«بذاریم جورج این کارو بکنه؟»۱ علیه اورول

داک ریچی۲ (تابستان ۲۰۲۳، manifestopress.coop)

برگردان: طلیعه حسنی و فرشید واحدیان

دانش و امید، شماره ۲۰، آبان ۱۴۰۲

صد سال پیش، یک انگلیسی بیدستوپای تحصیلکرده ایتون به برمه رفت تا به عنوان پلیس استعماری مشغول به کار شود. او پس از پنج سال به خانه بازگشت تا درباره فقر ناگوار طبقه کارگر و زندگی بیثبات در انگلیس و پاریس بنویسد. چندین رمان تولید کرد؛ در بیبیسی کار کرد؛ و در نهایت با مرکز تحقیقات اطلاعاتی۳، سازمان ضدکمونیستی زیر نظر دولت [بریتانیا، م.]، همدستی کرد.

نگاه اورولی۴ معمولاً نشاندهنده مخالفت اخلاقی با نیروهای فاسد دولتی است که علیه آزادی بیان مردم فعالیت میکنند. اما، نقش یک خبرچین پلیس در واقع همکاری با همان نیروهای فاسد دولتی است که علیه آزادی بیان، و بهطورمشخص، اعضا و هواداران حزب کمونیست کار میکنند. بنابراین، اصطلاح نگاه اورولی یک اصطلاح نسبی به این معناست که وقتی کشورهای دیگر چنین کاری را انجام میدهند، بد است، وقتی ما آن را انجام میدهیم، خوب است. کتابهای اورول جذابیت جهانی داشتهاند، اما این تنها به دلیل آنچه در این کتابها گفته شده نیست، بلکه وابسته به این است که آنها در کجا و چگونه ترویج و توزیع شدهاند، و نیز اینکه چه کسانی برای آنها سرمایهگذاری کردهاند.

این بررسی انتقادی نشان خواهد داد که اورول یک ضد کمونیست بورژوا است که بیشتر از وضعیت فقر طبقه کارگر منزجر است تا آنکه به دنبال علل آن باشد؛ و کسی است که «سوسیالیسمِ بدون سوسیالیسم» را ترجیح میدهد، که کاملاً با سیاست حزب کارگر۵ کییر استارمر۶ فعلی همخوانی دارد.

کارهای اورول از درک مبارزه علیه فقر در دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ عاجز بودند. مبارزهای که حزب کمونیست، برخلاف اورول که به سیستم پارلمانی اعتقاد داشت، کاملاً درگیر آن بود؛ همچنین او از مقام یک ناظر کنجکاو زندگی مشقتبار طبقه کارگر انگلیس به دشمنی با کسانی تبدیل شد که برای تغییر نظام موجود میجنگیدند.


اورول و جنگ داخلی اسپانیا

جنگ داخلی اسپانیا (۱۹۳۶-۱۹۳۹) یک جنگ طبقاتی مسلحانه بود که در آن کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها، آنارشیست‌ها و سندیکالیست‌ها علیه کودتای فاشیستی به رهبری فرانکو مبارزه می‌کردند. موفقیت نظامی فاشیست‌ها با برخورداری از حمایت هیتلر و موسولینی، عملاً با تحریمی تضمین شده بود که مانع خرید تسلیحات ضروری و سایر نیازمندی‌ها توسط جمهوری اسپانیا می‌شد. هزاران داوطلب از سراسر جهان برای شرکت در این مبارزه مهلک سیاسی راهی اسپانیا شدند و در موجی از یک همبستگی بی‌نظیر مبارزه طبقاتی، به شبه‌نظامیان و بریگادهای بین‌المللی پیوستند. چیزی که عظمت آن هنوز تکرار نشده است.

کتاب زندهباد کاتالونیای۷ اورول (۱۹۳۸) همچنان متداول‌ترین روایت جنگ داخلی اسپانیا است که بارها توسط انتشارات پنگوئن تجدید چاپ شده و معروف‌ترین روایتی است که تلاش در بی‌اعتبار کردن نقش حزب سوسیالیست متحد کاتالونیا۸ وحزب کمونیست اسپانیا۹ دارد.

مقاله اورول، نگاهی به جنگ اسپانیا۱۰ (۱۹۴۲) با خاطرات او از «صداها، بوها و… وعده‌های کثیف غذایی»، ناتوانی «از فرار از بوهای نفرت‌انگیز با منشأ انسانی» و «مستراح مدل لاتینی۱۱» که باید روی آن چمباتمه بزنی، [و] بهترین نوع آن هم بسیار بد است» آغاز می‌شود. البته، آنچه در واقع نفرت‌انگیز است نه این‌ها، بلکه مواجهه با نابودی یک جمهوری دموکراتیک توسط دیکتاتوری تحت حمایت فاشیست‌ها و نازی‌ها در حالی است که دیگر دولت‌های اروپایی هم یا پشتیبان آن هستند یا سعی در نادیده گرفتنش دارند.

اورول به ادبیات کمونیستی حمله می‌کند -: «نیومَسِس۱۲ یا دیلی ورکر۱۳ را زیر و رو کنید و تنها به کثافت رمانتیک جنگ‌افروزانه‌ای که چپ‌گرایان در آن زمان می‌پراکندند، نگاه کنید»۷. او از عباراتی مثل «همبستگی بین‌المللی پرولتاریایی» انتقاد می‌کند که «توسط افراد نادانی که باور داشتند معنایی دارد، به شکل رقت‌انگیزی تکرار می‌شدند»۷ اما، اورول به ما نمی‌گوید که چگونه باید این «جهل رقت‌انگیز» را تغییر داد. غرض‌ورزی‌های اجتماعی، سیاسی و طبقاتی او کاملاً روشن است.

اورول می‌نویسد: «چه کسی می‌تواند پس از حوادث ده سال گذشته به آگاهی طبقاتی پرولتاریای بین‌المللی باور داشته باشد؟ برای طبقه کارگر بریتانیا مسابقه فوتبال دیروز از قتل‌عام رفقای‌شان در وین، برلین، مادرید یا هر جای ممکن دیگری جالب‌تر و مهم‌تر بود».۷

اما اعضای حزب کمونیست، که در همه جا مشغول سازماندهی همبستگی بین‌المللی بودند، از مبارزات خشونت‌بار در خیابان‌های «وین، برلین و مادرید» به‌خوبی باخبر بودند و درباره آنها در دیلی‌ورکر، نیومَسِس و اومانیته۱۴ یا سایر نشریات حزب می‌خواندند. نه تنها این، بلکه هزاران نفر از اعضا و حامیان حزب کمونیست بریتانیا پیش‌تر در حال سازماندهی مبارزه علیه اتحادیه فاشیستهای بریتانیای اسوالد موزلی۱۵ بودند که اورول درباره آن کمابیش ساکت می‌ماند.

اورول به عنوان کسی که از بیرون گود حرف می‌زد، از کجا می‌دانست که «طبقه کارگر بریتانیا» چه فکر می‌کند، در حالی که او هیچ سهمی در مبارزات سازمان‌های توده‌ای، اتحادیه‌های کارگری، یا مبارزه عمومی طبقاتی نداشت و تنها هروقت که صلاح می‌دانست نگاهی هم به فقر می‌انداخت؟ او ادامه می‌دهد: طبقه کارگر در بریتانیا آن‌قَدَر «نادان» است که «حقه‌هایی را که سوارشان می‌کنند، نمی‌تواند ببیند، آنها به راحتی وعده‌های فاشیسم را قورت می‌دهند… [و] مبارزه طبقه کارگر مثل رشد گیاه است. گیاه [هم] کور و احمق است.»۷ اما او باز هم نمی‌گوید که چرا این «کور و احمق» به این راحتی می‌تواند وعده‌های فاشیسم را «قورت دهد» و تهدید فاشیستی همچنان ناشناخته بماند.

اورول از اولین سفر خود به خط مقدم جمهوری اسپانیا این طور گزارش می‌دهد: «غذا کاملاً خوب بود و شراب فراوان بود»، هرچند یک فنجان شیرچای خوب نصیبش نشد، و «آن سوسیس صورتی رنگ (احتمالاً کوریزو) را که مزه صابون می‌داد و باعث اسهال می‌شد»۷ یا «غذاهای چرب و چیلی با چیزهایی که در روغن زیتون خوابانده بودند» را دوست نداشت. اورول بعداً می‌گوید که او «ماهی دودی، پودینگِ یورکشایر، خامه دِوُن، کلوچه و پَنکِیک با مربا … تارت و پیراشکی سیبِ کریسمس» را ترجیح می‌داد.۷

برعکس او، جورج ویلر عضو بریگاد بین‌المللی گزارش می‌دهد که اولین شام اسپانیایی او شامل «نان و ماکارونی بسیار خوشمزه با شراب قرمز ترش» بود و به نظرش غذاهای محلی خوشمزه‌تر بودند.۱۶ بیشتر مردم مادرید، که بیش از ۲۰۰۰نفر آن در اثر سوءتغذیه مردند، چنین غذاهای لوکسی نداشتند؛ و بعد از جنگ به دلیل ضربه شدید به تولید کشاورزی، طبقه کارگر تنها با نانی بی‌خاصیت و عدس زنده ماند.

در حالی که بسیاری از پناهندگان فراری اسپانیا به اردوگاه‌های کار اجباری فرانسه اعزام شده بودند، جایی که «بشقاب‌ها و تکه‌های نان روی زمین گذاشته می‌شد»تا آنها بخورند، اورول بی‌هیچ مشکلی به فرانسه بازگشت، اول کُلی سیگار تهیه کرد و یک فنجان درست و حسابی چای خورد. اما ویلر چنین شانسی نداشت و آخر کار نیمه‌گرسنه و با ترس هر روزه از اعدام، و تا زمان آزادی‌اش چند ماه بعد، به اردوگاه کار اجباری فاشیست‌ها فرستاده شد.

هنگامی که اورول در سال ۱۹۳۷ از اسپانیا بازگشت، مقاله‌ای را که در آن از پوشش مطبوعاتی جنگ و نقش حزب کمونیست انتقاد می‌کرد به نیو استیسمن۱۷داد و مدعی شد که تبلیغات دیلی‌ورکر بیشتر از دیلیمیل۱۸ (یک روزنامه زرد-م.) است. او همچنین، با خوش‌بینی اما به غلط، پیش‌بینی کرد «جنگ به نوعی مصالحه خواهد انجامید». مصالحه‌ای در کار نبود؛ مهاجرت دسته‌جمعی برای آنهایی بود که امکان ترک اسپانیا را داشتند و سرکوب و زندان برای هزاران نفری که چنین امکانی نداشتند.

ادعای اورول که «حالا کمونیسم یک نیروی ضدانقلابی است»، مانند پیش‌بینی قبلی او، و به همان اندازه، غلط بود، چنان‌که قیام‌های مورد حمایت کمونیست‌ها در یوگسلاوی و یونان، و انقلاب‌های چین، کره، کوبا، ویتنام، لائوس و نیکاراگوئه در چند دهه بعد خلاف آن را نشان دادند.

بیل الکساندر۱۹، که برای مدتی فرماندهی گردان بریتانیایی بریگادهای بین‌المللی را بر عهده داشت، بعدها در مقاله‌ای در کتاب درون افسانهها۱۹ (سال ۱۹۸۴)، کتابی انتقادی درباره اورول و حملات او به جنبش کمونیستی، نوشت: «[اورول] برخلاف بسیاری از روشنفکران اروپایی، تضاد اساسی میان آزادی و فاشیسم را درک نکرده بود.»

پس از خشونت اتحادیه فاشیستهای بریتانیا در راهپیمایی المپیک در سال ۱۹۳۴، که اراذل و اوباشِ پیراهن‌سیاه و جلسه‌بهم‌زن‌ها به مخالفان سیاسی حمله کردند و در نتیجه موزلی حامیان زیادی از طبقه متوسط را از دست داد، تنها انتقاد اورول از فاشیسم در سال ۱۹۳۶، این بود که آیا اُسوالد موزلی «صادق بود یا عمداً مردم را فریب می‌داد؟» ضدفاشیسمِ اورول در مقایسه با کمونیست‌هایی که از دهه ۱۹۲۰ به بعد در درگیری‌های خشونت‌آمیز خیابانی با فاشیست‌ها در سراسر اروپا شرکت داشتند، فاقد هر اعتباری است.

الکساندر ضمن تأیید موفقیت شبه‌نظامیان کنفدراسیون ملی کارگران۲۰ / فدراسیون آنارشیست ایبریا۲۱ و اتحاد مارکسیستی حزب کارگر (پوم)۲۲ که شورش‌های فاشیستی در کاتالونیا را شکست دادند، می‌دید که پیشروی‌های فاشیست‌ها در نواحی دیگر از جمله مادرید بسیار تهاجمی‌تر بود، هرچند که: «شبه‌نظامیان کارگری همواره با وجود ضعف تسلیحاتی و اغلب در سردرگمی و رهبری ضعیف با سرسختی می‌جنگیدند.» بریگادهای بین‌المللی همراه با شبه‌نظامیان، فرانکو را از تصرف مادرید، که در صورت موفقیت به معنای پایان جمهوری بود، باز داشتند.

الکساندر می‌نویسد، یک کمونیست بریتانیایی که با حزب سوسیالیست متحده کاتالونیا۲۳ می‌جنگید با اورول و چند عضو دیگر پوم که خواهان پیوستن به بریگادهای بین‌المللی بودند، ملاقات کرد. اما آنها احساس کردند، اورول فاقد «درک سیاسی» است و علاقه‌ای به «سیاست حزبی» ندارد. اورول بعد از آنکه از بیمارستان مرخص شد و به بارسلونا بازگردانده شد، اعتراف کرد: «من تفکر سیاسی روشنی نداشتم. من هرگز در مقابل وقایعی که اتفاق میافتد عملی انجام نمیدهم. به نظر میآید همیشه اینطور بوده که وقتی قاطی جنگ یا سیاست میشوم، گیج میشوم… بعداً میتوانم اهمیت وقایع را ببینم، اما وقتی در حال وقوع هستند، فقط میخواهم از آنها دور باشم.»۷

الکساندر می‌نویسد، اورول «به شدت نسبت به هم‌رزمانش، هم در گروه حزب مستقل کارگر۲۴ و هم اسپانیایی‌ها و ملیت‌های دیگر احساس دوری و جدایی می‌کرد»۱۹، یعنی همان احساسی که او نسبت به کسانی که در جاهای دیگر از جمله ویگان می‌دید، داشت. اینکه این برخوردِ ناشی از یک بیگانگی آزاردهنده را به حساب شکلی از واقع‌گرایی ژورنالیستی بگذاریم، قابل بحث است. الکساندر ادامه می‌دهد، «اورول ویژگی‌هایی به‌عنوان یک ناظر داشت» اما در نهایت «نتیجه‌گیری‌های او کم‌ترین ارتباطی با آنچه دیده بود» نداشت و «از مهارت خود به‌عنوان یک نویسنده برای پنهان کردن غرض‌ورزی‌ها و نادانی‌هایش استفاده کرد».۱۹

از نظر الکساندر، با وجود چیرگی اختلافات سیاسی بر این درگیری‌ها، کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها متحدالقول بودند که «اولویت شکست فاشیسم و سازماندهی برای آن … صحت خود را در عمل و میدان نبرد ثابت کرد». از آنجا که اتحاد جماهیر شوروی تنها کشوری بود که مهمات و مشاوره‌های مورد نیاز را تأمین می‌کرد، حزب کمونیست در اسپانیا به طور فزاینده‌ای محبوبیت یافته بود. اورول از کمک‌های شوروی انتقاد می‌کرد: «در تعداد تسلیحات فرستاده شده توسط روسیه اغراق شده است (در سه ماه اول اقامتم در اسپانیا، تنها یک تفنگ روسی و یک مسلسل دیدم) [اما] همین واقعیتِ ورود تسلیحات، کمونیست‌ها را به قدرت رساند. در آغاز، هواپیماها و تفنگ‌های روسی و ویژگی‌های خوب نظامی بریگاد بین‌المللی (نه لزوماً کمونیستی، بلکه تحت کنترل کمونیست‌ها) اعتبار کمونیست‌ها را بسیار بالا برد.»

الکساندر یادآور می‌شود که اورول بین ژانویه و ژوئیه ۱۹۳۷ در خط مقدم بود اما، نه جایی که شدیدترین درگیریها در اطراف مادرید در جریان بود. لازم بود تا اسلحه و مهمات در مادرید، جایی که مورد شدیدترین تهدیدهای فاشیستی قرار داشت، متمرکز شود.

شبه‌نظامیان مواضع دفاعی خط مقدم را حفظ کردند، اما همانطور که اورول به چشم خود می‌دید، آنها به دلیل نداشتن تسلیحات و تدارکات ضروری، در نهایت نتوانستند در برابر یک ارتش حرفه‌ای با سربازان آلمانی و ایتالیایی که توسط هیتلر و موسولینی فرستاده می‌شدند و از پشتیبانی هوایی و توپخانه‌ای برتر برخوردار بودند، مقاومت کنند. خطوط تدارکاتی شبه‌نظامیان بیش از حد پراکنده و نامجهز بود و مشکلاتی نیز در تأمین مهمات به اندازه کافی برای همه انواع سلاح‌های آنها وجود داشت. به گفته جان نیوسینگر، «آموزش و تجهیز ارتش مردمی جمهوری تنها به دلیل حضور شبه‌نظامیان مستقر در محل امکان‌پذیر بود».۲۵

اورول از طرح حزب کمونیست برای ایجاد ارتش منظم به منظور شکست فرانکو و احتمالاً موکول کردن بقیه به بعد، حمایت کرد: «[او] فهمید که استدلال حزب کمونیست که تکمیل انقلاب باید به بعد از پیروزی نظامی موکول شود، موفقیت قانع‌کننده‌ای به دست آورده و همچنان با هم‌رزمان خود میان شبه‌نظامیان بحث می‌کرد… [که] تنها چیز مهم، پیروزی در جنگ است.»

نیوسینگر با ارزیابی‌های اورول هم‌چون کلام کتاب مقدس برخورد می‌کند و می‌نویسد: «درستی گزارش اورول، که بلافاصله پس از آن رویدادها نوشته شد، نمی‌تواند به طور جدی مورد مناقشه قرار گیرد»۱۴. با این حال، نیوسینگر همچنین یادآور می‌شود «اورول، به گفته خودش، از تفاوت‌های موجود بین گروه‌های سیاسی مختلف در اسپانیا درک کمی داشت» – چیزی که فهم کلی اورول از پیچیدگی‌های طرف جمهوری‌خواه را مخدوش می‌کرد. اورول در طول دوره دوم خود در جبهه مجروح شد و پس از بهبودی در بیمارستان، بالاخره به غذای خوبی شامل «صبحانه ساعت ۶ صبح با سوپ، املت، خورش، نان، شراب سفید و قهوه» – در واقع به اندازه سه وعده غذا- رسید.۷

سیاست اورول پیرامون اسپانیا برخلاف یک مسیر رادیکال بود. صلاحیت او در حزب کمونیست قبل از رفتن به اسپانیا در سال ۱۹۳۶، که پیش‌تر برای آن ‌لابی کرده بود، تأیید نشد. بعد به حزب مستقل کارگری رفت، و با حمایت آن توانست به پوم بپیوندد. او در بازگشت از اسپانیا، با این امید که به جای تغییر سرمایه‌داری آن را تعدیل کند، خط‌مشی حزب کمونیست را رد کرد و به‌تدریج به سمت سوسیال دموکراسی حرکت کرد.

نیوسینگر ادعا می‌کند، اورول پس از جنگ داخلی اسپانیا سیاست رادیکال خود را حفظ کرد، موضوعی که قابل تردید است. اورول هیچ نقشی در جنبش طبقه کارگر، در اتحادیه‌های کارگری، در مبارزه علیه فاشیسم، یا سایر فعالیت‌های رزم‌جویانه چپ نداشت. او آماده بود تا با پلیس مخفی تبانی کند و اسامی اعضا و حامیان حزب کمونیست را به آنها بدهد، کاری که از رادیکال بودن بسیار فاصله دارد؛ او به اتاق‌های امن بی‌بی‌سی و تریبون۲۶ رفت. باید اذعان کرد، از زمانی که مقاله نیوسینگر منتشر شد، افشاگری‌های بیشتری در مورد اورول و رابطه او با نیروهای دولتی انجام گرفته است، و کریک در بیوگرافی اورول در سال ۱۹۸۰ به دفترچه یادداشت او که حاوی ده‌ها نام بوده، اشاره می‌کند. ۲۷

ادعای اورول این است که «هر خطی از آثار جدی که من از سال ۱۹۳۶ نوشته‌ام، مستقیم یا غیرمستقیم علیه توتالیتاریسم و ​​برای سوسیالیسم دموکراتیک نوشته شده است»، اما «سوسیالیسم دموکراتیک» [او] بسیار نزدیک به حزب پارلمانی کارگر و بسیار دور از رادیکالیسم است. نیوسینگر در بررسی رابرت کول با نام «جورج اورول، یک شورشی انگلیسی»،۲۸ بار دیگر این ادعا را مطرح می‌کند که اورول مدافع سوسیالیسم انقلابی بود زیرا «در میلیشیای شبه‌تروتسکیست پوم در اسپانیا جنگید، [و] در قیام ماه مه ۱۹۳۷ در بارسلونا شرکت کرد».۲۵

سوسیالیسم دموکراتیکِ اورول نه یک سوسیالیسم رادیکال، بلکه یک سوسیالیسم رفرمیستی مبتنی بر صندوق رأی بود که هدف آن سرنگونی جامعه بورژوایی یا اجتماعی کردن ابزار تولید نبود. شاید او فضای انقلابی بارسلونا، شبه‌نظامیان کارگری و امکان تغییرات رادیکال را تحسین کرده باشد، اما پس از بازگشت به خانه، کم‌ترین کاری برای آنها انجام نداد.

اسکله ویگان

جاده به اسکله ویگان۲۹ (۱۹۳۷) در اتاق یک «سیرابی فروشی و اتاق‌های اجاره‌ای» شروع می‌شود، جایی که «همه پنجره‌ها را محکم بسته بودند… و صبح اتاق مانند قفس موش‌خرما بوی تعفن می‌داد»۲۹. اتاق خواب‌ها بسیار بد بودند، اما سیرابی که به طرز اشتهاآوری در رنگ‌های سفید یا خاکستری آنجا بود، «و پاچه‌های شبح‌مانند خوک‌ها، آماده پختن»،۲۹ جنس‌های اصلی مغازه بودند که اورول را منزجر می‌کرد، اما او به‌ویژه از بروکر صاحبخانه، که «به‌شکل عجیبی کثیف» بود، احساس انزجار می‌کرد، کسی که «بیشتر غذاها را آماده می‌کرد و مانند همه مردمِ با دست‌های همیشه کثیف، شیوه خاصی از صمیمیت و طمأنینه برای انجام کارها داشت. اگر او یک لقمه نان و کره به شما می‌داد، همیشه اثر یک انگشت شست سیاه روی آن بود.»۲۹

اورول انزجار خود را پس از دیدن صاحبخانه در موارد متعددی که «در حال حمل لگن ادراری که انگشت شست او به‌وضوح روی لبه آن قرار گرفته بود» توجیه می‌کند. تصور اورول که در رفتن از اتاق خواب تنگ تا اتاق نشیمن کثیف دائماً از وحشت به خود می‌پیچد، سخت نیست. او فرصت کمی برای غذا خوردن که روز او را تقسیم می‌کند و کمترین لذتی است که انتظارش را می‌کشد، دارد، هرچند «به طور یکنواختی نفرت‌انگیز است. شما برای صبحانه دو برش بیکن و یک تخم‌مرغ نیمروی وارفته و نان و کره‌ای که اغلب در طول شب آماده شده و همیشه اثر انگشت روی آن بود، داشتید.»۲۹

اورول علیرغم تلاشِ خود نمی‌تواند لقمه‌های خود را درست کند و صاحبخانه «لقمه‌ها را به من می‌داد، و هر لقمه با آن انگشت شست پهن و سیاه محکم گرفته شده بود».۲۹ آدم‌هایی که او درباره‌شان می‌نویسد دوبعدی و بدون هیچ احساس، هیچ شور و شوق، و شگفت‌آورتر از این‌ها، هیچ حس طنزی هستند، چیزی که انگلیسی‌ها به اندازه کافی در میخانه، مسابقات، مدرسه یا با دوستان از خود نشان می‌دهند. برای اورول، بروکر تنها یک بازیگر با نقشی کم‌اهمیت است.

اورول زمانی تصمیم به ترک آنجا می‌گیرد که «لگن ادرار را زیر میز صبحانه» می‌بیند، اما بعد می‌گوید «اما نفرت‌آورترین چیز در مورد آدم‌هایی مانند بروکر این است که آنها یک چیز را بارها و بارها تکرار می‌کنند».۲۹ اما، یقیناً «نفرت‌آورترین چیز»ها، فقر و فلاکت است و فقدان گزینه‌هایی که طبقه کارگر در یک جامعه به شدت صنعتی‌شده در دسترس دارد. اورول نمی‌تواند بفهمد که این شرایط غم‌انگیز همان تنگنایی است که افراد طبقه کارگر در آن متولد می‌شوند و بر‌خلاف او نمی‌توانند از آن فرار کنند، چیزهایی که دنیای آنها: چه معدنچیان، چه فروشندگان سیرابی یا کارگران معلول کارخانه‌ها را همان‌گونه که دیده می‌شوند، می‌سازند. این همچنین به این معناست، که آنها به دلیل نداشتن امکان آموزش در مدارس دولتی یا هرگونه آموزشی، و نیز نداشتن امکان برای دور شدن بیش از چند مایل از محل تولد خود، فرصتی برای تجربه مکان‌های دیگر یا تعامل با افراد دیگرِ متفاوت از خود نداشته‌اند و نمی‌توانند به اندازه او «متشخص» باشند.

اورول گاهی اوقات به بیگانه‌ای می‌مانَد که بر سیاره فقر سقوط کرده است و کسانی که هیچ امکانی در زندگی نداشته‌اند را به خاطر دنیای حقیرشان سرزنش می‌کند. او می‌نویسد: «به نظر من بی‌فایده است اگر تنفر خود را نثار آدم‌هایی چون بروکرها کنیم، و سعی کنیم از ذهن خود دورشان کنیم. زیرا آنها که ده‌ها و صدها هزار نفرند، مشخصۀ محصول جانبی دنیای مدرن‌اند.» این شروع خوبی است، اما اورول در ادامه، گویی از یک آزمایش تجربی سخن می‌گوید: «این یک نوع وظیفه است که هر از گاهی چنین مکان‌هایی را ببینیم و بو کنیم، مخصوصاً آنها را بو کنیم، مبادا فراموش کنیم که چنین جاهایی وجود دارند، هر چند شاید بهتر باشد که در چنین جاهایی خیلی زیاد نمانیم.»۲۹

بله، مگر اینکه مجبور شوید آنجا زندگی کنید!

شکی نیست که روزنامه‌نگاری تحقیقی اورول: دیدن مصیبت‌های زندگی طبقه کارگر از نزدیک و مستند کردن آنها و سپس رساندن‌شان به مخاطبان وسیع‌تر، بسیار مهم است، اما ضعف او نداشتن پاسخ به چگونگی غلبه بر چنین فقری است. سوسیالیسم بی‌رمق او، نه مبتنی بر تغییرات رادیکال، بلکه مبتنی بر مدیریت انسانی‌تر سرمایه‌داری است، و تحصیلات او در ایتون، او را برای تهیه ساندویچ‌های کثیف یا سیرابی‌های کِرمو آماده نکرده است.

هری پولیت، دبیرکل وقت حزب کمونیست بریتانیا، در نقد جاده به اسکله ویگان، با وجود استقبال از انتقادات اورول پیرامون وضع مسکن و شرایط در معادن می‌نویسد: «مهم‌ترین چیزی که آقای اورول را نگران می‌کند «بوی» طبقه کارگر است.»۳۰ پولیت که اهل دریولزدن۳۱ در غرب منچستر بود و به عنوان سازنده دیگ بخار کار می‌کرد، معتقد است، اورول در واقع از بوی مناطقی می‌نوشت که صنایع آن برای پولیت کاملاً شناخته شده بود. پولیت می‌نویسد، جاده به اسکله ویگان به‌جای اینکه ببیند آیا مردم برای «ساختن یک جامعه جدید» تلاش می‌کنند یا نه، آنها را به خاطر ظاهرشان مورد انتقاد قرار می‌دهد و نمی‌پرسد هم که: «بهترین راه برای کمک به آنها چیست؟»۳۰

آس و پاس‌ها در پاریس…

آس و پاسها در پاریس و لندن۳۲ (۱۹۳۳) دو بخش دارد: بخش اول، زندگی در آشپزخانه‌های رستوران‌های پاریس با فضایی گیج‌کننده، خفه و خشن را توصیف می‌کند که به اورول در آن جای گرم غذا داده می‌شود. سپس او در بخش دوم آن را با تجربیات خانه‌به‌دوشی‌اش با ولگردها در انگلستان که از سرما و گرسنگی در خیابان مانده‌اند، مقایسه می‌کند.

اورول در پاریس، در اطراف پرسه می‌زند و کشف می‌کند که فقر «فلاکت‌بار و ملال‌آور است».۳۲ او در نهایت در پست‌ترین جای آشپزخانه‌ها، کاری به‌عنوان ظرف‌شور آشپزخانه پیدا می‌کند. توصیف او از زندگی در آشپزخانه‌ها، با گرما و استرس شدید، و دمدمی‌مزاجی که از مشخصه‌های بسیاری از سرآشپزهای آن زمان است، تقریباً به همان شیوه سابق است. کارگران آشپزخانه با دستمزدهای ناچیز و گرفتار در یک سلسله مراتب دراماتیک جنون‌آمیز، و همه این‌ها در فضایی چند متری با مشتریانی بی‌اعتناست.

در دنیای اورول، خبری از بهداشت و قوانین ایمنی نیست و فهرستی از عوامل آلرژی‌زا یا مضر برای گوارش وجود ندارد. او می‌نویسد: «جالب بود که به آن ظرفشویی کوچک کثیف نگاهی بیندازی و ببینی بین آن اتاق و سالن غذاخوری تنها یک در دو لنگه فاصله است.»۳۲ «کثیفی در آشپزخانه بدتر بود. اینکه می‌گویند آشپزهای فرانسوی در سوپ تف می‌کنند، لفاظی نیست، تنها بیان یک واقعیت است – البته در سوپی که قرار نیست خودشان بخورند.»۳۲

اورول که پست‌ترین کارها را دارد، دست‌های سرآشپزها را با وحشت معمول خود تماشا می‌کند: «او استیک را با انگشتانش برمی‌داشت و در بشقاب می‌انداخت؛ انگشت شستش را دور بشقاب می‌کشید و می‌لیسد تا طعم سس استیک را بچشد، دوباره شستش را دور بشقاب می‌کشید و لیس می‌زد…. با انگشتان صورتی و گوشتالویی که هر کدام را از صبح صد بار لیس زده بود.»۳۲ اما فقط سرآشپزها نیستند که باعث انزجار او می‌شوند: «پیشخدمت… هم قطعاً انگشت‌هایش را در سس فرو می‌کرد؛ انگشت‌های کثیف و چربش را که تا دلتان بخواهد در موهای روغن خورده‌اش فرو برده بود.»۳۲ اورول به این نتیجه می‌رسد که «هرچه پول بیشتری برای غذا بدهی، مجبوری عرق و آب دهان بیشتری همراهش بخوری»۳۲.

بیرون از آشپزخانه هم کم‌تر از آنجا منزجرکننده نیست. او برای کار با متروی پاریس سفر می‌کند، «[می بایست] منگنه شده در میان تودۀ جمعیتی می‌ایستادی که مدام تاب می‌خورد و صورتت به یک صورت کریه فرانسوی می‌چسبید که بوی تند شراب و سیر از دهانش بیرون می‌زد »۳۲، انگار که خود او بوی تنباکوی کهنه، الکل، عرق و چربی نمی‌داد.

… و لندن

« منظرۀ آن جمع… واقعا منظرۀ حال به‌هم‌زنی بود. به هیچ‌وجه شرور یا خطرناک نبودند، اما جماعتی بودند بدترکیب و کثیف که تقریباً همه‌شان ژنده بودند و به شکل محسوسی گرسنه.»۳۲ اورول با ترک پاریس، مشتاقانه در انتظار انگلستانی است با «حمام‌ها، صندلی‌های راحتی، سس نعناع، ​​آبجو و…»۳۲، اما در نهایت به خوابگاهی می‌رسد با چای بدمزه، نان و مارگارین در بدترین خیابان‌ها که آرامش بهتری از اتاق‌های کرایه‌ای یا نوانخانه‌ها ندارند. سپس اورول به حال نزاری می‌افتد و کت و شلوار خود را در مقابل لباس‌هایی گرو می‌گذارد که «نه فقط از ریخت افتاده و کثیف»، بلکه «انگار لایه‌ای از چرک از قرن پیش رویشان بود، چیزی فراتر از کهنگی صرف»۳۲. انتخاب چنین ژنده‌هایی -«در واقع هرچه بدتر بهتر»- مثل خودزنی است.۳۲

اورول با یک ولگرد ایرلندی همدم می‌شود که آدم پُر و فهمیده‌ای بود اما «بوی خیلی بدی می‌داد، البته وقتی می‌فهمیدی چه مرض‌هایی دارد، این بو دیگر به نظرت عجیب نمی‌رسید»۳۲. «این ولگرد»، آدمی متشخص با پیپ، عصا و بقچه‌اش، کاریکاتوری از یک انگلیسی معمولی است که حالا به یک «بی‌خانمان‌‌» تبدیل شده بود. توده‌ای بی‌شکل از آدم‌ها با زندگی شبه‌غارنشینی همراه با نشانه‌هایی از «گرسنگی و بی‌خانمانی» که باید موجب شرمندگی پنجمین اقتصاد بزرگ جهان به‌خاطر بی‌اعتنایی بی‌رحمانه به آنها شود. برخلاف ولگردان، افراد بی‌خانمان نه تنها در خیابان‌ها، بلکه در اقامت‌گاه‌های موقت یا محل‌های خواب و صبحانه باهم۳۳،‌ چمباتمه زده یا روی مبلی کهنه‌ یا کف خیابان نیز یافت می‌شوند. «چشمانم را باز کردم و دیدم یکی از پاهای ملوان از تخت بیرون زده و نزدیک صورتم است.»۳۲

هرچند اورول از نزدیکی به دیگران می‌نویسد، به‌جز دو هفته‌ای که با ولگرد ایرلندی گذراند، کم‌ترین صمیمیتی از خود به دیگران بروز نمی‌دهد، و ازهیچ دوستی یا مکالمه با کسی حرفی نمی‌زند، چون هر نزدیکی با دیگران با انزجار او همراه است. فاصله‌گذاری اجتماعی را بیماری کرونا اختراع نکرد، بلکه بورژوازی انگلیسی مخترع آن بود، و در ایام قرنطینه اورول می‌توانست بار دیگر به شهرت برسد.

با وجود تکان‌دهنده بودن توصیف‌های اورول و جلب توجه خوانندگان به فلاکتِ فقر و تعهد خودش برای افشای آنها، اما هیچ راه‌حلی برای این مشکلات متصور نیست. او همانطور که باید، از شرایط شکایت می‌کند، اما قادر به دیدن چرایی وجودی آنها، یا در پی یافتن راه حلی برای آنها نیست. «آس و پاس‌ها…» در سال ۱۹۳۳ منتشر شد و با وجود تحقیقات بسیاری که بین سال‌های ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۱ انجام شده بود؛ اورول قادر به دیدن ارتباط بین فقر طبقه کارگر انگلیسی و فرانسوی یا بی‌خانمان‌ها و محرومان اجتماعی با رکود اقتصادی جهانی ناشی از بورس‌بازی سرمایه‌داری، ظهور فاشیسم  و سلسله مراتب طبقاتی انگلیسی نیست. او هم مانند طبقات بالای ویکتوریایی34، معتقد بود، به جای اصلاحات اجتماعی، به آنهایی که بیشترین آسیب را از انقلاب صنعتی دیده بودند، تنها می‌شود با خیریه کمک کرد.

فهرست اورول

نیوسینگر می‌نویسد: در حالی که [اورول] همیشه درگیر مبارزه با نفوذ کمونیسم در چپ بود، دشمنی‌اش با استالینیسم، از جنگ اسپانیا شدت گرفت. او با شروع جنگ سرد، به طور فزاینده‌ای اتحاد جماهیر شوروی را به عنوان تهدیدی می‌دید که می‌بایست از صحنه خارج شود.»۲۵ این دغدغه زمینه‌ساز فهرست اورول است: «او نگران نفوذ کمونیست‌ها بود… و دفترچه‌ای از مظنونان نگه می‌داشت.»۲۷

گراهام استیونسون می‌نویسد که «اورول در دهه ۱۹۳۰ زیر پایِشِ MI5 (ام‌آی‌فایو) بود»۳۵، در حالی که کن فولر۳۶ گزارش می‌دهد که اورول پس از آن‌که مورد ظن قرار گرفت، در سال ۱۹۴۹ یک خبرچین شد و «لیستی از افراد مشکوک به کمونیست بودن یا حامیان آنها را به مرکز تحقیقات اطلاعاتی، واحد تبلیغاتی ضدکمونیستی در دفتر خارجه بریتانیا، منتقل کرد.»۳۶ این فهرست «بر پایه دفترچه‌ای حاوی ۱۳۵ اسم بود که اورول از اواسط دهه ۱۹۴۰ تهیه می‌کرد». همانطور که فولر نیز اشاره کرده است، فرانتس بورکناو۳۷، رویزیونیستِ ضد کمونیست و نویسنده کابین خلبان اسپانیایی۳۸، در سال ۱۹۲۹ حزب کمونیست آلمان را ترک کرد و در سال ۱۹۴۵ با این استدلال که تنها تضاد قابل توجه در جهان، تضاد بین کمونیسم و ​​«دموکراسی» است، «یکی از اعضای مؤسس کنگره برای آزادی فرهنگی۳۹ ضد کمونیست، شد». بعداً «در دهه ۱۹۶۰، فاش شد که بودجه کنگره برای آزادی فرهنگی … توسط سیا تأمین شده بود». فولر می‌نویسد: ابتدا این اورول بود که «ایده کنگره برای آزادی فرهنگی را در سال ۱۹۴۶ مطرح کرد. و او بود که اول بار تشکیل یک سازمان بین‌المللی ضدکمونیستی را طراحی کرد.»

نیوسینگر از رابطه اورول با مرکز تحقیقات اطلاعاتی انتقاد می‌کند، اما سعی دارد تا آن را کم‌اهمیت جلوه دهد و می‌گوید: «در اینجا مهم است تا رابطه اورول با این سازمان‌ها را تأیید کنیم، اما همچنان بر محدود بودن رابطه او با آنها اصرار داشته باشیم» زیرا اورول «مسلماً یک قهرمان مک کارتیسم بریتانیایی نبود.»۲۵

با این حال، سونیا، همسر دوم اورولکه برای مرکز تحقیقات اطلاعاتی کار می‌کرد۴۰، بعدها رمان‌های مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴ اورول را که در ضدیت با اتحاد جماهیر شوروی و برای بی‌اعتبار کردن آن نوشته شده بودند، ترجمه و توزیع کرد. اورول در سال ۱۹۴۹، در ادامه کسب و کار خانوادگی، با کار دوباره روی فهرست براندازان و هواداران کمونیست خود، چارلی چاپلین، مایکل ردگریو، و شان اوکیسی و همچنین هیو مک دیارمید۴۱ شاعر و کمونیست اسکاتلندی که سرود لنین۴۲ او به وضوح بیان‌کننده مواضع سیاسی‌اش بود، را به آن اضافه کرد.۴۳

همانطور که مایکل کریک می‌گوید: «دفترچه یادداشت سال ۱۹۴۹ … شامل ۸۶ نام از کمونیست‌ها یا هواداران کمونیست در زیر ستون‌های «نام‌ها»، «شغل‌ها» و «توضیحات» می‌شود. بیشتر فهرست‌ها با خط ناشناس دیگری اما با حاشیه‌نویسی‌های مکرر اورول، و برخی از فهرست‌های اصلی به خط خودِ او هستند. بسیاری از نام‌ها به عنوان اعضای مخفی اصلی یا احتمالی می‌توانند درست باشند، اما کمونیست بودن تعدادی از اسامی فهرست‌شده به نظر بعید می‌آید و این افراد صرفاً به دلیل نظرات «کمونیست‌گونه»‌شان معرفی شده‌اند.» ۲۷

موضوع این نیست که آیا نام‌های این فهرست متعلق به افراد شناخته شده بودند یا اینکه آنها متحمل خسارات ناروایی شدند، بلکه این است که اورول از همان قدم اول، و با کمال میل به یک خبرچین پلیس تبدیل شد. واِلا چرا اورول باید چنین فهرستی تهیه می‌کرد، مگر آنکه قصد استفاده از آن را به هر نحوی داشته باشد؟

پس از آنکه ارتش سرخ، نازی‌ها را در شرق قاطعانه شکست داد و جنگ در اروپا به پایان رسید، ایالات متحده آمریکا با نگرانی از نفوذ روسیه در لهستان، آلمان شرقی، مجارستان و دیگر کشورها، دولت‌های غربی را به مخالفت با اتحاد جماهیر شوروی سوق داد. در همین حال، مرکز تحقیقات اطلاعاتی [انگلیس. م.] درگیر مبارزه علیه نبردهای مسلحانه آزادی‌بخش در مالزی (۱۹۴۸-۱۹۶۰) و کنیا (۱۹۵۲-۱۹۶۰)، در حمایت از سوهارتو، نظامی قصاب، در کشتار جمعی کمونیست‌ها در اندونزی (۱۹۶۵) و در مبارزه علیه جمهوری‌خواهی در ایرلند شمالی (۱۹۶۸-۱۹۹۸) بود.

نتیجه

پیرامون بعضی از مهارت‌های توصیفی اورول تردیدی وجود ندارد، آنچه غیرقابل اعتماد است تحلیل سیاسی اوست. اینکه او چقدر در ورطه فقر و ناامیدی فرو می‌رود، اهمیتی ندارد، او قادر نیست با انسان‌هایی که مواجه می‌شود، رابطه همدلانه یا عاطفی برقرار نماید. آدم‌ها به عنوان شخصیتِ [رمان‌ها و گزارش‌های او، م.] ظاهر می‌شوند، انزجار او از کثیفی، ناشی از یک هراس [روانی] است؛ فاصله خود را [با آدم‌ها، م.] حفظ می‌کند؛ و علیرغم اینکه پیرامون تأثیرات زیان‌بار سرمایه‌داری صنعتی می‌نویسد، اما این، به معنای حرکتی علیه آن نیست.

اصطلاح «اورولی» را شاید باید به عنوان مک‌کارتیسم کوچک‌ترِ کم‌تأثیر، یک بوروکراسی دستِ راستی با رنگ و لعاب انگلیسی، بازتعریف کرد. اما شایان ذکر است که اگر اورول به کمیته فعالیتهای غیرآمریکایی۴۴ مجلس نمایندگان آمریکا در ایالات متحده احضار می‌شد، می‌توانست به دلیل عضویت در شبه‌نظامیان پوم در اسپانیا در سال ۱۹۳۷ در لیست سیاه آنها قرار گیرد.

توضیحات:

تمام توضیحات توسط مترجم و بعضاً با کمک توضیحات نویسنده تهیه شده است. برای اطلاع کامل‌تر از توضیحات نویسنده به اصل مقاله در تارنمای مربوطه مراجعه نمایید.

1. ‘LET GEORGE DO IT?’

«بذاریم جورج این کارو بکنه؟» نام یک فیلم کمدی جنگی سیاه و سفید بریتانیایی در سال ۱۹۴۰ با بازی جورج فرمبی است. جورج ضد قهرمان فیلم، فردی کاملاً بی‌اطلاع است که به دلیل یک اشتباه، ناچار می‌شود تا برای ارتش بریتانیا در میان نازی‌ها جاسوسی کند.

2. Doc Ritchie

داک ریچی، نویسنده کتاب «مارکس، آثار و قرن بیست‌ویکم».

3. Information Research Department (IRD)                  4. Orwellian

5. Labor Party                        6. Keir Starmer                       7. Homage To Catalonia, London, 1979.

8. United Socialist Party of Catalonia (PSUC)                  9. Spanish Communist Party (PCE)

10. Looking Back on the Spanish War                           11. Latin type of latrine

12. New Masses                      13. Daily Worker                    14. l’Humanité

15. Oswald Mosley’s British Union of Fascists (BUF)

اتحادیه فاشیست‌های بریتانیا، یک حزب سیاسی فاشیستی بریتانیا بود که در سال ۱۹۳۲ توسط اُسوالد موزلی تشکیل شد. موزلی در سال ۱۹۳۶ نام آن را به اتحادیه فاشیست‌ها و سوسیالیست‌های ملی بریتانیا British Union of Fascists and National Socialists و در سال ۱۹۳۷ به اتحادیه بریتانیا British Union تغییر داد.

16. George Wheeler, To Make the People Smile Again, Zymurgy, Newcastle upon Tyne, 2003, p 44.

17. New Statesman                             18. Daily Mail یک روزنامه زرد انگلیسی

19. Bill Alexander, Inside the Myth

رجوع کنید به متن فارسی مقاله مورد نظر نویسنده: جورج اورول و اسپانیا، در شماره ۱۸ «دانش و امید»، ص ۹۰.

20. National Confederation of Labor (CNT)   21. The Iberian Anarchist Federation (FAI)

22. The Workers’ Party of Marxist Unification (POUM)

23. Unified Socialist Party of Catalonia (PSUC(                  24. Independent Labor Party (ILP)

25. John Newsinger, Defusing George Orwell’, in International Socialism, No 143, Summer 2014.

26. Tribune                             27. Crick, George Orwell: A Life, Penguin, London, 1980.

28. Robert Coll: George Orwell: English Rebel

29. The Road to Wigan Pier, Penguin, London, 1969.

30. Harry Pollitt, en.wikipedia.org/wiki/The_Road_to_Wigan_Pier.                31. Droylsden

32. Down and Out In Paris and London, Penguin, London, 1979.

صرفاً برای کمک به خواننده فارسی زبان همۀ نقل قول‌های کتاب «آس و پاس‌ها در پاریس و لندن»، از ترجمۀ این کتاب توسط بهمن داالشفایی، نشر ماهی، گرفته شده است.

33. bed-and-breakfast joints, مهمانخانههایی که جای خواب و صبحانه باهم دارند

34. the Victorian upper classes

در دوران سلطنت ملکه ویکتوریا در بریتانیا (۱۸۳۷-۱۹۰۱) طبقات بالا شامل سه بخش بودند: خانواده سلطنتی و وابستگان به آنها؛ طبقه متوسط بالا شامل مقامات مهم نظامی و لردها؛ و طبقه پایینی شامل افراد ثروتمند و صاحبان فعالیت‌های اقتصادی.

35. Graham Stevenson, grahamstevenson.me.uk/2013/02/05/orwellian-mischief/.

36. Ken Fuller, Distortions of the Spanish Civil War, in CR80, Summer 2016

37. Franz Borkenau                           38. The Spanish Cockpit

39. Congress for Cultural Freedom (CCF)

برای اطلاعات بیشتر درباره «کنگره برای آزادی فرهنگی»، به مقاله فرشید واحدیان در شماره ۱۱ «دانش و امید»، ص۱۰۴ مراجعه نمایید.

۴۰. سونیا مری براونل Sonia Mary Brownel (۱۹۱۸–۱۹۸۰) زنی زیبا که اورول سال‌ها در بند عشق او گرفتار بود. این زن در عین داشتن روابط عاشقانه با اورل برای مدتی کوتاه، سال‌ها تقاضای ازدواج او را رد کرد. سونیا نیز مانند سلیا کروان اما در رده‌ای پایین‌تر از وی، برای مرکز تحقیقات اطلاعاتی بریتانیا کار می‌کرد. سلیا همان زن زیبای دیگری است که همراه آرتور کوستلر در تهیه و تکمیل فهرست رسواکننده اورول از نام افراد مشکوک به کمونیست بودن و هواداران آنها برای این مرکز مهم‌ترین نقش را ایفا کرد.

سونیا سه ماه پیش از مرگ اورول در هماهنگی با فردریک واربورگ، ناشر کتاب‌های اورول، و نیز طمع تصاحب ثروت اورول با او ازدواج کرد. سونیا نقش قابل توجهی در ترجمه و انتشار جهانی آثار اورول ایفا کرد و به افزایش شهرت جهانی دو کتاب مهم او مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴کمک کرد. مرکز تحقیقات اطلاعاتی با کمک سونیا و برای اهداف تبلیغاتی در بیش از ۱۴ کشور، موفق شد تا مزرعه حیوانات را به بیش از ۱۶ زبان ترجمه کند. سونیا بلافاصله پس از مرگ اورول، حقوق فیلم مزرعه حیوانات را به سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) فروخت. فیلم تبلیغاتی مزرعه حیوانات و اولین فیلم بلند انیمیشن این کتاب توسط سیا به واسطه تصاحب همین امتیاز حقوقی صورت گرفت.

41. Charlie Chaplin, Michael Redgrave, Sean O’Casey, and Hugh MacDiarmid

42. Hymn to Lenin

43. T Garton Ash, ‘Orwell’s List’, in New York Review of Books, 25 September 2003

برای اطلاع بیشتر درباره «فهرست اورول» نوشته تیموتی گارتن اش، به شماره ۱۸ «دانش وامید»، ص۸۱ مراجعه نمایید.

44. House Un-American Activities Committee (HUAC)

کمیته فعالیت‌های غیرآمریکایی از زمان شروع خود در ۱۹۳۸ تا زمان انحلال آن در سال ۱۹۷۵، نقش مهمی در سرکوب جنبش چپ در ایالات متحده ایفا کرد. فعالیت این کمیته با استفاده از قدرت در مغایرت آشکار با ماده اول قانون اساسی آمریکا مبنی بر حق آزادی بیان و تشکیل و عضویت در احزاب و تشکل‌ها بود. این کمیته در سال‌های ۱۹۴۷ تا ۱۹۵۱، حزب کمونیست را به اعمال نفوذ در هالیوود و صنعت تصویر متحرک متهم کرد و در نتیجه حدود ۳۰۰ هنرپیشه و دیگر دست‌اندرکاران صنعت سینما را در لیست سیاه قرار داد و از کار آنها جلوگیر کرد. ژوزف مک‌کارتی، سناتور ویسکانسین، شناخته‌شده‌ترین چهره این کمیته بود. مک‌کارتیسم و «شکار سرخ‌ها»، یادآور دوران سیاه تعقیب و سرکوب اندیشه‌های چپ و مترقی در تاریخ آمریکاست.