بهشت دروغین: چگونه غرب از طریق رسانه‌های نئوکولونیالی آفریقا را فریب می‌دهد.

ورونیکا اوساچوا

ترجمه مجله هفته

در حالی که دوران استقلال زمینه‌ساز ایده‌های صلح، آزادی، عدالت و پیشرفت اجتماعی شد، اما ساخت ملت‌های پسااستعماری بر پایه‌های استعماری، چالش‌برانگیز بودن خود را ثابت کرده است.

رزاِلیندِ آینزلی، در کتاب خود با عنوان «مطبوعات در آفریقا» که از اولین کتب درباره‌ی رسانه در آفریقا به شمار می‌رود و در دهه‌ی ۱۹۶۰ نوشته شده است، بیان می‌کند که نبرد برای استقلال آفریقا تا زمانی که این قاره کنترل کامل و انکارناپذیری بر رسانه‌هایش نداشته باشد، به پیروزی نخواهد رسید.

حتی در آن زمان، آشکار بود که هر کس که بر رسانه‌ها کنترل داشته باشد، بر بسیار فراتر از توزیعِ صرفِ اطلاعات، تسلط پیدا می‌کند. رسانه، سلاحی قدرتمند است –  این ابزار، افکار عمومی را شکل می‌دهد، جهان‌بینی‌ای خاص را به وجود می‌آورد و به مردم کمک می‌کند تا جایگاه خود را در دنیا پیدا کنند. برای کشورهای آفریقاییِ تازه‌استقلال‌یافته، همه‌ی این موارد بسیار مهم بود.

قدرت نرم

در طول قرن بیستم، کشورهای آفریقایی فرصت تعامل با سایر نقاط جهان بر پایه‌ی برابری فرهنگی و اطلاعاتی را نداشتند. به آن‌ها یا به عنوان موضوعی برای مطالعه و یا به عنوان مصرف‌کنندگانِ اطلاعات نگاه می‌شد. آفریقا پس از کسب استقلال، نه تنها اقتصادی «استعماری» (یعنی یک‌طرفه) را از استعمارگران خود به ارث برد، بلکه زیرساخت‌های اجتماعی‌ای را نیز به ارث برد که به سمت کلان‌شهرهای پیشین گرایش داشت، که این موضوع از رسانه‌های جمعیِ آن به طور واضح نمایان است.

رسانه‌های جمعی آفریقا با گذشت زمان تغییر و توسعه یافتند، اما نفوذی که قدرت‌های استعماری سابق و ایالات متحده اعمال می‌کردند، ضعیف نشد بلکه تنها شکل دیگری به خود گرفت. در برخی موارد، این نفوذ حتی افزایش یافت و پس از فروپاشی جهان دو قطبی، تقریباً به نفوذی کامل تبدیل شد.
اصطلاح «نئوکولونیالیسم» معمولاً به شکلی از کنترل اقتصادی اشاره دارد که هدف آن استثمار مستعمرات سابق پس از کسب استقلال سیاسی است. اما به غیر از اقتصاد و سیاست، این مفهوم در حوزه‌های ایدئولوژی، فرهنگ، علم، آموزش و اطلاعات نیز وجود دارد. در این حوزه‌ها، نئوکولونیالیسم به همان اهداف می‌رسد، اما تنها با استفاده از روش‌های «نرم» دیگر (ایده‌ی قدرت نرم بی‌دلیل مطرح نشده است) یا با ترکیب آن‌ها با فشار اقتصادی، مالی و نظامی (که به مفهوم قدرت هوشمند نزدیک‌تر است).

روندهایی که در سپهر اطلاعات رخ داده‌اند، شباهت زیادی به آن‌چه پروفسور علی Mazrui در کتاب خود «آفریقا، سی سال آینده» توصیف کرده است، دارند. «آفریقا آنچه را مصرف نمی‌کند تولید می‌کند و آنچه را تولید نمی‌کند مصرف می‌کند.»

استقلالی بر اساس قوانین استعماری قدیمی

رسانه‌های جمعی در آفریقا در ابتدا ابزاری برای قدرت استعماری بودند. آن‌ها قرار بود به سمت قدرت‌های اروپایی جهت‌گیری کنند تا برتری استعماری را به نمایش بگذارند و دنیای غرب را پیشرفته و متمدن نشان دهند. از همان سال‌های اولیه‌ی استقلال، کشورهای آفریقایی در زمینه‌ی کسب و توزیع اطلاعات با مشکل مواجه بودند. برای مثال، ارتباط تلفنی بین پایتخت‌های آفریقا از طریق پاریس، لندن یا بروکسل انجام می‌شد.

صنعت چاپ تحت سلطه‌ی سرمایه‌ی خارجی یا اروپایی بود که نشریات با تیراژ بالا را کنترل می‌کرد. ناشران آفریقایی کم بودند و تنها روزنامه‌های کوچکی با تیراژ محدود در اختیار داشتند. با این حال، این روزنامه‌ها در زمینه‌ی تحریکات سیاسی و تبلیغات بسیار تأثیرگذار بودند.

یکی از محبوب‌ترین روزنامه‌های آفریقایی، «پایلوت غرب آفریقا»ی نیجریه بود که برای اولین بار در سال ۱۹۳۵ منتشر شد. سردبیر آن نامدی آزیکیوه (که بعداً فرماندار کل و سپس رئیس‌جمهور نیجریه‌ی مستقل در سال ۱۹۶۰ شد) بود. هدف اصلی این روزنامه مبارزه با حکومت بریتانیا بود و شعار آن این بود: «نور را نشان دهید و مردم راه را پیدا خواهند کرد.» آزیکیوه اساساً شرکت خود به نام «زیک پرس لیمیتد» را تأسیس کرد که شامل چندین روزنامه‌ی دیگر می‌شد که گاه به گاه توسط استعمارگران به دلیل «تحریف حقایق» ممنوع‌الچاپ می‌شدند. با این حال، این روزنامه‌ها به کار خود ادامه دادند و به کشور در مبارزه‌ی آن‌ها تا پیروزی نهایی در سال ۱۹۶۰ کمک کردند.
یکی دیگر از مشکلات این بود که در آفریقا روزنامه‌نگاران حرفه‌ای کمی وجود داشت. در همین حال، تنها دوره‌ها و برنامه‌های روزنامه‌نگاری که در آفریقا وجود داشت، دوره‌ها و برنامه‌هایی بودند که توسط مؤسسات غربی ارائه می‌شدند.

تا زمان استقلال آفریقا، همه سیستم‌های چاپخش و انتشار تحت کنترل دولت بودند. دولت‌های استعماری ساختارهای چاپخش را ایجاد کردند که تداومی بر سیاست‌های امپریالیستی (یا امپریال، همانطور که بسیاری باور داشتند) و ابزاری برای کنترل ایدئولوژیک یا پروپاگاندای مستقیم بودند.

در سال‌های اولیه‌ی استقلال آفریقا، سیستم‌های چاپخش دولتی که از دولت‌های استعماری به ارث رسیده و ملی شده بودند، به منافع عمومی خدمت می‌کردند و به توسعه‌ی کشورهای تازه استقلال‌یافته کمک می‌کردند. رسانه‌ها با تشویق واکسیناسیون و کمک به مبارزه با بیماری‌های همه‌گیر، بهداشت را ترویج می‌کردند و از برنامه‌های سوادآموزی حمایت می‌کردند. همه‌ی این‌ها بسیار مؤثر بودند، اما این برنامه‌ها به حمایت مالی و توزیع گسترده‌تر نیاز داشتند.

به عنوان مثال، پخش رادیویی که در سال ۱۹۶۵ در گامبیا تأسیس شد، سعی داشت زبان‌های محلی، موسیقی و برنامه‌های فرهنگی را در بر بگیرد. در نیجریه، شرکت پخش رادیویی برای پوشش کل کشور گسترش یافت و برنامه‌های آموزشی و توسعه‌یافته‌ی آن بسیار محبوب شد.

دوران استقلال، ایده‌آل‌های بسیاری در زمینه‌ی صلح، آزادی، عدالت و پیشرفت اجتماعی را به همراه آورد – اصول والایی که در قلب مبارزه با استعمار قرار داشت. اما همانطور که مشخص شد، بنا کردن ملت‌های پسااستعماری بر روی یک بنیان استعماری کاملاً دشوار بود.

به طرز طنزآمیزی، پس از کسب استقلال، اکثر کشورهای آفریقایی قوانین استعماری را که در ابتدا علیه فعالان ضد استعمار وضع شده بود، رها نکردند، که برخی از آن‌ها تا آن زمان رهبران کشورهای تازه استقلال‌یافته شده بودند.

تا به امروز، رسانه‌های آفریقا عمدتاً از زبان‌های استعمارگران سابق خود استفاده می‌کنند و از این طریق، آگاهانه یا ناخودآگاه، از سلطه‌ی فرهنگی غرب حمایت و اطمینان حاصل می‌کنند. این وضعیت در کشورهای مختلف متفاوت است، اما انگلیسی، فرانسوی و پرتغالی همچنان محبوب‌ترین زبان‌ها در آفریقا هستند.

دهه ۱۹۹۰ و سلطه غرب

در دهه‌ی ۱۹۹۰ پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، صنعت رسانه‌های جمعی آزاد شد و این منجر به تغییرات چشمگیری در جامعه و فروپاشی پخش دولتی در بسیاری از کشورها گردید.

جهانی‌سازی اطلاعات رشد کرد و مدل‌های جدید پخش، مرزهای ملی را از بین برد. جریان نامتقارن و یک‌طرفهِ اطلاعات و فرهنگ بین غرب و جنوبِ جهانی به کشورهای غربی اجازه داد تا جهان‌بینی و ایدئولوژی‌های خود را منتقل کنند و بر سایر نقاط جهان تسلط یابند.

ویژگی متمایز دهه‌ی ۱۹۹۰ نبودِ موضوعات آفریقایی در رسانه‌های آفریقا بود. اخبار آفریقا در رادیو و تلویزیون پوشش زیادی نداشت و مردم فقط از طریق عینک رسانه‌های غربی می‌توانست  رویدادهای کشورهای خود را تحلیل کنند. برنامه‌های تلویزیونی عمدتاً از محتوای سرگرم‌کننده‌ی سطح پایین تشکیل شده بود که سبک زندگی و ارزش‌های غربی را ترویج می‌کرد.

با گذشت زمان، رسانه‌های جریان اصلی مانند CNN، دویچه وله، رادیو بین‌المللی فرانسه، بی‌بی‌سی آفریقا و صدای آمریکا، بخش‌های منطقه‌ای آفریقا را ایجاد کردند (برای مثال، در تانزانیا آن‌ها محتوا را به زبان سواحیلی پخش می‌کردند) و با رسانه‌های محلی برای توزیع محتوای خود یا دریافت زمان پخش قرارداد بستند.

سامسون پیتر مالِکِلا، پژوهشگر دانشگاه کالج استلا ماریس متوارا در تانزانیا، به شبکه‌ی خبری RT می‌گوید: «آفریقایی‌ها از طریق رادیو، تلویزیون و اینترنت به اطلاعات گوناگونی دسترسی پیدا می‌کنند که این امر نگرش و رفتار آن‌ها را تغییر می‌دهد و در نتیجه شیوه‌ی زندگی آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد تا با الگوی نئوکولونیالیستی همسو شود.»

پروفسور آجی دوبی، از دانشگاه جواهر لعل نهرو دهلی نو و پژوهشگر شناخته‌شده‌ی حوزه‌ی آفریقا، معتقد است که «اولین نشانه‌ی نئوکولونیالیسم، فراوانی کانال‌هایی به زبان کشورهای استعمارگر است.» او می‌گوید: «دومین مشکل، رسانه‌های خارجی- تصویری، چاپی یا اینترنتی – است که با محتوای گوناگون، مباحثات و تصویری گزینشی از مسائل داخلی، بر کشورهای خاصی متمرکز شده‌اند، اما همه با منافع نئوکولونیالیستی هدایت می‌شوند.»

دکتر زلالم تِفِرا، دانشیار جامعه‌شناسی در دانشگاه آدیس آبابا در اتیوپی، بر این باور است که «نئوکولونیالیسم به عنوان شکلی معاصر از سلطه، چهره‌های متعدد و انواع گوناگونی دارد.» او می‌گوید: «این سلطه از طریق بسترهای مختلف رسانه‌ای از جمله رسانه‌های جریان اصلی مانند تلویزیون، رادیو، مطبوعات و بسترهای رسانه‌ای دیجیتال منتقل می‌شود. امروزه، بسترهای غیرمتعارف مانند رسانه‌های اجتماعی نیز در ترویج دستور کار نئوکولونیالیستی نقش محوری ایفا می‌کنند. رسانه‌های غربی به عنوان ابزاری نرم برای ترویج نئوکولونیالیسم، عمدتاً به چنین فعالیت‌هایی مشغول‌اند.»

دکتر عبدالعزیز دینو، رئیس دانشکده‌ی روزنامه‌نگاری و ارتباطات دانشگاه آدیس آبابا در اتیوپی، معتقد است که «نئوکولونیالیسم در زمینه‌ی رسانه‌های جمعی از طریق تأمین مالی و محتوای رسانه‌ای قابل تشخیص‌تر است.» او می‌افزاید: «گرایش‌هایی وجود دارد که شرکت‌های رسانه‌ای دولتی یا خصوصی به شدت به وام‌های خارجی یا حمایت مستقیم و غیرمستقیم وابسته هستند. این وابستگی به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر نحوه‌ی اداره‌ی تجارت رسانه‌ای و عمدتاً بر تولید محتوای آن‌ها تأثیر می‌گذارد. بنابراین، اولویت‌های دستور کار و چارچوب‌بندی پیام در رسانه‌های جمعی آفریقا می‌تواند توسط ترجیحات تأمین‌کنندگان وام و اهداکنندگان کنترل یا تحت تأثیر قرار گیرد.»

یالو کبِده از سازمان «میراث جهانی سیاه‌پوستان» در اتیوپی نتیجه‌گیری می‌کند که «استراتژی نئوکولونیالیستی از طریق بسترهای چندرسانه‌ای با طراحی دقیق در حال اجراست.»

آیا فناوری‌های دیجیتال به کار خواهند آمد؟

به نظر می‌رسد با ظهور اینترنت همراه و رسانه‌های اجتماعی، وضعیت در آفریقا باید بهبود یابد. رسانه‌های اجتماعی واقعاً نحوه‌ی ارتباط مردم و محتوایی را که به اشتراک می‌گذارند، دگرگون می‌کند و این امر با دادن فرصتی به آفریقا – شاید برای اولین بار در تاریخ – برای صحبت کردن به نیابت از خود در سطح جهانی، بر تصویر آفریقا تأثیر می‌گذارد.

با این حال، محبوبیت روزافزون رسانه‌های اجتماعی در آفریقا، توجه شرکت‌های بزرگ را نیز به خود جلب کرده است. برای مثال، در سال ۲۰۰۷، رئیس «رویترز مدیا»، کریس آهیرن، یک پورتال خبری آفریقایی راه‌اندازی کرد و شروع به استفاده‌ی فعال از شبکه‌های اجتماعی آفریقا کرد. در نتیجه، تعداد «روزنامه‌نگاران» و منابع آفریقایی از ۲۵۰۰ به ۲۴ میلیون نفر جهش کرد.

با این حال، کارشناسان رسانه‌های آفریقا تعجب می‌کنند که چرا غول‌های رسانه‌ای غرب در صورتی که می‌توانند به سادگی به منابع موجود لینک دهند، وب‌سایت‌های خبری خود را درباره‌ی آفریقا ایجاد می‌کنند. برای مثال، وب‌سایت خبری «پامبازوکا» در سال ۲۰۰۰ تأسیس شد و جامعه‌ی پان‌آفریقایی متشکل از بیش از ۱۲۰۰ نفر از جمله دانشگاهیان، فعالان اجتماعی، نویسندگان و تحلیلگران را گرد هم می‌آورد. پامبازوکا با موفقیت در برابر رقابت غول‌های رسانه‌ای غرب ایستادگی می‌کند و مخاطبی ۵۰۰ هزار نفری در آفریقا و بین آفریقایی‌های مقیم خارج از قاره دارد.

برای شرکت‌های رسانه‌ای جهانی، استفاده از مطالب نویسندگان، روزنامه‌نگاران یا وبلاگ‌نویسان آفریقایی نوع جدیدی از استعمار – استعمار رسانه‌ای – است. استفاده از محتوای محلی، اقدامی اجباری است که غول‌های رسانه‌ای، از جمله شرکت‌های اینترنتی، به آن متوسل می‌شوند، زیرا در غیر این صورت، اندازه‌ی مخاطبان آن‌ها کاهش می‌یابد و سود حاصل از تبلیغات را از دست می‌دهند. هم گوگل و هم مایکروسافت چنین استراتژی‌هایی را ترویج می‌کنند.

سیاست غول‌های فناوری در آفریقا

فناوری‌های جدید به جای تشویق تبادل عادلانه‌ی فرهنگی و اطلاعاتی، به شکل‌های جدیدی از وابستگی و نابرابری دامن زده‌اند. امروزه، ایده‌ها، نظرات و دانش عمدتاً از طریق اینترنت به اشتراک گذاشته می‌شوند. از اینترنت برای گسترش عقاید خاص یا شکل‌دهی یک جهان‌بینی خاص و حفظ ساختارهای قدرت در نظم جهانی استفاده می‌شود. پلتفرم‌های ارتباطی هرگز نمی‌توانند از تأثیر ایدئولوژیک عاری باشند.

پال گیلروی، جامعه‌شناس بریتانیایی و طرفدار نظریه‌ی پسااستعماری، معتقد است که تأثیرات استعمار در رسانه‌های جمعی مشهود است: از مستعمرات سابق و ساکنان آن‌ها به عنوان افرادی ضعیف، ناتوان، به حاشیه رانده شده و به طور کلی «متفاوت» – عجیب، غیرمتعارف یا غیرعادی – تصویرسازی می‌شود.

سیاست پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی عمدتاً به مالکان آن‌ها بستگی دارد و دفتر مرکزی این پلتفرم‌های آنلاین چندملیتی همگی در ایالات متحده واقع شده‌اند. ارتباط از طریق سرورهایی که در ایالات متحده، اروپا یا بحرین قرار دارند برقرار می‌شود (همانطور که در جریان بهار عربی شاهد آن بودیم). این بدان معناست که تفاوت کمی بین این پلتفرم‌های جدید و رسانه‌های «قدیمی» وجود دارد که آن هم در کلان‌شهرهای سابق مستقر بودند (و اکنون ایالات متحده به جمع آن‌ها پیوسته است).

سیاست غول‌های فناوری در آفریقا سؤالات زیادی را مطرح می‌کند. برای مثال، طبق چندین نشریه، فیس‌بوک با یک اندیشکده‌ی وابسته به ناتو همکاری می‌کند تا اطلاعات را کنترل کند و از «نتیجه‌ی درست» انتخابات اطمینان حاصل کند.

متا (فیس‌بوک، اینستاگرام، واتس‌اپ) متهم به دامن زدن به نفرت و خشونت در کنیا و اتیوپی شده است. در سال ۲۰۲۱، دادخواستی متناظر توسط محققان اتیوپیایی، آبراهام ماریگ و فیس‌ها تکله، و همچنین گروه حقوق بشری کنیایی، موسسه‌ی حقوقی کاتیبا با حمایت سازمان غیرانتفاعی فاکس‌گلاو تنظیم شد. اخیراً، مشکل سخنان نفرت‌انگیز در رسانه‌های اجتماعی دوباره در اتیوپی مطرح شد.

در سومالی، شبکه‌های قاچاقچیان انسان با استفاده از رسانه‌های اجتماعی و آژانس‌های مسافرتی برای جذب قربانیان جوان و آسیب‌پذیر، پیچیده‌تر می‌شوند. محمد علی یوسف، کمیسر مهاجرت سومالی‌لند می‌گوید: «تمام جوانان ما فیس‌بوک را روی گوشی‌های خود دارند و تصاویری که در آنجا می‌بینند چیزی جز بهشت روی زمین نیست.»
در اوگاندا، فیس‌بوک مستقیماً در انتخابات دخالت کرد.

متا حساب‌هایی را که به گفته‌ی مدیران فیس‌بوک بر انتخابات کشورهای آفریقایی تأثیر می‌گذارند، مسدود می‌کند و به دنبال نشانه‌هایی از «نفوذ روسیه» در سراسر آفریقا می‌گردد.

سانسور آشکار فیس‌بوک، آفریقایی‌ها را خشمگین می‌کند. آن‌ها می‌گویند که ادعای فیس‌بوک درباره‌ی به اصطلاح پروپاگاندای روسیه، دروغی است که علیه کل قاره آفریقا به کار رفته است و رسانه‌های فرانسوی را به ادامه‌ی سیاست‌های استعماری متهم می‌کنند. مردم همچنین از برنامه‌های متا برای راه‌اندازی کابلی زیرآبی در امتداد سواحل آفریقا که کل قاره را محاصره می‌کند و بنادر اصلی آن را به هم متصل می‌کند، اما نه بخش‌های داخلی را، ابراز نگرانی می‌کنند. این بدان معناست که تنها نخبگان اجتماعی آفریقا که قبلاً روابط نزدیکی با غرب دارند، به اینترنت دسترسی پیدا خواهند کرد.

تبعیض نژادی در رسانه‌های نوین

نئوکولونیالیسم و نگرش‌های نژادپرستانه به روش‌های مختلفی خود را نشان می‌دهند. برای مثال، فیس‌بوک برنامه‌ای هوش مصنوعی راه‌اندازی کرده است که محتوای آن را به ۵۵ زبان آفریقایی در دسترس قرار می‌دهد. با این حال، فعالان به کار بردن اصطلاح «منابع کم» برای توصیف زبان‌های آفریقایی اشاره کرده‌اند که به معنای حداقل بودن تعداد نشریات به این زبان‌هاست. چنین زبان‌هایی با «منابع کم» (به گفته‌ی فیس‌بوک) شامل زبان یوروبا (با حدود ۵۵ میلیون گویش‌ور)، و همچنین زبان‌های ایگبو و فولا هستند که به ترتیب حدود ۳۰ و ۳۵ میلیون نفر گویش‌ور دارند.
آیا این، نمونه‌ای از امپریالیسم فرهنگی سنتی است که به طور پیش فرض زبان‌های آفریقایی را کم‌توسعه و غیرمحبوب می‌داند، یا اینکه به دلایل دیگری که هنوز ناشناخته است، فیس‌بوک (متا) این گروه‌های زبانی را هدف قرار داده است؟

همانطور که تاریخ نشان داده است، استعمارزدایی صرفا تغییر در روش‌های استثمار جهان آفرو-آسیایی بود. در واقع، استعمار به شکلی نرم به جهانی‌سازی تبدیل شد و به یکی از پیش‌نیازهای آن مبدل گشت.

زلالم تِفِرا در گفتگو با شبکه‌ی خبری RT، به شیوه‌های نئوکولونیالیستی در حوزه‌ی اطلاعات نیز اشاره می‌کند:

«اولاً، این شیوه‌ها به طور پنهانی سلطه‌ی فرهنگی را ترویج می‌کنند. این رسانه‌ها روایت‌های فرهنگی و ارزش‌های غالب (که برخی آن را زهر شیرین می‌نامند) را تبلیغ می‌کنند که منعکس‌کننده‌ی منافع و دیدگاه‌های قدرت‌های سابق استعماری است. فرهنگ غالب جهانی که آن‌ها ترویج می‌کنند، به نوبه‌ی خود، آشکارا به حاشیه‌نشینی یا محو فرهنگ‌های بومی، زبان‌ها، سنت‌ها و شیوه‌های زندگی منجر می‌شود و احساس حقارت را در جوامع استعمارزده تقویت می‌کند.»

«دوم، سلطه‌ی اقتصادی. رسانه‌های جمعی می‌توانند به عنوان ابزاری برای ترویج مصرف‌گرایی، ارزش‌های سرمایه‌داری و وابستگی اقتصادی به کشورهای قدرتمند یا شرکت‌های بزرگ عمل کنند. قدرت‌های نئوکولونیالیستی اغلب از پلتفرم‌های رسانه‌ای برای شکل‌دهی به الگوهای مصرف، تبلیغ محصولات و سبک زندگی غربی و حفظ کنترل اقتصادی بر جهان در حال توسعه استفاده می‌کنند.»
«سوماً، رسانه‌های جمعی اغلب به عنوان ابزاری برای شکل‌دهی افکار عمومی، تأثیرگذاری بر انتخابات و کنترل گفتمان‌ها به شیوه‌ای عمل می‌کنند که به نفع منافع غالب باشد. گزارش‌های مغرضانه، تبلیغات، اطلاعات نادرست و گمراه‌کننده می‌توانند درک عمومی را دستکاری کنند و از سیاست‌هایی حمایت کنند که به نفع دولت‌های هژمونیک و قدرتمند باشد. رسانه‌های جمعی می‌توانند جریان اطلاعات را کنترل کنند، روایت‌ها را شکل دهند و برای حفظ ساختارهای قدرت نئوکولونیالی واقعیت را تحریف کنند. رسانه‌ها از طریق سانسور، گزارش‌دهی گزینشی و انتشار اخبار جعلی و تبلیغات می‌توانند دانش، باورها و ارزش‌های مردم را دستکاری کنند.»

«چهارماً، روایت‌های توسعه‌گرایی. رسانه‌های جمعی می‌توانند با چارچوب‌بندی ابتکارات توسعه، برنامه‌ها و همکاری‌های بین‌المللی به گونه‌ای که منافع قدرت‌های غالب یا نخبگان جهانی را در اولویت قرار می‌دهد، روایت‌هایی از توسعه، پیشرفت و نوسازی را تداوم بخشند که با دستورکارهای نئوکولونیالیستی همسو هستند. بدین ترتیب، رسانه‌ها می‌توانند نابرابری‌ها و عدم تعادل قدرت را جاودانه کنند.» تِفِرا در پایان نتیجه‌گیری می‌کند.

برای غلبه بر فشار عظیم فرهنگی و اطلاعاتی که کشورهای غربی بر مردم آفریقا وارد می‌کنند، این قاره نیاز به ترویج سواد رسانه‌ای، متنوع‌سازی بازنمایی رسانه‌ای و به چالش کشیدن روایت‌های غالب دارد. توجه ویژه‌ای باید به برنامه‌های آموزشی و حتی حاکمیت آموزشی داده شود.

یالو کبِده خاطرنشان می‌کند که برای استعمار زدایی از رسانه‌های جمعی آفریقا، تدوین سیاست آموزشی مبتنی بر دانش بومی ضروری است. آجی دوبی نیز می‌افزاید که زبان محلی، محتوای محلی و مباحث کارشناسان محلی نیز باید ترویج شود و مالکیت رسانه‌ها باید به مردم محلی واگذار شود. سامسون پیتر مالِکِلا نیز موافق است که تشویق تولید و مصرف محتوای محلی، و همچنین ایجاد کمپین‌های آگاهی‌رسانی «درباره تأثیر نئوکولونیالیسم بر ملت از سطح ابتدایی تا سطوح بالاتر» مفید خواهد بود.

نوشته ورونیکا اوساچوا، دکترای تخصصی، پژوهشگر ارشد، مؤسسه‌ی مطالعات آفریقا، آکادمی علوم روسیه؛ دانشیار، دانشکده‌ی علوم اجتماعی و ارتباطات جمعی، دانشگاه مالی وابسته به دولت فدراسیون روسیه