منتشر شده در کنسرسیوم نیوز

ترجمه مجله هفته

تمایل به جنگ: بازتابی از ماهیت ایدئولوژی نئولیبرالیسم

در غرب، هرگونه انحراف از هر یک از اصول بنیادی ایدئولوژی نئولیبرالیسم، به عنوان تهدیدی برای کل سیستم تلقی می‌شود و به همین دلیل باید از بین برود.
بی‌تفاوتی رسانه‌ها و طبقه سیاسی غرب در قبال سوءقصد به «روبرت فیتسو»، نخست‌وزیر اسلواکی، گویای همه چیز است.

می‌توانید تصور کنید اگر به جای فیتسو، یکی از رهبران طرفدار اوکراین و ضد روسیه در اتحادیه اروپا هدف حمله قرار می‌گرفت، چه غوغا و هیاهویی در غرب برپا می‌شد؟ چه سفارش‌های فوری برای خرید تسلیحات به شرکت‌های اسلحه‌سازی داده می‌شد؟ چه تعداد نیرو به منطقه اعزام می‌شدند؟ چه شمشیرهایی برای تهدید و ارعاب از غلاف بیرون کشیده می‌شدند؟

اما در عوض، رسانه‌ها به ما می‌گویند که فیتسو از ارسال سلاح به اوکراین و تهدید روسیه خودداری کرده بود. به ما گفته می‌شود که او روایت غالب در مورد واکسن‌های کووید را نپذیرفته بود. رسانه‌ها به طور مستقیم نمی‌گویند که او سزاوار شلیک شدن بود، اما لحن آنها به شدت به این موضوع نزدیک است.
سران دیگر کشورهای اتحادیه اروپا در ابراز شوک و انزجار خود از حمله به فیکو، به آداب و رسوم دیپلماتیک پایبند بودند، اما این ابرازها فرمالیته و سطحی بودند. پیام «او واقعاً یکی از ما نیست» کاملاً واضح بود.
در حال حاضر، مجموعه‌ای منظم از باورهای نئولیبرالی وجود دارد که هر کسی در یک کشور غربی که در امور عمومی مشارکت دارد، باید به آنها پایبند باشد، در غیر این صورت به حاشیه رانده می‌شود.
کسانی که به همه این باورها پایبند نباشند، به عنوان «پوپولیست»، «نظریه‌پرداز توطئه»، «عروسک پوتین» یا «احمق مفید» برچسب‌گذاری می‌شوند.
برخی از این «باورهای کلیدی» عبارتند از:
۱. ثروت فقط توسط تعداد کمی از سرمایه‌داران فوق ثروتمند ایجاد می‌شود و در نهایت، معیشت همه افراد دیگر به آنها وابسته است.
۲. قوانینی که ساختارهای مالی را تنظیم می‌کنند، باید به گونه‌ای باشند که ثروت را در دست این افراد متمرکز کنند تا بتوانند از آن به دلخواه خود استفاده کنند.
۳. پول ملی که توسط دولت ایجاد می‌شود، فقط باید در مؤسسات مالی خصوصی متمرکز و توزیع شود.
۴. هزینه‌های دولتی همیشه از هزینه‌های بخش خصوصی ناکارآمدتر هستند.
۵. روسیه، چین و ایران تهدیدی برای بقای غرب به شمار می‌روند. این تهدید هم اقتصادی و هم نظامی است.
۶. استعمار برای جهان نعمت بود و پیشرفت اقتصادی، تجارت و آموزش را برای مردمی از فرهنگ‌های پست به ارمغان آورد.
۷. اسلام تهدیدی برای ارزش‌های غربی و پیشرفت جهانی است.
۸. اسرائیل پروژه‌ای ضروری برای ترویج ارزش‌های غربی در خاورمیانه وحشی است.
۹. امنیت مستلزم اختصاص منابع قابل توجهی به تولید سلاح و جنگ‌های دائمی است.
۱۰. هیچ چیز نباید منافع ارتش و صنعت تسلیحات را به خطر بیندازد. هیچ مبارزه‌ای با فساد یا جرم نمی‌تواند ضرورت عدم تخطی و برتری داخلی کامل مجتمع امنیتی-نظامی-صنعتی را از بین ببرد.

ارتدکس های وابسته

در این چارچوب فکری، باورهای دیگری نیز به عنوان اصول مسلم پذیرفته می‌شوند، از جمله نحوه صحیح واکنش به یک پاندمی پیچیده، حمایت از ناتو و مصونیت نیروهای امنیتی. (احتمالاً می‌توان حمایت از اسرائیل را به عنوان یک باور وابسته دسته‌بندی کرد، اما با توجه به برجستگی موضوع غزه در حال حاضر، آن را به طور ضمنی در ساختار اصلی جای داده‌ام.)

هرگونه انحراف از هر یک از این باورها، کل سیستم را به چالش می‌کشد و به همین دلیل باید سرکوب شود.

همانطور که مشاهده می‌شود، در این چارچوب فکری، اصلاً جایی برای ارزش‌هایی مانند آزادی بیان یا آزادی اجتماعات وجود ندارد. این ارزش‌ها به سادگی با این نوع تفکر سازگار نیستند.

همچنین، در این چارچوب، امکان تحقق دموکراسی واقعی که به مردم حق انتخاب باورهای خود را می‌دهد، وجود ندارد.

اگر این چارچوب فکری را بپذیریم، ناگزیر باید کشتار مردم غزه را امری نیکو بدانیم. و اگر مخالف این نظر باشیم، کل این ساختار را به خطر انداخته‌ایم. به همین دلیل است که شاهد جولان سیاستمدارانی بوده‌ایم که به مردم خود پشت کرده‌اند و آنها را سرکوب می‌کنند، و حاضرند تمام سرمایه سیاسی خود را در خدمت صهیونیسم نسل‌کشی قرار دهند.

به سختی می‌توان فجایعی که همه ما در غزه دیده‌ایم را به زبان آورد. و اذعان به این که این اتفاق شکافی بزرگ در نظام باورهای نئولیبرال ایجاد کرده که قابل کتمان نیست، نه تنها از رنج وحشتناک مردم کم نمی‌کند،  بلکه به عمق جنایت نیز اشاره نمی‌کند.

پیامدهای غزه سوالاتی را در مورد کل سیستم ایجاد می‌کند. چرا برای جلوگیری از دسترسی مردم به اطلاعات درباره غزه، استفاده از تیک‌تاک ممنوع می‌شود؟ چرا مالکیت این پلتفرم توسط چین به عنوان یک مشکل تلقی می‌شود؟

چین چه کاری انجام داده که آن را به دشمن تبدیل کرده است؟ چین هیچ قصد و غرض نظامی علیه غرب ندارد. اکثر ما اخیراً کالاهای فیزیکی خریده‌ایم که بخش قابل توجهی از آنها از چین آمده است. چرا یک شریک تجاری مهم به عنوان «دشمن» تلقی می‌شود؟

چرا روسیه دشمن ماست؟ فرضیه حمله ارتش روسیه به سواحل انگلستان کاملاً غیرقابل باور است. در طول تاریخ و تحت حکومت‌های مختلف، روسیه هیچگاه تمایلی به حمله به جزایر بریتانیا نشان نداده است. در بریتانیا،  قریب به سه قرن است که در تحت دولت‌های مختلف، عده‌ای با طرح خطر حمله روسیه، به دنبال توجیه افزایش بودجه نظامی هستند.

آیا اصلاً ضرورتی برای داشتن «دشمن» وجود دارد؟