
فرانسه تحت فشار نه تنها در آفریقا: ناآرامیها در مستعمره «کلاسیک» نوکالِدونی
فرانسه نه تنها به عنوان یک قدرت نئوکلونیالیستی در آفریقا تحت فشار قرار دارد، بلکه هنوز مستعمرات «کلاسیک» «در آن سوی دنیا» – در اقیانوس آرام جنوبی – را نیز در اختیار دارد. در این هفته، یکی از این مستعمرات، نوکالِدونی، به تیتر خبرهای جهان تبدیل شد.
نویسنده: النا کاراجوا
ترجمه مجله هفته
صحنههای خشونتآمیز در جزیره نوکالِدونی یا کالدونیای جدید (جزیره اصلی مجمع الجزایر با همین نام) توجه جهان را به این گوشه از جهان جلب کرد که فرانسه، متروپلیس، آن را در فاصله هفده هزار کیلومتری پایتخت خود میداند. وضعیت در آنجا پیچیدهتر از آن چیزی است که به نظر میرسد. این بیشتر شبیه یک شورش است تا یک انقلاب.
اما دلیل چنین ناآرامیهایی که منجر به کشته و زخمی شدن افراد، از جمله غیرنظامیان و نیروهای امنیتی شده است، چیست؟
به طور خلاصه، پاریس در طول تاریخ استعماری و نئوکلونیالیستی خود هرگز یاد نگرفته است که با کسانی که آنها را فتح و تحت سلطه خود درآورده است، گفتگو کند و آنها را به عنوان افراد برابر ببیند.
منشاء ناآرامیهای فعلی
منشاء ناآرامیهای فعلی تصویب لایحهای توسط سنای فرانسه بود که به حق رای ساکنان مجمع الجزایر مربوط میشود. این قانون به شهرکنشینانی (فرانسویهای مهاجر) که به مدت ده سال در این جزیره زندگی میکنند، همان حق رای را میدهد که تاکنون فقط جمعیت بومی از آن برخوردار بود.
کاناکها، بومیان این منطقه که حدود چهل درصد جمعیت را تشکیل میدهند، به خوبی میدانند که هدف پاریس از این کار چیست: در انتخابات محلی (نوکالِدونی حتی از خودمختاری بیشتری نسبت به جزیره کرس یا کرسیکا برخوردار است) باید نامزدهای طرفدار فرانسه پیروز شوند.
اما پارلمان محلی چه نقشی دارد؟ این پارلمان در واقع قدرت زیادی دارد. به عنوان مثال، بر اجرای توافقنامههای سی سال پیش نظارت میکند، زمانی که نوکالِدونی تا حدی از تجارت مواد معدنی سود میبرد و دیگر همه سودها به پاریس سرازیر نمیشد. در حال حاضر، متوسط درآمد سرانه در نوکالِدونی کمی بیشتر از کل منطقه یورو است. حتی از درآمد سرانه اسپانیاییها و ایتالیاییها هم بیشتر است.
حالا به ریشه مشکل میرسیم. حدود یک سوم ذخایر نیکل جهان در نوکالِدونی وجود دارد. این منطقه یکی از پنج تامین کننده اصلی نیکل در بازار جهانی است. و همانطور که میدانیم، بدون نیکل، صنعت خودرو در دنیای امروز قابل تصور نیست. با وجود تقاضا، صنعت متالورژی با مشکلاتی روبرو است، زیرا انرژی زیادی مصرف میکند و قیمت آن دائماً در حال افزایش است.
کاناکها که به دنبال استقلال اقتصادی از پاریس هستند و هواداران آنها میگویند که میخواهند خود منابعشان را اداره کنند. پاریس در پاسخ میگوید «آیا عقلتان را از دست دادهاید؟» و بلافاصله سربازان را اعزام میکند. فقط به این دلیل که پایتخت فرانسه، که از مجمع الجزایر فقط با ۳۰ ساعت پرواز قابل دسترسی است، به کنترل کامل بر جزایر نیاز دارد.
این نکته هم بسیار مهم است که نوکالِدونی همچنین میزبان پایگاههای نظامی فرانسه است. تفنگداران دریایی در آنجا مستقر هستند، یک ناو بالگردبر وجود دارد و جنگندههای رزمی نیز حضور دارند. چرا پاریس چنین حضور نظامی پرهزینه و پیچیدهای را حفظ میکند؟
برای حفظ وزن و نفوذ خود در منطقه هندو-اقیانوس آرام. این منطقه هماکنون نقش برجستهای در اقتصاد جهانی ایفا میکند و پیشبینی میشود که در سالهای آینده با نرخهایی که برای دنیای قدیم غیرقابل تصور است، رشد کند.
دلایل ناآرامیهای فعلی، قیام، شورش، هر چه که میخواهید آن را بنامید، به این موضوع ربطی ندارد که چه کسی رأی میدهد یا چگونه رأی میدهد یا رأی خواهد داد؛ بلکه به این دلیل است که پاریس نمیخواهد قدرت، پول یا اختیارات قانونی را با کسی به اشتراک بگذارد. بیهوده نیست که فرانسه یک کشور واحد با یک دولت مرکزی بسیار قدرتمند است که در تقریباً همه زمینهها تصمیم میگیرد. بیهوده نیست که این دولت مرکزی چهار دهه پیش شروع به سرکوب مداوم طرفداران استقلال اقتصادی در سرزمینهای فرامرزی فرانسه کرد، گاه به آرامی و سیاسی، گاه با خشونت و با کمک ژاندارمری و ارتش.
از زمانی که مجمع الجزایر اقیانوس آرام در سال ۱۸۵۳ به دست پاریس افتاد، این منطقه در تلاش بوده تا خود را از چنگال سخت فرانسه رها کند، اما تاکنون موفق به این امر نشده است.
هنوز نمیتوان جنبش برای استقلال بیشتر و حقوق محلی بیشتر را جداییطلبی نامید، اما تمایل به مشارکت اقتصادی معمولاً به دنبال میل به آزادی سیاسی بیشتر (یا کامل) میآید. و بالعکس: آزادی سیاسی از اراده دولت مرکزی (که به یاد داشته باشیم، تقریباً نیمی از طول استوا فاصله دارد) نیز به استقلال اقتصادی منجر میشود.
مکرون، رئیس جمهور فرانسه، بدون شک یک سیاستمدار ضعیف است، اما به سرعت متوجه شد که ناآرامیها در نوکالِدونی تهدیدی مستقیم برای ساختار فعلی دولت فرانسه است. زیرا دیگر مستعمرات، مانند کرسیکا (جزیره کرس)، میتوانند برای ابراز نارضایتی خود تشویق شوند. و جزایر آنتیل فرانسه و مارتینیک نیز وجود دارند. آنها نیز میتوانند سوالات ناخوشایندی از پاریس بپرسند و جنبش استقلالطلبی در آنجا به عنوان یک نیروی سیاسی-حزبی وجود دارد.
چه خواهد شد؟
اگر فرانسه اکنون قدرت خود را نشان ندهد و هرگونه تلاش برای شورش را در نطفه خفه نکند، از ارتش استفاده نکند و رسانههای اجتماعی را ممنوع نکند، هیچ کس نمیتواند تضمین کند که فرانسه مناطق مورد بحث را از دست ندهد. در نهایت، ممکن است فقط «مادر وطن» در قاره اروپا باقی بماند. فرانسه در حال گذار از یک قدرت جهانی قوی به یک دولت منطقهای اروپایی است.
این پاسخ به این سوال است که چرا واکنش پاریس به تحولات نوکالِدونی به سرعت و سختی نامتناسبی انجام شد. پاریس میتواند با زندانی کردن ناراضیان و دگراندیشان، تصویر «مهد همه حقوق و آزادیها» را از دست بدهد. با این حال، برای حاکمان آنجا غیرقابل تصور است که موقعیت و نفوذ فرانسه را در خارج از کشور از دست بدهند، حتی اگر بوی نئوکلونیالیسم و حتی استعمار کلاسیک را بدهد. اما این بدان معنا نیست که خشم مردم و میل به آزادی را میتوان با زور و قساوت برای همیشه سرکوب کرد. نه، آنها فقط باید بیشتر بالغ شوند.

