیس خودشان هم از عهده برنمیآمد… پول مثل ریگ بیابان خرج میکردند… خیلی قاچاق میکنند. کیسه کیسه قند و شکر. عدل عدل پارچه، چقدر کمپوت، مربا، شیرینی، سیگار، ترشی، شیرینیهای اعلی. چقدر قاچاقچیهای ایرانی صاحب مال و منال از این راه شدهاند. ارزان گرفته به اعلی درجه گران میفروشند. بهمن یک پالتو بارانی قاچاق را 230 تومان خرید.( 1 – 3 دی 1322)
تفاوت رفتار دولت شوروی و بریتانیا
تفاوت اساسی میان رفتارهای دولت شوروی و بریتانیا و تمایل دولت شوروی به تضمین مناسبات عادلانه با ایرانیان در منطقه اشغالی خود از همان روزهای نخست، مشهود و آشکار بود و بولارد نیز متوجه آن شده اما تعبیر استعماری خود را درباره آن بهکار میگرفت. او در گزارش خود به وزارت امور خارجه بریتانیا نوشت: به سفیر شوروی پیشنهاد کردم کمیسیونی متشکل از نمایندگان شوروی و بریتانیا و ایران تشکیل شود که در جهت رسیدگی به کلیه مسائل غیرنظامی ناشی از اشغال، اختیار داشته باشد… سفیر شوروی در اصل موافق است، ولی آشکارا از دست به کار شدن، میترسد. روسها غنیترین بخش مملکت را اشغال کردهاند. شاید دولت شوروی با گوشه چشمی به ضمیمه کردن بیدردسر شمال ایران به روسیه در زمان آینده، به عمد به آن توجه نشان میدهد. (۲۴ سپتامبر ۱۹۴۱ / دوم مهر ۱۳۲۰)
این عبارت تصریح میکند که دولت شوروی نسبت به اوضاع منطقه اشغالی خود حساس بوده و از آشفتگی و بحران و کمبود و رویاروئی و درگیری اجتناب دارد. چرا؟ شاید انگیزه ناسالمی داشته و میخواسته که در آینده، شمال ایران را بیدرد سر به روسیه ضمیمه نماید. چنین تعبیری در ارزیابی تنها به این معنی است که آسودگی خاطر مردم شمال ایران نسبت مناطق تحت تصرف بریتانیا و آمریکا بیشتر از آن است که انکار شود و آنچه را که متعاقب اخبار مربوطه ابراز داشته جز یک احساس خشم و ترس از عقبافتادگی نسبت به شوروی در اذهان ایرانیان نبود و اتفاقاً همین هذیانهای ناشی از خشم و حقارت، بسیار بیشتر از آنچه که خود انگلیسیها جعل کرده بودند، به دست مأموران و اتباع رضاشاهی (یعنی تربیتشدگان دوره رضاشاه) و ملاکان و قشریون ضدایرانی ساخته و پرداخته شد و در زمره اسناد به اصطلاح تاریخی درآمده است و نویسنده «خاتون» چه بسیار از آنها بهره برده است.
عینالسلطنه سالور نیز دو سال بعد با تأکید بیشتر درباره سربازان آمریکائی تکرار کرد:… روسها برخلاف اول ورودشان که بعضی دخالتها و تحریکات به رعایا و کسبه تلقین میکردند، ساکت شده هیچ تحریک انقلاب یا حرف عدم مالکیت نمیکنند و نمیزنند. فقط نمیگذارند از منطقه خودشان خوردنی به هر اسم باشد به تهران یا شهرهای دیگر حمل کنند. با مردم هم خیلی با مدارا رفتار میکنند. هرکس را دیدم از سلوک آنها، از رفتار آنها راضی بود و تمجید میکرد. بهکلی مخالف بیعصمتی و دزدی هستند که به مجرد اطلاع تیرباران است. حتی آن مافوق حق دارد خودش مجازات بدهد. (۷ دی ۱۳۲۷)
واقعیت مناسبات بالنسبه سالم و عادلانه ارتش سرخ و دولت شوروی با مردم مناطق اشغالی چنان تأثیراتی داشت که حتی 5 سال بعد از خروج ارتش سرخ از ایران، همچنان مورد پذیرش و تائید بزرگانی همچون مرحوم دکتر محمد مصدق بود. او در مذاکرات جلسه 61 مجلس شورای ملی، دوره شانزدهم، سخنانی درباره مسئله نفت، پس از اشاره به واکنش ترسآلود بیمورد رعایایش از ورود نیروهای ارتش سرخ به منطقه آبیک و حوالی روستای احمدآباد در شهریور 1320، که اعتراض خود مصدق را برانگیخت و خطابش به رعایا که اگر هم بلشویکها بیایند با شما که رعیت هستید کاری ندارند و شاید فقط با من مالک کاری داشته باشند که آن هم احتمال نمیرود و ادامه میدهد که یک روز: … کامیونی آمد درِ منزل ما… یکی از آدمهای من آمد گفت آقا بلشویک آمده… رفت در را باز کرد… داخل شدند… گفتم آنها را پذیرائی کنند… گفتند مقداری یونجه میخواهیم… گفتم یک خروار یونجه در کامیون ریختند… بعد مقداری پول روی میز گذاشتند و گفتند پول یونجه را خواهش میکنیم بردارید. گفتم شما مهمان من هستید. من این یونجه را از صمیم قلب تقدیم میکنم. از من اصرار و از آنها انکار. بالاخره قبول کردند و یونجه را مجانی بردند. این مطلب که به گوش زارعین آن ملک رسید، چون تبلیغات بسیار زیادی در تمام دوره دیکتاتوری از کمونیسم شده بود و آنها ترسیده بودند و تصور میکردند که اگر کمونیست بیاید، آدم میخورد، آدم میکشد، معامله نمیکند. ولی وقتی آنها پول یونجه را دادند، زارعین من آمدند گفتند آقا خوب بود به اینها میگفتید بیایند با ما معامله کنند. اشخاصی که به این خوبی پول میدهند چرا با ما طرف حساب نشوند؟ این رفتار دولت شوروی بود که همه آقایان خبر دارید. در موقع جنگ بینالمللی رفتار نظامیان شوروی از سایر ملل در این مملکت بهتر بود. (پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۲)
از جمله حوادثی که در سریال خاتون نشان داده میشود، اعدام یکی از امرای ارتش است به نام آریا (تنها افسر ایرانی که نام او هم مخرج با آن است، سرهنگ دوم فضلاللـه آرتا همسر نامناسب پروین اعتصامی و رئیس شهربانی گیلان در سال 1314 میباشد. آیا ممکن است نویسنده خاتون از این تشابه لفظ و صوت، چنین جعلی به دست داده باشد؟) در تمام پنج سالی که ارتش سرخ در گیلان حضور داشته هیچ کس از ایرانیان بنا به دلایل حقوقی ناشی از فقدان کاپیتولاسیون و شرایط آتشبس و صلح در دادگاههای نظامی ارتش سرخ محاکمه نشدند. چنین رفتاری بهویژه پس از انعقاد پیمان اتحاد میان ایران و شوروی و بریتانیا – 6 بهمن 1320 – در اساس نامیسر بود. البته همدستان مخفی ستاد ارتش بهویژه در دوران ریاست سرلشکر حسن ارفع و اتباع سیدضیاءالدین طباطبائی تا آنجا که توانستند هزاران درخت مرغوب جنگلهای ایران و جهان را صرف لاطائلاتی حاوی چنین اخباری کردند و بسیاری را در همان سالها به دست ارتش سرخ و یا مأموران امنیتی شوروی در ایران کشتند. نظیر گزارشهائی که با نام «من از چنگال استالین فرار کردم» در مجله تهران مصور که از 16 مرداد تا 16 بهمن 1332 منتشر میشد. نویسنده این هذیانات، علیالظاهر مرد مجهولالهویهای به نام شامیل جوانشیر بود اما بیتردید چنین مطالبی را فقط کریم روشنیان از همکاران مشهور تهران مصور میتوانست قلمی کند. نویسنده این سریال نیز گویا علیرغم جوانی خود اطلاعاتی از کریم روشنیان داشته و مطابق سیرت او به جعل تاریخ در هنر پرداخته است. او به احتمال زیاد میخواسته نوعی همتباری و تناسب میان اعمال ارتش روسیه تزاری و ارتش سرخ شوروی ایجاد کرده و هر دو را از یک گونه بشناساند. اگر نکراسف کنسول جنایتکار روسیه تزاری (من برای اولین بار نام نکراسف را 60 سال پیش، از جد مادریام مرحوم حاج اسماعیل مزین عابدینی شنیده بودم) میتوانست با تشکیل مضحکهای به نام دادگاه، هفت نفر از آزادیخواهان گیلانی را – چهار نفر در رشت و سه نفر در بندر انزلی – با همدستی برخی ایرانیان تابع دولت روسیه تزاری و چند نفر از قفقازیان مقیم رشت و انزلی و با منشیگری رضا شریعتزاده رفیع و با قرائت حکم اعدام آن آزادیخواهان در پای چوبه دار توسط همو -همان قائم مقامالملک رفیع، یار گرمابه و گلستان رضاخان و سپس رضاشاه -در 13 صفر 1330 اعدامشان کند، چرا فرماندهان ارتش سرخ چنین نکنند. به این ترتیب بار گناهان دولت شوروی افزایش یافته و میهندوستی نویسنده و کارگردان و حامیانش نیز تکمیل میشود. نویسنده سریال خاتون که قافیه اشعارش تنگ آمده بود، آن را با اخبار مظالم روسیه تزاری همساز کرد تا از این طریق، دستیابی به سود و سرمایه بیشتر و جلب محبت برخی صاحبان قدرت، تسهیل شود. جالب توجه اینکه حتی جهانگیر سرتیپپور که از هر کاهی، کوهی علیه روسها و بهویژه بلشویکها میساخته، کمترین اشارهای به این داستان مضحک ندارد.
نویسنده این داستان که امیدوارم خداوند او را به سطح نویسنده و هنرمند ارتقاء دهد، چنان صحنههای پرت و مهملی را خلق کرده که فقط میتوان در بخشی از فیلم فارسیهای زمان شاه و برخی فیلمهای اولیه مخملباف مشاهده کرد. نظیر استقرار چند مبارز مسلح ضد شوروی در فضائی فاقد هرگونه ترسیمات نظامی و به دور از هرگونه کارسازیهای جنگی در سنگربندیهای مقوائی که تنها مناسب بازیهای جنگی کودکان مجهز به اسلحه چوبی است. این صحنهها بیش از هر چیز دیگری خوشایند کسانی است که گویا همچنان رنجور عقده ناشی از تلاشی سریع و حیرتانگیز ارتش رضاشاهی و فرمانده کل آن یعنی خود رضاشاه هستند. تعبیه چنین صحنههائی دراین گونه سریالها تنها به معنی انکار واقعیت زنندهای است که رضاشاه بر ایران تحمیل کرده بود: مردمکشی و میهنستیزی.
چنین جعلیاتی برای این به کار میآید که انوار خیرهکننده انفجار شادمانی مردم ایران را از سقوط رضاشاه ناچیز نشان دهد. بیتردید کسانی در ایران از سقوط رضاشاه هراسیدند، نظیر کارپردازان املاک اختصاصی که نایبالسلطنه تجاوزات و تعدیات رضاشاه به تودههای مردم کشور و به ویژه اهالی آن ۰۵ هزارکیلومترمربع املاکی بودندکه عملاً بردگان رضاشاه به حساب میآمدند. دارندگان سهمیههای غیر قانونی ارز تجاری. اعضای بورژوازی کمپرادور و فئودالهای ریز و درشت ایران. افسران قاچاقچی کالا و ارز (در این باره. نک: مستوفی، شرح زندگانی من، ص ۲۰۱۸ – ۲۰۱۹)، فرماندهان خرد و کلان مجری اوامر دیکتاتور در ژاندارمری و بهویژه پلیس از سرتیپ درگاهی تا سرپاس مختاری. شکنجهگرانی چون عباس بختیاری (شش انگشتی)و جعفرقلی جوانشیر و نصراللـه اسفندیاری تا پزشک احمدی و صدها نابکار دیگر. اما روشنائی پس از سقوط رضاشاه چنان خیرهکننده بودکه بسیاری از اینان جز فرار و پناه بردن به اعماق تاریکیها چاره دیگری نداشتند.
بله، صحنهسازیهای خاتون، نورافشانی کاذب ظلمات و تاریکسازی روشنائیهاست. نکته تأسفبار این که میهندوستی خاتونی از جانب کسانی به ما آموخته میشود که فرزندانشان را برای تبدیل وطن، در کانادا میزایند و از آن پلیدتر اینکه ضمن ایراد تهمتها و نسبتهای زننده به اندیشگی کسانی همچون مهندس احمد عاشورپور،یکی از صحنههای بیمایه و بیپایه سریال را به ترانه زیبائی از آن مرحوم میآراید که قریب ۲۰ سال بعد ازسقوط رضاشاه و حضور ارتش سرخ در گیلان ساخته شده بود. زهی حیا و معرفت.



یک پاسخ برای “نگاهی به سریال خانگی «خاتون» و – تافتههای بیتار و پود آن – علی پورصفر (کامران) ”.
بسیار تحلیل تاریخی مستندی را پس از مدت های زیاد دادید که امیدوارم کردید. من ۸۱ ساله ام و هنوز این تبلیغات مدام دشمنان ایران و در اصل دشمنان بشریت را علیه روسیه وچین شاهدم . متاسفم که هنوز ایران از چنگال امپراطوری خبیث غربی نتوانسته خودش را رها کند ٫ هنوز عوامل انها در خیانت به ایران و ایرانی در تمام ارگانهای دولتی وخصوصی شب و روز بکارند . در باب اینگونه مغز شویی ها شما نباید فقط به یک مقاله اکتفا کنید لازم است پیگیر باشی . با درود به آقایپور صفر برای مقاله وزیناشان .
لایکلایک