بلوک تحت رهبری ایالات متحده ترس خود از «ابر قارچی» را از دست داده است، اما دیدن یکی شاید برخی ذهن‌ها را بیدار کند.

نوشته‌ی دمیتری سوسلوف، عضو شورای روسیه در امور سیاست خارجی و دفاعی، معاون مدیر اقتصاد جهانی و سیاست بین‌الملل در مدرسه عالی اقتصاد مسکو، و کارشناس باشگاه والدای.

ترجمه مجله هفته



تمام نشانه‌ها حاکی از آن است که ایالات متحده و برخی از متحدانش به زودی ممکن است به اوکراین اجازه دهند از سلاح‌های غربی، از جمله موشک‌های دوربرد، برای حمله به اهدافی که در –  چگونه این را بگوییم؟ –  مرزهای شناخته‌شده بین‌المللی روسیه قرار دارند، یا آن‌هایی که قبل از میدان ۲۰۱۴ در کی‌یف وجود داشتند، استفاده کند.

در آمریکا، همانطور که نیویورک تایمز به تازگی گزارش داده است، حامیان این ایده شامل وزیر امور خارجه آنتونی بلینکن، اکثر جمهوری‌خواهان کنگره (از جمله رئیس مجلس، مایک جانسون) و بسیاری از اعضای نهاد سیاست خارجی، از جمله ویکتوریا نولاند، که به تازگی از سمت معاون وزیر خارجه استعفا داده است، می‌شوند. در اروپا، لهستان، کشورهای بالتیک، حزب اصلی مخالف آلمان، CDU/CSU، و برخی چهره‌های اروپای غربی، از جمله رئیس دفتر خارجه بریتانیا، دیوید کامرون، برای این اقدام تحریک‌آمیز عمل می‌کنند.
اخیراً ینس استولتنبرگ، دبیر کل ناتو، درخواست مشابهی را مطرح کرد، اما او چنین اظهاراتی را بیان نمی‌کرد اگر مسئله قبلاً در سطح عملی مورد بررسی قرار نگرفته بود و حمایت قابل توجهی از واشنگتن دریافت نکرده بود. این موضوع به نقطه‌ای رسیده است که در سطح وزیران دفاع کشورهای عضو اتحادیه اروپا مورد بحث قرار گرفته است.

چنین تصمیمی، درگیری را به سطحی کاملاً متفاوت خواهد برد و به معنای محو یکی از روشن‌ترین «خطوط قرمز» از ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ خواهد بود و ورود مستقیم آمریکا و بلوک ناتو به جنگ علیه روسیه را نشان خواهد داد. در واقع، حملات بر اساس مختصات ارائه شده توسط سیستم‌های اطلاعاتی غربی انجام می‌شود؛ تصمیمات در مورد این حملات توسط افسران نظامی غربی اتخاذ می‌شود (رسانه‌ها بارها اعترافات افسران نظامی اوکراینی را که هر مورد استفاده از موشک‌های غربی از پیش توسط مشاوران نظامی غربی هماهنگ می‌شود، منتشر کرده‌اند) و حتی دکمه احتمالا مستقیماً توسط افسران نظامی غربی فشرده می‌شود. تصادفی نیست که اولاف شولتس، صدراعظم آلمان، اکراه خود را در انتقال موشک‌های تاوروس به این دلیل توجیه می‌کند که آنها باید توسط نیروهای نظامی آلمانی، نه اوکراینی، اداره شوند.

دلیل اصلی ارائه کمک‌های نظامی به کیف و یکی از اصول اصلی دخالت غرب در این درگیری از همان ابتدا، رد چنین حقی برای آن‌ها بود.

حداقل دو دلیل وجود دارد که چرا غرب اکنون در حال بحث درباره کنار گذاشتن این اصل است. دلیل اول و اصلی، موقعیت به طور فزاینده دشوار ارتش اوکراین در میدان نبرد است. فراموش نکنید که رهبران ناتو در طول این مدت گفته‌اند که نتیجه این درگیری نه تنها برای اوکراین، بلکه برای خودشان نیز اهمیت حیاتی دارد، زیرا ماهیت نظم نوین جهانی را تعیین می‌کند. به عبارت دیگر، خود غرب به درگیری اوکراین، جایگاه یک جنگ جهانی را داده است و بنابراین شکست کیف به معنای شکست استراتژیک خودشان و فروپاشی نهایی نظم بین‌المللی به رهبری غرب خواهد بود. بر این اساس، هر چه وضعیت برای کیف در خط مقدم بدتر شود، ریسک‌هایی که غرب حاضر به پذیرش آن‌ها است بیشتر می‌شود.

دلیل دوم، عدم تمایل روسیه به تشدید وخامت روابط با غرب بخصوص هر بار که «خط قرمز» را رد می‌کرند و به درگیر درگیری بیستر دامن میزدند (تأمین تانک، هواپیما و در نهایت موشک‌های دوربرد برای کیف) است. در نتیجه، همانطور که نشریات غربی بارها به آن اشاره کرده‌اند، ترس از تشدید تنش که در ابتدای عملیات نظامی نسبتاً زیاد بود، به تدریج کاهش یافته است.

بنابراین، غرب به این نتیجه رسیده است که هزینه شکست کیف، بسیار بیشتر از خطرات رویارویی مستقیم نظامی با روسیه در نتیجه اجازه دادن به سلاح‌های غربی برای حمله به عمق خاک «قدیمی» آن است. صداهای کسانی که استدلال می‌کنند حتی این بار هم مسکو مستقیماً به کشورهای غربی آسیب نظامی وارد نمی‌کند، روز به روز بلندتر می‌شود.

این منطق اجتناب ناپذیر به جنگ جهانی سوم منجر خواهد شد. و اگر دخالت بیشتر غرب در درگیری اوکراین اکنون متوقف نشود، یک جنگ تمام عیار داغ بین روسیه و ناتو اجتناب ناپذیر خواهد شد. علاوه بر این، به دلیل برتری ایالات متحده و ۳۱ عضو ناتو در زمینه سلاح‌های متعارف، این جنگ به ناچار به سطح هسته‌ای کشیده خواهد شد.

طی چند ماه (یا شاید حتی چند هفته)، همین منطق در مورد استقرار نیروهای منظم غرب در اوکراین و سپس شروع به سرنگونی موشک‌های روسی بر فراز آن اعمال خواهد شد. رژیم کیف اخیراً با اصرار بیشتری این پیشنهادات را مطرح کرده است.

حتی طبق دکترین هسته‌ای فعلی روسیه (مطمئناً دکترین «دوران صلح» که نیاز به تشدید دارد)، چنین سناریویی معادل زمینه رسمی برای استفاده از سلاح‌های هسته‌ای خواهد بود.

فقط یک راه برای جلوگیری از چنین تحول فاجعه آمیزی در رویدادها وجود دارد: افزایش شدید سیاست بازدارندگی و ارعاب مسکو. گزینه «فریز کردن» عملیات نظامی در امتداد خط فعلی بدون هیچ‌گونه پیش‌شرط سیاسی برای کیف و شیوه‌هایی برای روابط امنیتی آن با غرب کاملاً غیرقابل قبول است.

برخی نیروهای سیاسی در غرب به طور فزاینده‌ای از این امر حمایت می‌کنند و در صورت امتناع ما، تهدید به تشدید تنش می‌کنند. اما این گزینه برای ما به طور قاطع نامطلوب است، زیرا به معنای نظامی‌سازی بیشتر باقی‌مانده اوکراین و ادغام نظامی حتی نزدیک‌تر آن با غرب است. این ظهور تهدیدی حتی بزرگ‌تر در مرزهای روسیه نسبت به قبل از ۲۰۲۲ را به همراه خواهد داشت.
بجای این، ما باید اول به آمریکا و ناتو به طور کلی همان چیزی را بگوییم که مسکو قبلاً پس از صحبت‌های دیوید کامرون درباره حق اوکراین برای حمله به هر نقطه با موشک‌های استورم شادو بریتانیا، به لندن گفته بود. یعنی اینکه در صورت حمله به خاک «قدیمی» روسیه، مسکو حق دارد به هر تأسیساتی در کشورهای مربوطه، از جمله آمریکا، در هر جای دنیا حمله کند. پایگاه‌های نظامی زیادی در سراسر جهان وجود دارند که متعلق به آمریکا هستند.

دوماً، مهم است که به طور رسمی اعلام شود که اگر آمریکا/ناتو در پاسخ به چنین حمله‌ای از سوی روسیه، حمله غیرهسته‌ای به خاک روسیه انجام دهد، مسکو ممکن است متقابلاً از سلاح‌های هسته‌ای استفاده کند – کاملاً مطابق با «اصول سیاست دولت روسیه در زمینه بازدارندگی هسته‌ای».

سوماً، از آنجایی که صحبت‌هایی در مورد حملات احتمالی نه تنها به تأسیسات بریتانیا بلکه به تأسیسات آمریکایی (و احتمالاً پاسخ نظامی مستقیم از سوی آمریکا) وجود داشته است، علاوه بر تمرینات فعلی در مورد استفاده از سلاح‌های تاکتیکی، انجام تمریناتی در مورد استفاده از نیروهای هسته‌ای استراتژیک نیز مطلوب است.

در نهایت، برای تأیید جدیت نیات روسیه و متقاعد کردن مخالفان ما به آمادگی مسکو برای تشدید، شایان ذکر است که انجام یک انفجار هسته‌ای نمایشی (غیرتهاجمی) را در نظر بگیرید. تأثیر سیاسی و روانی ابر قارچ اتمی که به صورت زنده از طریق تمام کانال‌های تلویزیونی جهان پخش می‌شود، امیدوارم سیاستمداران غرب را به یاد تنها چیزی بیندازد که از جنگ‌های بین قدرت‌های بزرگ پس از ۱۹۴۵ جلوگیری کرد و اکنون آن‌ها تا حد زیادی آن را از دست داده‌اند – ترس از جنگ هسته‌ای.

منبع