
ولفگانگ شویبله (۱۹۴۲-۲۰۲۳)
نویسنده: یانس واروفاکیس
ترجمه مجله هفته
ولفگانگ شویبله تجسم پروژه سیاسی حمایت از یک اتحادیه پولی بود که خود به آن اعتقاد نداشت. برای رسیدن به این هدف، او حتی مجبور شد در آلمان سیاست صرفه جویی شدیدی را اعمال کند و در کشورهایی مانند یونان نهادهای دموکراتیک را تضعیف کند. به عبارت دیگر، شویبله تجسم تضاد انفجاری بود که هم بحران یورو و هم سیاست مقابله با آن را به وجود آورد – سیاستی که از یک سو به فقر یونان و از سوی دیگر به صنعت زدایی کنونی آلمان و سقوط اروپا به بی اهمیتی ژئوپلیتیک منجر شد. تاریخ او را به شدت محکوم خواهد کرد، اما نه به سختی کسانی که تسلیم پروژه و سیاست مرگبار او شدند.
دو نقل قول از کتاب «بزرگسالان در اتاق» یانس واروفاکیس:
۱. «نباید اجازه داد که انتخابات سیاست اقتصادی را تغییر دهند»
در حالی که صحبت می کرد، شویبله نگاهی خیره کننده به درخت کاج انداخت. «انتخابات نباید سیاست اقتصادی را تغییر دهند»، و شروع کرد.
«یونان تعهداتی دارد که نمی تواند تا زمانی که برنامه یونان تکمیل نشود، مورد بازنگری قرار گیرد، طبق توافقات بین پیشینیان من و ترویکا.» واقعیت این بود که برنامه یونان قابل تکمیل و اجرا نبود، اما به نظر می رسید برای او این واقعیت اهمیتی نداشت. حتی بیشتر از این که ولفگانگ شویبله معتقد باشد که انتخابات بی اهمیت هستند، از بی شرمی او که این دیدگاه را اعتراف می کرد، وحشت زده شدم.
۲. «به عنوان یک میهن پرست، نه!»
من فکر کردم، تنها یک قدم فراتر از استدلال و بلاغت می تواند این چرخه شیطانی را بشکند، یک ژست انسانی.
«یک لطف به من می کنی ولفگانگ؟» من با فروتنی پرسیدم.
او با مهربانی سر تکان داد.
«تو این کار رو چهل سال داری میکنی»، گفتم، «من فقط پنج ماهه دارم اینکار را میکنم. می دانید که از جلسات قبلی ما، من مقالات و سخنرانی های شما را از اواخر دهه ۱۹۸۰ با علاقه دنبال کرده ام.
باید از شما خواهش کنم که برای چند دقیقه این موضوع را فراموش کنید که ما هر دو وزیر هستیم. می خواهم از شما راهنمایی بخواهم. نه برای اینکه به من بگویید چه کار کنم یا نکنم. بلکه برای مشاوره. آیا این کار را برای من انجام می دهید؟»
زیر نگاه های محتاطانه معاونانش، او دوباره سر تکان داد. من جرأت کردم، از او تشکر کردم و پاسخ او را به عنوان یک رهبر با تجربه، نه به عنوان یک مجری سیاسی، جست و جو کردم.
«اگر جای من بودی، این بیانیه را امضا می کردی؟» انتظار داشتم که او پاسخ قابل پیش بینی را به من بدهد – مثلا که تحت شرایط موجود هیچ جایگزینی وجود ندارد – همراه با تمام استدلال های معمول بی معنی. او این کار را نکرد.
در عوض، او به فضای بیرون از پنجره خیره شد.
برای آب و هوای برلین میتوان گفت، آن روز گرم و آفتابی بود. سپس برگشت و با پاسخ خود مرا شگفت زده کرد.
«به عنوان یک میهن پرست، نه. این برای مردم شما بد است.»

