روان پریشی برتری‌طلبی آمریکایی – کیتلین جانستون

در

«در سیاست خارجی بد اما خوب در سیاست داخلی خوب» فقط روان‌پریشی برتری‌طلبی آمریکایی است

کیتلین جانستون

یکی دیگر از نکات آزاردهنده درباره انتخابات ریاست جمهوری آمریکا این است که چگونه همه لیبرال‌ها شروع به زمزمه یکپارچه درباره «سیاست خارجی» و «سیاست داخلی» می‌کنند، گویی این دو موضوع برابر هستند که باید جداگانه بخش‌بندی و بررسی شوند.

اخیرا همه جا می‌شنوید که می‌گویند، «بسیار خب، درست است که کامالا در سیاست خارجی با حمایتش از آنچه در غزه در حال اتفاق افتادن است کار بدی میکند، اما او در سیاست داخلی بسیار بهتر از ترامپ است،».

جدا از استدلال‌هایی که می‌توان مطرح کرد مبنی بر اینکه کامالا هریس در واقع در سیاست داخلی نیز بد است، این جداسازی «سیاست خارجی» و «سیاست داخلی» یک نکته تبلیغاتی ناصادقانه است که تنها برای متفکران سهل‌انگار جذاب است و از یک جهان‌بینی زیربنایی نسبتاً زشت نشأت می‌گیرد.

تفکیک «سیاست خارجی» و «سیاست داخلی» در مسائل درست و نادرست تنها زمانی معنا دارد که معتقد باشید آسیب رساندن به خارجی‌ها از نظر اخلاقی قابل قبول‌تر از آسیب رساندن به آمریکایی‌هاست. «کامالا در سیاست خارجی بد است اما در سیاست داخلی خوب است» فقط به این معناست که «زندگی آمریکایی‌ها ذاتاً برتر است.» این فقط می‌تواند از درون یک جهان‌بینی برتری‌طلب آمریکایی درست به نظر برسد.

قتل و سوءاستفاده صرف نظر از اینکه در کجای دنیا رخ می‌دهد، اشتباه است. این واقعیت که برای شما یا کسی که شخصاً می‌شناسید اتفاق نمی‌افتد، آن را از نظر اخلاقی قابل قبول‌تر نمی‌کند، فقط آن را برای شما قابل تحمل‌تر می‌کند اگر فردی هستید که تنها به خود و عزیزانتان اهمیت می‌دهید. این واقعیت که هم دونالد ترامپ و هم کامالا هریس از ارتکاب نسل‌کشی در غزه حمایت می‌کنند، نباید برای شما قابل قبول‌تر از این باشد که آنها از ارتکاب نسل‌کشی در دیترویت حمایت می‌کنند. از نظر اخلاقی، هیچ تفاوتی وجود ندارد.

صحبت درباره سوءاستفاده امپراتوری آمریکا در قالب «سیاست داخلی» در مقابل «سیاست خارجی» همچنین گفتمان را با ایجاد این تصور به شدت نادرست که این مسائل وزن برابری دارند و به یک اندازه شایسته توجه هستند، آلوده می‌کند. اکثریت قریب به اتفاق خشونت و استبداد دولت آمریکا نه در داخل مرزهای رسمی خود، بلکه در کشورهای خارجی به شکل جنگ‌ها، تحریم‌های اقتصادی، محاصره‌ها، درگیری‌های نیابتی، کودتاها، عملیات بمباران و جنگ پهپادی اعمال می‌شود. اگر آمریکایی هستید و به دیگران اهمیت می‌دهید، «سیاست خارجی» باید بیشترین وزن اخلاقی را برای شما داشته باشد، زیرا جایی است که اقدامات دولت آمریکا با بیشترین پیامد برای انسان‌ها رخ خواهد داد.

گفتن اینکه یک سیاستمدار آمریکایی «در سیاست خارجی بد اما در سیاست داخلی خوب است» مانند این است که بگویید «درست است که شوهرم آخر هفته‌ها مسافران را می‌کشد، اما او در عوض خرج و مخارج خانه را خوب تامین میکند و می‌داند چگونه یک لاستیک پنچر را تعمیر کند.» شما درباره نسل‌کشی، لبه پرتگاه هسته‌ای، کشتار جمعی نظامی و گرسنگی عمدی گسترده صحبت می‌کنید و این موارد را در همان سطح اخلاقی موضع یک نامزد درباره بدهی وام دانشجویی قرار می‌دهید.

تنها دلیلی که این نوع استدلال احمقانه بر روی هر کسی تأثیر می‌گذارد این است که خدمات تبلیغاتی آمریکایی معروف به رسانه‌های جریان اصلی انرژی زیادی صرف می‌کنند تا آمریکایی‌ها را از فکر کردن زیاد درباره آنچه دولتشان در خارج از کشور انجام می‌دهد، باز دارند. سوءاستفاده‌های بی‌وقفه امپراتوری آمریکا فقط یک زمزمه کسل‌کننده در پس‌زمینه است که گاه‌گاهی خبری می‌شود، در حالی که اکثریت قریب به اتفاق توجه به آخرین رسوایی ترامپ یا مسئله داغ جنگ فرهنگی فعلی معطوف می‌شود. در یک مناظره ریاست جمهوری دو ساعته، ممکن است شش دقیقه به سیاست خارجی اختصاص یابد در حالی که بقیه به صحبت درباره آنچه در داخل مرزهای کشور اتفاق می‌افتد می‌پردازد، در حالی که در مناظره‌ای که بر موضوعات مهم‌تر تأکید می‌کند، دقیقاً عکس این قضیه صادق خواهد بود.

و اجازه دهید باردیگر  اعتراضم را مبنی بر اینکه دو نامزد اصلی ریاست جمهوری همیشه جنگ‌طلبان خونریز هستند را یادآوری کنم و بگویم، می‌دانم. باور کنید، می‌دانم. می‌توانید از این واقعیت استفاده کنید تا استدلال کنید که چون هر دو هیولاهای فاسد نسل‌کشی هستند، بهتر است از هیولای نسل‌کشی که ممکن است اوضاع را برای برخی افراد در یک بخش کوچک از جهان کمی آسان‌تر کند حمایت کنید، یا می‌توانید واقعاً به آنچه من اشاره می‌کنم نگاه کنید و وحشت موقعیتی را که قدرتمندان برای شما و هم‌وطنانتان ایجاد کرده‌اند، واقعاً درک کنید. این واقعیت که شما فقط مجاز به رأی دادن به هیولاهای فاسد نسل‌کشی هستید باید شما را تا عمق وجود تکان دهد، و این چیزی است که باید کانون اصلی توجه سیاسی همه باشد. این اتفاق تنها به این دلیل که آمریکایی‌ها تحت بیشترین تبلیغات در جهان قرار دارند نمی‌افتد.

اگر می‌خواهید من به حرف شما گوش دهم، به من نگویید «کامالا در سیاست خارجی بدی دارد اما حداقل در سیاست داخلی بهتر است». اگر می‌خواهید استدلال کنید که از یک هیولای نسل‌کشی در برابر دیگری حمایت می‌کنید زیرا هیولای نسل‌کشی مورد نظر شما ممکن است کمی کمتر با افراد ترنس در یک کشور در جهان بدرفتاری کند، اشکالی ندارد، اما ناصادق نباشید و سعی نکنید این را به عنوان نوعی دوگانگی «سیاست داخلی» در مقابل «سیاست خارجی» با دو طرف برابر که شایسته توجه برابر هستند، جلوه دهید. صادق باشید و اعتراف کنید که از یک دیوانه نسل‌کشی حمایت می‌کنید زیرا فکر می‌کنید ممکن است باعث شود جهان کمی، کمی کمتر از آن مرد دیگر افتضاح باشد. زیرا این تنها استدلالی است که می‌توانید صادقانه مطرح کنید.

من به کسی نمی‌گویم چگونه رأی بدهد یا رأی ندهد. اصلاً برایم مهم نیست. از نظر من آرای شما هیچ تفاوتی ایجاد نمی‌کند. به هر روشی که به نظرتان بهترین است رأی بدهید یا ندهید، و سپس توجه خود را به مشکل واقعی که اکنون در مقابل شماست معطوف کنید: این واقعیت که شما تحت یک امپراتوری مستبد زندگی می‌کنید که با خون انسان‌ها تغذیه می‌شود و کاملاً نسبت به اراده مردم بی‌اعتنا است.