ما و فلسطین
سیامک طاهری
دانش و امید، شماره ۲۱، اسفند ۱۴۰۲

حمله نیروهای فلسطینی از نوار غزه به اسرائیل و بمباران مناطق مسکونی، بیمارستانها، مدارسِ غزه بهعنوان انتقام به وسیله هواپیماهای اسرائیلی و کشتار سبعانۀ زنان و کودکان و … چشمانداز دیگری از واقعیاتهای جهانِ ما را در پیش چشم مردم وحشتزده دنیا گشود. امروز همه تحلیگران صرفنظر از اعتقادات سیاسی و عقیدتیشان بر این باورند که فردای پس از این جنگ با روزهای پیش از آن متفاوت خواهد بود.
هیاهوی تبلیغاتی رسانههای دنیای سرمایهداری بهتمامی بر این مسئله متمرکز شده است که اسرائیل چگونه و چرا در مقابل این حمله غافلگیر شد و یا چند نفر «غیرنظامی» اسرائیلی در جریان آن کشته شدهاند. پاسخ نیز بیشتر بر این موضوع متمرکز شده است که اسرائیل بیش ازحد به ابزارهای الکترونیک و هوش مصنوعی متکی شده بود. معنی دیگر این گفته این است که در این میان نقش انسان به عنوان نیروی خلاق در نظر گرفته نشده بود: آن هم خلاقیتِ انسانِ عاصی که راهی به جز جنگیدن برایش باقی نمانده است. این تعجب از غافلگیری ریشه در این واقعیت دارد که صاحبان تکنولوژی برتر آنچنان برخود غره شدهاند که نقش اراده و خلاقیت انسانهای دیگر را که به این ابزارها، تا حد آنان، دسترسی ندارند به هیچ میگیرند.
اما اراده و خلاقیت انسان عاصی با ترکیب ابزارهایی به مراتب سادهتر با روشهای قدیمی مانند کندن تونل (که از گذشته های دور تا جنگ ویتنام تداول داشت) توانست حیرت جهان به اصطلاح متمدن را برانگیزد.
این تحیر و غافلگیری اسرائیل و همپیمانان امپریالیستش تا به آنجا ادامه یافت که در کشوری چون فرانسه (مدعی مهد دموکراسی) برای طرفداری از مردم فلسطین و بهویژه حماس تا دو سال زندان و چندین هزار یورو جریمه در نظر گرفته شد و در کشور آلمان هرگونه تظاهرات به نفع فلسطین و حمل پرچم آن ممنوع گردید.
اگر به یاد بیاوریم که همین چندی پیش قانون بودجه در فرانسه علیرغم مخالفتهای اکثریت مردم (بنا به نظرخواهیها و تظاهرات بیسابقه) و مخالفت پارلمان با «حکم حکومتی» رییس جمهور تصویب شد و اگر نیمنگاهی هم به انتخابات آمریکا و حق انتخاب بین بایدن و ترامپ و قانون مسخره سوپر دلگیته و تلاش برای از میدان بهدربردن ترامپ از کانال دادگستری و حواشی آن بیندازیم، آنگاه با این سوال روبرو میشویم که آیا دموکراسی بورژوایی با بحرانی ژرف روبرو نشده است؟ و آیا در آیندهای نه چندان دور با تَرَکهای بیشتری در آن مواجه نمی شویم؟
ایران و فلسطین
آنچه در فلسطین و جهان میگذرد، یک جنبه از واقعیت است. سویه دیگر واقعیت که برای ما ایرانیان اهمیتی خاص دارد، برخورد جامعه ایرانی با این رخداد عظیم است.
درحالی که در اغلب کشورهای جهان اعم از اسلامی و غیراسلامی تظاهراتی عظیم و خودانگیخته و باورنکردنی به شکل میلیونی در حمایت از خلق فلسطین و محکومیت دولت اسرائیل و همچنین دولت امریکا به عنوان بزرگترین حامی جنایات اسرائیل برگزار میشود، در ایران اما تا یک ماه بعد از آغاز تحولات اخیر فقط یک گردهمایی حکومتی محدود برگزار شده است. این درست است که شرکتکنندگان این گونه گردهماییها نیز بخشی از جامعه ایران را تشکیل میدهند اما سوال این جاست که در ایرانی که انقلابش با انقلاب مردم فلسطین پیوندی عاطفی داشت، چرا با چنین وضعیتی مواجهیم؟ آیا انداختن همه تقصیرها برگردن رسانههای برون مرزی وابسته به قدرتهای بیگانه، میتواند پاسخ به این سئوال و حلال مشکلات ناشی از آن باشد؟ آیا نباید پاسخ این سوال را در مناسبات میان ملت و حکومت جستجوکرد؟ به نظر میرسد مجموعه برخوردهای حکومت و مردم گسلی عمیق را بین این دو به وجود آورده است.
در حکومتی که وزیر آموزش و پرورش آن به آموزش به شکل کالا می نگرد؛ یکی از مدیران ارشد قوه قضائیه با آن جرمهای سنگین یا در زندان نمیماند و یا زندانش را با امکاناتی مانند یک هتل میگذراند؛ هیئت مدیره بانکهایش بازرسان کل کشور را به چیزی نمیگیرند؛ گرانی و تورم کمر مردم را شکسته است؛ نماینده مجلسش افزایش ناچیز حقوق بازنشستگان را تورمزا میداند؛ بانویی از طرفداران سرسخت حکومت در مصاحبه با صدا و سیما، کشور را متعلق به حزبالهیها میداند و در همان حال کاخهایی بر افراشته میشوند که حیرت آدمی را برمیانگیزند؛ برخی آقازادههایش با همراهان خاص خود در اروپا و کانادا و در اتوموبیلهای آنچنانی یا کنار سواحل و استخرها جولان میدهند، طبیعی است که مردمش توقعات حکومت را متناسب با خواستههای خود ندانند و به هرچه که حکومت میگوید یا بیاعتنا باشند و یا به دیده شک و تردید بنگرند. آیا نباید تردیدهای کسانی را که میپرسند، چرا باید در تظاهرات مورد حمایت حاکمیتی شرکت کنیم که کشور را از آن خود میداند و نه ما، درک کرد؟
انتشار و گسترش کمی و کیفی بیپایان بورژوازی که خصلت کمپرادوری آن از فرق سر تا نوک ناخنهای پاهایش هویداست، نمیتواند اخلاقیاتی جز اینچه که هم اکنون در ایران مشاهده میکنیم، به بار آورده باشد. از آنجا که متاسفانه آن ترفند سابق بورژوازی دربارۀ صلاحیت اجتماعی و اقتصادی تاریخی و امروزیاش و ادعای استحقاق نمایندگی مردم جهت درخواست مطالبات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی هنوز زایل نشده است – دلایل اصلی آن را نخست باید در برنامهها و سیاست های حکومت جستجو کرد. بازتاب چنین وضعیتی در وجدان اکثریت ایرانیان، نمیتواند جز واکنشهای تاسفبرانگیز فعلی باشد.تردیدی در این نیست که وجدان بالقوه تودههای مردم، جانبدار مظلومان است اما اگر جای ظالم و مظلوم در فاهمه مردم و بر اثر تمنیات و توقعات و معرفت بورژوازی عوض شده باشد آیا باز هم میتوان از تاثر وجدان اکثریت مردم ایران سخن گفت؟
امروزه در ایران تعارض آشکاری میان وجدان بالقوه و بالفعل شکل گرفته است و اتفاقا همین قضیه یعنی تعارض میان حقانیت مردمِ واقعاً مظلوم و تلقیات تبهکارانهای که بورژوازی از تقابل میان حق و باطل ترسیم کرده، فرصتی طلائی در اختیار فعالان اجتماعی و سیاسی کارگری و ملی قرار میدهد تا بخشی از وجدان عمومی و ملی را از تصرف بورژوازی خارج کرده و آن را از آلودگی های بورژوازی پاکسازی نمایند.
اما حتی اگر به طرزی خوشبینانه گمان کنیم که وجدان اکثریت مردم ایران، همچون همه مردم جهان، از میزان حیرتانگیز جنایات انجام شده به شدت دردمند و متاثر است، واقعاً چه چارهای پیش روی انان است؟ آیا باید در تظاهرات حکومتی شرکت کنند؟ و اگر چنین کنند، آیا در فردای تظاهرات رسانههای آقایان، آن را نشان دفاع از عملکردهای حاکمیت قلمداد نمیکنند؟ از سوی دیگر آیا سکوت در برابر این جنایات به معنی دفاع و یا بیتفاوتی نسبت به آن قلمداد نمیشود؟
سؤال اساسی اکنون این است که، اگر حکومت به نیروهای مستقل اجازه تظاهرات میداد، آیا نیروی عظیمی برای حمایت از مردم ستمدیده فلسطن به میدان نمی آمد؟ چرا حاکمیت میکوشد همه حرکات و اقدامات مردم را در زیر پرچم خود متمرکز کند؟
این تنها مردم نیستند که اعتمادشان به حکومت کاهش شدیدی پیدا کرده است، این رفتار نشان از آن دارد که حکومت نیز به مردم اعتماد چندانی ندارد. این جاست که شکاف بین حکومت و مردم نه تنها به مصالح انساندوستانه لطمه میزند، بلکه به منافع ملی هم ضربهای هولناک وارد میکند.
نگاهی به ژئوپلتیک منطقه نشان میدهد که دو کشور ایران و اسرائیل نیاز به افزایش عمق استراتژیک دارند. تحرکات اسرائیل در کشورهای اطراف ما – آذربایجان، بحرین، امارات، قطر و عربستان و…- حاکی از تلاش آن برای محاصره ایران با کمک امپریالیزم و کاستن از دامنه عمق استراتژیک ایران و تحدید آن به قلمرو سرزمینی خود است.
برعکسِ استدلالهای سادهلوحانۀ گروههایی نظیر سلطنتطلبان و حواشی آنان که مساله را محدود به تضادهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و اسرائیل مینمایانند، آنچه که واقعیت دارد، تضاد بین منافع ملی ایران و اسرائیل است و تا وقتی که ایرانیان بر استقلال خود پای میفشارند، این تضاد واقعی، ادامه خواهد داشت. منطقه جای کافی برای عرض اندام دو قدرت بزرگ (و با احتساب ترکیه سه قدرت) را ندارد. این ریشه اصلی تضاد بین ایران و اسرائیل است. خوشبختانه واقعیتهای موجود و توازن قوا، به دو کشور ایران و ترکیه آموخته است که ناچارند علی رغم رقابت، با یکدیگر تعامل کنند. اما روابط بین ایران و کشور مجعول اسرائیل چنین نیست.
از دیدگاه اسرائیل، ایران قدرتمند نباید وجود داشته باشد. حال این ایران، چه به شکل جمهوری اسلامی، چه به شکل حکومت پادشاهی و یا به صورت هر جمهوری دیگری که باشد فرقی نمیکند، مهم این است که آیا ایران فرمانبردار امپریالیزم هست یا نه؟
در چنین شرایطی حفظ وحدت ملی میتواند ضامن پیروزی ملت باشد. این در حالی است که سیاستهای اقتصادی و سیاسی حاکم بر کشور به راندن هرچه بیشتر اکثریت مردم به حاشیه و در مقابل تجمع ثروت و قدرت برای گروهی اندک از مردم که هر روز کوچک وکوچکتر می شوند، استوار گردیده است.
ایجاد وحدت ملی برای مقابله با تهدیدهای خارجی نیازمند درپیش گرفتن آنچنان سیاستهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی است که منافع اکثریت مردم را دربربگیرد.
رشد اقتصادی از منظر منافع تودههای مردم و نه برای سرمایهداران،کاستن از فاصله طبقاتی، ایجاد امنیت اقتصادی و اجتماعی به منظور حفاظت از اقشار آسیب دیده اجتماعی، ایجاد این حس که کشور متعلق به 85 میلیون ایرانی است و نه گروهی اندک وخاص، ایجاد عدالت قضایی و اجتماعی، پذیرش حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش، دست برداشتن از سیاست قیممابی و … راه را برای ایجاد وحدت ملی و درنتیجه هماهنگی ملی در مقابل وقایعی چون فاجعه غزه و فلسطین و دیگر مواردی از این دست هموار میکند.

