فرشيد واحديان
منتشر شده در نشریه اینترنتی دانش و امید

مرگ دلخراش دختری جوان در زمانی که در بازداشت نیروهای انتظامی گشت ارشاد بهسر میبرد، موجب انفجار خشمی عظیم در میان مردم سرتاسر ایران شد؛ خشمی فروخورده، انباشته و برخاسته از اعمال سالها سیاستهای سرکوب مدنی، سلطه سیاستهای نئولیبرالی بر بخشهای بسیار بزرگی از نظام تصمیمگیری اقتصادی، و تبعات تحریمهای کمرشکن امپریالیسم.
این اعتراضات به دلیل مخالفت مراجع قانونی با هرگونه تظاهرات و گردهماییهای قانونی مصرحه در قانون اساسی جمهوری اسلامی، شکل تظاهرات خودبهخودی و با حداقل سازماندهی در خیابانها و اماکن عمومی شهرهای بزرگ به خود گرفت. در ابتدا شعارهای عمدۀ این تظاهرات که با حضور بسیار پررنگ دختران و زنان عمدتا از طبقات متوسط صورت میگرفت، نفی حجاب اجباری و برچیده شدن گشت ارشاد بود؛ شعارهایی بسیار منطقی در واکنش به سالها اعمال قانون ظالمانۀ حجاب اجباری و عوامل اجرای آن، یعنی «گشت ارشاد» و «ستاد امر به معروف نهی از منکر».
عدم اتخاذ عکسالعملی مناسب و بهموقع از سوی دولت و مسئولین در قبال این اعتراضات بهحق موجب شد که تظاهرات بهتدریج شکل خشونتآمیزتری به خود گرفته و محتوای شعارها نیز به سمت نفی حکومت جمهوری اسلامی و تقاضای سرنگونی آن میل نماید. درگیری میان مردم و نیروی انتظامی حادتر شده و به کشته و مجروح شدن تعداد زيادي از انسانها منجر شده است.
کُرد بودن این دختر معصوم عاملی بود که تظاهرات و درگیریها در مناطق کُردنشین و بهخصوص در استانهاي مرزی شمال غربی، اشکال حادتری به خود بگیرد. موقعیت بد اقتصادی مردم این مناطق و بیتوجهی دیرینه به وضعیت اقتصادی- اجتماعی آنها، همیشه عاملی بوده که نارضایتی از دولت و حاکمیت در این مناطق اشکال حادتری نسبت به بقیۀ مناطق ایران به خود بگیرد. عناصر وابسته به سازمانهای جاسوسی غرب و اسرائیل با حضور گستردۀ خود در مجاورت این مناطق در آن سوی مرز، یعنی اقلیم کردستان، سعی در سوءاستفاده از این موقعیت دارند.
استانهای مرزی جنوب شرقی کشور یعنی سیستان بلوچستان نیز به دلیل مجاورت با مناطق ناآرام بلوچستان پاکستان و وجود جنبشهای جداییطلب بلوچ که توسط امپریالیسم و عوامل جاسوسی غرب، برخی کشورهای عرب و حتی پاکستان تقویت میشوند، از جهات مختلف، موقعیتی را مشابه استانهای شمال غربی کشور به وجود آورده است. درگیری در نماز جمعۀ زاهدان در هشتم مهرماه، حملۀ مسلحانۀ هم زمان به مراکز انتظامی شهر، توزیع اسلحه در میان افراد و آتش زدن مراکز تجاری در مرکز شهر از نشانههای دخالت عوامل بیگانه در تشدید این ناآرامیها در کشور است. حضور پررنگ اسراییل در جمهوری آذربایجان و تحریکات این کشور در اقدام به تغییر موقعیت ژئوپولیتکی منطقۀ بحرانی دیگری را در شمال کشور، بهوجود آورده است
این تظاهرات در زمانی صورت میگیرد که در صحنۀ بینالمللی شاهد حدت فزاینده درگیری میان امپریالیسم غرب بهسرکردگی ایالات متحده با جبهۀ ضد امپریالیستی هستیم که روزبهروز قدرت و استحکام بیشتری به خود میگیرد. نیروهای روسی مواضع خود را در اوکراین مستحکمتر کرده و با انجام همهپرسی در مناطق شرق اوکراین و تأیید آن توسط مراجع مقننه و اجرایی روسیه، الحاق شمار بیشتری از مردم روستبار این سرزمینها به روسیه، مراحل قانونی خود را طی کرده است. حملات بسیار دقیق و پیچیدۀ انفجار خطوط لولۀ زیردریایی نورد استریم، برای خرابکاری و ایجاد وقفه در صادرات گاز روسیه به اروپا، و اخیرا استقرار ارتش 101 آمریکا در رومانی به منظور درگیری احتمالی با روسیه، همگی نشانههایی از حاد شدن این رویاروییهاست.
تشدید تشنج در منطقۀ آسیای جنوب شرقی برای محاصرۀ چین و کرۀ شمالی از طریق ایجاد اتحادیههای نظامی میان ژاپن، کرۀ جنوبی و عناصر مرتجع دیگر در منطقه، کوشش امپریالیسم برای گشودن جبهۀ دوم در منطقۀ حساس دیگری از جهان توسط امپریالیسم را نشان میدهد.
با شدت گرفتن گرایش به شرق در جمهوری اسلامی ایران، طبیعی است که امپریالیسم غرب تمام کوشش خود را در جلوگیری از اتحاد میان ایران و جبهۀ جدید مبارزه با سلطۀ بلامنازع امپریالیسم بهکار گیرد. طبیعی است که در این راستا نقشۀ تغییر رژیم در ایران در این دوران الویت بیشتری پیدا میکند. با توجه به موقعیت ژئوپولیتیک و قدرت نظامی ایران، اتاقهای فکر در ایالات متحده همیشه برای تغییر رژیم ایران، الگوی انقلابات مخملی سالهای 1980-1990 را توصیه میکنند که در بسیاری از کشورهای اروپای شرقی با موفقیت اجرا شد.
در بحبوحۀ مذاکرات با کشورهای غربی برای رسیدن به توافقی جدید بر سر برجام، امضای توافق شانگهای و حضور رئیسجمهور در مجمع عمومی سازمان ملل، شدت گرفتن این تظاهرات در تضعیف موقعیت بینالمللی ایران شدیداً مؤثر است. کافی است که حجم پوشش تبلیغاتی رسانههای غربی از اعتراضات عمومی برای مرگ دختر جوان در ایران را با میزان خبررسانی در مورد مرگ فجیع دهها دختر نوجوان هزاره در کابل به دست تروریستهاي انتحاری مقایسه کنیم. حملات بعضی از عناصر گروههای برانداز به دفاتر نمایندگی جمهوری اسلامی بهخصوص در کشورهای اروپایی و کمپین اخراج دیپلماتهای ایرانی از این کشورها نمونههایی از کوشش برای گرفتن امتیاز بیشتر از ایران در مذاکرات با غرب است. همچنین، محتمل است که با انسداد کانال مذاکره و دیپلماسی، هدف دیگر کمپین اخراج دیپلماتهای ایرانی از این کشورها برجسته کردن گزینه تهاجم نظامی باشد.
در ادامۀ تظاهرات و نبود برخوردی منطقی و عادلانه از سوی دولت با خواستههای بهحق مردم، مضمون شعارها از خواست لغو قوانین حجاب اجباری و انحلال نهادهایی چون گشت ارشاد، بهسرعت به شعارهای سرنگونی و براندازی تبدیل شد. تبلیغات آن سوی مرزها با همکاری دانسته و یا ندانستۀ بخشی از حاکمیت دائما میکوشد که جنبش اعتراضی را به خشونت بکشاند. تلاش زیادی میشود که جوانان را به قتل و درگیری در خیابانها، استفاده از ادبیات رکیک و فحاشی به جای شعارهای مطالبهگرایانه تشویق نمایند. رواج بیشتر این تاکتیکها نه تنها جنبش را از پیروزی نسبی اولیهای که بهدست آورده، محروم میسازد، بلکه توجیهی برای سرکوب هرچه بیشتر تظاهرات به دست عناصر تندروی داخل حاکمیت میدهد.
به نظر میرسد در واکنش به این تظاهرات، با دونوع برخورد متفاوت از سوی حاکمیت روبرو هستیم:
- بخشی از مسئولین بالای مملکت و مقاماتی از سه قوه در طیف عملگرایی قرار گرفته و ضمن بیان برخی سخنان هشدارآمیز، عمدتاً با لحنی مسالمتجویانه به نحوی از لزوم تغییرات در پارهای از سیاستها و تحول در نحوۀ اجرای آن در کنار استقبال از «اعتراضهای اصلاح خواهانه» سخن میگویند.
- در مقابل، طیفی از عناصر حکومتی، از جمله برخی از نمایندگان مجلس از عموم مردم معترض با لحنی زشت و سخیف سخن گفته و خواهان قلع و قمع آنها، تشدید فزایندۀ قید و بندها و محدودیتهای سیاسی، اجتماعی فرهنگی بیشتر شدهاند.
طیف عملگرا خواهان ایجاد تعدیلهایی است، اما طیف متمایل به بنیادگرایی، راه حل را در سختگیری بیشتر و استفاده از اهرمهای ترور و سرکوب میبیند.
تعلیق نظام تصمیمگیری در یک سال گذشته تا اندازهای نتیجۀ همین انشقاق است. مشابه همین تعلیق را در انتخاب میان ادامۀ سیاستهای اقتصادی نئولیبرال و نسخههای بانک جهانی، از یک سو، و سیاست اقتصادی عدالتخواهانه و مردمی، از سوی دیگر، شاهدیم. ناآرامیهای جاری فرصتی برای ادامۀ این تعلیق باقی نمیگذارد. بهعلاوه، ادامۀ این تعلیق فشار بر روی دولت ایران برای تسلیم در مقابل غرب را به مراتب بیشتر خواهد کرد. نحوۀ جوابگوییِ نظام تصمیمگیری کشور به این چالش عظیم سیاسی- اقتصادی سرنوشت آیندۀ جمهوری اسلامی را رقم خواهد زد.

