
النا کارائوا
ترجمه مجله هفته
نتایج انتخابات پارلمان اروپا حتی یک زلزله یا تغییر پوسته زمین نیست. این یک شکست است – هم برای قدرت حاکم، قابل مقایسه با بِرزینای ناپلئونی، و هم برای تمام بلوک اروپایی.
یعنی یک باخت که به بن بست سیاسی منجر می شود. هم در فرانسه و هم در اتحادیه اروپا.
هم در سیاست داخلی، ملی و فراملی، و هم در سیاست خارجی.
یک رای عدم اعتماد کامل و جامع. به همه چیز. به هر گامی. هم به پاریس و هم به بروکسل.
در نتیجه، آمار برای صاحب کاخ الیزه ویرانگر است. «اتحاد ملی» که موقتا توسط ژوردان باردلا رهبری می شود (و در گذشته این حزب توسط خانواده لوپن رهبری می شد)، بیش از 30 درصد از آرای رای دهندگان را کسب می کند. نامزدهای حامی رئیس جمهور نصف این رقم را کسب کردند: کمی بیش از 14 درصد. حتی اگر آرای ماکرون و آنهایی را که می توان آنها را طرفداران اروپا دانست (حدود 15 درصد) جمع کنیم، مجموع باز هم کمتر از 30 درصد خواهد بود.
البته برای باختن به این شکل، باید سخت و پیگیرانه تلاش می کردید.
با واشنگتن همراه شدن – به زیان منافع ملی. چاپلوسی بروکسل – به زیان منافع شهروندان خودتان. چاپلوسی کیف – بی شرمانه و بدون خجالت به جیب هموطنان خود دست بردن تا زلنسکی را عصبانی نکنید.
و مهمتر از همه: تمام این تلاش پیگیر و سرسختانه برای باختن در یک وضعیت مناسب بازار، شاخص های نسبتا خوب سرمایه گذاری در اقتصاد، شروع نسبتا سریع کار کشور پس از همه گیری، قرنطینه های مربوطه و تعطیلی کسب و کارهای کوچک رخ داد.
اما «موتسارت امور مالی» همه چیز را برعکس انجام داد. اقتصاد را نابود کرد (با پیوستن به تحریم های ضد روسیه)، در امور مالی دولتی آشفتگی ایجاد کرد، نتوانست گفتگویی با پارلمان برقرار کند.
هیچ بودجه ای در دو سال گذشته پس از بحث و گفتگو در مجلس ملی تصویب نشد، رئیس جمهور، الیزابت بورن نخست وزیر را مجبور می کرد با استفاده از بند 49.4 قانون اساسی که اجازه می دهد سند مالی اصلی کشور بدون بحث تصویب شود، بر مقاومت نمایندگان غلبه کند.
و اینگونه ماکرون خود را به این روز انداخت. یا دقیق تر بگویم، خودش را به اینجا کشاند.
انحلال پارلمان و همچنین برگزاری انتخابات زودهنگام (دور اول در 30 ژوئن و دور دوم در 7 ژوئیه) به این معنی است:
با دیدن آمارهایی که اپوزیسیون به دست آورده، منطقی است فرض کنیم اکثریت – نه لزوما اکثریت قانون اساسی، اما اکثریت – در هر صورت صاحب کاخ الیزه را وادار می کند وارد حالت «زندگی مشترک» شود (این یک اصطلاح رسمی است، هیچ تلنگری خانگی یا صمیمی با خود به همراه ندارد). زندگی مشترک در این زمینه به این معنی است که رئیس جمهور طبق قانون اساسی ملزم است نخست وزیری را از آن حزب یا جنبش سیاسی که اکثریت آرا را کسب می کند، منصوب کند.
حدس بزنید چه کسی ممکن است رهبری قوه مجریه جمهوری پنجم را برعهده بگیرد؟
این مارین لوپن است که این موضوع را از قبل به هواداران شادمان خود اطلاع داده است.
ماکرون تنها با لباس مشکی عزا و کراواتی هم رنگ نشسته بود.
در این شرایط، او انتخاب دارد.
آیا او حاضر است اشتباهات خود را بپذیرد و از هموطنانش عذرخواهی کند. اما این هرگز اتفاق نخواهد افتاد.
گزینه دیگر این است که پس از اتمام دوره، برود نگهبان آپارتمان شود. این بیشترین چیزی است که برای ادامه شغلی می تواند انتظار داشته باشد.
و در آخر، ناقوس مرثیه برای اروپای کنونی به صدا درآمده است.
فون درلایین و ژوزف بورل می توانند شروع به جمع کردن چمدان هایشان کنند.
اتحادیه اروپا پس از حدود 30 سال حضور در شکل و ترکیب سیاسی کنونی خود، ظرف یک شب فروپاشید – البته فعلا فقط از نظر ایدئولوژیک.

