
اسکات ریتر: شکست عظیم دستگاه اطلاعاتی اسرائیل
کنسرسیوم نیوز، ۱۶ مهر ۱۴۰۲ / برگردان: طلیعه حسنی
دانش و امید، شماره ۲۰، آبان ۱۴۰۲
ریشههای شکست اطلاعاتی اسرائیل در حملات حماس را میتوان در تصمیم به تکیه بر هوش مصنوعی به جای تحلیل انتقادی ناشی از شکست اطلاعاتی قبلی در جنگ یوم کیپور در سال ۱۹۷۳ جستجو کرد.
با روشن شدن دامنه و مقیاس حمله غافلگیرانه حماس به اسرائیل، سؤالی که بیش از هر سؤال دیگری درباره واقعیات میدان نبرد میتوان داشت اینکه: چطور چنین اقدام عظیم و پیچیدهای از دید سرویس مافوق اطلاعاتی اسرائیل دور ماند؟ سؤال دیگرِ به همین اندازه مهم این است: چرا با توجه به هزینههای هنگفتی که از زمان حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به کشور ایالات متحده آمریکا برای مقابله با تروریسم انجام شد، این حمله توسط دستگاه اطلاعاتی ایالات متحده نیز شناسایی نشد؟
پاسخها در تاریخ موفقیتهایی است که اسرائیل در شناسایی و پاسخگویی به عملیاتهای حماس در گذشته نصیب خود کرده است، موفقیتی که خود را به صورت فرهنگی خودستایانه نشان داد و منجر به کشته شدن صدها شهروند اسرائیلی شد – همان افرادی که سرویسهای اطلاعاتی موظف به حفاظت از آنها بود. این واقعیت که این حمله ۵۰ سال و یک روز، تا این لحظه، از زمانی که اسرائیل متحمل بزرگترین شکست اطلاعاتی اسرائیل، یعنی جنگ یوم کیپور در سال ۱۹۷۳ شد، رخ داد، تنها عمق تکرار این شکست را آشکار میکند.
یافتههای کمیسیون آگرانات
دولت نخستوزیر گلدا مایر در هفتههای پس از پایان جنگ یوم کیپور، کمیسیون تحقیقی را به ریاست شیمون آگرانات، رئیس دادگاه عالی اسرائیل تشکیل داد. این کمیسیون که کمیسیون آگرانات۱ نامیده شد، بر تجزیه و تحلیل ناقص اداره اطلاعات نظامی اسرائیل (امان)۲ متمرکز شد، و توجه ویژهای به الی زئیره۳ رئیس دپارتمان تحقیق و تحلیل(راد)۴ معطوف شد.
زئیره معمار اصلی چیزی بود که به «مفهوم»۵ معروف شد، یک هواداری دگم از یک پارادایم تحلیلی که تا اکتبر ۱۹۷۳، در سالهای پس از پیروزی اسرائیل در جنگ شش روزه ۱۹۶۷ خود را به اثبات رسانده بود. «مفهوم» بر آن بود، از آنجا که ارتشهای عربی برای آغاز جنگ با اسرائیل، توانایی محدودی داشتند، برای یک جنگ تمامعیار آماده نبودند، و بدین ترتیب از درگیر شدن در اقداماتی که منطقاً منجر به چنین جنگ تمامعیاری با اسرائیل شود، اجتناب میکردند.
تحلیلگران راد به دلیل اتکای بیش از حد به استدلال استقرایی و شهود و استفاده نکردن از روش ساختارمند قیاسی مورد انتقاد قرار گرفتند. یکی از نتایجی که کمیسیون آگرانات به آن دست یافت، نیاز به تکنیکهای تحلیلی به اصطلاح ساختارمند، به ویژه آنچه به عنوان «تحلیل فرضیههای رقیب»۶ شناخته میشود، بود. این خود بر پایه بسط فرهنگ تفکر متضاد در امان بود که نشان میداد بر پایه تفکر انتقادی برای به چالش کشیدن ارزیابیهای واحد و تفکر گروهی طراحی شده است.
ایالات متحده هم دلایل اصلی شکست اطلاعاتی خود در جنگ یوم کیپور را بررسی کرد. یک ارزیابی مشترک۷ از شکست اطلاعاتی اکتبر ۱۹۷۳ که توسط ایالات متحده در دسامبر همان سال منتشر شد، به این نتیجه رسید که مسئله در آن زمان، ناتوانی در جمعآوری یا حتی ارزیابی دقیق دادههای اطلاعاتی نبود – در واقع، این گزارش، نشاندهنده شواهدی مبنی بر یک حمله غافلگیرانه «عظیم، شوم و عمدتاً دقیق» ارتش مصر و سوریه بود و تحلیلگران اطلاعاتی ایالات متحده پیرامون این شواهد بحث کردند و نوشتند.
گزارش دسامبر ۱۹۷۹ در نهایت بر آن بود که، هرچند تحلیلگران آمریکایی، مانند همتایان اسرائیلیشان، به این نتیجه رسیده بودند که هیچ حملهای نخواهد بود، نتایج، چنانچه در کالبدشکافی اشاره شد، «بهسادگی، بهوضوح و بهشدت اشتباه بود.» برخی از مسائل مهم این ارزیابی: اتکای بیش از حد تحلیلگران آمریکایی به اسرائیل برای شناخت وضعیت امنیتی خود؛ وابسته بودن تحلیلگران به فرضیات از پیش تعیینشده پیرامون تواناییهای نظامی اعراب؛ تمایل به تفسیر قابل پذیرش از همان شواهد؛ و شکست تحلیلگران در به چالش کشیدن سفسطه «بازیگر منطقی» بودند.
اختلاف اسراییل و آمریکا
در سالهای پس از جنگ یوم کیپور، محافل اطلاعاتی اسرائیل و ایالات متحده «کشش» گرانشی خود را ایجاد کردند. اسرائیل روششناسی پیشبینیها و ارزیابی تهدیدها را به کار گرفت و همان را مبنای تصمیمگیری برای مداخله نظامی در لبنان قرار داد. این تحلیل اغلب با مخالفت سیاستگذاران ایالات متحده مواجه بود. در واشنگتن سیاستها بر اساس جلسات توجیهی تحلیلگران اطلاعاتی آمریکا، که فرهنگ کم بها دادن به اطلاعات اسرائیل به نفع خود را به وجود آورده بودند، اتخاذ میشد. شکاف حاصل در رویکردهای تحلیلی و نتیجهگیری، منجر به بحران اطلاعاتی ۱۹۹۰-۱۹۹۱ پیرامون تهدید ناشی از موشکهای اسکاد عراق شد.
این بحران بر اساس تفاوت اولویتها در مورد تهدید اسکاد، هم در مرحله قبل از و هم در اجرای (بدون توجه به اهداف نظامی) عملیات طوفان صحرا۸، حمله تحت رهبری ایالات متحده برای بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت در ژانویه، -فوریه ۱۹۹۱ پیشبینی شده بود. اما این اختلافات در سالهای پس از پایان آن درگیری، زمانی که هم ایالات متحده و هم اسرائیل در تلاش برای بهترین پاسخگویی به تهدید تسلیحات کشتار جمعی عراق، از جمله موشکهای اسکاد بودند، شدت یافت.
در این زمان من در مرکز مناقشات اطلاعاتی ایالات متحده و اسرائیل بودم و برای ایجاد یک توانایی مستقل اطلاعاتی برای حمایت از تلاش مبتنی بر بازرسی برای خلع سلاح عراق، به سازمان ملل فرستاده میشدم. من از سال ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۸، ارتباط حساسی هم با سیا و هم امان برقرار کردم، و اغلب خود را وسط درگیری فرهنگی گسترش یافته بین این دو گرفتار میدیدم.
این درگیری گاهی اوقات شکل نمایش کمدی به خود میگرفت، مانند زمانی که من باید از در پشتی ساختمان امان بیرون میرفتم تا توسط رئیس ایستگاه سیا که برای سر در آوردن از اینکه اسرائیلیها چه اطلاعاتی در اختیار من میگذارند، آمده بود، دیده نشوم. یک بار هم در خیابانهای تلآویو به تیمی از تحلیلگران سیا برخورد کردم که درباره بازرسی خاصی که در حال برنامهریزی بود به من مشاوره میدادند. آنها از اطلاعات اسرائیلی، که من برای حمایت از این مأموریت استفاده میکردم، انتقاد داشتند.
هدف سفر آنها تحت فشار قرار دادن اسرائیل برای توقف ارائه اطلاعات به سازمان ملل از طریق من بود، با این استدلال که من به عنوان یک شهروند آمریکایی باید اطلاعات خود را از منابع آمریکایی دریافت کنم و بنابراین اسرائیل باید تمام اطلاعات خود را از طریق آنها به من منتقل کند. بعداً معلوم شد که ملاقات ما «اتفاقی» نبود، بلکه بدون اطلاع من، توسط اسرائیلیها، تدارک دیده شد تا من از دوگانگی همتایان آمریکاییام آگاه شوم.
این دوگانگیها با چراغ سبز سیا به یک تحقیقات اف.بی.آی درباره ادعاهایی مبنی بر جاسوسی من از طرف اسرائیل به برخوردهای شخصی بدشگونتری با سیا منجر شد. اقدامات ایالات متحده هیچ ربطی به نگرانیهای واقعی درباره جاسوسی از طرف من نداشت، بلکه بخشی از کارزار بزرگتری برای به حداقل رساندن نفوذ اطلاعات اسراییل پیرامون تلاشهای بازرسی سازمان ملل طراحی شده بود که ایالات متحده معتقد بود بهجای آن باید طبق برنامههای دیکتهشده اطلاعات ایالات متحده انجام شود.
سیا در مقابل اطلاعات اسرائیل
عنادی که درباره اطلاعات اسرائیل در سیاوجود داشت، واقعی و مبتنی بر رویکردهای متفاوت در خط مشی دو کشور درباره نقش بازرسان تسلیحاتی و سلاحهای کشتار جمعی عراق بود. ایالات متحده سیاست تغییر رژیم در عراق را دنبال میکرد و از بازرسیهای تسلیحاتی به عنوان وسیلهای برای ادامه تحریمهای اقتصادی، که برای مهار دولت صدام حسین طراحی شده بودند، استفاده میکرد. بازرسی تسلیحات به عنوان یک منبع منحصر به فرد اطلاعاتی میتوانست ایالات متحده را قادر به انجام عملیات طراحی شده برای برکناری صدام حسین از قدرت سازد.
اسرائیلیها تنها بر امنیت اسرائیل تمرکز داشتند. در حالی که اسرائیلیها در دو سال اول پس از پایان طوفان صحرا، گزینه تغییر رژیم را انتخاب کرده بودند، تا سال ۱۹۹۴ به این نتیجه رسیدند که بهترین راه، همکاری با بازرسان سازمان ملل برای دستیابی به نابودی قاطعانه سلاحهای کشتار جمعی عراق، از جمله موشکهای اسکاد است. یکی از نمودهای آشکار تفاوت در رویکردهای اتخاذ شده توسط سیا و اسرائیل با تلاشی که من برای محاسبه زرادخانه موشکی اسکاد عراق انجام داده بودم، بود.
در نوامبر ۱۹۹۳، به کاخ سفید احضار شدم تا به یک تیم سیا به سرپرستی مارتین ایندیک و بروس رایدل۹درباره تحقیقاتم گزارش بدهم. این تحقیقات به این نتیجه رسیده بود که تمام موشکهای عراق محاسبه شده است. سیا یافتههای مرا رد کرد و اعلام کرد که ارزیابی آنها از توانایی موشکی اسکاد عراق، نیرویی متشکل از ۱۲ تا ۲۰ موشک همراه با چندین پرتابگر را نشان میدهد و این ارزیابی، بدون توجه به کار من به عنوان بازرس، هرگز تغییر نخواهد کرد.
در مقابل، زمانی که برای اولین بار در اکتبر ۱۹۹۴ از اسرائیل دیدن کردم، یوری ساگوی۱۰ رئیس امان، به خاطر ارزیابی من از حسابداری موشکهای اسکاد عراق با من تماس گرفت. من همان توضیحاتی را که به سیا داده بودم، به مدیر امان هم دادم. ساگوی با همراهی یاکوف آمیدور11 رئیس وقت راد، نتایج مرا به طور کامل پذیرفت و از آنها برای اطلاعرسانی به نخستوزیر اسرائیل استفاده کرد.
تجربه من با اطلاعات اسرائیل حاوی اطلاعات بسیار مهمتری از تجربه همزمان من با سیا است، در حالی که ایالات متحده دنبال اجرای تصمیم سیاسی خود برای تغییر رژیم عراق بود، اسرائیلیها به هر دلیلی جز برای حل یک مشکل اطلاعاتی (وضعیت واقعی سلاح های کشتار جمعی عراق) تلاش نمیکردند. من بین سالهای ۱۹۹۴ و ۱۹۹۸، چهارده بار به اسرائیل سفر کردم و در آنجا از نزدیک با امان کار کردم و شخصاً به دو مدیر آن (ساگوی و از سال ۱۹۹۵، موشه یعلون۱۲)، دو رئیس راد (یاکوف آمیدور و آموس گیلاد۱۳) گزارش میدادم. این کار موجب ایجاد رابطه کاری نزدیک با تحلیلگران اطلاعاتی و اپراتورهای چندین سازمان اطلاعاتی اسرائیل، از جمله واحد معروف ۸۲۰۰ – واحد اطلاعات سیگنال اسرائیل شد.
یک بازیگر منطقی
اسرائیلیها به من در مورد روششناسی پس از جنگ یوم کیپور، بهویژه رویکرد جدید متفاوت آنها در تحلیل، بهطور گسترده توضیح دادند. یکی از جنبههای جالب این رویکرد ایجاد پستی در امان بود که به عنوان «توماس شکاک»۱۴ شناخته میشود (برگرفته از عهد جدید کتاب مقدس، وقتی که توماس – یکی از ۱۲ حواری عیسی – بازگشت عیسی از مرگ را تا زمانی که او را دید، باور نداشت.) من به سرهنگی معرفی شدم که عهدهدار این وظیفه بیهوده بود و به من توضیح داد که چطور هر گزارشی را قبل از آنکه به مدیر داده شود دریافت میکند و نتیجهگیریها و ازریابیها را زیر سؤال میبرد. باید به سؤالات او پیش از فرستادن گزارش پاسخ داده میشد.
این سرهنگ بود که به کمک او این نتیجهگیری اسرائیل شکل گرفت که صدام حسین بازیگری عاقل است که به دنبال درگیری بزرگتر با اسرائیل که میتواند منجر به نابودی کشورش شود، نیست – از قضا پذیرفتن همین نتیجهگیری «بازیگر منطقی» بود که پیش از جنگ یوم کیپور اشتباه از آب درآمده بود. در این مورد، تحلیل درست بود. تحلیلی که توسط «توماس شکاک» ارائه شد به اسرائیلیها اجازه داد تا امکان تغییر رویکرد در رابطه با صدام حسین را در نظر بگیرند. هرچند که این، هوشیاری اطلاعات اسرائیل در حصول اطمینان از صحت این ارزیابی را کاهش نداد.
من از نزدیک با امان و واحد ۸۲۰۰ کار میکردم تا طرح جمعآوری اطلاعات را که از اطلاعات تصویری، فنی، انسانی و سیگنالها برای تعیین تواناییها و اهداف عراق استفاده میکرد، تهیه کنم. من شخصاً اهتمام تحلیلگران و صاحبان اطلاعات اسرائیلی را که دنبال اجرای مأموریت خود بودند، شاهد بودم. به معنای واقعی کلمه هیچ مانعی نبود که برداشته نشود، هیچ پایاننامه ناخواندهای باقی نماند. در نهایت، اسرائیلیها توانستند با تحلیلهای دقیقِ خودشان از اطلاعاتی که از طریق خودشان و همچنین با همکاری من و دیگر بازرسان سازمان ملل جمعآوریشده بود، از نتیجهگیری من در سال ۱۹۹۴ درباره محاسبه موشکهای اسکاد عراق که مورد استقبال ساگوی قرار گرفته بود، حمایت کنند.
حالا معلوم میشود که این موفقیت برای اسرائیل نابودکننده بود و به شکست اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل در پیشبینی حملات یوم کیپور ۲۰۲۳ توسط حماس کمک کرد. در سال ۱۹۹۸ آموس گیلاد به عنوان رئیس راد جایگزین یاکوف آمیدور شد. در حالی که آمیدور به طور کامل موافق رویکرد مخالف راد و امان در تولید تحلیل اطلاعاتی بود، گیلاد با نظر دیگری معتقد بود که گزارش کمیسیون اطلاعاتی آگرانات دست و پای اسرائیل را از انطباق با چالشهای جدید بسته است. او معتقد بود که کابوس یوم کیپور منجر به اتخاذ یک رویکرد تحلیلی محافظهکارانه و حداقلی، با تمرکز بر تجزیه و تحلیل قابلیتها و در عین حال غفلت از اهداف، و نتیجهگیری بیش از حد محتاطانه شده است.
بازیگر غیرمنطقی
گیلاد تمایل بیشتری به پذیرش سیا، ارزیابی تهدیدات صدام حسین و همکاری با سیا برای از بین بردن همکاری بین بازرسان سازمان ملل و امان داشت. پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به ایالات متحده، گیلاد نتیجه قبلی مبنی بر بازیگر منطقی بودن صدام و نبودن هیچ تهدیدی برای اسرائیل را، نادیده گرفت (همان ارزیابی برآمده از همکاری گسترده بین بازرسان سازمان ملل و امان که تأیید میکرد عراق سلاحهای کشتار جمعی قابل اعتنایی در اختیار ندارد و هیچ تلاشی از سوی عراق برای بازسازی معنادار توانایی صنعتی برای ساخت سلاحهای کشتار جمعی صورت نگرفته است.)
در عوض، گیلاد تصویر بدون سند و مدرکی از صدام ارائه داد که وی را تهدیدی بدیهی شایسته مداخله نظامی نشان میداد و بدین ترتیب با پشتیبانی اطلاعاتی ایالات متحده به توجیه حمله به عراق تحت رهبری ایالات متحده کمک کرد. حتی اثبات این واقعیت مبنی بر نادرستی اطلاعات مربوط به تواناییهای تسلیحات کشتار جمعی عراق، تکاپوی تازهای بین اطلاعات ایالات متحده و اسرائیل برنیانگیخت؛ همان که برای توجیه حمله ایالات متحده به عراق استفاده شد.
هدف سیاسی تغییر رژیم محقق شده بود و دیگر اینکه محصولِ تحلیلی متکی بر ارزیابیهای ناقص اشتباه بود، اهمیتی نداشت. امان پیش از جنگ یوم کیپور در سال ۱۹۷۳، گزارشهای اطلاعاتی فراوانی را که حملات اعراب را پیشبینی میکرد، نادیده گرفت. از آنجایی که پیامدهای این شکست موجب شرمساری سیاسی اسرائیل شده بود، آن را بازبینی و اصلاح کرد.
بیهیچ شرمی، برخلاف یوم کیپور
روند حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ متفاوت بود. امان مدارک قابل توجه خود را که طی سالها همکاری نزدیک با بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل جمعآوری شده بود، که نشان میداد عراق فاقد مقادیر قابل توجهی از سلاحهای کشتار جمعی است، و نیز تمایلی به بازسازی قابلیتهای تولیدی لازم برای دستیابی مجدد به آنها ندارد، نادیده گرفته بود. اما از آنجا که نتایج این خطای اطلاعاتی برخلاف یوم کیپور موجب شرمساری سیاسی اسرائیل نشد، این شکست نادیده گرفته شد.
در واقع، آموس گیلاد، مقصر اصلی این شکست در سال ۲۰۰۳، به ریاست دفتر قدرتمند امور سیاسی نظامی۱۵، سمتی که تا سال ۲۰۱۷ عهدهدار آن بود، ارتقای مقام یافت. گفته میشود، گیلاد در دوران تصدی خود بیش از هر کس دیگری بر سیاست نفوذ داشت. او به تقویت روابط بین محافل اطلاعاتی ایالات متحده و اسرائیل کمک کرد و اسرائیل را به رویه قبل از جنگ یوم کیپور بازگرداند که بیش از حد به استدلال استقرایی و شهود خالی از روش قیاسی ساختارمند تکیه داشت.
یکی از پیامدهای مهم دوره طولانی ریاست گیلاد بر دفتر امور نظامی سیاسی، تبعیت مجدد نهاد اطلاعاتی ایالات متحده از قضاوتهای تحلیلی اسرائیل به این دلیل بود که اسرائیل از تهدیداتی که با آن مواجه بود، به بهترین وجه اطلاع داشت. این واقعیت، خود را در سخنان جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی ایالات متحده، در جشنواره آتلانتیک یک هفته قبل از حملات حماس نشان داد، زمانی که او خوشبینانه به این نتیجه رسید: «منطقه خاورمیانه امروز آرامتر از دو دهه گذشته است.» وی افزود: «وقتی را که من امروز باید برای بحران و درگیری در خاورمیانه صرف کنم، در مقایسه با هر یک از پیشینیان من که به ۱۱ سپتامبر بازمیگردد، به میزان قابل توجهی کاهش یافته است.»
ظاهراً اساس خوشبینی نادرست سالیوان، سیاست مشترک ایالات متحده و اسرائیل مبنی بر تعقیب عادیسازی روابط بین اسرائیل و جهان عرب، و قبل از هر چیز با عربستان سعودی بود. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، که برای بیش از سه دهه نقش اصلی امنیت اسرائیل را بر عهده داشت، تسلیم ایده عادیسازی با سعودیها، بهعنوان اهرم کلیدی نظمدهی مجدد قدرت در خاورمیانه بدون ایران و به نفع اسرائیل شده بود.
این باور به اهمیت عادیسازی، علامت روشنی از این بود که چگونه اصرار تازه اسرائیل بر هدف قدرت ابی [در منطقه]، آن را نسبت به واقعیت تهدیدات ناشی از غزه کور کرد. به همین ترتیب، بار دیگر این واقعیت که ایالات متحده در تحلیل تهدیدها، خود را تابع نتایج اسرائیل قرار داده بود، بهویژه در شرایطی که اسرائیل هیچ خطر فوریای احساس نمیکرد، به این معنی بود که ایالات متحده زمان زیادی را صرف جستجوی نشانههایی که ممکن است با نتیجهگیریهای اسرائیل در تضاد باشد، نمیکرد.
خطای اتکا به هوش مصنوعی
اما شاید بزرگترین منبع شکستِ اطلاعاتی اسرائیل در مورد حماس، اتکای بیش از حد اسرائیل به خود در جمعآوری و تجزیه و تحلیل اطلاعاتی بود. غزه و حماس سالها خاری در چشم اسرائیل بودهاند و به همین دلیل توجه گسترده سرویسهای اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل را به خود جلب کردهاند. اسرائیل هنر هوشِ انسانی خود علیه هدفِ حماس را با اتکا به تاریخ نفوذ عواملش در اعماق سلسله مراتب تصمیمگیری آن به کمال به اثبات رسانده است.
واحد ۸۲۰۰ نیز میلیاردها دلار برای ایجاد قابلیتهای جمعآوری اطلاعاتی با هدف جذب تمام دادههای دیجیتالی از غزه، شامل تماس تلفنهای همراه، ایمیلها و پیامکهای کتبی، هزینه کرده است. از غزه بیشترین عکسبرداریها روی کره زمین انجام شده است و تخمین زده میشود از هر مترمربع در غزه توسط دوربینهای ماهوارهای، هواپیماهای بدون سرنشین و دوربینهای مداربسته، هر ۱۰ دقیقه یک بار تصویربرداری میشود. این حجم از دادهها برای تکنیکهای استاندارد تجزیه و تحلیل با تکیه بر ذهن انسان بسیار زیاد است. برای جبران این، اسرائیل قابلیت هوش مصنوعی (AI) عظیمی را به نام نگهبان دیوارها۱۶ توسعه بخشید که بعداً آن را در درگیری کوتاه اما مرگبار ۱۱ روزه با حماس در سال ۲۰۲۱، علیه حماس به سلاح نیز مجهز کرد.
واحد ۸۲۰۰ چندین الگوریتم منحصربهفرد را با استفاده از پایگاههای عظیم اطلاعاتی، که دادههای خام اطلاعاتی جمعآوریشده طی سالها از هر منبع اطلاعاتی ممکن را اخذ میکرد، توسعه داد. با تکیه بر مفاهیم آموزش ماشینی و جنگ الگوریتممحور که برای دههها در خط مقدم تحقیق و توسعه نظامی اسرائیل بوده است، اطلاعات اسرائیل توانست از هوش مصنوعی نه تنها برای انتخاب اهداف، بلکه برای پیشبینی اقدامات حماس نیز استفاده کند. این توانایی، به اصطلاح، برای پیشبینی آینده، به شکلگیری ارزیابیهای اسرائیل درباره قصد حماس پیش از حملات یوم کیپور در سال ۲۰۲۳ کمک کرد.
اشتباه مهلک اسرائیل این بود که آشکارا درباره نقش هوش مصنوعی در عملیات نگهبان دیوارها لاف زد. ظاهراً حماس توانست تا کنترل جریان اطلاعات جمعآوری شده توسط اسرائیل را در دست بگیرد. گمانهزنیهای زیادی پیرامون «تاریک شدن» حماس در رابطه با استفاده از تلفن همراه و رایانه برای انکار اطلاعات موجود در این وسایل ارتباطی توسط اسرائیل وجود دارد. اما «تاریک شدن» به خودی خود میتوانست یک شاخص اطلاعاتی باشد که هوش مصنوعی مطمئناً قادر به دریافت آن میبود. در عوض، بسیار محتمل است که حماس یک طرح دقیق فریب ارتباطی را برقرار کرده باشد تا سطحی از ارتباطات را از نظر کمی و کیفی در اندازهای حفظ نمایند تا خارج شدن از وضع عادی توسط هوش مصنوعی و نیز تحلیلگران اسرائیلی مورد توجه قرار نگیرد. به همین ترتیب، حماس احتمالاً مشخصات فیزیکی تحرک و فعالیت خود را بهگونهای برقرارکرده تا الگوریتمهای هوش مصنوعی اسرائیل را طوری راضی نگه دارد که انگار هیچ چیز عجیبی در راه نیست.
این همچنین به این معناست که هر فعالیتی، مانند آموزش مربوط به پاراگلایدر یا عملیات آبی خاکی، که ممکن است توسط هوش مصنوعی اسرائیل شناسایی و علامتگذاری شود، برای جلوگیری از شناسایی انجام شده است. اسرائیلیها زندانی موفقیتهای خود در جمعآوری اطلاعات شده بودند. اسرائیلیها با تولید دادههای بیشتر از روشهای تحلیلی مبتنی بر انسان، به کمک به هوش مصنوعی روی آوردند و به دلیل موفقیت هوش مصنوعی در عملیات ۲۰۲۱ علیه غزه، اتکای بیش از حد به الگوریتمهای مبتنی بر رایانه را برای اهداف عملیاتی و تحلیلی ایجاد کردند.
بیاعتنایی به تناقضها
ریشههای شکست اطلاعاتی گسترده اسرائیل در حملات یوم کیپور حماس در سال ۲۰۲۳ را میتوان در تصمیم آموس گیلاد برای دور کردن اسرائیل از میراث تحلیلهای مخالف برآمده از شکست اطلاعاتی جنگ یوم کیپور در سال ۱۹۷۳ جستجو کرد که همان اتکای بیش از حد به استدلال استقرایی و شهود است که منجر به شکست در شروع خود شد. هوش مصنوعی تنها به درد تهیه گزارش به اندازه دادهها و الگوریتمهای مورد استفاده میخورد. اگر مؤلفه انسانی هوش مصنوعی – کسانی که الگوریتمها را برنامهریزی میکنند – با روشهای تحلیلی ناقص خراب شده باشد، محصول هوش مصنوعی نیز که این روشها را در مقیاس بزرگتری تکرار میکند، خراب خواهد بود.
وینستون چرچیل، رهبر بریتانیایی جنگ جهانی دوم در جلد اول طوفان گردهمایی، تاریخ جامع جهان دوم به طعنه میگوید: «این یک شوخی در بریتانیاست که میگویند اتاق جنگ همیشه برای آخرین جنگ آماده میشود.» ماهیت انسانی همان چیزی است که هست، همین شوخی را میتوان به طرز غمانگیزی در مورد ارتش و سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل پیش از حملات ۲۰۲۳ یوم کیپور توسط حماس به کار برد. به نظر میرسد که اسرائیلیها به طور منحصربهفردی بر موفقیتهایی که در عملیات دیوارهای نگهبان در سال 2021 کسب کردند، و نقشی که هوش مصنوعی در ایجاد این موفقیت ایفا کرد، متمرکز بودند.
اسرائیل با انکار مزایای رویکرد متضاد تحلیلی که پس از کمیسیون آگرانات ایجاد شد، با نداشتن تصویری از سناریویی که در آن حماس ممکن است بر اتکای بیش از حد اسرائیل به هوش مصنوعی سرمایهگذاری کند و به نوعی با خراب کردن الگوریتمها، کامپیوترها و برنامهنویسان انسانی آنها را نسبت به نیت و توانایی واقعی حماس کور کند، خود را برای شکست آماده کرد. حماس توانست یک شبح واقعی در ماشین ایجاد کند تا هوش مصنوعی اسرائیل را مختل کند و مردم و ارتش اسرائیل را در یکی از غمانگیزترین فصلهای تاریخ خود قرار دهد.
یادداشتها:
1. Agranat Commission 2. Israeli military intelligence directorate (AMAN)
3. Eli Zeira 4. AMAN’s Research and Analysis Department, or RAD
5. the concept
6. Analysis of Competing Hypotheses 7. multi-agency assessment
8.Operation Desert Storm 9. Martin Indyk and Bruce Reidel
10. Uri Saguy 11. Yaakov Amidror
12. Moshe Ya’alon 13. Amos Gilad
14. the doubting Thomas 15. Political-Military Affairs Bureau
16.Guardian of the Walls

