جهان چند قطبی و سردرگمی آلمان

نقطه نظرات پروفسور لووتز کلاین‌وشتر Lutz Kleinwächter
عضو مدیریت انتشارات و رئیس WeltTrends (www.welttrends.de)؛ انتشارات WT: مجله WeltTrends، مقالات، پایان نامه، کتاب های درسی پوتسدام،  21،  ویژه، متون آموزشی و غیره.

درج شده در نشریه خبری هینترگروند Hintergrund

مترجم: فرزاد سارایی
 
دولت فعلی فدرال متشکل از  SPD،(حزب دمکراتهای آزاد سمبل رنگ زرد) FDP و سبزها ( چراغ راهنمایی) تحولات جهانی را درک نمی کند. به جای جست‌وجو و یافتن موضع مستقل، مسیر تقابلی را که آمریکا تعیین کرده است، در پیش گرفته است.

جنگ های جهانی مرگبار و ویرانگر، پایان دوران استعمار و جنگ سرد غرب و شرق در قرن گذشته حاکم بود . تمرکز بر عامل قدرت نظامی به عنوان یک ابزار جنگی و بازدارنده برای منافع خود بود. برقراری یک موازنه استراتژیک هسته ای بین قدرت های بزرگ ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی، با واقعیت وحشتناک «تخریب متقابل تضمین شده»، از جنگ جهانی سوم جلوگیری کرد، اما نه از فروپاشی اقتصادی و سیاسی سیستم رقابتی سوسیالیستی. جنگ‌های منطقه‌ای مختلفی صورت گرفت – کره، ویتنام، خاورمیانه، افغانستان، بالکان و غیره، اما قدرت‌های بزرگ تا حد زیادی نتوانستند به اهداف خود دست یابند.
بن بست هسته ای در قرن ۲۱ باقی مانده است. جنگ‌های منطقه‌ای نیز ادامه دارد: افغان‌ها ۲۰۰۱-۲۰۲۱، روسیه-اوکراین از سال ۲۰۲۲ اسرائیل-فلسطین/حماس از سال ۲۰۲۳. با این حال، آنچه بسیار مهم است این است که تمرکز جنگ‌های بزرگ امپریالیستی تغییر کرده است. جنگ های جهانی این قرن به عنوان جنگ های اقتصادی یا تحریمی انجام می شود. جنگ روسیه و اوکراین نمونه بارز این موضوع است. غرب تحت رهبری ایالات متحده از آن به عنوان اهرمی برای آغاز جنگ تسلیحاتی و اقتصادی به منظور حفظ و اعمال سلطه غرب در مبارزه با چندقطبی جهانی استفاده می کند.

رقابت امپراتوری
مبارزه سیستمهای جهانی

تفاوت تعیین کننده در «مبارزه سیستمی» قرن بیست و یکم، توازن قدرت اقتصادی جهانی، توسعه و پویایی آن است. «گزینه پیروزی به هزینه طرف مقابل «برای بازیگران اصلی مطرح نیست. فقط همه می توانند با هم در همزیستی مسالمت آمیز پیروز شوند یا در مواجهه با مشکلات لاینحل جهانی با افول مواجه شوند. سخنان غم انگیز باشگاه رم در دهه ۱۹۷۰ روی دیوار نوشته شده است: رفاه شکننده، رکود مداوم، افول غیرقابل پیش بینی.
آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، در سخنرانی افتتاحیه خود در هفتاد و هشتمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۳، نسبت به شکاف عمیق بین بزرگترین قدرت های اقتصادی و نظامی، بین شرق و غرب و بین کشورهای ثروتمند و کشورهای در حال توسعه هشدار داد. «ما در حال نزدیک‌تر شدن به یک گسست بزرگ در سیستم‌های اقتصادی و مالی و همچنین در روابط تجاری هستیم که از نظر اقتصادی، فناوری، مالی و سیاست‌های ائتلافی از هم پاشیده می‌شوند.»
سیاست جهانی در قرن بیست و یکم با یک سیستم چند قطبی متناقض مشخص می شود. شرکای استراتژیک غرب با هدایت ایدئولوژیک در عرض بیست سال به رقبای اقتصادی و نظامی خود به مخالفت با نظام های آنها روی اوردند که با تحریم ها می توانند از نظر اقتصادی تضعیف و منزوی شوند.
یک کمپ جهانی پیچیده در حال توسعه است. دو مرکز قدرتمندترین مخالف، «غرب» (G7، ناتو، اتحادیه اروپا) تحت حمایت آمریکا با سیاست مشکل ساز «اول ایالات متحده»، در رویارویی با «شرق/جنوب» در حال رشد (BRICS، گروه شانگهای) با هسته مرکزی رشد یابنده اقتصادی چین و قدرت روسیه با انرژی و مواد خام (جدول را ببینید).

روند اساسی تاریخی، تحولات اقتصادی و فناوری و تغییرات سیاسی در موازنه قوا در دهه های اخیر در جهت مخالف قرار گرفته است. دوقطبی رویارویی فزاینده بین قدرت های اصلی ایالات متحده آمریکا در مقابل چین و همچنین تضادهای بین امپراتوری حتی در داخل بلوک های قدرت منجر به از دست دادن نسبی نفوذ روسیه و اتحادیه اروپا می شود. با این وجود، جنگ تحریم های اقتصادی جهانی «غرب در مقابل شرق/جنوب» با توجه به مقیاس، پتانسیل عملکرد و استقامت هر دو طرف قابل پیروزی نیست.

جمعیت جهان در این قرن از هشت به حدود ده میلیارد افزایش خواهد یافت. تمرکز بر مناطق جنوبی هند، آسیای جنوب شرقی، آفریقا و آمریکای لاتین است. نیروی مولد اصلی «انسان» در حال حاضر نسبت نامطلوبی را در حدود یک به چهار میلیارد برای «غرب» در رابطه بین دولت‌ها و متحدانشان «غرب در مقابل شرق/جنوب» نشان می‌دهد که همچنان به چند قطبی شدن ادامه خواهد داد. آنچه قابل توجه است این است که چین بیش از 800 میلیون نفر و هند 400 میلیون نفر را از فقر نجات داده و به آنها فرصت هایی برای توسعه داده است.

آنچه باید مورد تاکید قرار گیرد پویایی توسعه اقتصادی رو به رشد کشورهای مهم شرقی/جنوبی در مقایسه با «غرب» است. از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۲، تولید ناخالص داخلی جهان  ۴.۵ برابر رشد کرده است. کشورهای بریکس آن را در مقایسه با «غرب» حدود شش برابر افزایش دادند. به طور کلی، آنها با نسبت ۱۸:۳ توسعه یافتند. با این حال، شکاف مطلق حدود ۴۳ درصدی در سهم جهانی و قدرت اقتصادی بریکس در مقایسه با G7 که هنوز در سال ۲۰۲۲ وجود دارد، ماهیت بلندمدت فرآیندهای جبرانی را نشان می دهد. مشکل زمانی که صحبت از تولید ناخالص داخلی سرانه به میان می آید، با شکافی در حدود ۸۰ درصد، چشمگیرتر است. دوره ده ساله مهمی که بایدن و پوتین و همچنین «نسل آخر» و حامیان آنها چندین بار فرض کردند، خیلی کوته فکرانه محاسبه شده است. از نظر استراتژیک، چندین دهه، اگر نگوییم قرن بیست و یکم به عنوان یک کل، باید برای این فرآیندهای فراگیر در نظر گرفته شود.
نتایج کنفرانس‌های بین‌المللی – G20، کنفرانس‌های آب و هوا از سال ۲۰۱۵، نشست‌های سازمان ملل، ناتو و اتحادیه اروپا – تشدید تقابل را نشان می‌دهد. این ها با تشدید مشکلات جهانی – بی ثباتی آب و هوا، فجایع گرسنگی، جریان پناهجویان، بحران های اقتصادی، کمبود انرژی و مواد خام، فقر انبوه، جنگ های منطقه ای – و همچنین پیامدهای فاجعه بار آنها، از جمله شکست احتمالی همه راه حل های ارائه شده. جامعه جهانی هم از دهه ۱۹۹۰ خود را مسدود کرده است.

مفاهیم مغشوش ائتلاف چراغ راهنمایی

آلمان به دلیل جنگ روسیه و اوکراین و نقطه عطف احیای نومحافظه‌کاران در یک بحران چندگانه فرو رفت. نتایج قابل توجه دهه‌ها تنش زدایی و سیاست اقتصادی، ثبات اجتماعی، محدودیت تسلیحاتی و رویکردهای بازسازی اجتماعی زیست‌محیطی توسط دولت چراغ راهنمایی زیر سوال رفت و برخلاف وعده‌های شولز در ماه مه ۲۰۲۲، به ضرر آلمان و جمعیت آن باعث سالها عقب افتادگی آن شده.
خواسته ها و جاه طلبی ها برای «مسئولیت» بیشتر و «نقش رهبری» برای آلمان در اتحادیه اروپا با توجه به تجارب تاریخی انها، وضعیت کنونی ادغام در اتحادیه اروپا و واقعیت های فعلی کشور تحت حکومت چراغ راهنمایی ناپایدار و نادیده می گیرد. برعکس – پتانسیل درگیری سیاسی داخلی در حال افزایش است و منجر به بحران های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می شود. تضعیف اقتصادی و بی ثباتی در بنیان ترقی خواه  سیاسی و اجتماعی آلمان را نمی توان رد کرد.
دولت آلمان حتی پس از دو سال قدرت، قادر به ارزیابی واقع بینانه توازن قدرت بین المللی، منافع کشورشان با توجه به وضعیت اقتصادی و اجتماعی، یا توسعه مفاهیم قاطعانه سیاست داخلی و خارجی برای آینده نیست. در ائتلاف چراغ راهنمایی غوغای برپاست، اما هیچ نتیجه قابل توجهی وجود ندارد. مؤسسات تحقیقاتی اقتصادی در «تشخیص مشترک» خود در ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۲ با توجه به بحران انرژی، تورم و رکود اقتصادی، «از دست دادن رفاه» را برای چند سال آینده پیش‌بینی کردند.
با تأخیر، در ۴ ژوئن ۲۰۲۳ دولت فدرال برای اولین بار در مورد «استراتژی امنیت ملی» تصمیم گرفت. در راستای این امر، استراتژی چین در ۱۳ ژوئیه همان سال دنبال شد. یک هدف اصلی، ایجاد یک رژیم تحریم و بایکوت جهانی برای «انزوای روسیه» و «جلوگیری از وابستگی به چین»، آن هم تحت عنوان «ریسک زدایی»، تفکر واهی غربی و بدون توجه به توازن واقعی قدرت جهانی.
استراتژی امنیتی بر سیاست قدرت و سلطه در حل وظایف و درگیری های بین المللی متکی است. این استراتژی مبتنی بر یک تحلیل تهدید واقع بینانه نیست، در عوض، توده‌ای از ابهامات است. اولین و مهمترین اصل یک سیاست امنیتی واقع بینانه باید جلوگیری از جنگ باشد.
برای چندین دهه درست بود: صلح یک وضعیت اضطراری است. اکنون قرار است برعکس این موضوع صدق کند: بوریس پیستوریوس (SPD) جانشین وزیر دفاع خواستار «تغییر ذهنیت» شد، «ما باید دوباره برای جنگ آماده باشیم» و «تدافعی». تمایل به نظامی سازی سیاست خارجی و امنیتی آلمان آشکار است. سیاست دفاعی و تسلیحاتی با توجه به چالش ها از نظر مفهومی بازنگری شد. بوندس وهر – پس از سال ۱۹۹۵ از ارتش دفاعی به ارتشی برای عملیات (خارجی) توسعه یافت – با ارزیابی مجدد وضعیت امنیتی در اروپا اصلاح شد و قرار است در ۱۰ تا ۱۵ سال آینده به سمت دفاع ملی و اتحادی «کلاسیک» تنظیم شود.
سرمایه گذاری اولیه ۱۰۰ میلیارد یورویی برای تجهیزات جدید تصویب شده است، «هدف دو درصدی» ناتو تصویب شده است و در نتیجه افزایش دائمی بودجه تسلیحاتی به بیش از ۷۰ میلیارد یورو از سال ۲۰۲۴. برنامه های فناوری تسلیحات در مقیاس بزرگ در سراسر طیف ارتش، نیروی هوایی و نیروی دریایی و همچنین نیروی سایبری در حال پیشبرد هستند. صدراعظم شولز راه اندازی یک سیستم دفاع هوایی را به عنوان بخشی از همکاری اتحادیه اروپا پیشنهاد کرده است.

تعیین کننده: رابطه با ایالات متحده آمریکا

رابطه آلمان با آمریکا به عنوان یک متحد سیاسی و نظامی، به عنوان شریک اصلی اقتصادی و همچنین به عنوان یک رقیب امپراتوری از اهمیت ویژه ای برخوردار است. افزایش جهت گیری فراآتلانتیکی دولت چراغ راهنمایی سوالاتی را در مورد حاکمیت آلمان و اتحادیه اروپا (EU) در جهانی چند قطبی ایجاد می کند. این مشکل به طور فشرده در مطالعات بنیاد علم و سیاست (SWP) در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۲۱ و توسط بنیاد برتلزمن در سال ۲۰۲۱ مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. با این حال، مفاهیم مربوطه راه خود را در سیاست چراغ راهنمایی پیدا نکردند، که مانند هیچ یک از دولت های گذشته آلمانی خود را تابع مسیر ایالات متحده کرده است.
جنگ روسیه و اوکراین اوضاع را بدتر کرد. از آن زمان، جنبه‌های اصلی تقویت (به جای خروج) نیروهای آمریکایی در آلمان، تأیید مشارکت هسته‌ای (توهم‌آمیز)، مدرن‌سازی بمب‌های اتمی در بوشل و تهیه هواپیماهای حامل جدید، نقش رامشتاین به عنوان یک مرکز لجستیکی و ایجاد یک فرماندهی جدید ایالات متحده در هماهنگی برای پشتیبانی اوکراین توسط ناتو.
آلمان یکی از کشورهای کلیدی در مناقشه روسیه و اوکراین است. فشار عظیمی از سوی ایالات متحده آمریکا، ناتو و متحدان اروپای شرقی اعمال شد تا آلمان، به عنوان قوی ترین کشور اتحادیه اروپا، به طور کامل در حمایت از اوکراین علیه روسیه (رژیم تحریم، تامین مالی، تحویل تسلیحات) مشارکت کند.

عدم درک در برلین

وزرای بی تجربه دولت چراغ راهنمایی، چینش مجدد ژئواستراتژیک روسیه – با عواقب آن برای آلمان را نیز درک نمی کنند. با توجه به تغییرات در موازنه جهانی قدرت، روسیه در حال کنار گذاشتن «جهت گیری اروپایی» سنتی خود در قرون گذشته است. جهت گیری مجدد به سمت اوراسیا در مشارکت های استراتژیک با چین (پیمان دوستی ۲۰۰۱) و هند (۲۰۰۰) و همچنین ابزاری سازی انواع جدیدی از سازمان های بزرگ (۱۹۹۶/۲۰۰۱ سازمان شانگهای، ۲۰۰۹ بریکس) – به عنوان جایگزینی برای نهادهای اقتصادی تحت سلطه غرب. – تعیین اولویت های روسیه. در انجام این کار، در درجه اول به دارایی های خود به عنوان بزرگترین تامین کننده مواد خام در جهان و به عنوان یک قدرت موشکی درجه یک سلاح هسته ای متکی است. این شامل آمادگی ها و استقامت طولانی مدت در رژیم های تجاری-اقتصادی سیاسی/تحریمی و جنگ های منطقه ای است.

نتیجه گیری

الف- اقتصاد جهانی در وضعیت ناپایداری قرار دارد. سیاست «نقطه عطف» جهان را از نظر اقتصادی تقسیم کرده است، به کشمکش بین سیستم ها منجر شده، فرآیندهای بحران را افزایش داده و راه حل مشکلات جهانی را با پیامدهای شگرف مسدود می کرده.

ب- «غرب» بسیار توسعه یافته تحت رهبری ایالات متحده آمریکا در یک بحران چندگانه است که با بی ثباتی های سیاسی و اقتصادی در داخل و خارج مشخص می شود. این کشور به شدت در حال از دست دادن نفوذ جهانی است و به طور فزاینده ای از اکثریت رو به رشد جمعیت و ایالات جهان منزوی می شود.

پ- اصل حقوقی بین المللی عدم مداخله در امور داخلی سایر کشورها (منشور ملل متحد ۱۹۴۵، کنفرانس باندونگ ۱۹۵۵، CSCE ۱۹۷۵ منشور پاریس ۱۹۹۰) باید به طور مداوم اجرا شود و تفاوت های جدی فرهنگی و تمدنی باید پذیرفته شود. مدل غربی دموکراسی تنها یک نوع از تنوع نظام های اجتماعی است.
به دولت آلمان توصیه می شود که به انقیاد عملی ایالات متحده پایان دهد و حاکمیت و توانایی عمل خود را تقویت کند. جنگ تحریم ها که به مردم و اقتصاد آسیب می رساند، باید از طریق آتش بس و مذاکرات صلح در اوکراین پایان یابد. روابط با روسیه باید تا حدی احیا شود و روابط با کشورهای بریکس به ویژه چین گسترش یابد.

← با توجه به محدودیت‌های نخبگان رهبری غرب، جنگ اقتصادی جهانی قرن بیست و یکم احتمالاً ابتدا باید به طرز غم‌انگیزی شکست بخورد تا اصول متقاعد کننده آگاهی و مهم‌تر از همه، عملکرد حداکثری اعمال شود. نوع جدیدی از کیفیت تعاون در تمدن جهانی مورد نیاز است.
پایان