
«نبرد با فقر: یک عمل انقلابی جایگزین در دوران پس از انقلاب چین»
ترجمه مجله هفته
بخش اول در اینجا
(脱贫攻坚:后革命时代的另类革命实践) در ابتدا در مجله «فرهنگ جامع» (文化纵横) شماره 3 (ژوئن 2020) منتشر شد.
لی شیائون (Lǐ Xiǎoyún) استاد برجسته دانشکده علوم انسانی و مطالعات توسعه و همچنین رئیس افتخاری مؤسسه همکاریهای جنوب-جنوب چین در کشاورزی و دانشکده توسعه بینالمللی و کشاورزی جهانی در دانشگاه کشاورزی چین است. تحقیقات او بر روی فقر، توسعه روستایی و توسعه بینالمللی متمرکز است.
یانگ چنگشوئه (Yáng Chéngxuě) دانشجوی دکترای دانشکده علوم انسانی و مطالعات توسعه در دانشگاه کشاورزی چین است. تحقیقات دکترای او بر روی مسائل جنسیتی در مناطق روستایی چین متمرکز است و عمق و ضرورت مشارکت زنان در حکمرانی روستایی را بررسی میکند.
رویکرد حزب کمونیست چین به فقر
حزب کمونیست چین و اصلاحطلبان اجتماعی در این دیدگاه مشترک بودند که چین فقیر و عقبمانده است، با این حال، در مورد چگونگی حل این مسائل اختلاف نظر داشتند. در حالی که بسیاری از مورخان و علوم سیاسی، بسیج مردمی و استراتژیهایی را که حزب کمونیست از طریق آنها قدرت به دست آورد، مانند جبهه متحد، مبارزه مسلحانه، حزبسازی و خط مشی تودهها را مطالعه کردهاند؛ دانشمندان اغلب از بررسی چگونگی تلاش حزب برای استفاده از قدرت خود برای بازتعریف مفهوم توسعه و دنبال کردن یک شکل رادیکال از انقلاب به منظور دستیابی به مدرنیزاسیون غفلت کردهاند.
در اوایل قرن بیستم، جامعه مدنی چین فاقد خودسازمانی و قدرت برای ترویج مؤثر صنعتیسازی بود، بنابراین لازم بود دولت دخالت کند و این فرآیند را هدایت کند. در دوره جمهوری چین، دولت حزبگراي گومیندانگ نتوانست به صنعتیسازی دست یابد؛ تحول ضروری دولت چین سرانجام از طریق بسیج سیاسی حزبی مارکسیست-لنینیستی، یعنی حزب کمونیست چین، محقق میشد. در واقع، مشروعیت حزب کمونیست، در جایگزینی دولت گومیندانگ، با توانایی آن در پیشبرد ملتسازی و در نتیجه، مدرنیزاسیون، تعیین میشد. در اواخر دهه ۱۹۳۰، مائو تسهتونگ پیشنهاد کرد که «ساختمان اقتصادی باید در مرکز کل کار حزب و سازمانهای مردم و در مرکز کار کمیتهها و دولتهای حزب باشد.» او همچنین اشاره کرد که «مردم از حزب کمونیست حمایت میکنند زیرا ما نماینده خواستههای ملت و مردم هستیم. اما اگر نتوانیم مشکلات را حل کنیم، اشکال جدیدی از صنعت بسازیم و نیروهای مولد را توسعه دهیم، مردم لزوماً از ما حمایت نخواهند کرد.» از این نظر، درک اولویت مداوم حزب کمونیست برای توسعه ملی و تلاش برای ریشهکن کردن فقر و صنعتیسازی، و همچنین انگیزه آنها برای آغاز اصلاحات وگشایش (gāi gé kāi fàng) دشوار نیست.
در سالهای اولیه، حزب کمونیست چین در عین حال که مبارزه انقلابی را پیش میبرد، سلسلهای از کمپینهای کاهش فقر را در مناطق پایگاه انقلابی اجرا کرد. این کارزارها پیشزمینهای برای سیاستهای توسعهای در دوره «پس از انقلاب» بود و نشاندهنده نیت اولیه حزب کمونیست در ساختن یک دولت مدرن بود. به عنوان مثال، تلاشهای حزب در زمینه اصلاحات ارضی، آموزش، بهداشت، تأمین اجتماعی و کمکهای اجتماعی در پایگاه مرکزی انقلاب یا شورای سوسیالیستی جیانگشی-فوجیان و در منطقه مرزی شانشی-گانسو-نینگ در دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ شباهت قابل توجهی به مبارزه امروز حزب علیه فقر دارد.
اول، رویکرد دوگانه حزب کمونیست برای حل فقر در منطقه مرزی شانشی-گانسو-نینگ – با تمرکز بر عقبماندگی اقتصادی و ارائه کمکهای اجتماعی – شباهتهایی با برنامههای معاصر کاهش فقر حزب دارد. در منطقه مرزی، حزب تولید کشاورزی را به عنوان اولویت اولیه در ساخت و ساز اقتصادی قرار داد و دهقانان را از طریق تعاونیها برای بهبود بهرهوری و تقویت توسعه روستایی سازماندهی کرد. متعاقباً، حزب یک سیستم مالیات تصاعدی وضع کرد که در آن همه مردم – به جز افراد در فقر شدید – مجبور بودند به دولت مالیات بپردازند، در حالی که اجاره و بهره را کاهش میداد.
سرانجام، حزب نهادی را برای کمکهای اجتماعی ایجاد کرد که بودجههای ویژهای را برای امداد در بلایا و اسکان مجدد پناهندگان جنگ داخلی چین و جنگ مقاومت علیه تجاوز ژاپن (۱۹۳۷-۱۹۴۵) اختصاص میداد. به نوعی، تجربه در منطقه مرزی نمونه اولیه برنامههای معاصر حزب برای کاهش فقر با رویکرد توسعهمحور بود که بر بهبود شرایط زندگی در درازمدت از طریق ترویج توسعه اقتصادی در مناطق فقیرتر تمرکز داشت، و همچنین برنامههای کاهش فقر با رویکرد رفاهی که بر ارائه کمک فوری و حمایت از افراد فقیر متمرکز بود.
دوم، توسعه آموزش توسط حزب کمونیست چین در پایگاه انقلابی مرکزی شباهتهایی با تلاشهای معاصر حزب برای کاهش فقر دارد. پس از تأسیس منطقه پایگاه در سال ۱۹۳۱، حزب تا ژانویه ۱۹۳۴ در تمام شهرستانهای خود مدارس ابتدایی ساخته بود که آموزش رایگان را برای همه کودکان فراهم میکرد. علاوه بر توسعه سیستم آموزش اجباری برای کودکان و جوانان، حزب کمونیست چین همچنین یک کمپین یادگیری بزرگمقیاس برای بزرگسالان در منطقه پایگاه به منظور ریشهکن کردن بیسوادی به راه انداخت. به عنوان مثال، در شهرستان شینگو، حزب ۱۹۰۰ مدرسه شبانه راهاندازی کرد که برای تمام افراد بیسواد زیر ۳۵ سال باز بود – زنان ۶۹ درصد دانشآموزان را تشکیل میدادند. در زمان تأسیس پایگاه انقلابی مرکزی، مائو اعلام کرده بود که همه افراد صرف نظر از جنسیت، وضعیت یا هویت، حق برابر برای آموزش دارند؛ علاوه بر این، قانون اساسی حاکم بر منطقه پایگاه، حق کارگران، دهقانان و تودههای زحمتکش برای دریافت آموزش و اجرای سیستم آموزش رایگان و همگانی را تضمین میکرد. چین اکنون دارای یک سیستم آموزش رایگان و اجباری نه ساله در سراسر کشور است و حزب همچنان به دنبال کاهش فقر از طریق آموزش است که بر افزایش دسترسی به آموزش و منابع آموزشی در مناطق روستایی برای جلوگیری از انتقال بین نسلی فقر و همچنین ارائه آموزش حرفهای و مهارتآموزی تمرکز دارد.
علاوه بر این، شیوههای کمک اجتماعی حزب کمونیست چین در پایگاه انقلابی مرکزی نیز شباهتهایی با برنامههای کاهش فقر رفاهمحور امروزی دارد. در منطقه پایگاه، حزب یک کمیته کارگری تشکیل داد که حمایت حقوق کارگران را اجرا میکرد، از کارگران بیکار حمایت میکرد و تأمین اجتماعی فراهم میکرد، و همچنین انجمنهای مختلف کمک متقابل را ایجاد کرد. حزب همچنین دفاتر مربوطهای را راهاندازی کرد که عمدتاً برای نجات و کمک به قربانیان جنگ و بلایای طبیعی کار میکردند. این سنت که به اولین تجربیات حزب در حکومتداری برمیگردد، تا به امروز ادامه دارد.
رفیق مائو تسهتونگ، رهبر پیشین جمهوری خلق چین، در راه مبارزات برای بهبود زندگی مردم در پایگاههای انقلابی مرکزی، بر این نکته تأکید کرد که هیچکس نباید نادیده گرفته شود و با همه افراد، به ویژه اقشار به حاشیه رانده شده مانند زنان، سالمندان و افراد دارای معلولیت، با احترام و برابری رفتار شود. این اصل «رها نکردن هیچکس» همچنان در مبارزه امروز با فقر به کار گرفته میشود.
حزب کمونیست چین معتقد بود که ریشههای اصلی فقر، استثمار دهقانان توسط طبقه زمیندار فئودالی، تجاوز اقتصادی امپریالیسم و سرکوب طبقه سرمایهدار دیوانسالار است. با وجود این، پس از پیروزی انقلاب و تکمیل اصلاحات اراضی، حزب متوجه شد که شرایط اساسی فقر در مناطق روستایی تغییر نکرده است. بلافاصله پس از تأسیس جمهوری خلق چین در سال ۱۹۴۹، حزب کمونیست چین با هدف ریشهکن کردن فقر، دست به یک فرایند تحول اجتماعی نظاممند زد و اصلاحات سراسری اراضی را اجرا کرد که سیستم زمینداری فئودالی را به طور کامل نابود کرد. همزمان، حزب کمونیست با درک اهمیت تغییر اقتصاد فردی کشاورزان خرده مالک، جنبش تعاونی و کمکهای متقابل را در مناطق روستایی به راه انداخت. با این حال، مائو در سال ۱۹۵۶ در یادداشتهای خود برای کتاب «جزر و مد سوسیالیسم در چین روستایی» نوشت که چین هنوز بسیار فقیر است و رسیدن به ثروت برای این کشور چندین دهه طول خواهد کشید. دو دهه بعد، زمانی که مائو در سال ۱۹۷۵ با کريت پراموج، نخستوزیر تایلند، دیدار کرد، گفت: «حزب کمونیست از چیزی هراس ندارد، اما آنچه واقعاً ترسناک است، فقر است.» این نمونهها بر تأکید دیرینهسال بر کاهش فقر در دستور کار حزب کمونیست چین تأکید میکند.
در طول دوران مائو، حزب به دنبال تحول اجتماعی در سراسر کشور و در همه زمینهها بود و زیرساختهای اساسی در بخش کشاورزی، آبخیزداری، حملونقل، آموزش و پرورش و بهداشت را توسعه داد و به صنعتیسازی اولیه دست یافت. از این نظر، دوره ساخت سوسیالیستی بین تأسیس جمهوری خلق چین و ۱۹۷۸ را میتوان به طور کلی در تاریخ آنچه حزب اکنون آن را «کاهش فقر مبتنی بر توسعه» مینامد، قرار داد.
در سال ۱۹۷۸، چین وارد دورهای از اصلاحات اقتصادی بازارمحور شد. با وجود تغییرات عمیق در استراتژی اقتصادی حزب کمونیست چین، فقر همچنان در دستور کار سیاسی حزب باقی ماند، همانطور که دنگ شیائوپینگ گفت: «مبارزه چند دههای ما همیشه به قصد ریشهکن کردن فقر بوده است.» دنگ برای رسیدن به این هدف استدلال کرد که اتخاذ رویکردی متفاوت از دوران گذشته ضروری است: «تجربه بیست ساله ما از ۱۹۵۸ تا ۱۹۷۶ به ما آموخت: فقر سوسیالیسم نیست، سوسیالیسم برای ریشهکن کردن فقر است.» دنگ تلاش کرد تا رابطه بین مدرنیزاسیون و فقر را روشن کند و با ارائه فرمولهای خلاقانهای مانند «اول ثروتمند شدن، سپس ثروتمند کردن دیگران» و معرفی مفهوم «رفاه نسبی» به عنوان هدف مدرنیزهسازی، استراتژی توسعه سه مرحلهای را برای رسیدن به مدرنیزاسیون پیشنهاد داد و رهبری مردم چین برای دستیابی به «رفاه مشترک» را به عنوان هدف نهایی حزب کمونیست چین تعیین کرد.
اگرچه رهبران بعدی حزب کمونیست چین همچنان بر پایبندی حزب به هدف رفاه مشترک تأکید کردهاند، اما با پیشرفت اصلاحات و گشایش، قطبی شدن و نابرابری اجتماعی در میان توسعه اقتصادی سریع کشور به مسائلی جدیتر تبدیل شدهاند. اگرچه حزب کمونیست چین در آغاز اصلاحات و گشایش، مشکل فقر را شناسایی کرد و در این دوره مجموعهای از ابتکارات را برای رسیدگی به این مسئله انجام داد – از جمله کمپین کاهش فقر توسعهمحور در «سه منطقه» (سانشی دیچو) در اوایل دهه ۱۹۸۰ و برنامه هفت ساله اولویت کاهش فقر برای خارج کردن ۸۰ میلیون نفر از فقر مطلق بین سالهای ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۰ – اما با افزایش شدید نابرابری، خروج جمعیتهای فقیر از فقر به طور فزایندهای دشوار شده است.
در حالی که چین دستاوردهای قابل توجهی در مدرنیزاسیون داشته است، مشخص است که حزب کمونیست چین اکنون با چالش عمده مدیریت رابطه بین کارآیی و برابری روبرو است.
پیش از انقلاب، اقتصاد و جامعه چین از یک دوره طولانی عقبماندگی رنج میبرد که از یک سو ناشی از ضعف نیروهای مردمی و جامعه مدنی در پیشبرد توسعه اقتصادی بود و از سوی دیگر، ناتوانی دولت در پیشبرد مدرنیزاسیون در سطح ملی. وقتی حزب کمونیست چین در سال ۱۹۴۹ به قدرت رسید، نیروی جدیدی برای پیشبرد روند مدرنیزاسیون کشور فراهم کرد و مجهز به ظرفیتهای سیاسی، نهادی و اداری برای تحول جامعه چین شد، چرخه تغییر سلسلهای را شکست و توسعه ملی چین را بر پایهای محکم قرار داد. با این حال، در دوران پس از انقلاب، حزب کمونیست چین با چالشهایی در تنظیم و توزیع ثروت در جامعهای با منافع متنوع روبرو شده است.
یک رویکرد انقلابی جایگزین برای ریشهکن کردن فقر
هجدهمین کنگره ملی حزب کمونیست چین در سال ۲۰۱۲ نشاندهنده تغییری در رویکرد حزب بود، زیرا وزن بیشتری بر استفاده از قدرت نهادی خود برای هدایت روند مدرنیزاسیون قرار داد. همانطور که دبیرکل شی جینپینگ در آن زمان اظهار داشت، «ریشهکن کردن فقر، بهبود معیشت مردم و دستیابی به رفاه مشترک، الزامات اساسی سوسیالیسم هستند.»
امروزه، بخش اعظم مردم با ظهور گروههای با درآمد متوسط و بالا، شاهد بهبود قابل توجهی در سطح زندگی خود بودهاند، اما هنوز تعداد زیادی از افراد کم درآمد وجود دارند و این آنها هستند که به کمک واقعی ما نیاز دارند. در مجموعه بحثهایی در مورد کار کاهش فقر، شی جین پینگ بارها بر مفهوم اساسی «توسعه مشترک بر رسیدگی به مسائل عدالت اجتماعی متمرکز است» تأکید کرد. شی در میان رهبران حزب کمونیست در دهههای اخیر، بیش از همه مسئله فقر را مطرح کرده است که نشاندهنده افزایش نگرانی حزب نسبت به مسائل عدالت اجتماعی در این مرحله جدید توسعه است. در حالی که چالش اولیهای که حزب کمونیست پس از تبدیل شدن از یک حزب انقلابی به یک حزب کمونیست حاکم با آن روبرو شد، مربوط به پیشبرد نوسازی چین با تأکید بر توسعه اقتصادی بود؛ اکنون، پس از دستاوردهای اقتصادی قابل توجه، حزب با چالش ترویج عدالت اجتماعی برای تحقق کامل نوسازی کشور مواجه است.
در دوران پس از انقلاب، تغییرات در روابط حزب-دولت، روابط دولت-جامعه و عوامل اجتماعی-فرهنگی، استفاده حزب کمونیست از ابزارهای انقلابی برای توزیع ثروت اجتماعی را محدود کرده است. علاوه بر این، از آنجایی که مشکل فقر ساختاری است، سازوکارهای هنجاری حکمرانی تکنوبوروکراتیک قادر به تنظیم توزیع نبوده است. در نتیجه، برای تغییر الگوی توزیع، حزب مجبور شده است از منابع نهادی خود استفاده کند و مداخلات نهادی انجام دهد، در عین حال با ابتکارات «انقلابی» فراتر از نهادهای موجود عمل کند. این شامل یک انقلاب در درون خود حزب کمونیست، بازسازی منافع حزب و منافع شخصی اعضای آن بوده است. تحول رویکرد حزب، از استراتژی تکنوبوروکراتیک به کمپین بزرگ مقیاس ریشهکنی فقر، نه یک جنبش تودهای غیرمنطقی شبیه به جهش بزرگ به جلو (۱۹۶۲-۱۹۵۸) بلکه یک جنبش عقلانی برای ایجاد اجماع و بسیج تودهها، آزمایشی برای احیای عمل و نماد انقلابی در دوران پس از انقلاب بود.
مبارزه با فقر بار دیگر اقتدار سیاسی حزب کمونیست را احیا کرده است، شکافی را که بین حزب و دولت در بحبوحه اولویت دادن به رشد اقتصادی ایجاد شده بود، پر کرده است. دبیران حزب در هر پنج سطح از دولت، روستا، شهر، شهرستان، شهر و استان، مسئول اطمینان از موفقیت تلاشهای کاهش فقر هستند و مسئولیت کلی را تحت رهبری مستقیم دبیر کل بر عهده دارند. بازگشت رهبری متمرکز حزب به حزب کمونیست کمک کرده است تا اجماع اجتماعی را بازسازی کند، از آشفتگی اجتماعی جلوگیری کند و محیط داخلی و خارجی پیچیده را مدیریت کند. به این ترتیب، مبارزه با فقر فراتر از بهبود معیشت مردم، اهمیت سیاسی داشته است.
تأثیر این مسئله به خصوص در مناطق روستایی مشهود بوده است، که جای تعجب ندارد، زیرا حل مسئله فقر روستایی در چین برای تحقق نوسازی، ایجاد یک جامعه نسبتاً مرفه و پیشبرد عدالت اجتماعی در کشور ضروری است. حزب کمونیست اقدامات گستردهای را در مناطق روستایی اجرا کرده است که با منطق تکنوبوروکراتیک و محدودیتهای هنجارهای اداری و فنی موجود شکسته شده است و به اهداف عدالت اجتماعی اجازه میدهد فراتر از فرآیند اداری عمل کند. نمونههایی از این اقدامات عبارتند از: تمرکز منابع بر مناطق فقیرنشین، مانند «سه منطقه و سه استان»؛ اعزام مقامات به روستاهای فقیر برای عهدهدار شدن مسئولیتهای اصلی در تلاشهای محلی برای کاهش فقر به عنوان دبیران اول حزب؛ و اجرای یک سیستم نظارت برای رسیدگی به مشکلات شهرستانها و روستاهای فقیرنشین، که در برخی موارد مستلزم جابجایی افرادی است که در شرایط بسیار سخت یا خطرناکی زندگی میکردند.
دولت همچنین ابتکارات زیادی را معرفی کرده است که همزمان هم مبتنی بر بازار بوده و هم با منافع بازار در تضاد هستند، مانند کاهش فقر از طریق مصرف، با تمرکز بر ترویج خرید کالاها و خدمات روستایی برای پیشبرد توسعه؛ کارگاههای کاهش فقر؛ و برنامه «10 هزار بنگاه به کمک 10 هزار روستا» که شرکتهای خصوصی را برای مشارکت در تلاشهای کاهش فقر روستایی بسیج میکند. حزب کمونیست توانسته است با استفاده از «پیروزی» در مبارزه با فقر و «کیفیت پیروزی» به عنوان معیارهای نظارت و ارزیابی عملکرد حزب و دولت، تعادل بین برابری و کارایی را مجدداً برقرار کند.
برای تکمیل وظایف ناتمام انقلاب در دوران پس از انقلاب، حزب کمونیست باید بر چارچوب هنجاری موجود حکمرانی و نفوذ گروههای ذینفع که در جریان اصلاحات و گشایش ظهور کردهاند، غلبه کند. در عین حال، حزب از تجربیات گذشته مانند انقلاب فرهنگی (1976-1966) کاملاً آگاه است که باید ثبات نهادی و خود تصمیم گیری را تضمین کند. در مجموع، مبارزه با فقر را میتوان نوعی دیگر از عمل انقلابی تلقی کرد.
نکات پایانی
استفاده از اصطلاح «دوران پس از انقلاب» در این مقاله به منزله کنار گذاشتن مفاهیم یا شیوههای انقلابی در عصر جهانی شدن نیست، و همچنین دلیلی برای بازگشت به شیوههای صرفا انقلابی دوران گذشته محسوب نمیشود. حزب کمونیست چین مرحله تاریخی کنونی این کشور را «مرحله اولیه سوسیالیسم» (社会主义初级阶段) میداند که در آن روابط تولیدی ناسازگار با اصول اولیه سوسیالیسم همچنان به وجود خواهد آمد. بر این اساس، شیوههای رادیکال انقلابی مشروعیت خود را از دست دادهاند. با این حال، تحقق اهداف انقلابی همچنان از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا حزب کمونیست در تلاش برای مدیریت تنش بین برابری و کارایی در روند نوسازی چین، هم در تئوری و هم در عمل با آن سر و کار دارد.
با ریشهکنی فقر مطلق در سال ۲۰۲۱، چین به اولین هدف صد ساله خود یعنی ایجاد یک جامعه نسبتاً مرفه دست یافت؛ با این حال، برای دستیابی به دومین هدف صد ساله خود یعنی ساختن یک کشور سوسیالیستی مدرن که مرفه، قوی، دموکراتیک، فرهنگی پیشرفته، هماهنگ و زیبا باشد، حزب کمونیست باید به این مبارزه ادامه دهد و با فقر نسبی و نابرابری مقابله کند. اینکه آیا شیوههای جایگزین انقلابی در مبارزه با فقر به خاطرهها سپرده میشوند یا به عنوان یک سنت سیاسی جدید تثبیت خواهند شد، موضوعی است که باید به انتظار دید.
کتابشناسی
آبان مائولیتان. «تئوری و عمل ضدفقر حزب کمونیست چین» [中国共产党反贫困理论与实践]. مطالعات نظریههای مائو تسهتونگ و دنگ شیائوپنگ [毛泽东邓小平理论研究], شماره 11 (2006): 19–24.
چن مینگمینگ. سیاست و نوسازی در جامعه پس از انقلاب [革命后社会的政治与现代化]. شانگهای: انتشارات فرهنگ لغت شانگهای [上海辞书出版社], 2002.
دنگ شیائوپنگ. ساختن سوسیالیسم با ویژگیهای چینی [建设有中国特色的社会主义]. پکن: انتشارات خلق [人民出版社], 1987.
دفتر تحقیقات ادبیات کمیته مرکزی حزب کمونیست چین [中共中央文献研究室]. گاهشماری مائو تسهتونگ (1893–1949)، جلد 2 [毛泽东年谱(1893–1949): 中]. پکن: انتشارات ادبیات مرکزی حزب [中央文献出版社], 2013.
لی شیائویون، یو لرونگ و تانگ لیکسیا. «سفر ضدفقر و مکانیسمهای کاهش فقر در 70 سال پس از تأسیس جمهوری خلق چین» [新中国成立后 70 年的反贫困历程及减贫机制]. اقتصاد روستایی چین [中国农村经济] 9، شماره 10 (2019).
مائو تسهتونگ. مجموعه آثار مائو تسهتونگ، جلد 3 [毛泽东文集, 第3卷]. پکن: انتشارات خلق [人民出版社], 1996.
او یانگ دجون. «روشهای ضدفقر حزب کمونیست چین در منطقه مرزی شانگگانینگ» [中国共产党在陕甘宁边区的反贫困实践]. مجله دانشگاه یانآن (ویرایش علوم اجتماعی) [延安大学学报(社会科学版)] 41، شماره 4 (2019): 21–27.
کو جینگدونگ. «بازگشت به چشمانداز تاریخی و بازسازی تخیل جامعهشناسی» [返回历史视野,重塑社会学的想象力]. مجله جامعهشناسی چین [社会] 35، شماره 1 ( ژانویه 2015): 1–25.
سون یاتسن. «اولین سخنرانی در مورد اصول معیشت مردم (3 اوت 1924)» [民生主义第一讲(1924年8月3日)]. در مجموعه آثار سون یاتسن، جلد 9 (孙中山全集, 第9卷). پکن: شرکت کتاب ژونگهوا [中华书局], 1986.
وانگ بان، هه شیانگ و ژانگ یو. «یافتن روشنگری در تاریخ: خواندن ظهور اندیشه مدرن چینی اثر وانگ هویی» [在历史中发现启蒙——读汪晖的《现代中国思想的兴起》]. مجله دانشگاه تسینگهوا (ویرایش فلسفه و علوم اجتماعی) [清华大学学报(哲学社会科学版)], شماره 5 (2008): 5–15.
شی جینپینگ. گزیدههایی از سخنان شی جینپینگ در مورد ریشهکنی فقر [习近平扶贫论述编摘], ویرایش شده توسط موسسه تاریخ حزب و ادبیات کمیته مرکزی حزب کمونیست چین [中国共产党中央委员会党史和文献研究院]. پکن: انتشارات ادبیات مرکزی حزب [中央文献出版社], 2018.
شی جینپینگ. «وفادار ماندن به آرمان و رسالت اولیه ما – یک مبارزه مداوم». در حکمروایی چین، جلد 3. پکن: انتشارات زبانهای خارجی، 2020.
یان فو. «خواندن ترجمه جدید مسائل اجتماعی هنری جورج» [读新译甄克思《社会通诠》]. در مجموعه آثار یان فو، جلد 1 [严复集, 第1册], ویرایش شده توسط وانگ شی. پکن: شرکت کتاب ژونگهوا [中华书局], 1986.
یینگ زینگ. «»انقلاب را به عقب برگردانید»: گسترش افقهای جدید در جامعهشناسی» [«把革命带回来»:社会


یک پاسخ به “نبرد با فقر: یک عمل انقلابی جایگزین در دوران پس از انقلاب چین – بخش دوم”
چین حقیقتا معجزه قرن ۲۱ خواهد بود. چینی که قرن تحقیر را پشت سر داشت و در نیمه اول قرن ۲۰ در اشغال ددمنشانه ژاپن بود و با جمعیت میلیاردی فقیر و دهقان همواره دست به یقه میبود، حالا چنان به توسعه اقتصادی رسیده است که در مقام دوم یا شاید هم اول جهان در تولید ناخالص داخلی، ریشهکنی فقر مطلق و بیسوادی و دست یافتن به تکنولوژیهای پیشرفته و انحصاری جهان ( ولو با کمک گرفتن از جاسوسی صنعتی) برآمده است. و البته همه اینها مدیون سیستم سوسیالیسم مدل چینی نیست. چین با مردمی سختکوش، قانع و روحیه سرخم نکردن در مقابل اجنبی، هیچگاه مستعمره استعمارگران و انگلهای جهانی واقع نشد و این بسیار مهمتر از هرچیز دیگری است. مقایسه کنید چین را با همسایه غربیاش هند که در سیصد سال گذشته همواره مستعمره انگلستان بوده و هنوز هم هست. نتایج استعمار انگلهای هرزه را میتوان در همه شئون جامعه هند دید: از نژادپرستی تا هموطنستیزی و مسلمان ستیزی و فقر سیاه در بیشتر از ۹۰ در صد جامعه هند. به واقع تمام مجموع کثافتهای جهان را با همدیگر میتوان در هند مشاهده کرد و این تحفه انگلستان به هند و تمام مستعمرات دیگرش است. (ماجرای ازدواج میلیاردر هندی را چند روز قبل همه دیدند)
البته چین اکنون در کانون توجه توطئهگران و دسیسهچینان سرمایهداری است و روزی نیست که چین هراسی را از طرف سرمایهداری و شیفتگانش شاهد نباشیم. معلوم نیست، تقابل این کشور با شیاطین آنگلوساکسون نژادپرست نسلکش بردهدار استعمارچی چگونه پیش خواهد رفت. در سیاست خارجی و داخلی چین گرههایی هستند که خود حزب کمونیست چین مسبب آنهاست، مثل مسأله تورکهای اویغور، مسأله تبت و تا حدی مغولستان داخلی. حزب کمونیست چین هم به دلیل وجهه بینالمللی خود و هم تبری از وجوه شناخته شده سرمایهداری و فرهنگ آنگلوساکسون یعنی نژادپرستی و آسیمیلاسیون و نسلکشی فیزیکی و فرهنگی، باید به جای مشت آهنین و برپایی اردوگاههای بازپروری و تغییر بافت جمعیتی و موارد مشابه دیگر با روشی که در سنت و تاریخ چین است یعنی شیوهای انسانی و حق خودمختاری واقعی به حل آنها اقدام کند. مسائلی هم هستند که غرب نژادپرست نسلکشی بردهدار استعمارچی، به عنوان طعمه و تله در سرراه چین قرار داده مثل مسأله تایوان و ایجاد عوامل روانی برای تنش یا هراس از چین برای همسایگان پر شمارش. ولی نژادزرد هم نژادی باهوش است که بازی کردن و حمله و دفاع را بسیار بهتر از هرکس دیگر آموخته و بلد است.
لایکلایک