نبرد با فقر: یک عمل انقلابی جایگزین در دوران پس از انقلاب چین  ـ بخش اول

در



«نبرد با فقر: یک عمل انقلابی جایگزین در دوران پس از انقلاب چین»
(脱贫攻坚:后革命时代的另类革命实践)  در ابتدا در مجله «فرهنگ جامع» (文化纵横) شماره 3 (ژوئن 2020) منتشر شد.


لی شیائون (Lǐ Xiǎoyún) استاد برجسته دانشکده علوم انسانی و مطالعات توسعه و همچنین رئیس افتخاری مؤسسه همکاری‌های جنوب-جنوب چین در کشاورزی و دانشکده توسعه بین‌المللی و کشاورزی جهانی در دانشگاه کشاورزی چین است. تحقیقات او بر روی فقر، توسعه روستایی و توسعه بین‌المللی متمرکز است.

یانگ چنگشوئه (Yáng Chéngxuě) دانشجوی دکترای دانشکده علوم انسانی و مطالعات توسعه در دانشگاه کشاورزی چین است. تحقیقات دکترای او بر روی مسائل جنسیتی در مناطق روستایی چین متمرکز است و عمق و ضرورت مشارکت زنان در حکمرانی روستایی را بررسی می‌کند.

از سال ۲۰۱۲، کاهش فقر به یک وظیفه اصلی برای کل حزب و جامعه تبدیل شده است، به گونه‌ای که دبیر کل حزب شخصا مسئول تکمیل آن است. استراتژی کاهش فقر حزب از رویکرد تکنوبوروکراتیک متعارف خود به «نبرد علیه فقر» (扶贫攻坚، fúpín gōngjiān) تکامل یافته است که بر نوآوری در نهادهای حکومتی برای ترویج تحول اقتصادی و اجتماعی تمرکز دارد. در دوره کنونی به کاهش فقر وزن جدیدی در محیط سیاسی و اقتصادی کشور داده شده است.

رویکرد نبرد علیه فقر با به‌کارگیری زبان و شعارهای انقلابی، به این معضل اجتماعی حس اهمیت و قداست بخشیده است. برای مثال، از فقر به عنوان «دشمن»، از کاهش فقر به عنوان «میدان نبرد»، و از مبارزه با فقر به عنوان «نبرد سخت» یاد شده است. جلسات بسیج، «جنگ علیه فقر» را اعلام کرده و پیروزی‌ها در «نبرد» را جشن گرفته‌اند. همچنین تعداد زیادی از کادرهای جوان به «میدان نبرد» اعزام شده‌اند و کسانی که در این «نبرد» جان خود را از دست داده‌اند، به عنوان «قهرمانانی که در میدان نبرد جان باختند» مورد ستایش قرار گرفته‌اند.

«انقلابی کردن» کاهش فقر صرفاً یک جنبش توده‌ای یا بسیج اجتماعی در دوران پس از انقلاب نبوده است، بلکه پاسخی سیاسی و نمادین به نابرابری‌های فزاینده‌ای بوده است که در طول مسیر اصلاحات وگشایش (gāi gé kāi fàng) در چین پدیدار شده بود – نابرابری‌هایی که با فلسفه اصلی حزب کمونیست چین در تضاد بود. به عبارت دیگر، حزب کمونیست چین در دوران پس از انقلاب، با بازگشت به نوعی از دستور کار تاریخی انقلابی خود، به معضل ملی و جهانی توزیع ثروت اجتماعی پرداخت. این امر مرحله جدیدی از حکمرانی حزب کمونیست چین را نشان می‌دهد که به دنبال تثبیت و «وفادار ماندن به آرمان اولیه و ماموریت بنیادین» خود در مسیر نوسازی ملی است.

البته گفتمان انقلابی مبارزه با فقر استعاری است. اگر دیگر دشمنان طبقاتی وجود نداشته باشند، زمان خداحافظی با انقلاب فرا رسیده است؛ اما اگر فقری که انقلاب عهد به ریشه‌کن کردن آن کرده است همچنان وجود داشته باشد، «دشمنی» با انقلاب باقی می‌ماند و یک وظیفه ضروری انقلاب ناتمام است. در این نبرد، حزب کمونیست چین با استفاده از ابزارهای سیاسی و نهادی در اختیار خود و فراتر رفتن از چنگال بوروکراسی موجود و گروه‌های ذی‌نفع اجتماعی، به طور مداوم منابع اقتصادی-اجتماعی را به سمت کاهش فقر توزیع مجدد کرده است. این بسیج منابع به طور قاطع به عنوان فشرده‌ترین و قدرتمندترین در تاریخ چین به شمار می‌رود.

توانایی حزب کمونیست چین برای تنظیم الگوی توزیع اجتماعی منابع از طریق نهادهای دولتی تحت رهبری خود و همچنین توانایی آن برای آغاز اصلاحات بازارمحور و اصلاح نابرابری‌های توسعه‌ای، بهبود اساسی در قدرت نهادی و ظرفیت دولت مدرن چین را در مقایسه با اواخر سلسله  (清朝، ۱۸۴۰-۱۹۱۲) و دوره جمهوری چین (۱۹۱۲-۱۹۴۹) نشان می‌دهد. اهمیت عملی نبرد علیه فقر فراتر از حوزه سیاست توسعه اقتصادی و اجتماعی گسترش می‌یابد و تأثیر سیاسی و اقتصادی گسترده‌تر و عمیق‌تری بر جای گذاشته است. با این حال، در مورد این کمپین گسترده برای بهبود معیشت مردم، که به ندرت از آغاز اصلاحات وگشایش دیده شده است، بحث و تحلیل کمی در رابطه با رابطه تاریخی بین فقر و رویه‌های سیاسی حزب کمونیست چین صورت گرفته است.

در سال‌های اخیر، دانشمندان علوم اجتماعی چین فراتر از تمرکز سنتی خود بر موضوعات انقلابی در تاریخ حزب کمونیست، ابتکار عمل دانشگاهی را برای «بازگرداندن انقلاب» آغاز کرده‌اند. جوامع فکری بازنگری روایت بزرگ تمدن سنتی چین را آغاز کرده و تحلیل این موضوع را شروع کرده‌اند که چگونه تغییرات سیاسی و ایدئولوژیکی رخ‌داده در چین مدرن، تحت تأثیر منطق انقلاب شکل گرفته است. نبرد علیه فقر به عنوان یک «فرم انقلابی»، موردی روشنی از نظام دولتی حزب‌محور چین و چگونگی شکل‌گیری یک سنت سیاسی جدید توسط حزب کمونیست چین را ارائه می‌دهد. این مقاله به جای بحث علمی درباره معانی انقلاب و پس از انقلاب، یا ارزیابی نبرد علیه فقر، به بحث در مورد اهمیت این جنبش انقلابی برای رفاه مردم در بستر سیاست و جامعه مدرن چین میپردازد.


فقر: رشته‌ای که مراحل انقلاب چین را به هم وصل می‌کند

انقلاب فرآیندی از تحول است که تغییرات عمده سیاسی، اقتصادی و فناورانه‌ای را در یک جامعه ایجاد می‌کند. از اواسط قرن نوزدهم، جامعه چین تقریباً در هر مرحله از تاریخ خود تحت تأثیر انقلاب بوده است. برخلاف «انقلاب‌های» تاریخ چین باستان که در آن حکومت سلسله‌ای با نام‌های خانوادگی سلطنتی مختلف ادامه می‌یافت، سلسله انقلاب‌هایی که پس از اواسط قرن نوزدهم در چین روی داد، شروع به فاصله گرفتن از الگوی سنتی تغییر از طریق سلسله‌ای کردند و با اندیشه و عمل انقلابی غرب بر اساس نظریه تکامل اجتماعی پیوند خوردند. چین عمدتاً به این دلیل وارد مرحله جدید انقلابی در تاریخ خود شد که دیگر برای نظام حاکم سلسله‌ی چینگ امکان مقابله با فشارهای خارجی و درگیری‌های داخلی وجود نداشت، که این امر به طور اجتناب ناپذیری منجر به مقاومت داخلی نیروهای سیاسی خارج از نظام حاکم شد، یعنی جنبشی از پایین به بالا بر اساس همکاری طبقات پایین و متوسط اشراف، بورژوازی ملی، جامعه مدنی شامل انجمن‌های مخفی ضد چینگ، محافل روشنفکری جدید و حزب ناسیونالیست چین (گومیندانگ) به همراه نیروی نظامی جدید تحت کنترل آن.
ذکر این نکته مهم است که نیروهای شورشی ضد چینگ که در اواخر دوره چینگ ظهور کردند، از نظر ترکیب، ایدئولوژی و عمل کاملاً با نیروهایی که تغییرات سلسله‌ای قبلی را تحریک کرده بودند، فرق داشتند.
برخی از محققان استدلال کرده‌اند که تغییرات عظیمی که از اواخر دوره سلسله چینگ در چین رخ داده است، صرفاً ادامه‌ای طبیعی از تمدن چین و تجدد بومی از طریق سیستم کنفوسیوسی خودانتقادگر و سازگار بوده است. با این حال، محرک خارجی برای تغییر نیز وجود داشت. پس از گشوده شدن کشور در اواسط قرن نوزدهم، شکاف تمدنی عظیم در توسعه، فناوری و دانش بین چین و سرمایه‌داری غرب شروع به ورود به آگاهی ملی کرد. در همین زمان، اندیشه‌های روشنگری غرب به چین رسید، جایی که نخبگان فکری شروع به پذیرش این جهان‌بینی‌های جدید کردند.

با پایان حکومت صدها ساله سلسله چینگ، شورشیانی که می‌خواستند آن را جایگزین کنند، دیگر نیروهای سنتی تغییردهنده نبودند، بلکه انقلابیونی بودند که تا درجات مختلف، ریشه‌های سیستمی «عقب‌ماندگی» چین را درک می‌کردند. همانطور که در تغییرات سلسله‌ای و بحران‌های مشروعیت قبلی در چین، رنج مردم ریشه بحران حکومت چینگ بود؛ اما برخلاف شورش‌های قبلی، خواسته‌های انقلابیون ضد چینگ از طریق گفتگو با غرب، مطالعه دین و فرهنگ چین و بررسی سیستماتیک، جامع و تأمل‌برانگیز تاریخ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور شکل گرفت.

فقر یک رشته کلیدی در طول مراحل انقلاب ضد چینگ بود. در سال ۱۹۰۴، امپراتور گوانگ‌سو (دهمین امپراتور سلسله چینگ، حکومت از ۱۸۷۵ تا ۱۹۰۸) فرمانی صادر کرد که در آن آمده بود: «تنها راه برای حفظ یک ملت، حمایت از مردم است. در سال‌های اخیر، منابع مالی مردم به شدت کم شده است و با تقسیم بار غرامت‌های جنگی بین تمامی استان‌ها، معیشت مردم به طور فزاینده‌ای ناامن شده است.» در حالی که امپراتور تشخیص داد که ثروت مردم خشک شده و عمیقاً فقیر شده‌اند، نتوانست ناتوانی سیستم چینگ را در مقابله با نگرانی‌های داخلی و تهدیدات خارجی درک کند و این امر کاهش فقر را غیرممکن می‌ساخت. در مقابل، انقلابیون تقریباً به طور همگانی مدرنیزاسیون را به عنوان راه حلی برای مشکل فقر کشور ترویج می‌کردند.
یان فو (Yán Fù)، یکی از چهره‌های برجسته روشنفکری در جنبش مدرن‌سازی چین، معتقد بود که حل مسئله فقر برای بقای چین حیاتی است. او استدلال می‌کرد که «اولین کاری که امروز برای نجات کشور باید انجام شود، ریشه‌کن کردن همین فقر است. تنها زمانی که فقر درمان شود، می‌توانیم در مورد قوی‌تر کردن ملت صحبت کنیم و سپس به طور پیوسته به ثروت، هوش و اخلاق مردم بیافزاییم.» یان فو نه تنها فقر را در مرکز مشکلات چین قرار داد، بلکه راهکارهای متعددی را برای کاهش فقر ارائه کرد، از جمله ساخت جاده و معدن – که می‌توان آن را منبع ضرب‌المثل معروف «برای ثروتمند شدن اول جاده بساز» (要想想富先修路, yào xiǎngfù xiān xiūlù) دانست – بهبود آموزش، حمایت از اقتصاد خرده‌مالکان روستایی و توسعه یک استراتژی جامع برای مقابله با فقر.

در همین حال، رهبر انقلاب ۱۹۱۱، دکتر سون یات‌سن (孙中山، Sūn Zhōngshān)، نیز تفکر خود را در مورد ملت‌سازی بر حل مشکل فقر در چین متمرکز کرد. سون در «طرح بازسازی ملی» (建国方略, Jiànguó fānglüè) که در سال ۱۹۱۸ منتشر شد، به دلایل افزایش فقر در چین پرداخت و در «اصول معیشت مردم» (民生主义, Mínshēng zhǔyì) که در سال ۱۹۲۴ منتشر شد، استراتژی حکومتی را پیشنهاد کرد که بر «سه اصل مردم» (三民主義, Sānmín zhǔyì) – ناسیونالیسم، دموکراسی و «معیشت مردم» – تمرکز داشت و به دنبال مدرن‌سازی چین از طریق انقلاب بورژوایی بود.

با وجود اینکه انقلابیون این دوره هدف ریشه‌کن کردن فقر و دستیابی به رفاه و قدرت ملی از طریق مدرنیزاسیون را داشتند، اما اقدامات عملی ملت‌سازی پس از انقلاب شین‌های ۱۹۱۱ (辛亥革命, Xīnhài gémìng) – که سلسله چینگ را سرنگون کرد و منجر به تأسیس جمهوری چین (ROC) شد – کشور را در مسیر خروج از فقر قرار نداد.

همانطور که محقق حوزه‌ی مدرن‌سازی لو رونگ‌چو (罗荣渠) اشاره کرد، انقلاب شین‌های به این دلیل شکست خورد که پس از سقوط سلسله چینگ، دولت مدرن شکل نگرفت.  مدرنیزاسیون چین نیازمند آن بود که یک نیروی سیاسی قوی ابتدا دولتی را بسازد که توانایی انجام این کار را داشته باشد. پس از انقلاب شین‌های، وجود تعدد مراکز قدرت محلی مانع از تشکیل یک دولت مدرن شد.
گومیندانگ با رهبری یک کارزار نظامی برای متحد کردن مجدد کشور به نام «انقلاب ملی» یا «جنگ شمال» (۱۹۲۶-۱۹۲۸) و از طریق تمرکز قدرت با محوریت حزب، تلاش کرد بر این تفرق غلبه کند. با این حال، دولت جمهوری چین به رهبری گومیندانگ همچنان یک تشکیلات پیچیده و شکننده بود که تحت تأثیر نیروهای سیاسی و نظامی محلی متعدد قرار داشت. علاوه بر این، نیروهای سیاسی اصلی که دولت بر آنها تکیه می‌کرد، با جمعیت روستایی در تضاد طبقاتی شدید قرار داشتند. در نتیجه، دولت گومیندانگ از اقتدار سیاسی کافی برای بسیج مؤثر منابع اجتماعی لازم برای مدرنیزاسیون از بالا به پایین برخوردار نبود.
در دوران جمهوری چین، در راستای کاهش فقر و صنعتی‌سازی – مسائلی که انقلاب شین‌های و انقلاب ملی به دنبال حل آن‌ها بودند – پیشرفتی حاصل نشد و بدین ترتیب، حکومت گومیندانگ در بحران مشروعیت فرو رفت.
ترکیب سازمانی گومیندانگ به گونه‌ای بود که نمی‌توانست ساختار طبقاتی بنیادی چین را تغییر دهد. حل مسائل فقر و مدرنیزاسیون در چین نیازمند یک قدرت سیاسی بود که از سوی اکثریت جامعه، یعنی دهقانان، حمایت و تقویت می شد.  ایجاد چنین قدرتی مستلزم تحول رادیکال روبنای چین بود. این عوامل مبارزه برای ریشه‌کن کردن فقر و نوسازی چین را از مسیر اصلاح‌طلبانه به سمت انقلابی سوق داد. زمین‌داران، سرمایه‌داران و نیروهای فئودالی، به همراه نیروهای امپریالیسم، به طور فزاینده‌ای به عنوان عاملان فقر و عقب‌ماندگی چین تلقی می‌شدند و در نتیجه به عنوان دشمنان انقلاب شناخته می‌شدند.

در این راستا، حزب کمونیست چین وارد صحنه سیاسی چین مدرن شد. حزب کمونیست از بدو تأسیس در سال ۱۹۲۱، صراحتاً مأموریت خود را برای تبدیل چین از کشوری فقیر به کشوری قدرتمند و مرفه اعلام کرده بود. 
ائتلاف اولیه حزب با گومیندانگ بر اساس سه اصل مردم، با حق برابر بر زمین در هسته آن شکل گرفته بود. انقلاب به رهبری حزب کمونیست، نه تنها به دنبال تکمیل وظایف ناتمام انقلاب شین‌های – یعنی ضد امپریالیسم و ضد فئودالیسم – بود، بلکه می‌خواست آن‌ها را در انقلاب کمونیستی ادغام کند.  اگرچه ریشه‌کن کردن فقر و مدرنیزاسیون آرزوهای مشترکی بودند که جریان‌های انقلابی مختلف در چین مدرن داشتند، که انقلاب‌های شین‌های، ملی و کمونیستی را به هم پیوند می‌داد، اما امید به راه‌حل تنها با روی کار آمدن حزب کمونیست چین به وجود آمد.

ادامه دارد