به بهانهی اوکراین ۲
مهدی گرایلو

… با تماشای جشنوارهی بلاهایی که تنها در چندروز از هر شکاف پردهی آسمان بر سر اوکراین بارید، بیش از پیش ناروشن است که ارزش اینهمه دَوَندگی برای رسیدن به لاشهی مگسپوشِ برجام در چیست؛ آیا برای نامهایی که رأیدهندگان هنوز آنها را روی دیوار انقلاب ایران مینویسند، چیز مبهمی باقی مانده که گوشزد سفیرِ اوکراین در انگلیس به تهران و پیونگیانگ هم نتوانسته آن را برطرف کند؟ ضرورتهای قلمروی واقعیت هرچه باشد نمیتواند بر حقیقتِ ایجابی انقلابی که برای دگرگونیِ بنیادین آن روی داده است پیشی بگیرد و بهگمانم آن حقیقت آنقدرها خودآشکاره هست که برجام را از همان لحظهی پیدایشِ آن نفرین کند، چه رسد به دیدنِ فلاکتِ فراریهای کیِف و شنیدن افسوس سفیرِ آنها از یادکردِ قولوقرارهای بوداپست …
… آنچه بیشازاندازه بایسته است بهیادداشتنِ بیتخفیفِ این حُکم است که هیچ عقلانیتی که جهان را تنها از رهگذرِ نفیِ آنچه برای او زیانبار است میشناسد، نمیتواند کارگزار حقیقتِ شریکناپذیری باشد که مرجعیتِ بیچونوچرای خود را همچون ایمانی جمعی به یک واحدِ هستیبخش، با اِشراقِ انقلاب به جهان زور میکند …

