
فرهنگ یادآوری آلمان، صهیونیستهای یهودی ستیز و آزادی فلسطین
«فرهنگ یادآوری» آلمان که بسیار مورد تحسین قرار گرفته، تبلیغاتی صرف، پوچ و خودستایانه است.
راحل شاپیرو
فعال یهودی ضد صهیونیست ساکن برلین
راحل شاپیرو یک فعال یهودی ضد صهیونیست است که اصالتاً اهل ایالات متحده است و در برلین زندگی میکند. او که از نسل بازماندگان هولوکاست است، در جنبش آزادی فلسطین و در گروه «سوسیالیسم از پایین» در آلمان فعال است.
منتشر شده در الجزیره
من یک بازمانده هولوکاست از کلن بودم که در طول جنگ جهانی دوم در سن ۱۶ سالگی به ایالات متحده فرار کردم. والدین و بسیاری از اعضای خانواده من در طول هولوکاست به قتل رسیدند. من حدود پنج سال پیش به آلمان بازگشتم، تصمیمی که بیشتر از همه از میل به التیام بین نسلی برای من و مادربزرگم که در آن زمان هنوز زنده بود، نشأت میگرفت. من زبان آلمانی را یاد گرفتم و در سالهای آخر زندگی او میتوانستم با او به زبان مادریاش صحبت کنم. من داستانهایی از زندگی در آلمان برای او تعریف کردم، او با برخی از دوستان من آشنا شد و از نحوهای که کشور و مردمش ظاهراً تکامل یافته بودند و برای تاریخ زشت خود کفاره داده بودند، سپاسگزار بود.
من خوشحالم که او قبل از اینکه فرصت پیدا کند و بفهمد در چه توهم ایدهآلیستی و سادهلوحانهای بوده است، از دنیا رفت.
در سالهای اخیر که بیشتر تجربه اندوختم، در جنبش آزادی فلسطین فعال شدهام و از شستشوی مغزی و صهیونیستی افراطی که با آن بزرگ شدهام خود را رها کردم، نتیجه آنکه قدردانی من از فرهنگ یادآوری آلمان به این شناخت تبدیل شده است که کل مفهوم یادآوری آلمانی ها چیزی بجز پروپاگاندای توخالی، خودپسندانه و پوچ نیست.
این مفهوم بر مبنای انتقال عمدی و نژادپرستانه یهودستیزی و مسئولیت هولوکاست از آلمانیهایی که مرتکب این جنایات شدهاند به اعراب، مسلمانان و به ویژه فلسطینیان استوار است، کسانی که اکنون برای انحراف از سرنش جنایات خودشان آنها را شیطانصفت جلوه میدهند و قربانی میکنند.
یک فیلم مستند محصول سال ۱۹۸۵ با نام «معلول نابودی خود را جشن میگیرد» به تخریب کامل روستاها در طول نكبة سال ۱۹۴۸ میپردازد. در این فیلم، مصاحبهکننده به یک مرد فلسطینی که آواره شده میگوید: «اما آنها شش میلیون یهودی را کشتند.» پاسخ بهحق او این است: «من آنها را کشتم؟ کسانی که آنها را کشتند باید پاسخگو باشند. من به هیچ مگسی آسیبی نرساندهام.»
این واقعیت که چنین حقیقتی بنیادی تا این حد در زبان «پیچیدگی» و «تنازع» دفن شده است، گواهی بر تعهد و گستردگی روایت امپریالیستی است که توسط اسرائیل، ایالات متحده و آلمان (و غرب به طور کلی) منتشر میشود. در همین حال، بیش از ۹۰ درصد از تمام موارد یهودستیزی در آلمان به راست افراطی نسبت داده میشود، در حالی که رسانهها تمام تلاش خود را میکنند تا آمار واقعی را نادیده بگیرند، واقعیت خشونت و نژادپرستی علیه فلسطینیان را تحریف کنند و بیتفاوتی واقعی نسبت به «مبارزه با یهودستیزی» را پنهان کنند.
در حالی که موارد واقعی یهودستیزی تا حد زیادی بدون مجازات باقی میمانند، ما که با فلسطین همبستگی نشان میدهیم به خشونت وحشیانه، سرکوب و نظارت دولتی توسط پلیس و دولت آلمان فدرال در پاسخ به اعتراضات و تحریمهای مسالمتآمیز عادت کردهایم. این خشونتها از زمان آغاز نسلکشی در غزه در اکتبر به شدت افزایش یافته است، و به طور مرتب تحت پوشش اتهام «یهودستیزی و نفرت از یهودیان» انجام میشود. بنابراین ما متعهد به ماندن در صحنه و رسا بودن هستیم، از جمله با عدم کنارهگیری از مبارزه علیه فاشیسم در حال ظهور و حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» (AfD).
در تاریخ ۳ فوریه، من در یک تظاهرات ضد AfD در برلین شرکت کردم، به عنوان بخشی از بلوک طرفدار فلسطین گروه مارکسیستی انقلابی «سوسیالیسم از پایین» که من عضو فعال آن هستم. با توجه به تجربیات خشونت آمیز، نژادپرستانه و آزاردهنده ای که همکاران فلسطینی و طرفدار فلسطین در هفته های اخیر در اعتراضات ضد AfD به جان خریدند، من تردیدهای زیادی برای شرکت در این اعتراض داشتم. افرادی که در آلمان علیه AfD تظاهرات میکردند و همزمان با فلسطین ابراز همبستگی میکردند، مورد آزار و اذیت بیرحمانه، حمله، گزارش به پلیس و اخراج خشونتآمیز توسط تظاهرکنندگان و پلیس قرار گرفتند.
به طور کلی، جو مثبت بود و به نظر می رسید در مقایسه با تظاهرات قبلی، همبستگی قابل توجه تری وجود داشت. من با پلاکاردی در دست ایستاده بودم که روی آن نوشته شده بود: «یهودی علیه AfD و صهیونیسم، برای فلسطین آزاد». ما جزوه توزیع میکردیم و خواستار بسیج استراتژیک و سیستماتیک علیه AfD بودیم. ما با تظاهرکنندگان در مورد رابطه بین مبارزه با فاشیسم و مبارزه برای آزادی فلسطین صحبت کردیم. ما توضیح دادیم که فلسطینیان در حال حاضر در فلسطین تحت سیاست های فاشیستی که ما در آلمان علیه آنها تظاهرات می کنیم رنج میبرند و فلسطینیان و کسانی که در آلمان با آنها همبستگی نشان میدهند، نقض و انکار ملموس حقوق اساسی بشر (آزادی بیان، آزادی عقیده، آزادی اجتماعات) را تجربه میکنند. ما بر اهمیت همبستگی بینالمللی بدون قید و شرط تأکید کردیم.
برخی از افراد حاضر در تظاهرات محتاط بودند، ظاهراً به دلیل نگرانی از اینکه شاید یهودی ستیز تلقی شوند، اما بسیاری کنجکاو، علاقه مند و پذیرای یادگیری بودند. با وجود تلاشهای رسانههای جریان اصلی برای تحریف و وارونه جلوه دادن اخبار مربوط به نسلکشی مداوم در غزه، نظرسنجی اخیر نشان داده است که تنها ۲۵ درصد از رایدهندگان آلمانی به این سوال که آیا حملات اسرائیل به غزه را موجه میدانند، نظر مثبت دارند. ۶۱ درصد معتقدند که این حملات موجه نیست. گروه دوم نظر دهندگان در این تظاهرات به طور قابل توجهی حضور بهم رسانده بودند.
پس از حدود یک ساعت، با یکی از نمایندگان ۲۵ درصدی این نظرسنجی روبرو شدم. یک مرد آلمانی مسن با چهره ای خشن به سمت من آمد، روبروی من ایستاد و با صدای بلند گفت: «به نظر شما چه چیزی AfD را با اسرائیل ربط میدهد و مشترک میکند؟» من متوجه شدم که او قصدی برای گفتگوی منطقی ندارد، اما با این حال سعی کرد توضیح دهد. بعد از چند کلمه، چشمانش را چرخاند و ناگاه به سمت من تف کرد.
توصیف آن وضعیت خاص روانی من در آن لحظه دشوار است، اسیدیته خونی که به سرم میرفت، تلخی خشم روی زبانم. مثل چهره بیجان اجدادم بود، اسیر بیرحمی نازیها، تبعید شده و به قتل رسیده در گتوی ورشو، همانطور که در رویاهایم از کودکی میدیدم. حس شجاعت بیقید و شرطی بود که در دفاع از مقاومت فلسطین داشتم، حق هر ملتی برای مقاومت در برابر ظالم به هر شکلی، تا آخرین نفس. طعم خشم و ناباوری بود که در گوشه لبهایمان به جوش میآمد، در حالی که فریاد میزدیم و نظارهگر بودیم که چگونه جهان بیش از چهار و نیم ماه منفعلانه نظارهگر قتل عام مردان، زنان و کودکان فلسطینی بود – سکوت، همدستی و همراه با پژواک بیرحمانه بیش از ۷۵ سال اشغال، آپارتاید، دزدی، پاکسازی قومی، دروغ، غیرانسانی کردن و بیعدالتی غیرقابل بخشش.
دنبال آن مرد دویدم و فریاد زدم که خانوادهام به خاطر فاشیسم در یک نسلکشی کشته شدند – و او دوباره به من تف کرد.
او تحریکم کرد به او گفتم: «تو چی میدونی؟ AfD یک حزب فاشیستیه. این چه ربطی به اسرائیل داره؟» من شروع به بیان واضح کردم – «اسرائیل در حال حاضر در غزه مرتکب نسلکشی میشود…» – اما قبل از اینکه بتوانم جملهام را تمام کنم، برای سومین بار به صورتم تف کرد.
در حالی که از خشم، انزجار میلرزیدم، آخرین جملهام این بود: «شما یهودی ستیز هستید.» تا آن نقطه از تعامل، او متکبر و تحقیرآمیز بود، اما (همانطور که میدانستم اینطور خواهد شد) این تیر آخر او را به خشم کور تبدیل کرد. وقتی برگشتم و دور شدم، فریاد زد: «به من چی گفتی؟»
یک دوست من اخیراً به من گفت: «آلمانیها هرگز هولوکاست را به یهودیها نخواهند بخشید.» این کلمات در گوشم زنگ میزد و در دلم نشست، بدون اینکه هرگز رهایم کند، یک حقیقت سخت و زشت در هسته جامعه آلمان که دقیقاً تجربیات من در آن را منعکس میکند. گیج کننده است، خنده دار است، و درست است.
از نئونازیهای AfD تا چپهای آنتی دویچ «ضد آلمانی» که مدعی مبارزه با یهودیستیزی آلمان با حمایت وسواسگونه و بیقید و شرط از صهیونیسم هستند، بسیاری از آلمانیهای امروزی از خشم سرکوبشده نسبت به یهودیان لبریز هستند. این خشم، چه آگاهانه و چه ناخودآگاه، به طور قاطع در ریاکاری عمیق و هیستریک واکنشی مانند واکنش آن مرد در تظاهرات آشکار میشود – او به صورت یک یهودی تف میکند زیرا او به دلیل رابطه شخصی و نسلی خود با فاشیسم و نسلکشی، علیه فاشیسم و نسلکشی صحبت میکند، و زمانی که به عنوان یهودیستیز شناخته میشود، خشمگین میشود.
این خشم ظاهراً پاسخی به «بیعدالتی» است که آلمانیها به خاطر اعمال اجدادشان باید تاوان پس بدهند، اعمالی که به خاطر آن ها در صحنه جهانی مورد ستایش قرار گرفته بودند. این کینه به شکل تنگ نظری و تعصب خود را نشان میدهد: تنها مفاهیم قابل قبول از یهودیت، یهودیان و «زندگی یهودی» مفاهیمی هستند که خودشان، آلمانیهای غیر یهودی، صراحتاً به آن ها اعتقاد دارند. (به «مأموران مبارزه با یهودی ستیزی» نگاه کنید که وانمود میکنند از منافع یهودیان در آلمان دفاع میکنند – هیچ یک از آنها یهودی یا متخصص در این زمینه یا مرتبط یا خویشاوند یهودیها نیستند). برای بسیاری از آلمانیها، تنها یهودیت قابل قبول صهیونیسم است، که در واقع اصلاً یهودیت نیست. زمانی که آنها مجبور به مقابله و بحث با دیدگاههایی میشوند که با این روایت سمی مغایرت دارند یا با یهودیتی که با درک آنها از آن مطابقت ندارد، خشم آنها به شدت و انفجاری تخلیه میشود. «ضد آلمانیها» از بتپرستی یهودیان از طریق صهیونیسم وسواس گونه خود به طور افراطی استفاده میکنند و کمپینهای نفرتپراکنی و تهاجمی علیه همه کسانی که دیدگاههایشان را به اشتراک نمیگذارند (از جمله یهودیان ضد صهیونیسم) به راه میاندازند. چگونه کسی، به خصوص یهودیان، میتواند جرات کند که اقتدار آلمانیها را در مورد تعریف و برخورد با یهودیت، یهودی ستیزی و نسلکشی زیر سوال ببرد؟
همکاری بیمارگونه چندین ساله بین اسرائیل و آلمان و ادعای رایج مبنی بر اینکه امنیت اسرائیل » دلیل وجودی آلمان» است، که سوسیالیزاسیون صهیونیستی را در راستای اهداف سیاسی و نژادپرستانه حفظ میکند، فضایی از ترس، شرم، گناه و در نهایت خودآگاهی ایجاد کرده است که بخش بزرگی از جامعه آلمان را تحت تأثیر قرار داده است. این فضا پرسشگری را مجازات میکند، از آموختن دلسرد میکند و درک لازم را برای یهودیت به عنوان یک فرهنگ گسترده، متنوع و تاریخی دیاسپورا که مدتها قبل از صهیونیسم وجود داشته – و تا مدتها بعد از آن وجود خواهد داشت – سرکوب میکند.
این برچسب زدن به تمام یهودیان و یهودیت به عنوان یک واحد واحد و یکپارچه، که الزاماً باید به یک زبان واحد (عبری مدرن) صحبت کنند، از ارزشهای یکسانی (صهیونیسم) پیروی کنند و فرهنگ یکسانی (که باید توسط آلمانیها در آلمان تعیین شود) را به اشتراک بگذارند، در واقع تعریف دقیقی از جداسازی نژادی یهودی ستیزانه و نازی و خطابه طرد کننده و غیرانسانی است که آنها در خدمت آن قرار دادند.
دیدگاه خشک و ذاتاً یهودی ستیزانه از یهودیان به عنوان یک ملت بدون تمایز که در یک کشور «ساکن» هستند، همانطور که جنبش صهیونیستی ملیگرا و استعماری-سکونتگاهی آن را مشخص میکند، تنها به عنوان ادامه کار هیتلر عمل کرده است. این دیدگاه یهودیت سکولار در اروپا را از بین برده است. زبانهای ییدیش، لادینو، یهودی-عربی، یهودی-فارسی و سایر زبانهای عبری را ریشهکن کرده است. هشتاد سال پس از هولوکاست، این دیدگاه موفق شده است که یهودیان را به عنوان یکپارچه، یک آفت جداگانه و بیگانه از جامعه آلمان ببیند، که تلاش برای نابودی آنها اکنون میتواند برای توجیه نابودی گروه دیگری استفاده شود.
سنّت نظارت پلیسی بر یهودیت نسلی به نسل در آلمان منتقل شده است و، مانند مورد مرد حاضر در تظاهرات ضد AfD، نه تنها حول یک تعریف تثبیت شده و همگن از یهودیان میچرخد، بلکه مهمتر از همه، حول حق و وظیفه انحصاری آلمانیها برای دیکته کردن این تعریف میچرخد.
با وجود تلقیناتی که از کودکی به آلمانیها شده، اکثر آنها در اعماق وجودشان میدانند که آنچه در غزه اتفاق میافتد، اشتباه است. بسیاری متوجه تناقض قابل توجهی در روایت رسانههای جریانساز درباره یهودیستیزی، اسرائیل و فلسطین هستند. به نظر میرسد اکثر کسانی که در خیابانها علیه AfD تظاهرات میکنند، این کار را انجام میدهند چون صادقانه میخواهند در طرف درست تاریخ قرار بگیرند. در همین حال، در واقعیت، اقلیتی با تبلیغ نژادپرستی ضد عرب، ضد مسلمان و ضد فلسطینی، یهودیستیزی و دیدگاههای طرفدار نسلکشی، پر سر و صداتر، خشمگینتر و برجستهتر هستند و با این کار، اکثریت را به سکوت تسلیمآمیز میترسانند.
هیچ کس در رسانههای جریانساز آلمان تجربه من را در اعتراضات ضد AfD گزارش نکرده است. با توجه به بافت فرهنگی، این موضوع جای تعجب ندارد. اما برجسته کردن این ریاکاری و روایتهای غالب و مخربتر که با چنین رویدادی نشان داده شد، فرصتی قدرتمند برای آموزش و توانمندسازی است. آشکار کردن ریشهها و زمینههای اجتماعی این وضعیت، آنها را برای همه قابل دسترس و ضروری میکند تا با آنها دست و پنجه نرم کنند. از آنجایی که بسیاری به خیابانها میآیند، وظیفه ما این است که آنها را با حقایق به عنوان سوخت مجهز کنیم، تا هر فردی بتواند صدای خود را بلند کند و به طور قاطع بداند که از چه چیزی دفاع میکند و علیه چه چیزی صحبت میکند. ما با عزمی راسختر از همیشه به مبارزه برای فلسطین آزاد و بسیج به این شکل علیه نژادپرستی، صهیونیسم، یهودیستیزی (واقعی)، فاشیسم و نسلکشی ادامه خواهیم داد. ما این را بارها و بارها تکرار خواهیم کرد تا ریتم کلمات ما به ضربان قلب جامعهای تبدیل شود که سعی میکند مقاومت ما را خاموش کند، اما در نهایت در انجام آن شکست خواهد خورد: «دیگر هرگز» آنها به معنای هرگز برای هیچ کس نیست.

