دومنیکو لوسوردو در مورد روسیه: بخشی از جنوب جهانی
نویسنده: آندرياس وهر
برگرفته از:لينکه تسايتونگ

دومنیکو لوسوردو تاریخشناس و فیلسوف مشهور، یکی از مهمترین و در عینحال خلاقترین فرضیهپردازان مارکسیست دوران معاصر محسوب میشود. او بیش از ۳۲ کتاب نوشته و نوشتههای منتشر نشده دیگری نیز از او وجود دارد. در بیوگرافی او ما بیش از ۲۰۰ جستار و مقاله پیدا میکنیم. علاوه برآن، او در ويرايش ۳۱ کتاب از نویسندگان دیگر مشارکت داشت. کتابهای او به زبانهای مختلف ترجمه شد. تنها اثر او «آزادی به عنوان امتیاز-ضدتاریخ لیبرالیسم» به ۱۲ زبان مختلف ترجمه شده است.۱*
لوسوردو توانست به شیوهای منحصر به فرد بر چشمانداز تنگ اروپامحور مارکسیستهای اروپایی فایق آید. تاریخ و عصر معاصر جنوب جهانی در تفکر و آثار او همواره حضور محسوس داشت و در نتیجه جای تعجب نیست که او در بسیاری از کشورهای جنوب جهانی مثل برزیل دارای هواداران بیشماری است. کتابهای او در برزیل بیش از هر کشور دیگری در جهان به فروش رفته است.
مارکسیسم شرقی و مارکسیسم غربی
کتاب او «مارکسیسم غربی-چگونه پدید آمد، وداع گفت و میتواند دوباره احیاء گردد» که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، بیگانگی بین مارکسیسم غربی و شرقی را مورد بررسی قرار داده است. درک او از این دو نوع مارکسیسم چه بود؟ «مارکسیسمی که با انقلاب اکتبر به هر گوشه جهان گسترش یافت، در قلب غرب پا به عرصه وجود نهاد و عینحال به طور قاطع همینطور در کشورهایی نيز که از نظر اقتصادی و اجتماعی کمتر رشد یافته و همینطور از فرهنگهای به حق متفاوتی برخوردار بودند، رسوخ کرد. با سنن یهودی-مسیحی در کولهپشتی خود، مارکسیسم غربی (…) اغلب از جانب انگیزههای ارشادی هدایت میشد (با انتظار «تحقق کمونیسم» که هر نوع مناقشه و تضادی را از بین خواهد برد و به نوعی به پایان تاریخ خواهد انجامید). برعکس تا حد زیادی ارشادگری در فرهنگی چون فرهنگ چین که در رشد هزار سالهاش قبل از هرچیز توجه به واقعیتهای دنیوی و اجتماعی وجه مشخصه آن است، وجود ندارد. گسترش جهانی مارکسیسم آغاز یک فرآیند انشقاق است که جنبه دیگر پیروزی چشمگیر آن میباشد.»۲
علاوه بر چین، لوسوردو ویتنام و کوبا را نيز در زمره کشورهایی برشمرد که از مارکسیسم شرقی الهام گرفته اند، اگرچه کوبا در منطقه کاملاً متفاوتی از جهان قرار دارد و رهبران آن – حداقل در سالهای اول پس از انقلاب به شدت از سوی احساسات ارشادگرایانه هدايت میشدند.
لوسوردو غلبه برشکاف بین مارکسیسم غربی و شرقی را وظیفه مرکزی چپها میدانست: «در حالیکه ابرهای طوفانزای یک جنگ جهانی بزرگ جدید روزبهروز تیرهتر میگردد، یک چنین انشقاقی بسیار نامطلوب است و وقت آن رسیده که به آن پایان داده شود. طبیعتاً برای غلبه کردن بر وظایف پیش رو، از این طریق تفاوتهایی که کماکان مثلاً در فرهنگ، سطح تکامل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بین شرق و غرب وجود دارد، از بین نخواهد رفت: چشمانداز سوسیالیستی در شرق نمیتواند از به پایان رساندن انقلاب ضداستعماری در کلیه سطوح چشمپوشی کند. در غرب راه رسیدن به چشمانداز سوسیالیستی از طریق مبارزه علیه سرمایهداری میگذرد که به معنی تشدید قطببندی اجتماعی و رشد وسوسههای نظامی است.»۳
جهان سوم گسترده
لوسوردو در کتاب خود «وقتی نیروهای چپ در صحنه نیستند» که در سال ۲۰۱۴ انتشار یافت (رجوع کنید به کتابخانه عدالت)، وضعیت جهان را آنطور که میبیند توصیف میکند: «جهان سوم و تمامی کشورهایی که کموبیش دوران طولانی سلطه استعماری و نیمه استعماری را پشت سر گذارده اند، از مرحله سیاسی-نظامی مبارزه رهاییبخش ملی به مرحله سیاسی-اقتصادی رسیده اند. آنچه را که لنین «الحاق سیاسی» مینامید، یعنی اعمال سلطه استعماری مستقیم بر خلقی که از حق تأسیس یک دولت-ملت مستقل محروم بود، تقریباً به گذشته تعلق دارد. ولی آنچه هنوز موجود است «الحاق اقتصادی» است، که امروز با تهدیدهای نظامی (به شکل یک دستگاه عظیم نظامی، که بدون مجوز شورای امنیت سازمان ملل وارد عمل میشود) و همینطور تهدیدهای حقوقی (که به وسیله «دادگاه کیفری بینالمللی» که عمدتاً از طرف غرب کنترل میشود، اعمال میگردد)، تشدید میشود.»۴
در حالیکه جهان سوم به شکل رادیکالی تغییر شکل مییافت، جهان دوم به معنی واقعی کلام ناپدید شد. جهان دوم سنتاً به کشورهایی اطلاق میشد که دارای جهتگیری سوسیالیستی بودند و در «اردوگاه سوسیالیسم» از نظر اقتصادی، سیاسی، نظامی به یکدیگر پیوسته بودند. اکنون که شرق اروپا عمدتاً به عضویت ناتو درآمده، سرمایهداری به آنجا بازگشته است. از طرف دیگر چین و ویتنام و به تازگی کوبا در سطح بینالمللی خود را به عنوان مدل اجتماعی آلترناتیو در مقابل قدرتهای حاکم قرار نمیدهند و مدعی نیستند که «فانوس دریایی سوسیالیسم» در این و یا آن سوی جهانند. آنها در وهله اول کوشش میکنند خود را از نظر صنعتی و فنآوری به کشورهای بیشتر پیشرفته نزدیک کنند تا سطح زندگی مردم خود را ارتقاء بخشند. همینطور با این هدف که برای حزب کمونیست حاکم مبنای اجماع اجتماعی را گسترش بخشند و تثبیت نمایند و از این طریق کوشش تثبیت کنندهای را که غرب به ویژه نیروهای رهبری کننده آن اعمال میدارد، خنثی کنند. چین و ویتنام و کوبا نه به این خاطر که سمتگیری سوسیالیستی به کنار نهاده شده، بلکه به خاطر مقیاسهای جدید اولویت، به این سو گرایش دارندکه به بخشی از جهان سوم مبدل شوند. …»۵
ولی تکامل در اروپا به شکل دیگری صورت گرفت. کشورهای سابق سوسیالیستی اروپایی در اروپای مرکزی و شرقی اکنون جزو ثابتی از جهان غرب هستند. به استثنای چند کشور در بالکان، همگی عضو سازمان نظامی ناتو و اتحادیه اروپایی هستند، هرچند هم که به خاطر سطح رشد نسبتاً نازل خود نسبتاً نقش ناچیزی ایفاء میکنند. با کشورهای بالتیک مانند لتونی، لیتوانی و استونی حتی جمهوریهای سابق اتحاد شوروی به عضویت ناتو درآمده اند و اگر بنا به خواست مراکز قدرت غرب باشد، باید گرجستان، مولداوی و قبل از همه اوکرائین نیز همین راه را دنبال کنند.
روسیه به عنوان بخشی از جهان سوم گسترده
ولی روسیه، که هسته اصلی اتحاد جماهیر شوروی سابق بود، پس از چند چرخش، مسیری متفاوت و تقریباً متضادی را در پیش گرفت. با اینکه در سالهای بین ۱۹۹۱ تا ۲۰۱۴ (اول زیر ریاست جمهوری یلتسین و سپس پوتین) این کشور خود را جزو کشورهای غربی محسوب میکرد، این دوران، دوران عضویت در کلوب اختصاصی G8، یعنی مرکز قدرت مهمترین کشورهای صنعتی جهان غرب بود، سپری شده است. ولی با آغاز هزاره سوم پروسه بیگانگی آغاز شد. زیر ریاست جمهوری پوتین این روند در مراحل مختلفی صورت گرفت. پس از الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴ جدایی آغاز شد. مسکو از G8 اخراج شد و با تحریمهای گستردهای روبهرو گردید. لوسوردو در کتاب «وقتی نیروهای چپ در صحنه نیستند» این تکامل را مورد بررسی قرار داد: «روسیه نیز به نحوی به این جمع جهان سوم گسترش یافته که کشورهای در حال رشد را دربر میگیرد، وارد شد. طبیعی است که روسیه کشوری است که تاریخش با کشورگشاییهای امپریالیستی اجین شده بود ولی به دلیل آسیبپذیری اقتصادی-اجتماعی و ناهمگونیهای نژادی خود میتواند به سرعت به وضعیت نیمهوابستهای دچار گردد.»۶
لوسوردو با گامهای بلند تاریخ پر پیچوخم روسیه را پشت سر میگذارد و به کوششهای مکرر رایش آلمان برای تکهتکه کردن این سرزمین پهناور و تبدیل آن به یک مستعمره عظیم، یعنی به قول هیتلر «هندوستان آلمان» اشاره میکند: «روسیه پس از تحمل دو قرن سلطه مغولها و سپس کابوس شوالیهها در آغاز سالهای ۱۶۰۰ شاهد اشغال پایتخت خود از طرف لهستان شد و تقریباً ۱۰۰ سال بعد مورد هجوم ارتش کارل ۱۲ از سوئد و باز ۱۰۰ سال بعداز آن از طرف ناپلئون قرار گرفت. در پایان جنگ جهانی اول روسیه نه تنها با تهاجم قدرتهای غربی روبهرو شد، بلکه شاهد بالکانیزه شدن کشور بود که به نظر محتوم میرسید. هیتلر بعد در طراحی عملیات «بارباروسا» از این مبدأ حرکت میکرد که میبایست این کشور عظیم یوروآسیایی را به یک مستعمره عظیم و انبار وسیعی برای نیروی کار بردگی تبدیل کند. پس از شکست در جنگ سرد، روسیه برای مدتی با شرايطی روبهرو شد که با وضعیتی که پس از شکست در جنگ اول جهانی پدید آمد بسیار شباهت داشت. هنوز هم پیشروی بیامان ناتو در شرق اروپا وضعیت پرخطری را ایجاد میکند. از این طریق ما با جهان سوم گسترشیافتهای را پیش روی خود داریم که شامل کشورهای در حال رشد و کشورهای با سمتگیری سوسیالیستی میشود که بر رویهم وجه مشخصه آنها مبارزه برای تحقق بخشیدن و یا تحمیل نهایی دو حق بشری، یعنی |آزادی از ترس» و «آزادی از نیاز» است. جهان سوم گسترده که طبیعتاً در درون خود با تضادهای فراوانی روبهرو است و مطمئناً فارغ از چالشها و مشکلات نیست، با این حال آلترناتیوی در برابر نظم حاکم جهانی است، که البته کمتر در مورد امور داخلی تکتک کشورها و بیشتر در مورد تقسیم کار بینالمللی صادق است. این تقسیم کار بینالمللی مدتها دارای این خصلت بود که غرب فنآوری پیشرفته را به انحصار خود درآورده و بقیه جهان را به توزیعکنندۀ مواد خام و کار نازل مزدی و در آخر بازار فروشی برای کالاهای لوکس کشورهای پیشرفته سرمایهداری تقلیل داده و تبدیل کرده بود.»۷
این دیدگاه آرنولد شولزل، فیلسوف و روزنامهنگار آلمانی نیز است. او در مقالهای زیر عنوان «امپریالیسم-تورم» که با مواضع انتقادی که روسیه را امروز یک کشور امپریالیستی معرفی میکنند، به مقابله میپردازد، مینویسد: «به نظر من کم بها دادن به این چشمانداز روسیه، یعنی نادیده گرفتن بیش از ۱۰۰ سال کوشش برای به استعمار کشیدن این کشور، علت اصلی ارزیابیهای متفاوت از جنگ اوکرائین است.»۸
«ابرهای طوفانزای یک جنگ جدید بزرگ» که لوسوردو ۸ سال پیش در افق میدید در این بین به طور تهدیدآمیزی نزدیک شده است. در واقع جنگ اوکرائین در سال ۲۰۱۴ آغاز شد و در این بین بنابر عنوان کتاب اولریش هایدن «طولانیترین جنگ در اروپا از سال ۱۹۴۵» است.۹
در واکنش بقیه جهان نسبت به برخورد روسیه صحت تحلیل لوسوردو در آن زمان ثابت میشود: چین بلافاصله پس از حمله روسیه به شکلی نمایشی یک قرارداد دوستی با روسیه به امضاء رسانيد. دیگر کشورهای مهم آمریکای لاتین مانند آرژانتین، برزیل، هندوستان، پاکستان، سنگال، آفریقای جنوبی و ویتنام از پیروی سیاستهای تحریمی غرب علیه روسیه سر باز زدند. برعکس، کشورهایی چون هندوستان و اندونزی حتی روابط اقتصادی خود را با روسیه گسترش بخشیدند! هر چند با جهان سوم گسترده یک بلوک قدرت یکپارچه جدید به وجود نمیآید، چون تفاوت بین تکتک کشورها بسیار بزرگ است ولی این جبهه مقاومت ناهمگون حداقل کوششهای غرب برای منزوی کردن کامل روسیه را باطل میکند و مرز توانایی غرب را مشخص میسازد. حتی روزنامه فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ (سخنگوی بورژوازی بزرگ آلمان، عدالت) مچبور به اذعان شد. در این روزنامه در مورد پوتین آمده بود: «در یک نکته او اشتباه نکرد: پیمان او با چین پایدار است و موضع متعادل کشورهایی چون هندوستان نیز به نفع اوست-حتی از نظر مادی- در واقع میتوان گفت جنگ اوکرائین اولین نبرد در دوران جهان چندقطبی است.»۱۰
باقیمانده چپهای غرب باید این وقایع را دقیقاً مطالعه کند، زیرا «غلبه بر مثله کردن زمانی و مکانی مارکسیسم امکانپذیر نخواهد بود، مگر اینکه مارکسیستهای غرب رابطه خود را با انقلاب ضداستعماری جهانی (که اغلب از سوی احزاب کمونیست رهبری میشوند) برقرار کنند، انقلابی که محتوای اصلی قرن بیستم بود و کماکان نقش تعیین کنندهای در قرنی که وارد آن شده ایم، ایفاء میکند. احیای چنین رابطهای به این معنی است که در وهله اول موضوع استعمار را به طور کامل به سوابق تاریخی قرن ۲۰ و مارکسیسم قرن ۲۰ بازگردانیم.»۱۱
* ترجمه فارسی آن زیرعنوان «لیبرالیسم و قرن بیستم» با همت محمد علی عمویی و رضا نافعی در ایران منتشر شده است. همینطور کتابهای «وقتی که نیروهای چپ در صحنه نیستند» و «استالین، داستان و نقد یک اسطوره سیاه» او به وسيلۀ تارنگاشت عدالت ترجمه شده و در کتابخانه تارنگاشت موجود است. «عدالت»
https://www.edalat.org/node/142
https://www.edalat.org/node/133
https://www.edalat.org/node/133
زیرنویسها:
۱] Andreas Wehr zu seinem Leben und Werk: „Domenico Losurdo – Theoretiker des Marxismus“,
[۲] Domenico Losurdo, Der westliche Marxismus – Wie er entstand, verschied und auferstehen könnte, PapyRossa Verlag, Köln 2018, S. 258
[۳] Domenico Losurdo, Der westliche Marxismus, a.a.O., S. 260 f.
[۴] Domenico Losurdo, Wenn die Linke fehlt…Gesellschaft des Spektakels, Krise, Krieg, PapyRossa Verlag, Köln 2017, S. 341 f.
[۵] Domenico Losurdo, Wenn die Linke fehlt…, S. 343
[۶] Ebenda
[۷] Domenico Losurdo, Wenn die Linke fehlt…, a.a.O., S. 344
[۸] Arnold Schölzel, Imperialismus-Inflation, in: Junge Welt vom 06.07.2022
[۹] Vgl. Andreas Wehr, Protokoll des ukrainischen Bürgerkriegs, Rezension des Buches von Ulrich Heyden, Der längste Krieg in Europa seit 1945. Augenzeugenberichte aus dem Donbass
[۱۰] Nicolas Busse, Die erste Schlacht der neuen Zeit, in: FAZ vom 14.07.2022
[۱۱] Domenico Losurdo, Der westliche Marxismus, a.a.O. S. 249
https://www.andreas-wehr.eu/domenico-losurdo-ueber-russland-teil-des-globalen-suedens.html


یک پاسخ به “لوسوردو: روسیه بخشی از جنوب جهانی”
آقای لوسوردو «لیلی بالاخره مرد بود یا زن»؟
لسوردو محصول تفکر روشنفکران طبقات میانی، بیشتر مرفه جامعه «کمونیست» های اروپایی میباشد.
او بخوبی دریافته است که با روشهای خروشچفی قادر به جلوگیری از دردهای مامایی جوامع سرمایداری طبق نسخه لنین و استالین نیست و بدنبال «ختنه سرونی بدون درد» میباشد.
درد تعویض جامعه را هم فقط باید طبقات تحتانی در راس آن طبقه کارگر صنعتی باید متحمل گردد تا:
اکثریت «قشر ده درصدی» جوامع که که بنام قشر متوسط کنونی زندگی مرفه تری نسبت به طبقه کارگر و متحدین زحمتکش او دارند، در حفظ وضعیت کنونی داوطلبانه و دایمی کوشا بمانند و به امتیازهای خود در مقابل طبقه کارگر رشک دیگری را برانگیزند.
کشورهای امپریالیستی غرب و در راس آن ام.آمریکا که مخارج نگهداری امپراتوری آنها از تولید داخلی مایحتاج اولیه زندگی ساکنین خود پیشی گرفته است چوب لای چرخ کشورهای غربی گردیده است.
تولید همانند سرمایهگذاری فرامرزی و فرا منطفه ای و فرا قاره ای «بینالمللی» گردیده است. بطوری که لوکوموتیو تسلط بر بازارِ اجناس ارتباطی از تلفن همراه تا کلیه کالاهای تکامل یافته و بکار گرفته هوش مصنوعی اعم از ایاب ذهاب تا پزشکی و انواع کالاهای سخت و یا نرم افزاری «جذب توجه جنسی بخصوص در جوانان» و «شتاب در تولید» از طرف دیگرفقط شامل طبقه متوسط مرفه به بالا میگردد.
بدی آنهم نه در عدم توان تأمین نیازهای مادی ومعنوی جامعه سرمایداری نِـــمیباشد بلکه برعکس در اثر همانا «توانا بودن در تأمین نیازهای مادی و معنوی» میباشد که توسط قوانین اقتصادی مانند قانون مثلاً «عرضه و تقاضا» به خواست مرفهین و بدست طبقه حاکمه هر کشوری میبباشد. یعنی:
تا تولید را برای حفظ عدالت طبقاتی*) قالب بــگیرد، درنتیجه این قالب گیری ها چنان مقدس میگردد که کسی را توان تغییر آنها را نیست، حتی خالقان آنکه کل نظام را به سرنگونی میکشانند. برای مثال:
. نمایده مجلس «مردم آمریکا» خود بزرگترین دارنده سهام «بازار بورس وال استریت» (نانسی پلوسی) که آنرا شفاف و غیر قابل تردید با سفر به تایوان، سعی در به بورس کشیدن تایوان را تضمین و در ید قدرت صنایع جنگی ام.آمریکا محکم نماید که تضاد جنگ را از اوکراین به دریای چین میکشاند.
حال آقای لوسوردو که تاکنون نفهمیده است لیلی مرد بود یا زن، فریاد «وا نفسا» برآورده است، اتحاد نوعی دیگر بین مارکسیسم اروپایی و مارکسیسم آسیایی مورد لزوم است که هم سازش کاری اروپایی با سرمایداران و همدرد زایمان و پرورش مارکسیسمی «لنینی و استالینی» را نداشته باشد که طبق اعتراف آقای دکتر محیط(6.08.2022) توانست روسیه عقبمانده تزاری را در عرض سالهای ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۹ از قرون وسطی به اروپا و آمریکای سال ۱۹۳۹ یعنی شروع جنگ دوم جهانی بنماید.**)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*)ـ مانند عدالت طبقاتی انوشیروان «عادل» که حضرت محمد ظهور خود را با افتخار درهمجواری کشور عادلِ پارس اعلام کرد).
**)ـ این مدت حتی کوتاهتر بوده است. یعنی شروع آن ۱۹۲۸ پایان سرمایداری تحت کنترل(دکترمحیط) و شروع ساختن صنایع سنگین تا زمان کنگره ۱۵ که استالین جنگ دوم جهانی را حتمی پیشبینی کرد و عدم توان ادامه حکومتهای سرمایداران در کنار کارگران را امکانپذیر ندانست و جنگ جهانی دوم برای «تجدید تقسیم بازار های فروش» وسپس غارت منابع خام جهت چرخش بیوقفه تولید و نگاهداشتن نرخ صعوی سود که ار اجبارهای حیاتی سرمایداری در دوران انحصارات است؛ تا بتواند به نظام گندیده و فاسد شده سرمایداری انحصاری ادامه دهد.
هر کس مانند لوسوردو در بیراهه سرمایه داری «کنترل بازار توسط دولت» و سپس «گلوبالیزاسیون ترک خورده یعنی کنترل دولت از طریق بازار آزاد» از طرفی و «لزوم مارکسیسم آسیایی برخلاف مارکسیسم اروپایی» مانند اردوغان عثمانیِ تاریخ گذشته پاندول مآب، راه خود را گمکرده است.
لایکلایک