تناقضات دبیر کل: به مناسبت سی امین سالگرد مرگ کمونیست و ضد فاشیست اریش هونکر

نوشته: فرانک شومان

منتشر شده در یونگه ولت
ترجمه مجله هفته


زمینه: آن چیز شیطانی

اریش هونکر (25 آگوست 1912 تا 29 می 1994) در دهه های 1970 و 1980 رهبر آلمان شرقی و حزب سوسیالیست متحد آلمان بود. نام او بیش از هر چیز با سیاست اقتصادی و اجتماعی حزب کمونیست جمهوری دمکراتیک آلمان – حزب اتحاد سوسیالیستی آلمان SED، با سیاست صلح طلبانه فعال سوسیالیستی آلمان مرتبط است. هنگامی که ناتو در اواخر دهه 1970 با تصمیم موشکی که عمدتاً توسط هلموت اشمیت (SPD) صدراعظم آلمان غربی آغاز شد، موج جدیدی از تسلیحات را به راه انداخت، اتحاد جماهیر شوروی با استقرار موشک های کوتاه و میان برد هسته ای در خاک آلمان شرقی و لغو همه گفتگوهای خلع سلاح با ایالات متحده پاسخ داد. رئیس شورای عالی و دبیر کل حزب اتحاد سوسیالیستی آلمان از طرف دیگر اعلام کرد: حالا دیگر وقتشه! آن چیز شیطانی باید از بین برود!

هونکر برای یک «ائتلاف عقلانی» فراتر از سیستم تلاش کرد و به همین منظور گفتگو های بی شماری در داخل و خارج از کشور انجام داد. در یک نشست در مسکو – که گورباچف می خواست آن را خنثی کند – او و جانشین اشمیت، صدراعظم هلموت کهل (CDU) با هم اعلام کردند: «مصونیت مرزها و احترام به تمامیت ارضی و حاکمیت همه کشورهای اروپا شرط اساسی صلح است. دیگر هرگز نباید از خاک آلمان جنگ شروع شود، صلح باید از خاک آلمان آغاز شود.»

این تعهد که افتخار ماندگار سیاستمدار صلح طلب هونکر است، تا سال 1999 پابرجا بود. پنج سال پس از مرگ او و تسویه حساب سیاسی با آلمان شرقی، ائتلاف دولتی «قرمز-سبز» تصمیم به شرکت در جنگ ناتو علیه یوگسلاوی گرفت. برای اولین بار پس از سال 1945، دوباره از خاک آلمان جنگ شروع شد. طبق اطلاعات بوندس ور، در 25 سال گذشته بیش از نیم میلیون سرباز زن و مرد آلمانی در سه قاره «در حال انجام وظیفه» بوده اند. و در حال حاضر استقرار یک «تیپ آماده جنگ» (بورس پیستوریوس) در مرز روسیه در لیتوانی در حال آماده سازی است. (fs)



اریک هونکر رگه ی احساسی داشت. حتی در سنین پیری، علاقه ی خاصی به سازمان «جوانان آزاد آلمان» (FDJ) و روزنامه ی آنها، «یونگه ولت» داشت. البته این علاقه تا حدی هم به این دلیل بود که هونکر یکی از بنیانگذاران این اتحادیه ی جوانان بود و در تبدیل شدن «یونگه ولت» به پرمخاطب ترین روزنامه ی روزانه ی آلمان شرقی (DDR) نقش داشت.

البته این نقش به طور غیرمستقیم بود. ماجرا از این قرار بود: در اواخر دهه ی 70 میلادی، رابرت ماکسول، ناشر بریتانیایی، زندگینامه ی هونکر با عنوان «از زندگی من» را منتشر کرد که قرار بود در آلمان شرقی هم منتشر شود. اعضای پولیت‌بورو معتقد بودند که قبل از انتشار کتاب، باید آن را به صورت دنباله دار در یکی از روزنامه های آلمان شرقی چاپ کنند. هاری تیش، رئیس اتحادیه ی کارگری، مسئولیت انتشار این زندگینامه را در «تریبونه»، ارگان اتحادیه ی آزاد کارگری آلمان (FDGB) بر عهده گرفت. یواخیم هرمان، سردبیر «نویه دویچلند»، ارگان مرکزی حزب، معتقد بود که این زندگینامه باید در این روزنامه چاپ شود و هاینز هوفمان، وزیر دفاع، نیز نظرش این بود که با چاپ آن در «ارتش خلق»، هفته نامه ی اداره ی سیاسی اصلی ارتش ملی خلق (NVA)، می توان جبهه ی ایدئولوژیک نیروهای مسلح آلمان شرقی را تقویت کرد. هونکر که مانند همیشه در چنین تصمیمات مهمی حرف آخر را می زد، به «یونگه ولت» دستور داد که زندگینامه را چاپ کند.




بنابراین، ارگان «جوانان آزاد آلمان» «از زندگی من» را به صورت فصلی چاپ کرد. من هم موظف بودم قبل از چاپ، متن اصلی را با نسخه ی روزنامه ای مقایسه کنم.

در آلمان شرقی، به هر روزنامه ای مقدار مشخصی کاغذ اختصاص داده می شد (که تیراژ را هم کنترل می کرد). تقاضا برای «یونگه ولت» – که اشتراک ماهانه ی آن 2.70 مارک بود – همیشه بیشتر از سهمیه ی کاغذ اختصاص یافته بود. دیتمار لانگوت، سردبیر روزنامه، با زیرکی از فرصت چاپ پیشاپیش زندگینامه استفاده کرد تا تیراژ روزنامه را با تقاضای واقعی در کشور تطبیق دهد. او به مقامات حزبی گفت که آنها نمی توانند او را به خاطر انتشار خاطرات دبیر کل به میلیون ها نفر مجازات کنند. و در واقع، در آن زمان، تیراژ روزنامه به هفت رقمی رسید. از آن به بعد، دیگر اجازه ذکر این رقم به طور علنی داده نشد، زیرا «نویه دویچلند» با فاصله ی زیادی در رتبه ی دوم قرار گرفت. لانگوت که بعدها به معاون رئیس بخش در کمیته ی مرکزی حزب و در نتیجه به یک مقام دولتی تبدیل شده بود، از این کار به عنوان یک «اقدام پارتیزانی» یاد کرد که دیگر آن را تکرار نمی کرد.
هونکر، که به دلایل احساسی ذکر شده همیشه با روزنامه یونگه ولت یا «جهان جوان» با اغماض رفتار می کرد، در این مورد نیز به طور واضح چشم پوشی کرد. یک بار او گفت که صبح ها اولین کاری که می کند این است که «یونگه ولت» را می خواند، حتی اگر ابتدا باید ارگان مرکزی را بخواند. اما او این کار را خسته کننده می دانست. البته این تقصیر خودش بود، زیرا او اغلب صفحه اول را خودش طراحی می کرد. او در این مورد، مانند سایر موارد مهم، به دنبال علت مشکلات شناخته شده نبود.



این تناقضات شخصیت او را به طور کامل نشان می دهد. اریش هونکر یک ضد فاشیست و کمونیست ثابت قدم بود که به خاطر اعتقاداتش ده سال در دوران نازی ها در زندان بود. و او یک صلح طلب متعهد بود که با مهارت و شور و اشتیاق در جنگ سرد صلح را در اروپا حفظ کرد. با این حال، از سوی دیگر، او از عهده وظایف خود بر نمی آمد، به طور خلاصه، او در وظایفی که خود را به آنها تحمیل کرده بود، ناتوان بود. و حتی اگر این روزها در مورد اکثر سیاستمداران در سراسر جهان صدق می کند، این موضوع را بهتر نمی کند.
با این حال، اریش هونکر در برابر دشمن طبقاتی همیشه استوار بود. تا آخرین لحظه، زمانی که در 3 دسامبر 1992 در تالار دادگاه برلین در یک سخنرانی تند و آتشین – که احتمالاً بهترین سخنرانی او بود – به آزاردهندگان خود فریاد زد: «من برای جمهوری دموکراتیک آلمان زندگی کردم.

من مسئولیت قابل توجهی در قبال تاریخ آن داشتم. بنابراین من بی طرف نیستم و علاوه بر این، به دلیل سن و بیماری ضعیف شده ام.

با این حال، در پایان زندگی خود این اطمینان را دارم که جمهوری دموکراتیک آلمان بیهوده تأسیس نشد. این نشانه ای بود که سوسیالیسم امکان پذیر است و می تواند بهتر از سرمایه داری باشد.»

و او امید خود را ابراز کرد:

«هر روز بیشتر و بیشتر «شرقی ها» متوجه خواهند شد که شرایط زندگی در جمهوری دموکراتیک آلمان آنها را کمتر از آنچه «غربی ها» توسط «اقتصاد بازار اجتماعی» تغییر شکل داده اند، تغییر شکل داده است، که کودکان در آلمان شرقی در مهدکودک ها و مدارس بدون دغدغه، شادتر، تحصیل کرده تر و آزادتر از کودکان در مدارس، خیابان ها و میادین تحت سلطه خشونت آلمان غربی بزرگ شده اند.

بیماران متوجه خواهند شد که علیرغم عقب ماندگی های فنی، در سیستم بهداشتی جمهوری دموکراتیک آلمان بیمار و نه ابزاری تجاری برای بازاریابی پزشکان بودند.

هنرمندان درک خواهند کرد که سانسور ادعایی یا واقعی جمهوری دموکراتیک آلمان به اندازه سانسور بازار ضد هنر و هنر بازاری نبود.

شهروندان احساس خواهند کرد که بوروکراسی جمهوری دموکراتیک آلمان به اضافه وقتی که برای شکار کالاهای کمیاب صرف میکردند کمتر از بوروکراسی ادارات آلمان غربی به وقت آزاد نیاز داشت.»



پس از آن فقط چند ماه آزادی برای او باقی ماند. او در شیلی در خانه ای زندگی می کرد که سازمان آزادیبخش فلسطین (پ ال او) و رئیس آن یاسر عرفات به او هدیه داده بودند: به عنوان تشکر از همبستگی بین المللی که هونکر با فلسطینی ها داشت. (همسر اریش هونکر، خانم مارگوت هونکر تا آخر عمر از کمک مالی نلسون ماندلا بهره برد – مترجم)