خورخه مجفود

ترجمه مجله هفته

وجه مشترک اکثر سوءقصدها به روسای جمهور و کاندیداها در ایالات متحده این است که همگی به گرگ‌های تنها نسبت داده می‌شوند، و همه آنها در هاله‌ای از توطئه قرار دارند و به ندرت به روشنی توضیح داده می‌شوند. این مسئله تعجب‌آور نیست، با توجه به این‌که بیش از یک قرن است که این کشور یکی از قدرت‌های هژمونیک بوده، نماینده یک «دموکراسی» سیاسی، تحت حکومت یک دیکتاتوری اقتصادی و تحت نظارت نهادها و آژانس‌های فوق‌محرمانه، از انجمن‌های مالی خصوصی گرفته تا مافیاهای دولتی مانند CIA و NSA، همیشه فراتر از قوانین و مصون از هرگونه کنترل مردمی.

در زمینی واضح‌تر یعنی فرهنگ پارانوئید اسلحه که طی سه روز گذشته در پنج ایالت محافظه‌کار، می‌توان گلوله‌ها را از دستگاه‌های فروش خودکار خریداری کرد اگر هوش مصنوعی تشخیص دهد که خریدار بیش از ۲۱ سال سن دارد. انگار که همه مجرمان زیر سن قانونی هستند. آنهم در کشوری که بالاترین نسبت سلاح به جمعیت را در ایالت‌ها و شهرستان‌هایی دارد که بیشترین تعداد بردگان را داشتند.

چهار رئیس‌جمهور در حین انجام وظیفه ترور شدند: لینکلن، گارفیلد، مک‌کینلی و کندی. بسیاری دیگر از سوءقصدهای ناکام جان سالم به در بردند، مانند تئودور روزولت که در سال ۱۹۱۲ همانند ترامپ در تلاش برای بازگشت به کاخ سفید بود و دسته پنجاه برگی تاخورده سخنرانی‌اش مانع از عبور گلوله از اندام حیاتی او شد. روزولت با گلوله‌ای در بدن تنونمندش به سخنرانی خود ادامه داد.

در موارد دیگر، تک‌تیراندازها شکست خوردند یا توطئه‌ها به موقع خنثی شدند. سه سال پس از سوءقصد به رونالد ریگان، در اکتبر ۱۹۸۴، دستیار مأموریت کوبا در سازمان ملل، نستور گارسیا ایتوربه، به رئیس امنیت هیئت آمریکایی، رابرت مولر، از طرحی برای کشتن رئیس‌جمهور در کارولینای شمالی خبر داد. چند روز بعد، مولر گارسیا را برای ناهار دعوت کرد و خبر داد که سرویس امنیتی سردسته توطئه‌گران را دستگیر کرده است. جاسوسی کوبایی‌ها در میامی برخی از سوءقصدهای تروریستی متعدد علیه جزیره را که توسط تبعیدیان استخدام‌شده توسط CIA و دیگر گروه‌های تروریستی میامی انجام شده بود، خنثی کرد. کارآیی سرویس مخفی کوبا واشنگتن را نگران کرد، به همین دلیل نه ریگان و نه روسای جمهور بعدی این لطف را جبران نکردند و برعکس، اجازه دادند گروه‌های تروریستی که برای «آزادی» می‌جنگیدند، تجدید سازمان دهند و هنگامی که به دلیل علاقه‌شان به مواد منفجره C4 محکوم شدند، توسط مقامات سیاسی وقت بخشیده شدند یا به دیکتاتوری‌های دوست گریختند (موضوع آخرین کتاب من که ماه‌هاست در برزخ طولانی ویراستاران قرار دارد).

در موارد دیگر، افراد کشته‌شده رهبران اجتماعی بودند، مانند مارتین لوتر کینگ، مالکوم ایکس و رابرت کندی. همه طبق همان الگوی ترور جان کندی کشته شدند: یک تیرانداز ظاهراً تنها، ترجیحاً عضوی از یک گروه که برای منحرف کردن توجه یا تبلیغات علیه یک رقیب ایدئولوژیک خدمت می‌کرد، قاتلی که خود توسط یک وطن‌پرست کشته می‌شد، همه این‌ها با بی‌کفایتی عجیب و سیستماتیک پلیس و سرویس‌های مخفی قدرتمندترین کشور جهان عجین است. این الگو در دیگر ترورهای CIA در سراسر جهان اعمال شد و ناخواسته در خاطرات برخی از عوامل فاش شد، مانند مورد سوءقصد ناموفق علیه فیدل کاسترو در شیلی، یکی از ۶۳۸ تلاش برای ترور فرمانده!.

ثبات این الگو نظریه‌های توطئه را تغذیه می‌کند. برخی با گذشت زمان اثبات می‌شوند. برخی دیگر صدای توطئه‌آمیز برای بدنام کردن نظریه‌های توطئه‌های واقعی هستند. بسیاری بدون اثبات باقی می‌مانند، نه به دلیل کمبود مدارک بلکه به دلیل عدم افشای اسناد. سپس شواهد زیادی وجود خواهد داشت، مانند اکنون ویدئویی که نشان می‌دهد دو تک‌تیرانداز گارد ترامپ به طرف قاتل نشانه گرفته‌اند و فقط زمانی شلیک می‌کنند که جوان ۲۰ ساله عضو حزب جمهوری‌خواه شروع به تیراندازی با تفنگ پدرش می‌کند.

مهم‌ترین و دشوارترین مسئله برای اثبات باقی می‌ماند: کشف انگیزه پشت «گرگ تنها».

از یک سو، این حادثه به شیوه‌ای مشابه سوءقصد به کاندیدای برزیلی ژایر بولسونارو در سال ۲۰۱۸ انجام شد عمل خواهد کرد. ترامپ در چشم طرفدارانش به یک شهید زنده تبدیل خواهد شد. مخصوصاً با توجه به اینکه بسیاری از طرفداران ترامپ، مانند بولسونارو، اساساً بر اساس انگیزه‌های احساسی و عقیدتی عمل می‌کنند. اگر شواهد با آنها از در مخالفت درآید، بدا به حال شواهد و حقایق. چه گواه بهتری برای ایمان آنها از اعتقاد به غیرممکن میتوان پیدا کرد؟ معجزه‌ای که بتوان آن را توضیح داد که معجزه نیست.
مانند داستان‌های قرون وسطایی، ترامپ به شوالیه‌ای با زخم های متعدد در بدن تبدیل خواهد شد، به سردار جنگ صلیبی که در کشتار خود از کافران  اغراق می‌کرد و حتی صورتش را برای نشان دادن شجاعت خود می‌برید. زنده ماندن در جنگ، شوالیه را نه مقدس و نه شهید می‌کند. او را قهرمان می‌کند، نیمه‌خدایی که توسط زئوس یا خدای پروتستان انتخاب شده است.

از سوی دیگر، می‌توان آن را از دیدگاه قدرت ساده و خالص، یعنی قدرت اقتصادی، مالی و نظامی هم دید. از این منظر باید پرسید (۱) آیا این قدرت می‌خواست شهید یا قهرمانی از بزرگ‌ترین متحدش، جناح راست سیاسی، بسازد یا (۲) آیا این مرد خاص، یعنی ترامپ، نشانه‌ای از خود بروز داده بود که به می تواند منافع آنها آسیب برساند.

چون باید فرض کنیم که هیچ نامزدی نمی‌تواند قدرت واقعی فرقه‌های سرمایه‌داری که قدرت را کنترل می‌کنند به چالش بکشد، باید تفاوت بین دو کاندیدای تأییدشده توسط این فرقه‌ها را بررسی کنیم. فعلاً تنها چیزی که می‌بینم یک تناقض ظاهری است: در حالی که ترامپ کاندیدای میلیاردرهاست، از سوی دیگر نشانه‌هایی از تمایل به دست زدن به ساختار ناتو مانند جان اف کندی که سعی در انحلال CIA داشت، نشان داده است. پارادوکس این است که ساختار ناتو بخشی از منافع مالی بزرگ‌ترین شرکت‌های آمریکایی است. همه اینها یادآور این است که حتی فراتر از میلیاردرهای بزرگ که از دیکتاتوری اقتصادی بهره می‌برند، قدرتی حتی بزرگ‌تر و تاریک‌تر وجود دارد که به عنوان مافیای جهانی عمل می‌کند: قدرت بین‌المللی خالقان پول، مروج جنگ‌های گوناگون، به ویژه سه جنگ مهم در زمین‌لرزه ژئوپلیتیکی کنونی: اوکراین، فلسطین و تایوان. دو تا از سه تای آنها در حال جریان هستند.

نمی‌توان یک تصادف دیگر را نادیده گرفت: این سوءقصد بعنوان یک «پوشش رسانه‌ای» جدید (از فعل پوشاندن، مخفی کردن) در غزه هم عمل کرد، درست در ۱۳ ژوئیه، نزدیک به صد نفر به طرز مرموزی در اردوگاه پناهندگان سازمان ملل در المواسی بر اثر باران بمب کشته شدند. در همان اردوگاه پناهندگان، ده‌ها نفر دیگر در ۲۸ مه و ده‌ها نفر دیگر در ۲۱ ژوئن، به دلایل مرموز مشابه کشته شدند.

طبیعتاً، مطبوعات به سختی به این معماها میپردازند، با وجود اینکه با تمام این قتل ها با سلاح‌ها و مهمات آمریکایی انجام شده بود. جهان از یک گلوله که گوش ترامپ را خراشیده و ممکن بود او را بکشد، شوکه شد. چون بعضی‌ها انسان‌های VIP هستند و بقیه اعداد و متغیرهایی در یک معادله.