
یانیس واروفاکیس در مورد بمب اتمی یونان، پایتخت ابری چین و اورسولا فون در لاین در لاهه صحبت می کند.
ژاکوبین
ترجمه حمید علوی
یانیس واروفاکیس، وزیر دارایی سابق یونان، علیرغم شکست سیریزا و ظهور دوباره محافظهکاری در این کشور، به مبارزه خود ادامه میدهد.
اقتصاد یونان برای سرمایهگذاران سودآور است، اما مردم این کشور در رنج هستند.
یانیس واروفاکیس، چهره مشهور بحران اقتصادی یونان، حدود یک دهه پیش در مرکز سیاست بینالملل قرار داشت. او به شدت با ولفگانگ شویبله و دیگر مقامات منطقه یورو در مورد سرنوشت یونان بحرانزده بحث و مذاکره میکرد.
از زمانی که دولت یونان در سال ۲۰۱۵ به بروکسل تسلیم شد و واروفاکیس در اعتراض از سمت خود به عنوان وزیر دارایی استعفا داد، حزب سابق او، سیریزا، چندین شکست سنگین در انتخابات متحمل شده و اکنون در آستانه فروپاشی قرار دارد. سایر احزاب چپ، از جمله حزب خود واروفاکیس، MeRA25، به حاشیه رانده شدهاند. در مقابل، محافظهکاری با رهبری کیریاکوس میتسوتاکیس، نخستوزیر یونان، قدرت خود را در این کشور تثبیت میکند.
اما این موضوع مانع از مبارزه واروفاکیس نمیشود. او در مصاحبهای با دیوید برودِر به بحث در مورد وضعیت فعلی یونان، درسهایی از شکست سیریزا و خطوط گسل جدید در اروپا و جهان میپردازد.
در ماه دسامبر، مجله اکونومیست یونان را به عنوان «اقتصاد سال» انتخاب کرد. در انتخابات سال گذشته، حزب محافظهکار «نیا دیموکراتیا» اکثریت کرسیها را به دست آورد. این حزب به طور خاص از رشد اقتصادی نوظهور سود برد. در مقابل، سیریزا چپگرا به طور فزایندهای از حمایت مردم از دست میدهد. وضعیت یونان چگونه است؟
اکونومیست دلیلی برای جشن گرفتن یک معجزه اقتصادی دارد. اگر شما یک تاجر یا یک بانک یا صندوق لاشخور هستید که وامهای معوق را میخرید، یونان واقعاً برایتان یک بهشت است.
در حال حاضر، ۱.۲ میلیون خانه در کشوری با ۱۰ میلیون نفر در حال مصادره شدن است. یک مثال ساده: فرض کنید یک خانه قبل از بحران با قیمت ۲۵۰ هزار یورو خریداری شده باشد. اکنون ارزش آن ۲۰۰ هزار یورو است. این خانه با وام ۱۵۰ هزار یورویی که ۵۰ هزار یورو از آن بازپرداخت شده، خریداری شده بود. صاحبخانه به دلیل بحران، از دست دادن شغل یا موارد مشابه، قادر به بازپرداخت ۱۰۰ هزار یوروی دیگر نیست.
سپس یک صندوق پس انداز خانه یا صندوقی لاشخور که در دلاور ثبت شده و حساب بانکی در جزایر کیمن دارد، این وام را به قیمت ۵۰۰۰ یورو میخرد. حتی اگر این صندوق خانه وثیقه وام را فقط به قیمت ۱۰۰ هزار یورو بفروشد، با ۵۰۰۰ یورو سرمایه گذاری، ۹۵ هزار یورو سود کسب کرده است. من شک دارم که بتوانید در جای دیگری چنین سودی کسب کنید. و این اتفاق در حال حاضر در یونان در مقیاس بزرگ رخ میدهد.
«تورم طبقاتی است.»
این به چه معنی است؟ همه میدانند که دولت یونان ورشکسته است. اما بانک مرکزی اروپا در کنار آن است و به کسانی که اوراق قرضه دولتی یونان را خریدهاند، چشمک میزند و میگوید: «نگران نباشید، ما پشت سر شما هستیم.»
پس چرا کسی باید اوراق قرضه دولتی آلمان را بخرد، در حالی که میتواند اوراق قرضه یونان را با سود بیشتر بخرد؟
اگر شما سرمایه دارید که میتوانید از آن برای سود بردن از ثروت دیگران استفاده کنید، یونان بهترین مکان برای شماست. اما اگر شما یک یونانی هستید که به طبقه الیگارشی تعلق ندارید، در شرایط سختی قرار دارید.
در سیزده سال گذشته، درآمد واقعی شما کاهش یافته است. شبکههای تأمین اجتماعی و تمام قراردادهای جمعی از بین رفتهاند.
سپس بحران هزینههای زندگی فرا رسید که طبقه کارگر یونان و افراد محروم را بیش از هر جای دیگر در اروپا تحت تأثیر قرار داد.
تورم طبقاتی است: اگر درآمد شما کمتر باشد، نرخ تورم برای شما بسیار بدتر است.
با در نظر گرفتن همه این موارد، این شکاف آشکار میشود: یونان بهترین مکان در جهان برای یک صندوق لاشخور (نوعی صندوق سرمایهگذاری) و بدترین مکان برای کسانی است که عضو این صندوقها نیستند.
شما یک دهه پیش درباره پیامدهای سیاستهای ریاضتی هشدار دادید. اما به نظر میرسد که این پیشبینی درست و تحقق آن، تأثیر مثبتی در سیاست نداشته است، به عنوان مثال، احیای جنبش ضد ریاضت یا رشد قدرت چپها از سیریزا.
حزب شما، MeRA25، چهار سال در پارلمان حضور داشت، اما در انتخابات اخیر دوباره از پارلمان خارج شد.
آیا این فقط به دلیل دلسردی پس از شکست سال ۲۰۱۵ است؟ یا چیز دیگری وجود دارد که شما در حال حاضر آنرا در نظر نمیگیرید؟
من میخواهم کاملاً رک باشم: ما در انتخابات سال گذشته به طور واضح یکی از بزرگترین بازندگان بودیم. چرا این اتفاق افتاد؟ چرا همه ما شکست خوردیم – هم کسانی که در آن زمان در دولت سیریزا بودند و چه آنها که تسلیم ترویکا شدند و هم ما که تسلیم نشدیم؟
بهترین توضیح را یک راننده تاکسی به من داد. او به من گفت: «میدانی؟ من با همه حرفهای تو موافقم. من تو را دوست دارم، اما به تو رأی ندادم، و به سیریزا هم رأی ندادم. من هرگز شما را نمیبخشم که به من امید دادید. من قبلاً هرگز رأی نمیدادم. در تمام زندگیام فقط دو بار به محل رأیگیری رفتم. یک بار در ژانویه ۲۰۱۵ برای رأی دادن به تو و بار دیگر در جولای ۲۰۱۵ در رفراندوم برای گفتن «نه». و چه اتفاقی افتاد؟ همه شما تسلیم شدید و ما دوباره در همان آشغال قبلی گیر افتادهایم. برایم مهم نیست که تو جزو آدمهای خوب بودی. در انتخابات سال گذشته شما با یک برنامه کامل آمدید که هرگز نمیتوانید آن را اجرا کنید، زیرا فقط ۵ درصد رأی دارید. بنابراین من دیگر رأی نمیدهم.»
اگر ما چپها خوش شانس باشیم، میتوانیم هر پنجاه سال یک بار، در یک بحران حاد سرمایهداری، به اکثریت برسیم. اگر این فرصت را از دست بدهیم، باید دوباره پنجاه سال صبر کنیم. اما این به این معنا نیست که ما باید از مبارزه دست برداریم. MeRA25 به انجام هر کاری که به نظر ما لازم است ادامه میدهد. ما کمی شبیه موجسواران هستیم: شما نمیتوانید کنترل کنید که چه زمانی موج کامل میآید، اما باید آماده باشید تا زمانی که آمد، روی آن سوار شوید.
آیا راننده تاکسی درست میگوید که امید از ابتدا بیهوده بود؟
آیا نمیتوانست به یک «داوود علیه جالوت» بین دولت یونان و ترویکا تبدیل شود؟
اگر بله، سلاح مخفی چه بود؟
ما میدانستیم که آنها سعی میکنند ما را نابود کنند. در آوریل ۲۰۱۳، زمانی که در تگزاس زندگی میکردم، به رهبری سیریزا هشدار دادم که اتفاقاتی در حال رخ دادن با دولت قبرس و بانک مرکزی اروپا، پیشنمایشی از کاری بود که با بعدا با دولت آینده سیریزا یا حتی پودموس انجام میشد.
سیپراس متوجه شد و از من پرسید: «خب، چه کار کنیم؟»
من شش ماه نشستم و یک برنامه عملیاتی طراحی کردم. آن را به تیم ارائه دادم و آنها موافقت کردند. کمی قبل از انتخابات ژانویه ۲۰۱۵، سیپراس برای اجرای این برنامه، وزارت دارایی را به من پیشنهاد داد. متأسفانه، ما امروز نمیتوانیم این برنامه عملیاتی را ارزیابی کنیم و محک بزنیم، زیرا در نهایت به من اجازه انجام آن را ندادند. من مطمئن هستم که اگر آن برنامه را دنبال میکردیم، ترویکا نمیتوانست ما را نابود کند.
در وزارتخانهای که تحویل گرفتم، ۵۰ میلیارد یورو اوراق قرضه داشتم که میتوانستم با یک امضا آنها را بازسازی کنم. حتی نیازی به مراجعه به پارلمان را هم نداشتم. این در قانون ذکر شده بود. این به نوعی سلاح هستهای یا بمب اتمی ما بود – زیرا اگر من این اوراق قرضه را با قیمتی پایینتر میفروختم، از نظر قانونی برای بانک مرکزی اروپا هم مجاز نبود که مثلاً دولت ایتالیا را با خرید اوراق قرضه نجات دهد. این را دادگاه قانون اساسی آلمان تصویب کرده بود. ماریو دراگی، در اولین ملاقاتمان، به من گفت که از این سلاح بسیار نگران است. متأسفانه، دولت خودم پشت سر من به او علامت داد: «نگران نباش، ماریو. ما اجازه نمیدهیم واروفاکیس این کار را انجام دهد.»
چرا سیپراس از اجرای این برنامه خودداری کرد؟
مشخص است که او قبلاً با آنگلا مرکل برای امضای تفاهمنامه به توافق رسیده بود. تنها چیزی که مشخص نیست این است که چه زمانی تصمیم به تسلیم شدن گرفته است: قبل از انتخاب شدن ما یا بعد از آن؟ من احتمالاً هرگز این را نخواهم فهمید.
«وقتی سیپراس ما را فروخت، کل چپ اروپا را نیز فروخت.»
آنهایی که بعداً مدعی شدند از همان ابتدا مشخص بود که ما خواهیم باخت، اشتباه میکنند. من نمیگویم که ما در هر صورت برنده میشدیم. من فقط میگویم که ما یک شانس داشتیم – به شرطی که از سلاحهای خود استفاده میکردیم.
به تخمین من، در آن صورت هزینه شکست دادن ما برای ترویکا بیش از یک تریلیون یورو میبود. این پول زیادی برای یک اتحادیه پولی است که اتحادیه مالی نیست. در چنین شرایطی، تأمین چنین هزینههایی دشوارتر است. من معتقد نیستم که مرکل جرات انجام این کار را میداشت.
من معتقدم که ما یک شانس داشتیم، و در آن صورت پودموس شانس بهتری پیدا میکرد، و سپس رفقای ایتالیایی ما. بنابراین یونان نقطه اتکا بود، و زمانی که سیپراس ما را فروخت، کل چپ اروپا را نیز فروخت.
در آن زمان شما استدلال میکردید که خروج یونان از یورو نه تنها غیرضروری، بلکه ایدهای بد است. با این حال، قبل از انتخابات سال گذشته، شما یک سیستم پرداخت الکترونیکی با حمایت دولت را پیشنهاد کردید که میتوانست در صورت خروج یونان از یورو نیز مفید باشد. اما آیا طلبکاران به هر حال برای شکست آن تلاش نمیکردند؟
چنین سناریوهای فرضی همیشه دشوار هستند. موضع من ساده بود: اگر ما به سادگی تسلیم شویم، یونان دیگر قابل دوام نخواهد بود. از سوی دیگر، اگر مقاومت کنیم، شانس عبور از این مارپیچ نزولی را خواهیم داشت. در هر صورت، یک سیستم پرداخت دیجیتال مفید خواهد بود. هیچ کس نمیداند چقدر کمک خواهد کرد، اما کمک خواهد کرد – چه در یورو بمانیم یا به دراخمه بازگردیم.
بنابراین من در آن زمان گفتم که ما باید در اتحادیه اروپا بمانیم و مبارزه کنیم: اگر حتی یک احتمال کوچک وجود داشت که بتوانیم از اقدامات ریاضتی و خصوصیسازی بیشتر در داخل یورو جلوگیری کنیم، چرا نباید امتحان کنیم؟ من هنوز هم متقاعد هستم که میتوانستیم این کار را انجام دهیم – و به همین دلیل بهترین استراتژی ماندن و مقاومت بود.
امروز ما گزینههای کمتری داریم. دلیل آن وامهای معوق، رهنها، ضبط خانهها و غیره است.
در سال ۲۰۱۵ نیز وامهای معوق وجود داشت، اما از آن زمان دولت سیریزا پایه و اساس را بنا نهاد و دولتهای بعدی بازار ثانویهای برای این وامها ایجاد کردند. این یک منبع درآمد هنگفت برای صندوقهای کرکسی است. بازسازی بانکهای یونان بر اساس مشتقات جدیدی است که این وامهای معوق را به عنوان نوعی سرمایه در خود جای دادهاند.
بنابراین ما دیگر «گزینه هستهای» (بمب اتمی) مشابه سال ۲۰۱۵ را نداریم و ترویکا امروز انگیزه بیشتری برای عدم اجازه به ما برای توقف توقیفها دارد. اگر ما دوباره به قدرت برسیم، بدون شک آنها با دو برابر قدرت سال ۲۰۱۵ سعی میکنند ما را نابود کنند. ما به یک «گزینه هستهای» جدید نیاز داریم: جایگزینی برای یورو. مکانیسم پرداخت الکترونیکی که شما به آن اشاره کردید در این زمینه دو فایده خواهد داشت: به ایجاد نقدینگی در داخل یورو کمک میکند و – در صورت نیاز – اولین قدم برای بازگشت به دراخمه خواهد بود.
در سالهای انتخابات ۲۰۱۹ و ۲۰۲۳، MeRA25 به طور شفاف مردم را از این گزینههای مختلف آگاه کرد تا شهروندان بدانند به چه چیزی رای میدهند. اما برخلاف سال ۲۰۱۹ که در آن ۹ کرسی به دست آوردیم، در سال ۲۰۲۳ از پارلمان اخراج شدیم. مردم در عوض احزاب فاشیستی جدید را انتخاب کردند.
با نگاهی به انتخابات اروپا، به نظر می رسد احزاب راست افراطی مردم را عمدتاً «علیه نظم موجود» بسیج می کنند. با این حال، خود آنها به طور فزاینده ای در حال تبدیل شدن به بخشی از این نظم هستند.
شما گفته اید که لیبرال ها به این احزاب راست افراطی به عنوان دشمن نیاز دارند تا مردم را علیه چیزی بسیج کنند. اما اگر دشمنی آنها واقعی نیست، پس راز موفقیت آنها چیست؟
فقط کافی است به دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ نگاه کنیم. پس از «۲۰۰۸» آن زمان، یعنی سقوط بورس در سال ۱۹۲۹، فاشیست ها و نازی ها توانستند از نارضایتی مردم سوء استفاده کنند. آنها حتی نقدهای چپ ها را از بانک ها دزدیدند و در عین حال خشم مردم را به سمت «دیگران»، به ویژه یهودیان، هدایت کردند. اما زمانی که فاشیست ها به قدرت رسیدند، بلافاصله به عنوان عاملان قدرت صنعتی و مالی، یعنی سرمایه، عمل کردند.
این اتفاق همیشه رخ می دهد. به ترامپ فکر کنید: او به کارگران در غرب میانه آمریکا وعده داد که گلدمن ساکس و وال استریت را از واشنگتن بیرون خواهد کرد. اما اولین کاری که او انجام داد چه بود؟ او مدیر عامل گلدمن ساکس را به عنوان رئیس وزارت خزانه داری ایالات متحده منصوب کرد.
دولت بایدن هیچ کاری نمی تواند بکند.
این یک اشتباه است که فکر کنیم بین انترناسیونال ناسیونالیستی یا فاشیستی و میانهروی رادیکال یک درگیری واقعی وجود دارد. ما باید آنها را به عنوان دو روی یک سکه در نظر بگیریم. آنها همزیستی دارند. ماکرون هرگز بدون تهدید سیستم توسط لوپن به ریاست جمهوری نمیرسید. و لوپن هرگز به این اندازه به ریاست جمهوری نزدیک نمیشد اگر افرادی مانند ماکرون وجود نداشتند که سیاستهای ریاضتی را اجرا میکنند، سیاستهایی که دقیقاً همان نارضایتی را تشدید میکنند که صعود او را تسهیل میکند.
۰.۱ درصد بالایی – طبقه فوقانی طبقه حاکم – از دولت ها می خواهند که قوانین کاهش مالیات و در نتیجه پول های هنگفت بیشتری را برای آنها تصویب کنند. اما دولت ها می دانند که چنین قوانینی به شدت غیرمحبوب هستند. به همین دلیل، پوپولیست های راست در اتحادیه اروپا تمایلی به صحبت در مورد آن ندارند و در عوض ترجیح می دهند نفرت علیه «سیستم»، یهودیان، مسلمانان، دیگران، خارجی ها، مهاجران و پناهندگان را برای رسیدن به قدرت دامن بزنند. اما به محض اینکه به قدرت می رسند، سیاست هایی را در راستای منافع ۰.۱ درصد بالایی اجرا می کنند.
در ایالات متحده، برنی سندرز بارها تاکید میکند که دولت بایدن باید برای مقابله با خشمی که ترامپ از آن سود میبرد، کارهای بیشتری برای طبقه کارگر آمریکا انجام دهد. فکر می کنید بایدن برای جلوگیری از پیروزی ترامپ در نوامبر چه کاری انجام دهد؟
برنی سندرز و من در آن زمان «انترناسیونال مترقی» را در ورمونت تأسیس کردیم. با این حال، پس از انتخابات ۲۰۱۶، من دیگر با رفیق و دوست خود هم عقیده نبودم: در زمان انتخابات مقدماتی دموکرات ها، زمانی که نامزدی را از او دزدیدند و به هیلاری کلینتون واگذار کردند، برنی ۹۰۰ هزار داوطلب فوق العاده در سراسر کشور داشت که آماده بودند به یک نیروی سوم در سیاست ایالات متحده تبدیل شوند. من معتقد بودم که او باید یک حزب جدید تأسیس کند. در عوض، او این فعالان جوان را رها کرد – و چهار سال بعد با حمایت از بایدن آنها را کاملاً ناامید کرد.
من کسی نیستم که به رفقای خود خیانت کنم. ما میتوانیم اختلاف نظر داشته باشیم. من میفهمم که برنی میخواست کاری انجام دهد: نه فقط در خیابانها تظاهرات کند، بلکه در دالانهای قدرت هم فعال باشد. او مطمئناً نفوذ مثبتی بر برخی از اولین اقدامات دولت بایدن در طول همهگیری داشت. برخی از مردم فقط به دلیل مبارزه برنی سندرز در دولت بایدن برای منافعشان، چیزی برای خوردن پیدا کردند. اما این به طور دائم اوضاع را بهتر نمیکند.
در حال حاضر، کل جنبش مترقی و سوسیالیستهای دموکرات آمریکا به دلیل اتفاقات اسرائیل/فلسطین و اوکراین در حاشیه قرار گرفتهاند. پویایی انقلاب سیاسی که برنی در سال ۲۰۱۶ آغاز کرد، از بین رفته است. من میترسم که این موج در حزب دموکرات فروکش کند. این حزب به طرز شگفتانگیزی در خنثی کردن هرگونه انرژی مترقی در درون خود مهارت دارد. اتفاقاً همین موضوع در مورد حزب کارگر در بریتانیا هم صدق میکند.
به اسرائیل/فلسطین اشاره کردید: واکنش کشورهای اروپایی به جنگ غزه را چگونه ارزیابی می کنید؟
آنها چه واکنشی نشان دادند؟ در یک کلام: شرم آور. اتحادیه اروپا و تقریباً همه دولتها به عنوان قدرتهایی که نسلکشی علیه فلسطینیان را مجاز و تشویق کردند، در تاریخ ثبت خواهند شد. این اقدامات چیزی است که سران دولت های ما روزی می توانند تحت قوانین بین المللی مسئول آن شناخته شوند. اگر اورسولا فون در لاین برای تجلیل از ارتش اسرائیل به اسرائیل سفر کند، نه تنها شایسته محکومیت در تاریخ نگاری آینده است، بلکه باید در دادگاه کیفری بین المللی محاکمه شود.
در دهههای گذشته، اروپا به طور قطع از ارتجاع اروپا کاسته نشده، بلکه برعکس. زمانی، رئیس جمهور فرانسه، ژاک شیراک، در سفری به مناطق اشغالی، پلیس و ارتش اسرائیل را به شدت مورد انتقاد قرار داد. من نمیتوانم تصور کنم که ماکرون چنین کاری انجام دهد. ویلی برانت به طور مفصل از حق مردم فلسطین برای داشتن یک دولت مستقل صحبت کرد. امروز، اولاف شولتس دولتی را رهبری میکند که یهودیان همقطار ما را در برلین به دلیل حمل پلاکاتی با این خواسته «به عنوان یک اسرائیلی و یهودی: نسلکشی در غزه را متوقف کنید» دستگیر کرد. این باور نکردنی است.
برخی جنگ در اوکراین و غزه و گسترش برجام را آغازی برای پایان نظم جهانی به رهبری غرب تفسیر می کنند. آیا به نظر شما نظم بین المللی جدیدی در حال ظهور است؟ یا نشانه ها صرفاً به تقویت بلوک های تجاری منطقه ای اشاره دارد؟
هیچگاه «نظم بینالمللی مبتنی بر قاعده» وجود نداشته است. فقط کافیست به عراق، افغانستان و ویتنام نگاه کنیم.
در مورد بریکس، نگرانی من این است که همزمان توجه بیش از حد و کم به آن داریم. اگر مترقیها همان کاری را انجام دهند که قبلاً در قبال اتحاد جماهیر شوروی انجام میدادند – یعنی نادیده گرفتن اقتدارگرایی آنها به این دلیل که آنها یک وزنه تعادل در برابر ایالات متحده بودند – یک اشتباه بزرگ خواهد بود.
چین دارای مترقی ترین و در عین حال مستبدترین نیروها در این سیاره است.
در مورد بریکس نباید اینطور فکر کرد. نارندرا مودی، نخست وزیر هند، به طور واضح یک فاشیست است. کشورهای اقتدارگرا مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز به کشورهای بریکس نزدیک میشوند. آنها فقط برای خودشان یک «پلان ب» در نظر میگیرند، نه برای فقرای جهان.
جالبترین بخش بریکس چین است. این کشور شامل مترقیترین و در عین حال اقتدارگراترین نیروها در این سیاره است. در حالی که ما اینجا صحبت میکنیم، یک مبارزه طبقاتی بزرگ در آنجا در حال رخ دادن است.
در کتاب جدیدم «تکنوفئودالیسم»، جنگ سرد جدید بین ایالات متحده و چین را تحلیل میکنم. به نظر من هسته تحولات جدید در چیزی نهفته است که من آن را «سرمایه ابری» مینامم. این نوعی سرمایه است که بر اساس الگوریتمها، اینترنت و غولهای فناوری اطلاعات بنا شده است. این قابل مقایسه با رباتی که اتومبیل میسازد یا یک موتور بخار نیست: سرمایهای که در لپتاپ یا تلفن شماست، ابزاری برای تغییر رفتار شما است.
کسی که صاحب سرمایه ابری باشد، قدرت عظیمی برای پول گرفتن از کارگران، سرمایهداران و کاربران به طور یکسان دارد. سرمایه ابری در عین حال پایه و اساس یک سیستم پرداخت جهانی جدید است. این سرمایه تاکنون فقط در دو مکان متمرکز شده است: ایالات متحده و چین. هیچ کس دیگری سرمایه ابری قابل توجهی ندارد.
اگر فرضیه من درست باشد، رقابت شدیدی بین این دو ابرقدرت ابری وجود خواهد داشت. برای ایالات متحده، یک چیز در مرکز توجه قرار دارد: تنها دلیلی که آنها از اواخر دهه ۱۹۶۰ هژمون جهانی بودهاند – پس از آنکه مازاد تجاری سابق خود را در برابر بقیه جهان از دست دادند – امتیاز گزاف دلار است.
سیستم پرداخت جهانی با دلار کار میکند، به این معنی که ایالات متحده هیچ محدودیتی در تجارت یا بودجه ندارد. با وجود اینکه آنها کسری تراز تجاری عظیمی دارند، به خرید کالا از بقیه جهان ادامه میدهند، زیرا با دلارهایی که خود چاپ میکنند، پرداخت میکنند – دلارهایی که به وال استریت و بدهیهای دولتی ایالات متحده باز میگردند، زیرا سرمایهداران از سراسر جهان دلارهای خود را برای خرید اوراق قرضه، سهام و املاک و مستغلات به ایالات متحده میفرستند.
تاکنون سیستم پرداخت دلاری زیر سوال نرفته است. اما ترکیب سرمایه ابری چین و سیستم مالی چین که از سیستم مالی ایالات متحده جدا شده است، میتواند به یک سیستم پرداخت دیجیتال بینالمللی منجر شود که در واقع جایگزینی برای دلار باشد. به همین دلیل است که کشورهایی مانند عربستان سعودی در حال حاضر به شدت به چین و کشورهای بریکس علاقهمند هستند: آنها خواهان دسترسی به این سیستم پرداخت جایگزین بالقوه هستند. زیرا آنها دیدهاند که اگر با واشنگتن درگیر شوند چه اتفاقی میافتد. در این صورت، میتواند به سرعت ۳۰۰ میلیارد دلار توقیف شود، مانند اتفاقی که برای روسیه پس از حمله به اوکراین رخ داد.
به نظر من این دلیل جنگ سرد جدید است: ایالات متحده در تلاش است تا با سرمایه ابری چین مقابله کند، زیرا این سرمایه میتواند سیستم پرداخت دلاری را به چالش بکشد.

