از قیام برحق خلق ستم‌دیده فلسطین حمایت کنیم

علی پورصفر (کامران)

دانش و امید، شماره ۲۰، آبان ۱۴۰۲

بار دیگر مبارزانی از خلق فلسطین پرچم قیام علیه اشغالگری و تجاوز و فاشیسم اسرائیلی را برافراشتند و خواب خوش نژادپرستان حاکم بر اسرائیل را برآشفتند و ذائقه‌شان را تلخ کردند. اما این بار، قیام فلسطینی نه از گونه پیشین و در چارچوب‌های مورد انتظار دولت اسرائیل و متحدانش، بلکه براساس توانائی‌های تقویت‌شده فلسطینیان غزه و دولت حماس و با اختیار و اراده خود آنان به راه افتاد و ضربه‌ای چنان مؤثر بر اسرائیل وارد کرد که پیش از بروز واکنش همان دولت، این امپریالیسم بین‌المللی، به‌ویژه آمریکا، بود که محکومیت عملیات حماس را عربده کشید. اسرائیل در ۱۵ سال اخیر تمام لحظات زندگانی فلسطینیان غزه را مشحون از رنج و حرمان، توهین و تحقیر، قتل وجنایت، فقر و بیماری، محاصره و بمباران کرده است و این مردم در تمام دوران مورد نظر لحظه‌ای را بدون احساس زندانی بودن و تحقیر شدن و توهین دیدن نگذرانیده‌اند. آیا چنین زمینه‌ای جز این قیام بر حق، ثمرات دیگری خواهد داشت؟

همه می‌دانند که شروط لازم و اصلی در خودداری از انتقام‌جوئی و کینه‌توزی و مقابله به مثل با خطاکاران و جانیان، تنبیه و تنبه است و اگر هیچکدام از این دو مهم صورت نگیرد، گرایش به مجازات کسانی که از تنبیه رسته‌اند و یا تنبه حاصل نکرده‌اند، همواره باقی است و حتی تشدید می‌شود و همچون محرک ثانوی ستمدیدگان، آنان را به‌سوی اقدام مستقل و مستقیم و انفرادی خود علیه ستمگران و جانیان سوق می‌دهد. عملیات طوفان الاقصی و جنگ حماس با اسرائیل هرچند از صیغه کینه‌توزی، انتقام‌جوئی و مقابله به مثل نیست اما واکنش طبیعی مردم ستمدیده و مظلومی است که هیچ طرح و برنامه ملی و منطقه‌ای و بین‌المللی برای رفع تجاوز نسبت به آنان و پایان اشغالگری و قطع حاکمیت فاشیسم قومی و دینی، پشتیبان و پناهگاه‌شان نیست. در طول یک‌صد سالی که از شروع عملیات گروه‌های تروریستی صهیونیستی در فلسطین می‌گذرد و به‌ویژه در ۷۶ سالی که از تجزیه خونین سرزمین فلسطین و تشکیل کشور و دولت اسرائیل گذشته است – جنایتی که عامل اصلی آن دولت آمریکا بود – به کرات آدمکشی‌های حیرت‌انگیزی از جانب دولت اسرائیل، ارتش و موساد وحتی گروه‌های بزرگی از شهروندان این کشور علیه مردم بی‌پناه فلسطین در مناطق اشغالی و کشورهای همجوار و حتی در مناطق دوردست و غیرهمسایه صورت گرفته که تا امروز هیچ خبری از تنبیه مرتکبان آن اعمال -به استثنای محاکمه و حبس ابد برای عمیرم بن اولیئل که با سوزانیدن عمدی منزل سعد دوابشه ساکن روستای دوما (۲۵ کیلومتری جنوب شرقی نابلس) در ۱۵ جولای ۲۰۱۵، سعد و همسرش رهام و فرزندانش احمد و علی را به قتل رسانید – و یا تنبه‌شان به‌دست نیامده است. طرفه اینکه بسیاری از این‌گونه جانیان حتی قدر دیدند و بر صدر نشستند.

یکی از اینان، مناخیم بگین بود که با وجود دخالت آشکاری که در جنایات علیه مردم فلسطین در سال‌های ۱۹۴۷ـ۱۹۴۸ و حتی علیرغم فرماندهی عملیات بمب‌گذاری در هتل شاه داوود بیت‌المقدس و انهدام آن که قریب یک‌صد نفر از نظامیان و غیرنظامیان انگلیسی را به قتل رسانید، از ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۳ نخست‌وزیر اسرائیل بود. یا آریل شارون وزیر دفاع اسرائیل و فرمانده عملیات ارتش در جریان اشغال جنوب لبنان به سال ۱۹۸۲، آدمکشان فالانژ مسیحی لبنان را به صبرا و شتیلا، محل اسکان آوارگان فلسطینی فرستاد و با خونسردی به نظاره سلاخی هزاران انسان بی‌پناه نشست و باز هم طبق معمول، نظام قضائی اسرائیل این جانی خون‌آشام را از هر تهمت و گناهی مبرا دانست و برعکس آن، امثال سرهنگ داو یرمیاه از فرماندهان جنگ اسرائیل با لبنان در سال ۱۹۸۲ را که به اعتراض علیه جنایات ارتش اسرائیل و متحدان فالانژ و کتائب او برخاست و گزارش‌های بسیاری از اعمال ضدبشری و خلاف موازین جنگی نظامیان اسرائیلی به‌دست داده بود، با تهدید از ارتش اخراج کرد. هنوز منظره خشم‌آور شکستن دست و بازوی نوجوانان و جوانان بازداشت شده فلسطینی توسط نظامیان اسرائیلی در جریان انتفاضه اول (۱۹۸۷-۱۹۹۲)، در خاطر همه کسانی که حوادث آن سال‌ها را تعقیب می‌کردند، باقی است.

هنوز برخی از ناظران تحولات سال‌های دهه ۷۰ قرن گذشته را در خاطر دارند که برخی فدائیان فلسطینی که در سرزمین‌های اشغالی توسط شهروندان عادی اسرائیلی دستگیر می‌شدند، چه شقاوت‌ها که از آنان ‌نمی‌دیدند. بسیاری از ناظران آن روزگار هنوز به یاد دارند که شهروندان ساده اسرائیلی چه شناعت‌ها نسبت به اجساد فدائیان به قتل رسیده مرتکب نمی‌شدند. در وضعیتی که مردم اسرائیل از ۱۸ سالگی تا کهنسالی متوسط، نیروی نظامی این کشور به حساب می‌آیند، دیگر نمی‌توان از شهروندان عادی اسرائیلی سخن گفت. همه اسرائیلیان به جز کودکان و نوجوانان و مخالفان صهیونیسم و فراریان از ارتش و متمردان از جنگ و معترضان به سیاست‌های اشغالگرانه و ادامه اشغالگری، اجزای متصل یا منفصل ارتش اسرائیل هستند.

همین وضعیت ضد انسانی منتهی به این شده است که به تقریب همه اسرائیلیان، به‌ناچار و ناگزیر مجری فرامین دولت نژادپرست اسرائیل بشوند و به‌طور قهری در زمره همدستان و شریکان جرم آن دولت قرار بگیرند. خاطرات پزشکان و پرستاران بشردوست اروپائی و آمریکائی از عملیات ارتش اسرائیل و همدستان آن از فالانژ‌ها و حزب کتائب در جنوب لبنان به سال ۱۹۸۲ علیه مردم صیدون و آوارگان فلسطینی چنان رسوائی‌ها داشت که تنها راه مقابله با آن، بازداشت و مجازات هر کدام‌شان بود و اگر پیگیری دولت‌های شان نبود، قطعاً زندان‌های درازمدت نصیب‌شان می‌شد.

هنوزمردم فلسطین به خاطر دارند که شهادت دکتر کریس جیانو جراح کانادائی شاغل در جنوب لبنان به سال ۱۹۸۲ در کنگره آمریکا راجع به چگونگی قتل ده‌ها زندانی فلسطینی به‌دست نظامیان اسرائیلی که آنها را با ضربات مشت و لگد به قتل رسانیده بودند، با چه وقاحتی از جانب دولت اسرائیل تکذیب شد و کنگره دموکرات دولت «آزادی‌خواه» آمریکا نیز آن تکذیبیه را با طیب خاطر پذیرفت. دولت اسرائیل از باریکه ۴۰۰ کیلومترمربعی غزه شکارگاهی از نخجیر‌های انسانی برای خود ساخته است تا هر گاه اراده کند، با سگ‌های شکاری خود به آن وارد شود و با کشتارهای خود، دیگران را از هرگونه مبارزه‌ای علیه خود باز بدارد. هرچند او از شکارگری‌های خود طرفی نبسته است، اما چون بنیاد آن بر تجاوز و تعدی است و از آنجا که این بنیاد منحط با آبیاری امپریالیسم آمریکا سیراب و تغذیه می‌شود، از تکرار جنگ‌های جنایتکارانه و عملیات شکارجرگه در یک محدوده کوچک و محاصره شده، که بیشتر به یک قفس تنگ و روباز شبیه است، شرمی ندارد.

همین بی‌شرمی و باورهای ناشی از آن است که اورا در واکنش نسبت به عملیات درخشان حماس و فلسطینیان غزه در روزهای اخیر چونان یک قلدر کتک‌خورده و آبروباخته بی‌اعتبار و بی‌حیثیت نشان می‌دهد. او برای جبران همین مذلت و سرافکندگی است که آشکارا تمامی میثاق‌های بین‌المللی ناظر بر جنگ را زیر پا می‌نهد و زندان بزرگ غزه را به شکنجه‌گاه گرسنگی و تشنگی و بیماری تبدیل می‌کند تا شاید بتواند هژمونی آسیب‌دیده خود را احیاء کند. حامیان این رژیم، به‌ویژه دولت آمریکا نیزپیامد این تحول با اهمیت را درک کرده‌اند و برای بازسازی هیمنه جهنمی فاشیسم اسرائیلی همان تمهیدات و اقداماتی را در پیش گرفته‌اند که در جریان جنگ‌های ۶ روزه ۱۹۶۷ و رمضان ۱۹۷۳ اتخاذ کرده بودند.

امپریالیسم به‌خوبی واقف است که کاهش هژمونی اسرائیل یعنی تقویت استقلال‌طلبی خلق‌های منطقه از کوه‌های اطلس تا فلات پامیر و این امر یعنی خروج ناگزیر امپریالیسم آمریکا از این منطقه فرا سوق‌الجیشی. از همین روست که ناوگان‌های جنگی دریائی آمریکا در مدیترانه آماده شده‌اند تا هرگونه عملیات مشابه طوفان الاقصی علیه اسرائیل را پیش از وقوع، خنثی کنند. اسرائیل تا آنجا برای مجموعه امپریالیسم بین‌المللی، به‌ویژه ناتو و اتحادیه اروپا اهمیت دارد که برای حفظ آن به خطرات بزرگ‌تری نیز تن درمی‌دهد.

قیام فلسطینیان غزه به رهبری حماس، علیه اسرائیل و متحدانش، قیام بر حق دومیلیون زندانی بی‌تقصیر و بی‌پناه است که از هر چاره و درمان دیگری – به جز تسلیم و اطاعت از ظالم و ستمگر – بی‌نصیب مانده‌اند. این اقدام برحق، بی‌شک قیامی انسانی، ملی و ترقی‌خواهانه است و به همان اندازه نیز سزاوار ستایش و حمایت. اگر هم در اثنای این قیام، برخی حوادث نامناسب صورت گرفته باشد، نباید از آن مجوزی برای مخالفت با مردم و قیام آنان ساخت.

یادمان باشد که در جریان جنگ‌های اسرائیل با حماس در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴، صدها نفر از شهروندان خونسرد و خوشحال اسرائیل در بالای تپه‌های مشرف بر غزه جمع می‌شدند و بر سر اینکه بمب‌های‌شان، کجای غزه را ویران می‌کند، شرط‌بندی می‌کردند و از برد و باخت خود چنان نشاطی بروز می‌دادند که حتی از ویرانه‌های غزه نیز قابل رویت بود. چنین رفتارهای زننده ضدانسانی حتی می‌تواند عقل انسان‌گرای معمول را نیز منفعل نماید چه رسد به مردمی که میزانی از انتقام‌جوئی به دلایل فراوان هنوز در بخشی از منشور انگیزه‌های جنگی‌شان باقی مانده است. به‌ویژه اینکه هم‌اکنون هزاران نفر از فعالان فلسطینی غزه در زندان‌های اسرائیل هستند و اگر حتی اندکی از اینان در زمره مروجان عمل به عقل و اخلاق اجتماعی بوده باشند، قطع روابط‌شان با توده‌های مردم، بی‌تردید به کاهش هرچه بیشتر احکام اخلاقی دامن می‌زند. دولت اسرائیل نیز خود به این واقعیت واقف است و برای بهره‌برداری از پیامد چنین فترت‌هائی، تردید نمی‌کند که چنین رهبرانی را از مردم دور نماید.

درست همان‌گونه که مارکس در تبیین رفتارهای توطئه‌گرانه بیمسارک، ضمن اشاره به تبعید ۴۸ نفر از رهبران کارگران شهر برلین در مصاحبه با روزنامه شیکاگو تریبون مورخ ۵ ژانویه ۱۸۷۹، هشدار داده بود، بیسمارک از تأثیر این تبعیدیان در آرام نگه داشتن ۷۵هزار کارگر برلینی که بر لبه گرسنگی راه می‌رفتند، اطلاع داشت و مطمئن بود وقتی که رهبرانِ کارگرانِ گرسنه از دُور خارج شوند، بسیج توده‌ای به‌پا خواهد شد و این علامتی برای کشتار خواهد بود. از این رو، معدودی حوادث ناخوشایند را چراغ راه نسازیم تا از آن به محکومیت حماس و قیام مردم غزه برسیم. به‌علاوه اینکه تردیدی در این نیست که اسرائیل و بوق‌های تبلیغاتی متعلق به امپریالیسم از هرگونه افترا و تهمت و پرونده‌سازی علیه قیام کنونی خودداری نخواهند کرد و همین جعلیات می‌توانند افکار و آرای نامناسبی را به جریان اندازند.

نکته با اهمیتی که در ارتباط با قیام کنونی در معرض تائید و انکار قرار گرفته، نقش سازمان بنیادگرای حماس در رهبری و هدایت این قیام است و برخی فعالان سیاسی به دلیل تعلقات قشری حماس که به‌ویژه در جریان حوادث سوریه خود را نشان داد، ِصرف دخالت حماس در رهبری این قیام را، ناشایست می‌بینند و از این طریق با کل آن مخالفت می‌کنند. در اینکه حماس به‌ویژه در تحولات سوریه تا مدت‌ها نقشی ارتجاعی و موافق با داعش، اخوان‌المسلمین مصر، ترکیه، قطر و دولت‌های عربستان و امارات داشته، تردیدی نیست، اما حماس پس از چندی و به هر سببی پیوند‌های خود را با داعش گسست و از دور حوادث کناره گرفت و همّ و غمّ خود را معطوف به غزه نمود.

بنابراین باید اقدام حماس را از بابت ترک آن اشتباه خطرناک و اتخاذ رویه‌ای بالنسبه موافق مصالح خلق‌های سوریه و فلسطین تائید کرد و از انکار یک دسته از قابلیت‌های ملی او اجتناب نمود. مضافاً اینکه مغایرت‌های عقیدتی با حماس که فعلاً رهبران این قیام بر حق هستند، مجوز مخالفت با حق‌طلبی‌های حماس نیست و نباید مغایرت‌های سیاسی و عقیدتی را به سطح مخالفت با حقوق تاریخی و انسانی همانان تسری داد. اگر ملت‌های جهان و آزادیخواهان‌شان حق دارند که به‌دنبال دولت ملی خود – از لحاظ تاریخی – باشند، فلسطینیان و رهبران‌شان نیز با هر مرام و عقیده مرسوم و معقولی نیز می‌توانند و باید خواستار چنین حقی باشند. یادمان باشد که در برخی موقعیت‌ها، حق و یا حدودی از حق را کسانی تعقیب می‌کنند که اگر در موقعیت دیگری قرار داشتند، در کل شایسته چنین وظیفه‌ای نبودند، اما در برخی موقعیت‌ها همینان بنا به دلایل بسیار روشن حتی به سطح رهبری حق‌طلبان نیز می‌رسند. مخالفت و مبارزه با این موقعیت مآلا به‌سود دشمنان ملی و به زیان استقلال ملی کشورها و ملت‌ها تمام خواهد شد.

یکی از نمونه‌های مشهور چنین تحولی، ایستادگی هایل سلاسی پادشاه کهنه‌پرست، مرتجع و قرون وسطائی اتیوپی در برابر تجاوز ارتش ایتالیای فاشیست به این کشور در سال ۱۹۳۵-۱۹۳۶ است. در آن موقعیت هر میهن‌دوست اتیوپیائی می‌بایستی با مقاومت هایل سلاسی و پیروان او در برابر تجاوز دولت فاشیستی ایتالیا همراهی می‌کرد. او در آن زمان با همه بیگانگی‌هایش نسبت به عصر جدید و مقتضیات آن، قدرتمندترین رهبر نیروهای مؤثر در مبارزه استقلال‌طلبانه علیه تجاوزات استعماری ایتالیای فاشیست بود. با این ترتیب اگر هایل سلاسی که در قیاس با حماس در مراتب دورتری از ترقی و آزادی‌خواهی قرار داشت، از صلاحیت رهبری مبارزه ضداستعماری علیه دولت فاشیستی ایتالیا برخوردار بود، چرا حماس چنین صلاحیت‌هائی نداشته باشد. یعنی حماس از هایل سلاسی عقب مانده‌تر است؟

در روزهای اخیر برخی نیروهای به ظاهر سیاسی از چپ‌های سابق و مدعیان تعلق به سوسیالیسم تا به اصطلاح ملیون، و حتی گروه‌هائی از طرفداران اصلاح‌طلبان سابق ایران و به‌ویژه سلطنت‌طلبان به صورت‌های گوناگون، صریح یا به تلویح، با خشونت و حتی وقاحت قیام درخشان فلسطینیان غزه و رهبری آن را تخطئه و محکوم می‌کنند و با تهمت‌های پلید خود حماس و فلسطینیان غزه را در عداد فاشیست‌ها و داعش و طالبان و دیگر گروه‌های تبهکار بنیادگرا قرار می‌دهند، و به همین بهانه قیام کنونی را خیزش خشونت بنیادگرایانه اسلامی و خصومت با غیرنظامیان اسرائیلی تعریف می‌کنند، و آن را جنگی به نیابت از دیگران می‌نامند. به گمان ما اگر نیابتی هم در کار باشد همان است که این معترضان و مخالفان درباره برخی تحولات بزرگ جهان در چند سال اخیر نظیر جنگ‌های سوریه و حوادث لیبی و جنگ اوکرائین و امروز قیام فلسطینیان غزه به رهبری حماس نشان داده‌اند: مخالفت با انسانیت به نیابت از طرف امپریالیسم بین‌المللی. به‌ویژه دولت امریکا.

نکته با اهمیت و قابل توجه دیگری که در این حوادث برجستگی یافته است ، نقش جمهوری اسلامی ایران در تغییر موازنه سوق‌الجیشی به سود خلق فلسطین در تحولات جاری و ایجاد تزلزل در اجرای تاکتیک‌های جنگی ارتش اسرائیل علیه مردم غزه و جنگجویان آن است. حفظ و تداوم چنین نقشی همچنان به سود مردم غزه است و می‌تواند همراه با دولت‌های دیگری که مخالف تجاوزات فاشیسم اسرائیلی هستند، مانع از پیشرفت نظامی اسرائیل در قلمرو غزه و ارتقاء سطح کنونی جنگ به سطوح خطرناک‌تر شود. شایسته است که این نقش سودمند با مضمون پیش‌گفته و به دور از تمایل به تشدید بحران و برای حمایت‌های همه‌جانبه انسانی، سیاسی و اجتماعی از خلق فلسطین ادامه یابد.

حمایت از خلق فلسطین و مقاومت آن در برابر فاشیسم و اشغالگری دولت اسرائیل و حامیان بین‌المللی آن وظیفه همه آزادی‌خواهان و صلح طلبان جهان است و از آنجا که هم‌وطنان ما در بخش اعظم 75 سال گذشته همدلی‌های بسیاری با خلق فلسطین داشته‌اند، امید که این بار نیز به دور از هرگونه مصلحت‌اندیشی‌های کاذب و موقت که بعضاً ناشی از تحمیل روابط متناقض داخلی و خارجی است، و برای تقویت بنیادهای آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی ملی، بی‌هیچ توقع خاصی در این لحظات و با توقع تغییرات مناسب و ضروری در آینده برای ایران و منطقه، به مخالفان اسرائیل و دولت آمریکا بپیوندند و تحت تأثیر مصالح و ملاحظات دروغین قرار نگیرند و قیام مردم به‌ستوه‌آمده غزه را که با رهبری حماس پیش رفته است، به رسمیت بشناسند.

در چنین حوادثی وقوع برخی ناهنجاری‌ها بعید نیست. صرف‌نظر از این دسته حوادث قهری که قطعاً محل تقیبیح و اعتراض است، به قیام ناگزیر این مردم به تنگ‌آمده از تحمیل و تحمل انواع فشارهای بی‌پایان، احترام بگذاریم و با حمایت از این مردم بی‌پناه اما سرافراز، همراه با گوشزدهای ضروری به اشتباهات و برخی نادرستی‌های سیاسی و اجتماعی جاری در ساختار حماس، از یک‌سو به تقویت و تصحیح خصلت مبارزه‌جویانه آن بکوشیم و از سوی دیگر دامنه دروغ‌گوئی‌ها و پرونده‌سازی‌های اسرائیل و خداوندگارانش را کاهش دهیم.

دستکم همین اندازه همراهی‌ها را از مردم رنجدیده فلسظین دریغ نکنیم.

یک پاسخ به “از قیام برحق خلق ستم‌دیده فلسطین حمایت کنیم – علی پورصفر (کامران)”

  1. مهرداد دارستانی

    حقیقتا زنده باد
    درود بر شما .

    اگر کسی و یا کسانی به زور و قتل و نامردمی زمین و ملک شخصی شما و یا من و یا خانواده ما را بدزدند و بر روی این زمین دزدی در پیش چشم شما کنسرت و بزن و برقص راه بیاندازد واکنش شما و یا من چه خواهد بود ؟
    من شخصا همه این دزدهای قاتل بیشرف و مطرب را از پای درخواهم آورد.
    این زمین من و خانواده من است .
    اگر چه بنابر شواهد قطعی کشتار کنسرت مسخره صلح بدست خود نیروهای اسراییلی و هوابرد اسراییل انجام شد و رزمندگان حماس از آن مبرا هستند .

    درود بر همه وجدانهای بیدار و حقیقت بین
    پاینده و پیروزباد جنبش خلق فلسطین ❤️

    لایک