
دروازههای یک قاره بزرگ:
فلسطین، چین و جنگ برای آینده بشریت
بخش اول: فلسطین و چین در اوج روند رهایی ملی
نویسنده: چارلز شو۱، مترجم: طلیعه حسنی
Qiao Collective۲: ۷ مارس ۲۰۲۴
دانش و امید شماره ۲۵- شهریور ۱۴۰۳
این مقاله دارای چهار بخش است: ۱. فلسطین و چین در دوران اوج رهایی ملی؛ ۲. توفان الاقصی یا جنگ خلق در عصر جدید؛ ۳. شکستن دیوارها، ساختن دیوارهای آتشین و شکستن محاصره دیجیتال؛ و ۴. اعلام جنگ جهانی. بخش اول این مقاله در این شماره و سه بخش دیگر در شمارههای آتی «دانش و امید» منتشر خواهند شد.
به نظر میآید، نویسنده، فارغ از تعصب ملی، با نگاهی واقعبینانه و در عین حال نقادانه به روابط جمهوری خلق چین و جنبش مقاومت مردم فلسطین پرداخته است. برای درک پیچیدگیهای این رابطه، بهویژه سیاست چین، لازم است تا با پرهیز از قضاوت عجولانه، مطالعه این چهار بخش، با حوصله و دقت دنبال شود.
معرفی مجموعه:
بنیاد چیائو (Qiao Collective) همزمان با آغاز ششمین ماه نسلکشی اسرائیل در غزه (در زمان نوشتن این مجموعه، م.)، مطالعات مهم چارلز شو پیرامون مقاومت فلسطین و جایگاه چین، مردم آن و میراث انقلابی آنها در جنبش همبستگی جهانی را ارائه میکند.
این مقاله به جزئیات حمایت تقریباً بیقید و شرط چین از مبارزه مسلحانه فلسطین در مراحل اولیه آن، و پیوندهای پایدار بین دو ملت حتی در جریان توافقنامه اسلو و چرخش مقاومت به سمت سازمانهای اسلامی، میپردازد. سپس از دریچه دیدگاههای مائو درباره جنگ چریکی، توازن نیروها از ۷ اکتبر را ارزیابی میکند و همچنین شباهتها میان تقویت متقابل پروژههای فنآوری مستقل چین و محور مقاومت را ترسیم میکند. و با روایتهای درهمتنیده گارد سرخ سابق ژانگ چنگژیو ارتش سرخ ژاپن۳، نتیجه میگیرد که فلسطین باید تکیهگاه هر مبارزه آزادیبخش پانآسیایی باشد.
***
مائو تسه تونگ در بازدید از نمایندگان سازمان آزادیبخش فلسطین، پکن، ۱۹۶۵:
امپریالیسم از چین و اعراب میترسد. اسرائیل و فُرمز (تایوان) پایگاههای امپریالیسم در آسیا هستند. شما دروازه قاره بزرگ و ما در انتهای آن قرار داریم. اسرائیل را برای شما آفریدند و فرمز را برای ما. هدف آنها یکی است.
غسان کنفانی: شورش در فلسطین ۱۹۳۶-۱۹۳۹ (۱۹۷۲):
امپریالیسم تمامی پیکر خود را در سراسر جهان گسترده است: سرش در شرق آسیا، قلبش در خاورمیانه، و رگهایش به آفریقا و آمریکای لاتین کشیده شدهاند. هر جا که ضربهای بر آن وارد کنید، زخمی بر این پیکر زدهاید و به انقلاب جهانی خدمت کردهاید.
بین این دو تصویر چشمگیر از امپریالیسم – که احتمالاً توسط نمادینترین انقلابیون چینی و فلسطینی قرن بیستم و اساساً دو غول ادبی، ارائه شدهاند – میتوان یک فصل مشترک دید. مائو و کنفانی، هر دو، دشمن را به عنوان نیرویی که نیروی خود را فعالانه، عامدانه و حتی ارگانیک از منتهیالیه شرق تا غرب آسیا متمرکز کرده، ترسیم کردهاند. هر دو اسرائیل را به عنوان «قلب» امپراتوری، و نیز بزنبهادر آن بر «دروازه» مشرقزمین معرفی کردهاند. برآیند دیدگاه مشترک آنها بدین معنی است که: یک قرن مبارزه فلسطین علیه استعمار صهیونیستی، اهرمی برای انقلاب پانآسیایی است و آزادی آن حائز اهمیتی تاریخی، اگر نگوییم بیش از چین، در جهان خواهد بود.
مطابق تاریخنگاریهای ملی، دولت اسرائیل و جمهوری خلق چین به فاصله یک سال از یکدیگر به ترتیب در سالهای ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹ متولد شدند. از نظر قانونی، اولی توسط هر دو طرف جنگ سرد نوپا و با قابلگی سازمان ملل، و در واقع در خون و با نسلکشیهای اولیه، نکبت فلسطینی، متولد شد. دومی به واسطه مبارزهای به همان اندازه خشونتبار علیه یوغ استعمار ظهور کرد و از همان سال اول، خود را در جنگی علیه ارتشهای امپریالیستی، که پرچم همان سازمان ملل را برافراشته بودند، گرفتار دید. امروز با نگاه به گذشته، این واقعیتی سرشار از یک طنز دردناک تاریخی است که در آن زمان، بسیاری از چپهای جهان هر دوی این تحولات را از نظر تاریخی مترقی پنداشتند.
چنانکه ژانگ شنگ۴محقق دانشگاه جانز هاپکینز، یادآور میشود، خود چین نیز در سالهای اولیه، بههیچوجه از چنین محدودیتهای تحلیلی در رابطه با صهیونیسم و مسئله ملی فلسطین مبرّی نبود. هر چند رهبران جمهوری خلق چین هرگز به اندازه شوروی در مورد پتانسیل اسرائیل خوشبین نبودند۵، اما آنها نیز ابتدا دیدگاه خود مبنی بر اینکه اسرائیل «یک دولت مترقی و چپگرا که بالقوه قابلیت تبدیل شدن به متحدی در مبارزه علیه هژمونی غرب است» را وسیعاً مطرح کردند. ژانگ یادآور میشود که مواضع عمیقاً متناقضی را میتوان در نشریات رسمی آن زمان یافت: به عنوان مثال در حالی که، حقیقت مسئله فلسطین (۱۹۵۰) صهیونیسم را به عنوان «پیشگام توطئه امپریالیستی برای بردگی فلسطین» محکوم میکرد، همزمان «حمله تهاجمی» به اسرائیل توسط حکومتهای پادشاهی عرب به سکانداری اردن، «سگ نگهبان امپریالیسم بریتانیا»، نیز محکوم میشد.
اسرائیل هم به نوبه خود، در اوایل سال ۱۹۵۰، بسیار پیش از هر کشور دیگری در خاورمیانه بهطور یکجانبه، جمهوری خلق چین را از نظر دیپلماتیک به رسمیت شناخت. گرچه روزنامه مردم، ارگان رسمی حزب کمونیست چین، از این ژست [سیاسی] استقبال کرد، اما رهبران کشور هوشیارانه از مقابله به مثل اجتناب کردند. روابط غیررسمی آنها تقریباً بلافاصله به دلیل حمایت اسرائیل از مداخله در جنگ کره به رهبری ایالات متحده تیره شد. [این روابط] در نتیجه اقدامات دیپلماتیک و فرهنگی چین در قبال کشورهای عربی و سایر کشورهای اسلامی، در فرآیندی که غالباً توسط بزرگان هوئی۶ و اویغور که در برابر امپریالیسم غربی دیدگاه مقاومت پاناسلامی را پیش میبردند، بدتر شد. چین در کنفرانس آفریقایی-آسیایی در باندونگ در سال ۱۹۵۵، به میزبانی سوکارنو رهبر بهشدت ضدصهیونیست اندونزی، بهصراحت از حق بازگشت آوارگان فلسطینی حمایت کرد.
اندکی بعد، و چند ماهی پس از برقراری روابط مصر با جمهوری خلق چین در اکتبر ۱۹۵۶، به عنوان اولین کشور عربی، مصر ناصر مورد حمله مشترک اسرائیل، بریتانیا و فرانسه قرار گرفت. عراق نیز بعد از انقلاب ۱۴ ژوئیه و سرنگونی سلطنت هاشمی در سال ۱۹۵۸، از همین رویه پیروی کرد. و این تقریباً همزمان با حمله تفنگداران دریایی ایالات متحده به لبنان برای سرکوب خشونتبار جنبش انقلابی علیه رژیم وابسته این کشور بود. بنا بر گزارش یین ژیگوانگ مورخ دانشگاه فودان، در اثنای این تحولات هشداردهنده، چین بهشکلی فزاینده خود را به عنوان «جبهه اصلی مبارزه مردم عرب علیه امپریالیسم» نشان داد و مردم خود را برای این منظور بسیج کرد. در نهایت، درست زمانی که جنبش ملی فلسطین قاطعانه در صحنه جهانی-تاریخی ظهور کرد، استراتژی نبرد بهطور جدی ترسیم شد.
این مرحله جدید مبارزه در سال ۱۹۶۴ با تأسیس سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) به عنوان یک ارگان سیاسی بدون وابستگی به هیچ کشور عربی دیگر آغاز شد. ساف یک سال پس از به رسمیتشناخته شدن دیپلماتیک خود توسط چین به عنوان اولین کشور غیرعربی، بهسرعت اقدام به افتتاح سفارت خود در پکن کرد. حمایت این کشور از مبارزات مسلحانه فلسطین فراتر از حرف بود. لیلیان کریگ هریس یادآور میشود: «بین سالهای ۱۹۶۴ و ۱۹۷۰ فلسطینیها با سلاحهای ساخت چین میجنگیدند، یعنی چین تامینکننده انحصاری [آنها] میان قدرتهای بزرگ بود». بنا بر گزارشها، این کمکها، شامل AK-47 و سایر سلاحهای مدل شوروی، توپخانه ضد تانک، ضدموشکهای مدل آمریکایی و تجهیزات رادیویی، عمدتاً از راه سوریه و اردن ارسال میشد. ساف همچنین از سال ۱۹۶۷، گروههای متعددی متشکل از دهها جنگجو (اکثراً از جناح پیشرو فتح) را برای آموزش نظامی چند ماهه در تئوری و عمل جنگ چریکی به چین میفرستاد.
در میان فراکسیونهای مختلف، تقریباً همه انقلابیون فلسطینی از همبستگی اخلاقی و مادی چین سپاسگزار بودند. احمد شقیری، اولین رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین، تا آنجا پیش رفت که گفت: «فلسطینیها نه از دیگر اعراب، بلکه باید از مردم دلاور و سخاوتمند چین که مدتها قبل از آنکه سران عرب، سازمان آزادیبخش فلسطین را به رسمیت بشناسند، به جنبش انقلابی ما کمک کردند، سپاسگزار باشند. [این جنبش] آنطور که برخی فکر میکنند توسط ناصر یا هر رهبر دیگر عرب پشتیبانی نمیشود.» جانشین او یاسر عرفات، که در طول ۳۵ سال رهبری این جنبش، چهارده بار از چین دیدن کرد، جمهوری خلق چین را به عنوان «بزرگترین حامی تأثیرگذار انقلاب ما و تقویت مقاومت آن» معرفی کرد. جورج حبش، بنیانگذار جبهه خلق برای آزادی فلسطین (PFLP)، تأکید کرد که «بهترین دوست ما چین است که محو اسرائیل از نقشه را میخواهد، زیرا تا زمانی که اسرائیل وجود دارد، یک پایگاه امپریالیستی تهاجمی در خاک عربی پا برجاست.»
احساس قرابت چین با آرمان آزادی فلسطین در واقع ریشههای عمیقتری نسبت به یک همگرایی ساده در منافع استراتژیک داشت. همچنانکه هریس یادآور میشود: «علیرغم تفاوتهای زیاد، عرصه فلسطین، وضعیت جهان عرب است که مطابقت نزدیکتری با تجربه چینی انقلاب علیه یک مهاجم امپریالیستی دارد». در بیانیههای چین برای همبستگی با چریکهای فلسطینی، اشاره به جنگ مقاومت ۱۹۳۷-۱۹۴۵ علیه ژاپن، که توان حزب کمونیست چین برای «جنگ درازمدت خلقی» را به سطحی بالاتر ارتقا بخشید، به وفور دیده میشود. نگاه فوق برای مثال، در سخنرانی سال ۱۹۶۵ مائو در دیدار با نمایندگان سازمان آزادیبخش فلسطین، قابل مشاهده است:
شما تنها دو میلیون فلسطینی در مقابل اسرائیل نیستید، بلکه یکصد میلیون عرب هستید. شما باید بر این اساس فکر کنید و عمل کنید. زمانی که شما درباره اسرائیل حرف میزنید، [باید] نقشه کل جهان عرب را در برابر چشمانتان داشته باشید… مردم نباید از اینکه از تعدادشان در جنگهای آزادیبخش کاسته میشود، بترسند، زیرا آنها در زمانهای صلحآمیزی که خواهند داشت چندین برابر افزایش خواهند یافت. چین در مبارزه برای آزادی، بیستمیلیون نفر از دست داد.
وقتی صحبت از چگونگی پشتیبانی کردن از جناحهای مختلف ساف در میان است، به یاد میآوریم که رهبران چین نیز آموزههای تاریخی خود را زمانی از مبارزات ضدژاپنی گرفتند که کمونیستها جبهه متحدی را با دشمنان سرسخت ایدئولوژیک خود در کومینتانگ تشکیل دادند. با توجه به ارجحیت آشکار ناسیونالیسم غیر طبقاتی فتح در مقابل مارکسیسمـلنینیسم آشکار جبهه خلق برای آزادی فلسطین (بهویژه در طول عملیات هواپیماربایی)، آنها بسیار بیش از همسویی سختگیرانه تئوریک، وحدت سیاسی و نظامی را در اولویت قرار دادند.
برای مثال، مائو در سخنرانی خود در سال ۱۹۶۵ به مخاطبان خود هشدار داد: «به من نگویید که این یا آن نظر را در کتابهای من خواندهاید. شما جنگ خود را دارید و ما جنگ خود را. شما باید اصول و ایدئولوژی را بر پایه هدف جنگ خودتان به کار ببندید. اگر کتابها را جلوی چشمتان روی هم سوار کنید، افق دیدتان را مسدود کردهاید.» نخستوزیر چوئن لای در دیدار دیگری در سال ۱۹۷۱، توصیه کرد تا: «سازمانهای فلسطینی در یک سازمان واحد واقعی تنها با دو ارگان ادغام شوند: یکی برای رهبری مبارزات مسلحانه، و دیگری سیاسی؛ و در آن ساف هسته اصلی سازمان مردم فلسطین خواهد بود.»
باید اذعان داشت که در این دوران نظر به اضطرارهای سیاسی، دفاع زبانی رزمجویانه چین از مبارزات مسلحانه فلسطین – و تا حدی حجم حمایت مادی از آن – قطعاً روبه کاهش گذاشت و کمرنگ شد. این وضعیت پس از شکست فاجعهبار ارتشهای متعدد عربی از اسرائیل در جنگ شش روزه ۱۹۶۷ و در نتیجه اشغال غزه، بیتالمقدس شرقی، کرانه باختری، بلندیهای جولان و سینا به اوج خود رسید. البته این شکست، موجب فزونی اعتبار چریکهای فلسطینی پس از شکست اسرائیل در حمله به اردن در نبرد کرامه۷ در سال ۱۹۶۸، شد. آنها در سال ۱۹۷۰ با شجاعتی درخور- با حمایت کامل چین، به شورش تمام عیاری علیه سلطنت اردن دست زدند، چنانکه رادیو پکن آنها را تشویق میکرد تا «علیه نظامیان اردن و اربابان نظامی آمریکاییشان تا پیروزی نهایی بجگند.»
این قیام با فاجعه «سپتامبر سیاه» پایان یافت و نیروهای ساف بهطور کامل از تمامی پایگاههای سرزمینی خود در اردن بیرون رانده شدند. چین پس از آن، حمایت خود از تلاشهای قیامگونه را به شکل قابل ملاحظهای کاهش داد و به بازسازی روابط دولت به دولت با دولتهای عربی روی آورد. این امر همراه با نزدیک شدن به ایالات متحده و ورود آن به سازمان ملل در سال ۱۹۷۱، ادامه یافت که موجی از حمایت از سوی کشورهای آفریقایی و عربی (و جالب اینکه اسرائیل) را بههمراه داشت. با این وجود، چین ثابت قدمترین متحد فلسطین در میان قدرتهای بزرگ باقی ماند؛ و در طول جنگ ۱۹۷۳ اعراب و اسرائیل، به تنهایی از تأیید قطعنامه ۳۳۸ شورای امنیت سازمان ملل به این دلیل که در آن «احیای حقوق ملی مردم فلسطین بهصراحت بیان نشده است» اجتناب ورزید و سپس کنفرانس صلح ژنو را به دلیل راه ندادن نمایندگان فلسطین به آن تحریم کرد. چین در راستای مبارزه ایدئولوژیک خود علیه «رویزیونیسم» شوروی، حمایت اتحاد جماهیر شوروی از توافقهای صلح میان اعراب و اسرائیل در سالهای ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ را به عنوان خیانت قدرتهای بزرگ به آرمان فلسطین محکوم کرد.
در طول تمامی این پیچ و خمها، مظاهر عمومی همبستگی چین با مبارزات آزادیبخش فلسطین بیوقفه ادامه داشت. از سال ۱۹۶۵ با اولین دیدار ساف از پکن، و نامگذاری رسمی روز نکبت (۱۵ ماه مه) به عنوان «روز همبستگی با فلسطین»، هر ساله طی تظاهرات عمومی ۱۰۰هزار نفری یا بیشتر در میدان تیانآنمن گرامی داشته شد. مستند تبلیغاتی کوتاه مردم فلسطین باید پیروز شوند (۱۹۷۱)، تصاویری از تظاهرات گسترده علیه بحران سوئز ۱۹۵۶ و جنگ شش روزه ۱۹۶۷، از جمله دیدار هیئتهای نمایندگی از سفارتهای فلسطین، مصر و سوریه را به نمایش گذاشت. این مستند همچنین تصاویری از استقبال بزرگ مردم از یاسر عرفات در سفر او به پکن در سال ۱۹۷۰ را در خود داشت.
برای مقابله با تصویر غرب از چین در طول انقلاب فرهنگی به عنوان یک جامعه بسته و بیگانهستیز، ارتباطات مردم با مردم نیز در سطح صمیمانهتر عمیقی برقرار شد. برای مثال، غسان کنفانی، در سال ۱۹۶۵ به چین و هند سفر کرد و چشمدیدهای خود را در یک سفرنامه انقلابی نهچندان شناختهشده با عنوان «ثم اشرقت آسیا» یا «آنگاه آسیا درخشید» ثبت کرد. وی در طول سفر خود به چین، به پکن، شانگهای و هانگژو با مارشال چن یی ملاقات کرد و مشاهداتش را نه تنها از مکانهای دیدنی مانند میدان تیانآنمن و دیوار بزرگ، بلکه از مساجد و تعاونیهای کشاورزی نیز به تحریر درآورد. او با تعمق درباره بناهای تاریخی حفظ شده از امپراتوری گذشته، سنت طولانی قیام این کشور را ستود: «اگر من چینی بودم، تحسینم از آنچه امپراتورها برای خود انجام دادند تنها میتواند با آنچه مردم با امپراطوران کردند، بیشتر شود!» نظرات او پیرامون فقر بههمان حد تکاندهنده و پیامبرگونه بود:
فقر، اگر بخواهیم واژهای خشنتری به کار ببریم، آن غول آدمخواری است که چین را در درازنای تاریخ طولانی خود به ستوه آورده و انقلاب چین هنوز به دلیل دیرپایی آن و مشکلات فراوان دیگر قادر به نابودیاش نبوده، اما موفق شده تا مهار آن را در دست بگیرد… به نظر میرسد که سرزندگی انقلاب و تمایل آن به بسیج نیروی انسانی فراتر از توان مالی آن است و چینیها در حالی که چشم به آینده دوختهاند به آنچه دستان خالیشان قادر به انجام است، افتخار میکنند و اطمینان دارند که قادر به تأمین رفاه خود هستند. آنها باید با به کار گرفتن یک میلیارد و ۳۰۰میلیون بازو، بدون لحظهای به انتظار نشستن، مسیر آینده را بنا کنند.
ابو سلما، هموطن ادیب کنفانی است، شاعری که ریاست اتحادیه عمومی نویسندگان و روزنامه نگاران فلسطینی را احراز کرد. وی نیز تحت تأثیر دیدار خود از چین سطور زیر را نوشت (به نقل از یین ژیگوانگ):
ما در همین راه جنگیدهایم.
ما همین رنج را تحمل کردهایم.
اکنون ما در پکن هستیم.
میتوانیم بالهایمان را بگستریم و پرواز کنیم.
و بالهای مردمان نیرومند اینجا
همه جوانه زدهاند.
ما در مبارزهمان متحدیم،
و سربلندی و سعادت از آن ما خواهد بود!
ما باید با لبخندی بر چهرههامان
کلاه افتخار بر سر بگذاریم.
با پوشیده شدن فلک با ابرهای تیره،
بادی وحشی سراسر جهان هستی را درخواهد نوردید.
با دیده شدن لبخند مائو در افق،
آسمانها فرسنگها فرسنگ آبی خواهد شد!
علاوه بر دیدارهای کوتاه شخصی یا دیپلماتیک، یک جامعه مهاجر فلسطینی کوچک اما باثبات نیز در چین شکل گرفت که عمدتاً شامل روزنامهنگاران و روشنفکران مخالف تبعید شده توسط دولتهای متخاصم عرب میزبان بود. جمهوری خلق چین همچنین هر ساله با دادن بورسیه به دهها دانشجوی فلسطینی، کمونی نیرومند برای تشکیل اتحادیه عمومی دانشجویان فلسطینی در سال ۱۹۸۱ به وجود آورد. به نقل از محمد ترکی السدیری، این دانشجویان حتی پس از فروکش کردن بسیج تودهای در پی موج بلند انقلاب فرهنگی، همچنان از نظر سیاسی فعال بودند: «تظاهرات و تجمعات بزرگی در سالهای ۱۹۷۹، ۱۹۸۰، ۱۹۸۲ و ۱۹۸۳ در رابطه با رویدادهای منطقهای مانند امضای توافقنامه کمپ دیوید توسط مصر، بمباران لیبی توسط آمریکا، حمله اسرائیل به لبنان و نقاط عطفی در جنگ داخلی لبنان مانند کشتار صبرا و شتیلا، برگزار شد.»
این رویدادها مسیر اجتنابناپذیری را در روابط چین با سازمان آزادیبخش فلسطین، که از زمان اجلاس سران اتحادیه عرب در سال ۱۹۷۴ به عنوان «تنها نماینده قانونی مردم فلسطین» شناخته شد، ترسیم کرد. این همان مسیری است که لیلیان کریگ هریس در اوایل سال ۱۹۷۷ به شکلی پیشگویانه ترسیم کرد: «آیا چین به فلسطینیها در صورت پذیرفتن دولت کرانه باختری و موافقت با توقف حملات به اسرائیل، به عنوان «خودفروخته» نگاه میکند. تأمین امنیت بیشتر اراضی مسئله دیگری است. با این حال، نشانهها حاکی از آن است که اگر نفع چین در برقراری روابط خوب با دولتی باشد، عملگرایی چینی، حتی قادر به هضم یک فلسطین غیرانقلابی است.»
این دقیقاً همان چیزی است که با اعلامیه استقلال فلسطین در سال ۱۹۸۸، که تلویحاً تأیید طرح تقسیم مصوب سازمان ملل در سال ۱۹۴۷ و عقبنشینی ساف از تعهد خود به راه حل یک دولتی بود، اتفاق افتاد. چین مانند سال ۱۹۶۵، اما با هیاهویی بسیار کمتر، یکی از اولین کشورهای غیرمسلمان بود که دولت تازه اعلامشده فلسطین را به رسمیت شناخت. چین در زمان امضای توافقنامه اسلو توسط عرفات در سپتامبر ۱۹۹۳، و به رسمیت شناختن یکجانبه اسرائیل و کنار گذاشتن کامل ادعای ۷۸درصد فلسطین تاریخی، بیش از یک سال بود که با دولت صهیونیستی روابط دیپلماتیک داشت. این تنها یکی از تقریباً ۲۵ کشور سابقاً سوسیالیستی، شوروی سابق و/یا بلوک شرق سابق بود که از زمان سقوط اتحاد جماهیر شوروی و شروع تقریباً همزمان «فرایند صلح» همین کار را انجام داده بودند. تسلیم سازمان آزادیبخش فلسطین در اسلو صرفاً پوششی را برای اکثریت بالای متحدان غیر عرب فلسطین جهت عادیسازی روابط فراهم کرد.
نقش چین در این فرآیند، هرچند نامعمول، ویژگیهای متعدد تاریخی قابل تأملی را شامل میشد. یکی آنکه، چین روابط اقتصادی غیررسمی با اسرائیل را سالها پیش از برقراری روابط رسمی دیپلماتیک آغاز کرده بود، و این عمدتاً وسیلهای برای فرار از تحریمهای تسلیحاتی اِعمال شده توسط غرب پس از شورش تیانآنمن در سال ۱۹۸۹ بود. (فنآوری نظامی با منبع اسرائیلی که علیه سیستم تسلیحاتی شوروی در طول جنگهای متعدد علیه کشورهای عربی وسیعاً در میدان نبرد آزمایش شده بود، دارای مزیتهای بالایی بود.) بنا بر گزارشها در ۱۹۸۹، طرف اسرائیلی، بنیامین نتانیاهو معاون وزیر امور خارجه وقت، گفته بود: «در حالی که توجه جهانیان بر سرکوب تظاهرات در چین متمرکز است، اسرائیل باید با بهرهبرداری از این حوادث، اخراج دستهجمعی اعراب از این اراضی را به اجرا بگذارد. متأسفانه طرحی که من پیشنهاد دادم، مورد حمایت قرار نگرفت.» نیازی به گفتن ندارد که این آخرین فرصت او نبود.
شگفتی دیگری که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اهمیت فوقالعادهای پیدا کرده، ائتلاف گسترده و متنوع نیروهای مقاومت فلسطین از نظر ایدئولوژیک است. آنها سرانجام به نوعی وحدت عملیاتی رسیدهاند که چین دوره مائو همیشه آرزوی آن را داشت. اتاق عملیات مشترک۸ غزه گستره ایدئولوژیکی بسیار وسیعتری را از حماس و جهاد اسلامی فلسطین تا جبهه خلق برای آزادی فلسطین و جبهه دمکراتیک برای آزادی فلسطینِ مارکسیست-لنینیست در خود جای داده است. با این وجود، این جبهه متحد در مخالفت صریح با سازمان آزادیبخش فلسطین به رهبری فتح شکل گرفت و حامی اصلی خارجی آن نه چین، بلکه جمهوری اسلامی ایران، خود وارث یک انقلاب ضد امپریالیستی اما با ویژگیهای کاملاً متفاوت، است.
با همه اینها، چین دارای روابط گرم نمادین با تعدادی از این تشکلها است، از جمله رابطه مستقیم حزب کمونیست چین با سازمانهای مارکسیست، رابطهای کاملاً متقابل در عمل. برای مثال: تأیید علنی سیاست چین در هنگکنگ توسط این سازمانها (به بیانیههای PFLP و DFLP مراجعه کنید)۹ واستقبال آنها از تلاشهای دیپلماتیک اخیر چین برای برقراری آتشبس در غزه. علیرغم تنشهای درون فلسطینی بر سر عادیسازی و همکاری امنیتی با اسرائیل، این مواضع کلاً با مخالفت رسمی دولت فلسطین با «مداخله در امور داخلی چین به بهانه مسائل مربوط به سینکیانگ»۱۰ همخوانی دارد. در حالی که جهان با وحشت به تماشای صحنههای غیرقابل انکار نسلکشی که در هر لحظه از غزه مخابره میشود، نشسته است، این موضع در مورد سین کیانگ – امری به شدت غیرمعمول در جنوب جهانی – در تقابل آشکار با اقلیت کوچک اما پر سر و صدای جداییطلبان خارج از کشور اویغور است که با ابراز همبستگی با اسرائیل پس از ۷ اکتبر، قومگرایی صهیونیستی را تحسین میکنند.
با ورود نسلکشی به ماه ششم خود، اظهارات زبانی رسمی چین نیز اخیراً در طرفداری از مقاومت لحن سختتر و آشکارتری به خود گرفته است. از همه مهمتر، در جلسه دادگاه بینالمللی دادگستری در فوریه ۲۰۲۴ درباره غیرقانونی بودن اشغالگری اسرائیل، تأکید مشاور حقوقی وزارت خارجه جمهوری خلق چین، ما شینمین، مبنی بر اینکه: «استفاده از زور توسط مردم فلسطین برای مقاومت در برابر ظلم خارجی و تلاش برای تشکیل یک کشور مستقل، حق مسلم آنهاست»، توجه افکار عمومی را به خود جلب کرد. وی با استناد به قطعنامه ۳۰۷۰ مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۷۳ – که در اوج مبارزات ضداستعماری در حقوق بینالملل ثبت شد – بر مشروعیت مقاومت فلسطین با استفاده از «هر وسیله، از جمله مبارزه مسلحانه» که قاطعانه «متمایز از اقدامات تروریستی است» تأکید کرد. حماس در واکنش به این موضع صریح و روشن، بهنوبه خود، بهسرعت قدردانی خود را ابراز کرد.
همچنین رویکرد دیپلماتیک روشمندتر چین در دوران پسا مائو – همراه با چالش فزاینده آن در برابر هژمونی ایالات متحده تحت رهبری شی جین پینگ – عامل مهم دیگری برای شکلگیری محیط مناسبتر منطقهای است که به مقاومت فلسطین کمک کرده است. به عنوان مثال، هلنا کوبان (دربوستون ریویو)۱۱ اذعان میکند: «آشتی بین عربستان سعودی و ایران به کمک پکن، سیاست کل منطقه خلیج فارس/غرب آسیا را دگرگون کرد و به نوعی اقدام ۷ اکتبر را برای رهبران حماس امکانپذیرتر کرد. این آشتی بار دیگر چین را، پس از غیبتی بیش از پانصد سال، به عنوان قدرتی با نفوذ عمده در غرب آسیا، تثبیت کرد… روابط متقابلی که بین اعضای قدیمی و جدید بریکس ایجاد شده بود، شبکهای غنی از همبستگی «پسااستعماری» را برای مبارزه ملی ضداستعماری رهبران و حامیان حماس که خود را در حال مبارزه میدیدند، فراهم کرد.»
بنابراین، به گفته یین ژیگوانگ۱۲، «با افول رویکرد ایدئولوژیک در چین، که زمانی توسط نفوذ گفتمانی دیپلماسی چین جدید به دست آمده بود»، یک احساس مشترک در چپ ضد امپریالیست چین باقی مانده است. ژانگ شنگ در پیامی به نویسنده، این نکته را با قوت بیشتری تکرار میکند: «حمایت چینِ دوره مائو از مبارزات برحق مردم فلسطین برای آزادی، یکی از باشکوهترین صفحات تاریخ انترناسیونالیسم جمهوری خلق چین است، و امروز مطالعه این دوران تاریخی، هنوز هم برای من غرورآفرین و الهامبخش است. چین تا امروز، همچنان دوست واقعی فلسطین است و ما همیشه در همبستگی با مبارزات مردم فلسطین برای آزادی و تعیین سرنوشت خواهیم ایستاد. متأسفانه، من باید با احساس درد اذعان کنم که برخی از این سنتهای باشکوه پس از اصلاحات از بین رفتهاند، و واقعاً آرزو میکنم که چین میتوانست علیه تهاجمات اسرائیل و علیه نسلکشی جاری در غزه علناً بیشتر اعتراض کند.»
به عبارت دیگر، برای درک واقعی اهمیت چین و خیزش چندقطبی، باید به مقاومت فلسطین پس از ۷ اکتبر، فراتر عرصه ثابت بیانیههای رسمی و روابط دولت با دولت نگاه کنیم. در ادامه این مقاله ما به جلوههای عمیقتر دیگری از پیوند ناگسستنی بین هر دو ملت و فرآیندهای انقلابی مربوطه آنها خواهیم پرداخت.
پایان بخش اول
توضیحات مترجم و برخی منابع نویسنده
1. Charles Xu
2. https://www.qiaocollective.com/articles?author=5f16751b0a074648192090c3
3. Red Guard Zhang Chengzhi and the Japanese Red Army 4. Zhang Sheng
۵. در این مورد توجه خوانندگان را به مقاله تحلیلی علی پورصفر (کامران): «چرا رهبران جهان انقلاب نباید مرتکب اشتباهات بزرگ شوند؟» در شماره ۲۳ «دانش و امید»، اردیبهشت ۱۴۰۳، جلب میکنیم.
۶. هوئیها، یک اقلیت قومی شناختهشده با سکونت در ۳۱ منطقه استانی دارای بیشترین پراکندگی در چین هستند. اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان چینی متشکل از ۱۰ اقلیت، – بزرگترین آنها دو قوم هویی و اویغور – پیرو مناسک اسلامی هستند، اکثر مسلمانان چین در منطقه شمال غربی این کشور، به ویژه در مناطق گانسو، چینگهای، نینگ شیا و سین کیانگ زندگی میکنند.
۷. نبرد کِرامه: درگیری میان نیروهای ارتش اسرائیل با چریکهای سازمان آزادیبخش فلسطین و ارتش اردن در ۲۱ مارس ۱۹۶۸ در روستای کرامه اردن است. در این روز نیروهای اسرائیلی با گذشتن از رود اردن با هدف از بین بردن گروههای مقاومت تازه تشکیل شده از فلسطینیان آواره ساکن دره اردن وارد روستای کرامه شدند، در جنگ تن به تن میان ۳۵۰ تا ۴۰۰ چریک فلسطینی و نیروهای اسرائیلی حدود ۳۰ سرباز اسرائیلی، ۱۰۰ تا ۲۰۰ چریک عضو ساف و ۴۰ تا ۸۴ سرباز اردنی کشته شدند و درگیری با عقبنشینی سریع نیروهای اسرائیلی خاتمه یافت. با اینکه شمار تلفات عربها بسیار بیشتر بود اما با توجه به عقبنشینی سریع اسرائیلیان، از این نبرد در جهان عرب به عنوان یک پیروزی درخشان یاد میشود که پس از شکست سنگین اعراب در جنگ شش روزه ارزشی مضاعف مییافت. و قدرت سیاسی و اعتبار روانی ویژهای را به جنبش فتح بخشید.
۸. اتاق عملیات مشترک
۹. دو لینک بیانیههای جبهه خلق برای آزادی فلسطین و جبهه دمکراتیک برای آزادی فلسطین
۱۰. چین از آرمان عادلانه مردم فلسطین حمایت میکند:
۱۱. بوستون ریویو، ۱۵ فوریه ۲۰۲۴:
۱۲. یین ژیگوانگ:

