
دو آمریکایی که در خیابان قدم میزنند و درباره سیاست صحبت میکنند
کتلین جانستون
«بشر آن اتفاق ترور ترامپ خیلی وحشتناک بود» کارل این را گفت در حالی که از کنار زنی با حجاب که کودکی مرده را در آغوش گرفته بود، میگذشت.
«میدانم بشر! نمیتوانستم باور کنم چه میبینم» استیو این را گفت در حالی که به چالاکی از روی یک گودال بزرگ خون میپرید.
«بعد از این ماجرا، قطعاً انتخابات را میبرد، نه؟» کارل این را پرسید در حالی که دو نفر به طور عادی در پیادهرو قدم میزدند و از میان کوههای گوشت و خون و رنج انسانی عبور میکردند.
«حتماً!» استیو پاسخ داد. «آن عکس حماسی را دیدی که او با مشت بلند و صورت خونی زیر پرچم آمریکا گرفته بود؟ حتی اگر تلاش میکردی، نمیتوانستی تبلیغ انتخاباتی بهتری بسازی.»
دختری نحیف با دستان دراز شده به آنها نزدیک شد و به زبان عربی به شدت به آنها صحبت میکرد. دو نفر کودک را نادیده گرفتند و به راه خود ادامه دادند.
«ای بشر، او کشور را نابود خواهد کرد» کارل این را گفت در حالی که از کنار مردی که نوزادی بدون سر را در دست داشت و فریاد میکشید، جا خالی میداد.
«اوه نه، تو هم گرفتار روشنفکرهای افراطی شدی!» استیو این را گفت در حالی که بینی خود را میگرفت و از کنار جسدی در حال تجزیه که توسط یک سگ ولگرد جویده میشد، عبور میکرد.

«چی؟ من همیشه دموکراتها را ترجیح میدادم!» کارل این را فریاد زد در حالی که صدای شلیک مسلسل و نالههای اندوهبار را پشت سر گذاشت. «من از یک خانواده قدیمی و با سابقه دموکرات هستم!»
«اما ترامپ دقیقاً همان چیزی است که این کشور در حال حاضر به آن نیاز دارد» استیو این را گفت در حالی که خود را از حورم گرمای یک بیمارستان در حال سوختن محافظت میکرد. «درباره فرزندانت چه؟ آیا میخواهی توسط یک معتاد آموزش ببینند که. چطور ابزارهای و ادوات جنسی استفاده کنند؟ میخواهی دولت پسرت را مجبور کند که لباس زنانه بپوشد و از گفتمان زنانه استفاده کند؟»
«آه خدای من، بشر، این فقط یک مشت حرف مزخرف توطئهآمیز است» کارل این را گفت در حالی که از روی یک بدن کوچک در حال سوختن میگذشت. «و به هر حال، ترامپ واقعاً یک مأمور مخفی برای روسیه است!»
«این فقط—آه لعنتی—این فقط تبلیغات رسانههای لیبرال است» استیو پاسخ داد در حالی که پای خود را از رودههای یک زن مرده بیرون میکشید. «آنها سعی میکنند جنگی با روسیه شروع کنند تا ما را از آماده شدن برای جنگ با دشمن واقعیمان، چین، منحرف کنند.»
«به نظر میرسد تو کسی هستی که تحت تأثیر تبلیغات قرار گرفتهای» کارل این را گفت در حالی که از راه یک مرد گریان که دو کیسه پلاستیکی پر از اعضای بدن حمل میکرد، کنار میرفت. «تو احتمالاً تمام اخبارت را از RT و الکس جونز میگیری.»
«نه اصلاً، من تحقیقات خودم را میکنم، بیشتر در 4chan» استیو این را گفت در حالی که از کنار کودکان نحیف با کاسههای خالی که به سمت آنها میآمدند، جاخالی میداد.
«خب، امیدوارم اون خیلی بد نباشد» کارل این را گفت در حالی که گوشهای خود را بخاطر صدای انفجار میپوشاند. «به هر حال، این رقابت ریاست جمهوری وحشتناکی خواهد بود.»
«حداقل در این مورد موافقیم!» استیو گفت. «لعنتی، این تنها چیزی خواهد بود که برای چند ماه آینده 24/7 در اخبار خواهد بود.»
«آره ولی به جهنم،» کارل گفت. «انگار چیز دیگری در دنیا نیست که ارزش خبری داشته باشد.»

